ماه رمضان
تصویر برگزیده

در تئاتر باران؛

«او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود»

آرتنا: نشست نقد و بررسی نمایش «او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود» در تئاتر باران برگزار گردید.

zoom
«او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود»

به گزارش «آرتنا»،از سری نشست های «دوشنبه­ های نقد تئاتر»، نشست نقد و بررسی نمایش «او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود» به نویسندگی سجاد افشاریان و کارگردانی محمد ولیزادگان بعد از اجرا با حضور عرفان پهلوانی و سولماز غلامی به عنوان منتقد، مهدی حسینی نیا و بیتا معیریان به عنوان بازیگر و مهدی بوسلیک مدیر اجرای نمایش در تئاتر باران برگزار گردید.

سولماز غلامی از منتقدان کانون ملی ایران در ابتدای جلسه درباره ضرورت اجرای یک متن گفت: "مسلما برای اجرای یک متن کارگردان اهدافی دارد اما ضرورت اجرای این متن برای منِ مخاطب در طول اجرا مشخص نشد و حال از خود کارگردان آقای ولیزادگان می پرسیم که بر اساس چه ویژگی های به سراغ این متن رفته است؟"

محمد ولیزادگان درباره چگونگی انتخاب این متن گفت: "دو سال پیش برای جشنواره دانشگاهی به دنبال متنی به روز، ایرانی، نوستالژیک و عاشقانه می گشتم. این اجرا با اجرای دو سال پیشم خیلی فرق دارد. وقتی می خواستم انتخاب متن کنم ابتدا آنرا یکبار خواندم و بعد کنار گذاشتم و به سراغ نمایشنامه های دیگر رفتم اما بعد از شش ماه تنها متنی که در ذهنم چیزهایی از آن به یادم مانده بود همین متن بود. دوباره سراغش رفتم و تصمیم گرفتم آنرا به روی صحنه ببرم."

غلامی در ادامه درباره متن نمایش «او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود» گفت: "داستانی را با هم دیدیم از آدم هایی که مدت ها پیش همدیگر را می شناختند و حالا پس از سالها دوباره دور هم جمع شده اند. شخصیت ها درباره خاطراتشان با هم صحبت می کنند. اما بهانه دوباره جمع شدن آنها و این که چرا همه رازهایشان باید در همین شب برملا می شود، برای منِ مخاطب تا آخر داستان مجهول ماند. صحبت هایی که فقط بار اطلاع رسانی دارند بدون هیچ کنش صحنه ای. سوالم از آقای پهلوان که به عنوان منتقد دعوت شده اند این است که آیا این متن، متنی دراماتیک بوده است؟"

عرفان پهلوانی از منتقدان کانون ملی ایران در پاسخ به این سوال گفت:"علیرغم اینکه ولیزادگان و گروه اش برای اجرای این نمایش خیلی زحمت کشیده اند اما متاسفانه گروه بر روی آب راه رفته است. پیشتر از این دو اجرا از متن های سجاد افشاریان را دیده بودم که متن های ضعیفی بودند و فاصله نجومی با نمایشنامه شدن داشتند. در این نمایش ایشان به هر چیزی اشاره کرده است. درست است که نویسنده حضور ندارد اما کارگردان باید درباره متن هم صحبت کند چرا که کارگردان این متن را انتخاب کرده و باید تا حدودی پاسخگو باشید. اما آنچه که در این متن دیده می شود، ملغمه ای است از هر چیزی. درست مثل آبگوشت که در یک دیگ آب جوش هر چیزی که در خانه داریم را درون آن می ریزیم. درامی موفق است که یک محور داشته باشد و یک حرف بزند. و مرتب به شما و جنوب و غرب و شرق نکوبد. درام با نوستالژی خانه مادر و دیدار مجدد یسنا و شمس الدین آغاز می شود که تا آخر نمی دانیم چرا. و نمی دانیم که چرا تا دقایق در خور درنگ و اندیشه ای نمایش جلو می رود و ما هیچ رویداد صحنه ای نمی بینیم. فقط می بینیم دو نفر از گذشته نوستالژیک شان که چندان هم نوستالژیک نیست و اندوه بار است فقط حرف می زنند. تئاتر هنر اینجا و اکنون است. ماجرایی که الان و در همین لحظه رخ می دهد. ولی اگر قرار باشد که فقط درباره خاطرات حرف بزنیم هر چیزی می تواند باشد جز درام و تئاتر. هر ارتباط کلامی روی صحنه گفتگوی دراماتیک نیست. ما انواع ارتباط کلامی داریم. حرف زدن گفتگوی دراماتیک نیست. گفتگوی دراماتیک ویژگی هایی دارد. باید پیش برنده باشد، دارای بار عاطفی و دانش باشد و ایجاد درگیری کند. اما این دیالوگی که در ابتدای نمایش بین شمس الدین و یسنا اتفاق می افتد چندان به تعریف ها و استانداردهای یک گفتگوی دراماتیک نزدیک نیست."

ولیزادگان گفت: "از آنجایی که خود آقای سجاد افشاریان حضور ندارند خیلی نمی خواهم وارد معقوله متن شوم. اما در این نمایش خیلی زمان مطرح نیست. همه ما در زندگی مان لحظاتی داشته ایم که در یک بازده زمانی کوتاهی اتفاقات عجیب و غریبی می افتد که ما اصلا انتظارش را نداشته ایم. به نظرم دیالوگ گفتن هم اکت صحنه ای است. و البته ما فقط دیالوگ گفتن خالی نداریم. ما داریم رفتار روزمره چند نفر را در یک خانه می بینیم."

غلامی در ادامه افزود: "نمایشی که ما می بینیم روایتی خطی و کلاسیک دارد. روایتی که آغاز، میانه و پایان دارد. ولی مخاطب آغاز داستان را نمی بیند چرا که برشی بر روایت زده اید و از میانه تماشاگر را وارد نمایش می کنید. همین برش ایجاد سکته کرده است. دیالوگ های آغازین برای منِ مخاطب فقط یکسری اطلاعات است که آن هم مشخص نیست که چرا الان باید در آغاز نمایش باید گفته شوند. وقتی می توانست پیش از این صحنه با هم این حرف ها را بزنند. و اما درباره اجرا و طراحی صحنه. پنجره ای را می بینیم که حائل میان من تماشاگر با صحنه است. پنجره ای قدیمی که به نظر می رسد جلوی آن تراس باشد. اما چرا از این پنجره استفاده کاربردی نشده است؟ چرا بازیگران از این قاب پنجره بیرون نمی آیند و چرا پنجره باز نمی شود؟ در صورتی که فضا و موقعیت این را ایجاد می کرد. با این طراحی صحنه و استفاده از میکروفون هاش اف برای بازیگران شما برای من مخاطب، فضای سینمایی ایجاد کرده اید. سوال اینجاست علت بهره گیری شما از مدیوم سینما چه بوده است؟ و اینکه وقتی روایتی رئال و کلاسیک دارید چرا از یکسری فرم در آن استفاده کرده اید که باز هم کارکرد و ضرورتش برای منِ مخاطب تا انتها مشخص نمی شود؟"

ولیزادگان گفت: "زمانی که من کودک بودم یک پنجره ای درست مثل همین پنجره در کنار خانه ما بود و من همیشه درون آن را نگاه می کردم. من هم دوست داشتم که این اتفاق بیفتد و گاهی بازیگرانم از قاب پنجره وارد تراس شوند. اما طراحی میزانس ها این اجازه را نمی داد. همچنین می خواستم این اتاق فقط یک در ورود و خروج داشته باشد. درست است من می خواستم به سینما نزدیک شوم. قرنیزها برایم حکم دیوار داشتند و می خواستم اگر کسی از در وارد و یا خارج می شود شکل انسانی داشته باشد. فرمی که در رفت و آمدها می بینید برای این است که می خواستم در آن لحظات آدمها تبدیل به یک عنصر دیگری به غیر از انسان باشند و در واقع ما آنها را نبینیم. و در برای حضور صحنه ای آدمها باشد. آدمهای واقعی که ما آنها را می بینیم. چون روی رقص اشراف دارم دوست داشتم با فرم وارد شوند. هرچیزی که در صحنه هست به این معنا نیست که واقعا وجود دارد. درست مثل الان. خیلی از کسانی که الان در جلسه حضور دارند شاید به حرف های ما گوش نمی دهند و در عالم دیگری باشند ولی ما حضور فیزیکی شان را می بینیم. درباره حائل صحنه خیلی دیگر از دوستان که کار ما را دیدند، گفته اند که چرا قاب هایمان را ده سانت گرفته ایم و دو سانت نگرفتیم. که البته گفتم این قضیه به تصویر ذهنی ای که شخصا خودم آنرا تجربه کرده ام برمی گردد. من می خواستم یک سری چیزها ماسکه شود و مخاطب خیلی چیزها را نبیند. من می خواستم یک زندگی را از پشت شیشه یک خانه که روبروی مان قرار دارد ببینیم."

پهلوانی در ادامه افزود: "این حائلی که در صحنه می بینیم، در طراحی صحنه دو نمایش دیگر در سال های نزدیک به امروز نیز شاهدش بودیم. نمایش «کوکوی کبوتران حرم» علیرضا نادری و «هراکلس 5» ناصر حسینی مهر. در هر دوی این اجراها ما لزوم استفاده از این حائل را از هر جنس و متریالی در بافت خود اثر و با توجه به دیالوگ ها و میزانس ها در طول اجرا کاملا درک کردیم، چرا که کاربرد کاملا دراماتیک داشتند. ولی در این اجرا به ضرورت و لزوم این حائل در طول اجرا پی نبردم هرچند که در آغاز نمایش توجه مرا خیلی جلب کرد. قانع نشدم چرا ولیزادگان به عنوان کارگردان می خواست یکسری چیزها را ماسکه کند و از دید ما پنهان کند. همین کار را می توانست با مثلا طراحی نور ایجاد کند. نکته دیگری که باز لزوم دراماتیک استفاده و بهره گیری از آن را در بافت اثر نمی توانستم پیدا کنم استفاده از صدای دیجیتال بود. چرا هاش اف؟ چرا بلندگو؟ و چرا صدایی که تبدیل به صدای دیجتال شده را باید من بشنوم؟ باز باید ارجاع بدهم به نمایش «کوکوی کبوتران حرم» که در آن اجرا همه تماشاگران متوجه می شدند که چرا بازیگران هدفون گذاشته اند و این صدا ها را اینگونه می شنوند. از سویی باز کاستی هایی میان متن و اجرا می بینیم که آن هم باز برمی گردد به متن که البته ولیزادگان به عنوان کارگردان می توانست این کاستی ها را برطرف کند. گاهی به سمتش رفته ولی چندان موفق عمل نکرده است. و آن این است که رویدادهای نمایش در بیشتر لحظه ها در پس هم می آیند نه به علت هم. یعنی روابط علت و معلولی در اثر و در میان رویدادها و لحظه ها برقرار نیست و خیلی جاها ما احساس می کنیم که نویسنده یا کارگردان صرفا بخاطر دلخواه و پسند شخصی شان بعد از این ماجرا یک ماجرای دیگری را آورده اند و هیچ رابطه علت و معلولی را در آن نمی بینیم. که البته این قضیه روی بازی بازیگران نیز تاثیر گذاشته است. اتفاقی که در متن نیفتاده و روی بازی بازیگران هم تاثیر منفی گذاشته است این است که درگیری دراماتیک به درستی صورت نگرفته و تکلیف پروتاگونیست و آنتاگونیست در این نمایش هم معلوم نیست. در واقع تکلیف مخاطب مشخص نیست با چه کسی همراه شود و سمپاتی داشته باشد و با چه کسی نداشته باشد. برای چه کسی نگران باشد و برای چه کسی نباشد. با پیدایش دوربین فیلمبرداری و هنر سینما، تئاتر مسئله اش دیگر رئال و ناتورئال نبود، بلکه به ظرفیت های جدیدی در دنیای تئاتر دست پیدا کرد. چرا کاری که می توانست در مدیوم سینما و یا یک تله فیلم انجام بگیرد را روی صحنه تئاتر آورده اید؟ و اصرار داشتید که به سینما و تصویر نزدیک شوید؟ چرا که نگاه شان در این اجرا و داستان به دنیای رئال و ناتورئال آنقدر نزدیک بود که می توانستید این داستان را در مدیوم سینما ببرید. ضرورت اجرا آن در صحنه تئاتر چه بود؟"

ولیزادگان گفت:"من می خواستم زندگی کردن روی صحنه را از درون یک پنجره با بازی های رئالیستی نشان دهم. البته یک مقدار فرم که آن هم شیطنت من است را روی صحنه آوردم. البته در این اجرا می خواستم یک کار تجربه انجام دهم. و اینکه در عالم هنر ما ترکیب هنرها را با هم داریم. من می خواستم سینما و تئاتر را با هم ادغام کنم."

نشست نقد و بررسی نمایش «او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود» با پرسش و پاسخ بین میهمانان و اعضای گروه همچون مهدی حسینی نیا، بیتا معیریان و مهدی بوسلیک ادامه یافت و به پایان رسید.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید