تصویر برگزیده

گزارش ویژه اربعین حسینی(ع)

اشکی بر روی گونه اش چکید

آرتنا: مجتبی نجاراصل/اکثر این خدام با دار و ندارشان می آیند و عده ای غذا می دهند، بعضی چای و آب معدنی، اما آنانی که پولی در بساط ندارند با آن چند لیوان و پارچ می آیند یعنی همه دارائیشان.

zoom
اشکی بر روی گونه اش چکید

تمام داراییش چند عدد لیوان و چند تا پارچ بود و یک ظرف بزرگ آب. به زوار التماس می کرد برای آنکه یک لیوان آب از او بگیرند. یک کامیون هر روز ظرف بزرگش را پر از آب آشامیدنی می کرد. ناگهان به ذهنم خطور کرد که اگر یک روز این کامیون نیاید و ظرفش پر آب نشود و نتواند به کسی آب دهد چه می کند.نمی دانم شاید در گوشه ی می نشست روضه ی می خواند روضه ای آشنا ...

امروز روز هشتم سفر ماست تا کربلا راهی نمانده برای کاروان زینب و زمانی نمانده برای تکرار تاریخ. امروز بالآخره ما هم راهی کربلا شدیم. اما در بین راه بیمار شدم، به ناچار تنها در موکب امام رضا ستون شماره 657 ماندم تا حالم خوب شود. تقریبا ساعت 6 بعد از ظهر بود نماز را خواندم و خوابیدم پس از گذشت ساعتی؛ وضعیتم بدتر شد. تقریبا ساعت ده درد معده به اوج رسید. به دلیل معده حساسی که دارم این اتفاق قبلا هم برایم افتاده بود. بعضی اوقات حتی با خوردن چیزهایی ساده  معده دردم شروع می شود. وهنگامی که این درد به اوج خود برسد، خیلی ضعیف می شوم و در نهایت بستری. وقتی یاد این موضوع افتادم نگران شدم، با خودگفتم شاید مرا برای بستری شدن به نجف برگردانند. دلم گرفت،" یاد جُون افتادم غلام سیاه امام حسین(ع)، امام به او گفت بازگرد تو را آزاد کردم جُون گفت: آقا چون من سیاه و بد بو هستم شما نمی توانی مرا تحمل کنی." من هم با همین لحن با آقای خودم سخن گفتم...اشکی بر روی گونه ام چکید و ناگهان کسی بالای سرم صدا زد دکتر شما شب رو اینجا بخواب، به خودم آمدم اشک هایم را پاک کردم، نگاه کردم ببینم چه کسی را دکتر صدا می کنند، در مقابلم ایستاده بود، نگاهش کردم، جوانی بود با ریش تقربیا بلند و کمی سیاه چهره از شهر شیراز بود، دو دل شدم گفتم شاید اصلا با خودش دارو نیاورده،فقط برای زیارت آمده، اما دلم را به دریا زدم، صدایش زدم دردم را برایش باز گو کردم، رفت و با چند قرص بازگشت و آن ها را خوردم...

امروز در بین کسانی که خدامی می کردند آنانی را در نظر گرفتم که ساقیند، همچون عملدار کربلا. شگفتی این مسیر را قبلا ذکر کردم، اکثر این خدام با دار و ندارشان می آیند و عاشق اینند که در این راه همه ی اموالشان را خرج کنند. عده ای غذا می دهند، بعضی چای و آب معدنی، اما آنانی که پولی در بساط ندارند با آن چند لیوان و پارچ می آیند یعنی همه دارایشان. کار زیبایی که این ها می کنند این است که معمولا در مکان هایی می ایستند که موکب ها کمتر باشند، در گرمای ظهر مسیر کربلا قیمت این آب ها بالا می روند. و آن ها از این که تشنگی زائران را برطرف می کنند لذت می برند.

... آری روضه اش آشناست روضه ی سقاست. همه داراییش همین آب بود، دیگر نه دستی داشت و نه چشمی، اما هنوز روی برگشتن به خیمه داشت. مشک را به دندان کشیده بود و می رفت که تیری امیدش را ناامید کرد و مشک را زخمی. حالا با چه روی برگردد به خیمه ها، پس در علقمه ماند که طفل رباب را نبیند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید