ماه رمضان
تصویر برگزیده

فکوهی:

پروژه اصلانی ریشه در فرهنگ ایران دارد

آرتنا: کتاب «دگرخوانی سینمای مستند» در خانه هنرمندان ایران نقد و بررسی شد.

zoom
پروژه اصلانی ریشه در فرهنگ ایران دارد

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»،در سی‌امین نشست «پلک تهران» که چهارشنبه 2 دی در تالار استاد ناصری خانه هنرمندان ایران برگزار شد، کتاب «دگرخوانی سینمای مستند» نوشته محمدرضا اصلانی مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در این  نشست احمد الستی، ناصر فکوهی و حمیدرضا اردلان به ایراد سخنرانی پرداختند. از دیگر چهره‌های حاضر در این برنامه می‌توان به خسرو سینایی، منوچهر طیاب و.. اشاره کرد.

در ابتدای این نشست علیرضا قاسم‌خان، معاون پژوهشی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، که اجرای برنامه را بر عهده داشت، گفتگو را شرط اصلی این کتاب دانست و گفت: این کتاب خواننده را به گفتگو فرا می‌خواند. متاسفانه در حوزه سینما و به‌خصوص سینمای مستند، کتاب تالیفی کم داریم و باید در حوزه اندیشه‌ورزی بیشتر به مولف ایرانی توجه کنیم.

در دوران بحران تعاریف به سر می‌بریم

پس از آن احمد الستی ضمن اشاره به ضرورت وجودیِ چنین متنی گفت: فارغ از محتوای کتاب، خوشبختانه این کتاب به لحاظ شکل چاپ، از کیفیت بالایی برخوردار است و طراحی هنرمندانه‌ای دارد. متاسفانه مدت‌هاست که کتاب‌ها به‌شکل نازلی وارد بازار می‌شوند و این امر در اشتیاق به کتاب‌خوانی بی‌تاثیر نبوده است. اگرچه در جهان حرکت به سمت خارج شدن از ماهیت فیزیکی کتاب است، اما در وضعیت کنونی جامعه ما کیفیت چاپ نیز باید مورد توجه قرار بگیرد.

وی سپس به محتوای کتاب اشاره کرد و گفت: گمان می‌کنم تاکنون کتابی نداشته‌ایم که تماما به ماهیت سوال‌پذیر «واقعیت» پرداخته باشد. اگرچه برخی افراد به تعریف «واقعیت» دست زده و آن‌را به‌شکلی ملموس و وزن‌پذیر ارائه داده‌اند، اما «واقعیت» دارای یک ماهیت فرهنگیِ سوال‌پذیر و تغییرپذیر است و دارای ماهیت وجودی ثابتی نیست. در واقع می‌توان در مورد نمود آن سخن گفت و نه وجودش. این کتاب، ارزش فلسفی واقعیت را مدنظر قرار داده و به‌دنبال ارائه تعریفی یک خطی از واقعیت نیست.

این استاد دانشگاه ادامه داد: دوران کنونی، دوران بحران تعاریف است و به نظرم نباید از عدم توانایی در تعریف برخی مفاهیم هراس داشت. «واقعیت» را نیز به سختی می‌توان در یک قالب و تعریف گنجاند و اصلانی نیز به ما می‌گوید که واقعیت امری حصول‌ناپذیر است. یکی از بزرگ‌ترین اشکالات تحقیقات ما در این است که مدام به‌دنبال قانع کردن هستیم. در حالی‌که اقناع، بحث ریاضی و استدلالات است و در عرصه هنر باید این پافشاری نابخردانه را کنار گذاشت. این کتاب نیز اصراری بر قانع کردن ندارد و موضوع را برای تاویل و تفسیر باز گذاشته است. این کتاب متن دشواری است، چرا که اساسا چنین بحثی نمی‌تواند ساده باشد. ضمن اینکه کتاب با قواره و ریخت شعر نوشته شده و با ساختار شعرگونه سراغ بحث فلسفی رفته است.

مستند را بر اساس بحران‌های امروز جامعه تعریف کنیم

الستی افزود: سخن گفتن راجع به سینمای مستند آسان نیست. مستند می‌تواند نقد نظام‌مند را به جامعه و مدیران آن بیاموزد. متاسفانه امروزه تعریف وظایف برای این فعالیت هنری، موجب تنزل آن شده است. باید اهمیت بیشتری به مستند بدهیم و آن‌را بر اساس بحران‌هایی که امروز با آن مواجه هستیم، تعریف کنیم. امروز دیگر مستند ساختن راجع به قالی و پُشتی معنا ندارد. این متن کمیاب نیز به ما شیوه مشاهده را می‌آموزد. این کتاب بدون پیرایه کلامی و به‌شکلی قاطع می‌گوید مدیران و جامعه ما به حافظه ساختاری نیاز دارند. حتی در زبان انگلیسی نیز متنی در خصوص ماهیت واقعیت به این شکل ندیده‌ام و حیف است که فقط خواننده‌های فارسی‌زبان از این کتاب بهره ببرند.

وی در پایان گفت: فصل آخر کتاب نگاهی جامعه‌شناختی، سیاسی و اقتصادی به تحولات دهه 40 دارد که یکی از پربارترین دهه‌های تاریخ معاصر ایران است. این فصل به سینمای مستند محصور نمی‌شود و تاریخ تحولات هنری در ایران را مطرح می‌کند که چه اتفاقاتی رخ داد و چه داشتیم و چه چیزهایی پس از آن از دست رفت. جوانان ما به‌دلیل فقدان متنی روشنگرانه در این زمینه، ارتباطی با این اتفاقات ندارند و خواندن چنین متنی برای آنها مفید خواهد بود. تحولات این دهه هم‌زمان است با تحولات شگفت‌انگیز دهه 60 میلادی در اروپا و آمریکا. اگر در اینجا در تمام زمینه‌های هنری جهشی صورت گرفت، به‌دلیل روحیه نگاه به دیگران و هم‌جوشی با جهان بود. در همین دوره است که متوجه فرم و شکل روایت در سینمای مستند شدیم و فهمیدیم دوربین در راه تحریف واقعیت چگونه عمل می‌کند. متاسفانه پس از آن چنین رابطه‌ای را از دست دادیم و نتیجه آن‌را نیز دیدیم. باز هم باید پرسید در این دهه چه اتفاقی افتاد که ناگهان شاهد بروز این همه خلاقیت بودیم و این‌که چرا این اتفاق در حال حاضر نمی‌افتد؟

رشد نوکیسگی فرهنگی و سقوط آزاد دانشگاه‌ها

در ادامه ناصر فکوهی ضمن تشکر از خانه هنرمندان ایران و همین‌طور مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی گفت: پروژه فکری و هنری اصلانی اگرچه عمدتا در چارچوب سینماست، اما مستند برای او ابزاری در خدمت پروژه فکری‌اش محسوب می‌شود. اصلانی جزو هنرمندانی است که از نظر تاریخ فرهنگ، ثمره دهه 40 شمسی به‌شمار می‌آید. در دهه 40 و پس از کودتای نظامی 1332 که منجر به استبداد نظامی و فضای بسته سیاسی شد، روشنفکران از سیاست به سمت هنر و ادبیات چرخیدند که فضای بازتری داشت. یکی از اتفاقات مهم این دوره، تاسیس دانشکده هنرهای تزئینی در سال 1339 است که اصلانی نیز از همان‌جا رشد کرده است. این دانشکده قطب آوانگاردیسم بود و پروژه فکری اصلانی نیز تحت‌تاثیر پارادیم همین مرکز است. در صورت مقایسه وضعیت فعلی هنر و مدیریت هنر در کشور با آن دوره، متوجه می‌شویم که سیستم کنونی عقیم است و هیچ‌گاه قادر به پرورش افرادی مانند پیلارام، زنده‌رودی، اصلانی، ممیز و.. نخواهد بود. اتفاقات مهم دیگر در این دوره، تاسیس تلویزیون ملی با نقش ویژه فریدون رهنما و همین‌طور راه‌اندازی کانون پرورش فکری کودکان است. از مجموع این شرایط است که ذهنیت دوراندیش و آوانگارد هنری ظهور کرد و پروژه اصلانی نیز در همان جای می‌گیرد.

وی ادامه داد: متاسفانه همان بلایی که بر سر بسیاری از مفاهیمِ دارای ارزش آوردیم، بر سر «آوانگاردیسم» هم آورده شد. در ایران معاصر، آوانگاردیسم تبدیل به نوعی اسنوبیسم مبتذل شد که در آن تقلید پررنگ و اندیشه کم‌رنگ است. این نوکیسگیِ فرهنگی در تمام زمینه‌های هنری در حال رشد است و در عرصه علم، وضعیت حتی وخیم‌تر است. دانشگاه‌ها درگیر یک علم‌زدگیِ کمّیِ پیش‌پاافتاده شده‌اند، بدون اینکه بدانند فلسفه علم چیست و علم اساسا به‌دنبال چه چیزی است. این شرایط دارد کل سیستم دانشگاهی را به سقوط می‌کشاند و گوش شنوایی هم وجود ندارد. سیستم آکادمیک با سرعتی بالا در حال اعتبارزدایی از خودش است و دقیقا در نقطه مقابل آوانگاردیسم به معنای نوآوری در علم، حرکت می‌کند. باید اجازه داد اندیشه‌های نو، سیستم‌های علمی را هدایت کنند و به‌عنوان مثال به سمت رشته‌های بین‌رشته‌ای حرکت کنیم. اما نه چنین حرکتی وجود ندارد، نه ترویج علم اتفاق می‌افتد و نه پایه‌های قدرتمند فرهنگی داریم که سیستم نخبگی به آن وصل شود. در ترویج هنر هم با نوعی ابتذال سر و کار داریم و عناصر ارزشمند هنری نیز وقتی در بستری مبتذل به‌کار می‌روند، دچار ابتذال می‌شوند.

پروژه اصلانی ریشه در فرهنگ ایران دارد

استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران افزود: نکته مهم در پروژه فکری آوانگارد اصلانی این است که رابطه‌اش را با ریشه‌های عمیق عرفانی و شعر و ادبیات حفظ کرده است. این اتفاق در فضایی می‌افتد که استفاده از میراثی فرهنگی مثل حافظ و مولانا نیز مبتذل شده و به آنها ضربه زده می‌شود. اما اصلانی در اوج آوانگاردیسم به معنای آینده‌نگری یا دوراندیشی جای می‌گیرد. آثار هنری خلق شده توسط او، برای مصرف کوتاه‌مدت نیست بلکه پس از گذشت سال‌ها نیز می‌توان به آنها رجوع کرد. برای نمونه، «آتش سبز» در عین آوانگارد بودن، روایت و زبانی تاریخی دارد که از ابتذال به دور است. اگرچه این فیلم با شکست تجاری مواجه شد؛ شکستی که بخشی از آن برنامه‌ریزی شده بود و در این میان برخورد سیستم نقد با آن نیز شگفت‌انگیز بود. گویی سیستم از ساخت چنین فیلمی به خشم آمده است. به‌رغم این نوع برخورد با او، چنین فیلمی 10 سال بعد نیز هنوز جای بحث دارد. امروز تلاش می‌شود به‌زور برخی فیلم‌های به‌ظاهر مدرن اما مبتذل را تبدیل به نقطه عطف کنند. با وجودی که همه‌ی عوامل را نیز بسیج می‌کنند، اما باز هم این فیلم‌ها به همان اندازه مبتذل باقی می‌مانند.

فکوهی در پایان گفت: به هر حال کتاب اصلانی نیز فیلمی است که در قالب کتاب ساخته شده و دارای ویژگی دوراندیشانه‌ای است. این اندیشه برای بازتولید خود در سیستم اجتماعی و بازیابی هویت، هم از عناصر مدرن جهانی بهره گرفته و هم به ریشه‌های عمیق تفکر عرفانی و شاعرانه ایران متصل است. به لحاظ محتوایی مبنای کتاب بر عنصر نفی نهاده شده است؛ در این نظام محتوایی شاهد نفی پنج دوگانه هستیم که منجر به فراتر رفتن از این دوگانه‌ها و رسیدن به ضلع سوم می‌شود. این پنج دوگانه که در کتاب نفی می‌شوند عبارتند از دوگانه‌های مستند/امر واقعی، عکاسی/فیلم، انسان/سند، نقاشی/فیلم و صنعت/هنر.

کار اصلانی اصیل است

در بخش دیگری از این نشست حمیدرضا اردلان ضمن اشاره به ابعاد مختلف این کتاب گفت: تمامی واژگان دارای تاریخ هستند و واژه realism نیز همین‌طور است. واژگان در تاریخ‌های مختلف معانی متعددی القا می‌کنند و ادراک، به‌واسطه تاریخ دچار دگرگونی می‌شود. در فارسی معادل واقعیت را برای رئالیسم برگزیده‌اند که ریشه عربی آن «وقع» است. یعنی باید کثرت اتفاق بیفتد تا رئالیسم شکل بگیرد. زبان اصلانی متوجه معنای واژگان است و ابعاد تاریخی و اجتماعی آنها را سنجیده و بازگویی می‌کند.

وی ضمن اشاره به چهار اصل تفکر دکارتی گفت: اصلانی تنها کسی است که عین این دستگاه فلسفی را در حوزه تالیف سینمایی به‌کار بسته و دست به کاری اصیل زده است. حیف است که تنها فارسی‌زبان‌ها خواننده چنین کتابی باشند. در این کتاب شاهد کشف و شهود تِرم‌های جدیدی هستیم. او در جستجوی این است که مابه‌ازای تلفیق سنت و مدرنیته در بحث سوژه و ابژه چه می‌تواند باشد. اگرچه به تئوری توطئه معتقد نیستم، اما گویی توافقی پنهان و فراگیر وجود دارد و انگار به نفع جامعه سینمای ایران است که اصلانی را نادیده بگیرند.

اهل تقلید و تکرار نیستم

در بخش پایانی این نشست محمدرضا اصلانی ضمن تشکر از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی گفت: این کتاب حدود 5 سال پیش آماده انتشار بود اما به دلیل مشکلات درونی انتشارات، کتاب چاپ نشد. بنابراین سراغ مرکز گسترش و طباطبایی‌نژاد رفتم که خود مسئول یک ویرانه شده است. طراحی کتاب را نیز با اطمینان کامل به مهسا مختاری سپردم و او نیز با ظرافت کار را به نتیجه رساند. این کتاب محصولی یک نفره نیست بلکه حاصل یک دوران و اندیشه پنهان در آن است و به قول افلاطون ما فقط آنچه در جهان وجود دارد را یادآوری می‌کنیم. هیچ چیز در این کتاب نقل قول نشده و اگر شباهتی وجود دارد، به همان موضوعِ یادآوری در اندیشه کیهانی و تاریخ اندیشگانی کل بشریت مربوط می‌شود.

وی در پایان گفت: عادت به تقلید و تکرار ندارم و تکرار را معادل مرگ جهان می‌دانم. ادعای درست بودن ندارم اما ترجیح می‌دهم به غلط بیندیشم تا این‌که گرفتار تکرار شوم. اگرچه گفته‌های دیگران نیز عزیز است، اما به نظر من چیزِ دیگر گفتن است که جهان را می‌سازد و تکرار است که جهان را ویران می‌کند. بنیامین و آدورنو در مورد تکثیر حرف زده‌اند، من هم کوشیدم به نحوی دیگر این مساله را بیان کنم. تلاش کردم در این کتاب به آشفتگی جهان در وضع مکرر، چیزی اضافه نکنم. از خانه هنرمندان ایران نیز برای فراهم آوردن این فضا تلاش می‌کنم و همین همیاری‌ها را نشانه‌ای از زنده بودن ایران می‌دانم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید