تصویر برگزیده

شادمهر راستین؛

هیچکاک با قدرت سینما، تماشاگر را می‌فریبد

آرتنا: فیلم «سرگیجه» در خانه هنرمندان ایران به نمایش در آمد.

به گزارش  «آرتنا»،در یکصد و چهل هفتمین برنامه سینماتک خانه هنرمندان که دوشنبه 5 بهمن در تالار استاد ناصری برگزار شد، فیلم «سرگیجه» ساخته آلفرد هیچکاک به روی پرده رفت. در ادامه نیز شادمهر راستین و کیوان کثیریان به نقد و بررسی فیلم پرداختند.

در ابتدای این نشست کثیریان به طرح سوالی در خصوص اهمیت «سرگیجه» در میان فیلم های کلاسیک و در سینمای هیچکاک پرداخت. راستین ضمن ابراز خوشحالی از اکران «سرگیجه» گفت: این فیلم در زمان ساخت خود چندان مورد استقبال قرار نگرفت اما پس از آن و تا به امروز توجه و تقدیر بسیاری از منتقدین را برانگیخته است. شاید برای کسانی که چندان اهل سینما نباشند، این میزان از توجه عجیب به نظر برسد. آن دسته از فیلمسازان و اهالی سینما که به این فیلم علاقه دارند، ارزش را نه به واقعیت بیرونی بلکه به آن چیزی می دهند که روی پرده می رود. در این صورت قواعد سینما از قواعد زندگی مهم تر می شود و همه چیز فیلم درست به نظر خواهد رسید. این امر در نگاه مرد حقیقت جو قابل ردیابی است. ارسطو به مساله تفاوت واقعیت و حقیقت پرداخته و نیچه هم همین سوال را داشته است. در پست مدرنیسم، جای واقعیت و حقیقت با هم عوض می شود و نگاه من نیز بر همین مبناست.

وی با طرح این پرسش که چگونه می شود به واقعیت و حقیقت یک ماجرا پی برد، افزود: در دین های ابراهیمی درک حقیقت از طریق واقعیت بیرونی اتفاق می افتد. در مدل شرقیِ مرد حقیقت جو، از واقعیت به حقیقت می رسیم و در این مسیر انگیزه و ذات اهمیت دارد. اما در مدل غربی، از واقعیت به واقعیت اولیه می رسیم. در حالی که سینمای هالیوود بر اساس واقعیت بیرونی کار می کند، اما «سرگیجه» نشان می دهد سینما قادر است واقعیت غلط بیرونی را باورپذیر کند؛ این فیلم نشان دهنده قدرت سینماست و به زبان درونیِ سینما و نه زبان فرمیِ آن مربوط می شود. مرد حقیقت جو در فیلم، واقعیت را عوض کرده و نمایشی می کند تا به حقیقت دست یابد. مخاطب نیز با این روند همراه می شود و دوست دارد این بازی ادامه پیدا کند. مرد حقیقت جوی فیلم می خواهد به هر طریقی به حقیقت برسد و در این راه زن را قربانی می کند.

این منتقد سینمایی افزود: هیچکاک بر اساس قدرت سینما، تماشاگر را می فریبد، واقعیت را می سازد و به هر حقیقتی که دوست دارد می رسد. فیلم با نگاهی اسطوره ای شروع می شود، سپس به ما می آموزد جهان واقعی را چگونه بنگریم و در نهایت ما را به حقیقتی می رساند که خودمان هم دوست داریم ببینیم. در واقع مسیر فیلم از سنت شروع می کند و به جهان مدرن می رسد. در این فیلم شاهد به کمال رسیدن زبان سینما و مستقل شدن واقعیت سینمایی هستیم. اگرچه هیچ مصداقی بیرونی برای فیلم وجود ندارد، اما تاکنون سرپا ایستاده است. تا پیش از «سرگیجه»، سینما بر اساس واقعیت بیرونی بود و مصداق خارجی داشت. اینجا واقعیت همان چیزی است که روی پرده می بینیم و در حین فیلم نیز به حقیقت می رسیم. آنچه اهمیت دارد، باورپذیری فیلم است نه اینکه مبتنی بر قواعد ساخته شده باشد.

راستین در پاسخ به سوالی در مورد نقد هملتی به فیلم گفت: «سرگیجه» را از جهاتی با هملت و مکبث مقایسه کرده اند؛ فیلم تم مکبثی دارد، از این جهت که از گناه نمی توان گریخت و آنچه وعده داده شده سرانجام به واقعیت می پیوندد. اما از نظر روایت به فصل دوم و پرده پنجم هملت شباهت دارد. وی همچنین در خصوص آوانگارد بودن یا نبودن فیلم گفت: سینمای آوانگارد با مثلث تماشاچی/فیلم/فیلمساز پیش نمی رود، بلکه این معیارها را شکسته و به تجربه ای جدید در زبان دست می زند. «سرگیجه» اگرچه ریشه های آوانگارد و سوررئال دارد، اما در خودِ زبان و ارتباط دست به تجربه می زند و در نهایت کلاسیک باقی می ماند. اینکه با چنین فیلمی بتوان رفتاری آوانگارد انجام داد، کار دشواری است که از دست کسی مانند هیچکاک برمی آید. او فیلم را با مساله جنایت شروع می کند اما در ادامه آن را به موضوعی کم اهمیت تبدیل می کند.

در ادامه خسرو دهقان که در میان تماشاگران حضور داشت به اهمیت فیلم اشاره کرد و گفت: خاصیت فیلم این است که از زوایای بسیار متفاوتی قابل بررسی است. «سرگیجه» اخیرا توانسته از نگاه منتقدان از «همشهری کین» نیز پیشی بگیرد. «همشهری کین» از نظر فنی، عمق میدان و.. بسیار قدرتمند است، اما زوایای مختلف «سرگیجه» توانسته بر آن توان فنی غلبه کند. یکی از منش های فیلمسازی هیچکاک که در این فیلم هم قابل مشاهده است، موکول نکردن تعلیق به بخش پایانی فیلم است. او در همان نیم ساعت ابتدایی فیلم، مشتش را باز می کند و با پیش انداختن تماشاگر از قهرمان فیلم، تعلیق موردنظرش را در فیلم به وجود می آورد.

این منتقد سینمایی در پایان گفت: هیچکاک معلم هندسه نیست و چنین نگرشی به او اشتباه است. او شعبده باز و مجنونی است که از سبک گروتسک قرن 19 بریتانیا تا نظام به شدت دقیق سینمای آلمان و.. را پشت سر خود دارد. مقوله هنر بخشی از متافیزیک است و چیزهایی از جهان های ناشناخته شرقی را نیز در وجود هیچکاک می توان پیدا کرد. 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید