تصویر برگزیده

نگاهی به فیلم "بادیگارد" ؛

اگر اینطور بود حاتمی‌کیا، حاتمی‌کیا نمی شد

آرتنا: مجتبی اردشیری:"حاتمی کیا"گرچه به گفته خودش، بهترین فیلم عمرش را نساخته باشد، اما شوکی باشد برای جشنواره سی و چهارم.

به گزارش«آرتنا»،"حاتمی کیا" از راه رسید؛ مثل همیشه با قهرمان آمد؛ در شکل و قالب جدیدی از شخصیت پردازی، ضدقهرمان را هم در درون قهرمانش گنجاند تا اگرچه به گفته خودش، بهترین فیلم عمرش را نساخته باشد، اما شوکی باشد برای جشنواره سی و چهارم.

جشنواره سی و چهارم تا همین جا هم معضل کمبود فیلم های خوب دارد و همان تعداد اندک فیلم های خوب هم آشکارا با مشکل نبود قهرمان درست و درمان برای خلاصی از اوضاع خود دست به گریبان هستند؛ حالا در این بحبوحه، "حاتمی کیا" از راه رسید؛ مثل همیشه با قهرمان آمد؛ در شکل و قالب جدیدی از شخصیت پردازی، ضدقهرمان را هم در درون قهرمانش گنجاند تا اگرچه به گفته خودش، بهترین فیلم عمرش را نساخته باشد، اما شوکی باشد برای جشنواره سی و چهارم.

حاج حیدر، همان شمائل حاج کاظم را دارد؛ رنگ امروزی نگرفته و همان سنت گرای محبوب تخس است که این بار در پستی حساس نیز زیر بار حرف هیچکس نمی رود.

حاتمی کیا در این فیلم نیز فرم و روایت را به موازات یکدیگر پیش می برد.در فرم، مثل همیشه پرتحرک و سرشار از ایده های جدید است و مخاطب را به هم نمی ریزاند و در روایت، اگرچه در پاره ای اوقات، خنثی عمل می کند اما همان لحظات پرحجم و سنگین، تلافی می کند و این بار مخاطب را به شدت به هم می ریزاند.خیلی به داستانش پر و بال نمی دهد؛ همه چیز از همان سکانس ابتدایی پیداست.اعتراض و خودزنی باز هم از جانب به اصطلاح خودی و اگر نبود آن پایان بندی خارق العاده، حاج حیدر باید دست به حالات مالیخولیایی حاج کاظم می زد.همان سکانس پایانی، جواب تمام پاسخ های داستان را می دهد.آن خشم فروخورده حاج کاظم، همچنان در "آقای محافظ" هم به چشم می خورد اما خالی کردنش، دیگر به مانند دهه هفتاد نیست.حاج حیدر اگرچه رفتار امروزی ندارد اما به گفته مافوقش، از نسلی می آید که ترس نمی شناسد.پای ایمانش ایستاده حتی اگر حق را از دخترش بگیرد و به خواستگارش بدهد.این همان ایمان سفت و سختی است که فرد از خودش دارد؛ از همان نسل طلایی که خیلی ها غبطه اش را می خورند.

شکل روایت، مبتنی بر تک داستان است.از همان ابتدا مشخص است که قرار نیست تلاطم اتفاقات ریز و درشت را در این فیلم شاهد باشیم.از ابتدا می دانیم که قرار است اتفاقی برای دانشمند هسته ای بیفتد اما هوشمندی کارگردان آن جایی است که این اتفاق را می گذارد به عنوان فصل پایان بندی؛ جایی که تکلیف همه مشخص می شود؛ هم غرولندهای دانشمند کوچک هسته ای، هم انتظاری که مخاطب از اتفاق تروریستی فیلم دارد، هم پاسخ مامورویلچرنشین و هم، پاسخ دل حاج حیدر که عذاب وجدان دارد و با اینکه در حادثه ابتدایی فیلم، قصوری نشان نمی دهد اما این بار جانانه، از حیثیتی دفاع می کند که ماموریت او بود برخلاف سکانس ابتدایی که به شکلی خودسرانه شکل گرفت و وی چندان اختیاری در آن نداشت.

در همین خلایی که فیلم می خواهد برای سکانس پایانی باشکوهش، برنامه ریزی کند، جوانب احساسی و روابط خانوادگی به تصویر کشیده می شود که پایبندی بزرگی در مسیر رسیدن به آرمان هاست.مگر می شود حاتمی کیا فیلمی بسازد و در آن، توجه ای به روابط انسانی و معذورات آن نداشته باشد.گرچه اینجا هم این روابط بیشتر حکم امتحان بزرگ برای حاج حیدر را دارد که حالا پس از خیبرها، باید خود را برای خیلی ها ثابت کند.

"بادیگارد" سرشار از بغض های فروخورده است.بغض هایی که نمی ترکد و با هر سکانس، سنگینی آن را بیشتر می کند.به هر حال انتظاراتی وجود دارد؛ فیلم تنها در پی نشان دادن این مظلومیت هاست اما نه به شکل انتظاری، آن هم در این شرایط، آن هم در این جامعه، و آن هم با این آدم ها، حساب کتاب ها با کس دیگری است که اگر اینطور بود حاتمی کیا، حاتمی کیا نمی شد.

مجتبی اردشیری

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید