تصویر برگزیده

نگاهی به فیلم «بارکد» ؛

جایی برای پیرمردها نیست...

آرتنا: مهدی رعنایی: واضح ترین بخش فیلم، حرف های پایانی بهرام رادان است که می گوید پدرم به سادگی به همه اعتماد می کرد، اما ما یاد گرفته ایم که این کار را نکنیم

مهدی رعنایی: «آنارشیسم» در معنای فنی به جامعه یا نظامی سیاسی و اجتماعی گفته می شود که در آن «دولت» یا قدرت فائقه ای وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر، در علوم سیاسی به وضعیتی آنارشی گفته می شود که در آن جامعه ساختار طبقاتی و حکومتی نداشته باشد و هیچ عضوی از جامعه بر عضو دیگر برتری نداشته، و حق اعمال قدرت بر او نداشته باشد. ریشه های آنارشیسم را مانند تقریباً هر مفهوم دیگری می توان قرن ها به عقب بازگرداند، اما صورت بندی مدرنِ آن به سال های پایانی قرن هجدهم باز می گردد. در معنای کلاسیک، آنارشیسم به معنای هرج و مرج نیست، بلکه در واقع سودای مدینۀ فاضله ای است که در آن همکاری داوطلبانه میان انسان ها وجود دارد. اما اکنون سال ها است که در ادبیات عام فلسفی و هنری، آنارشیسم معنای رقیق تری نیز پیدا کرده است و معمولاً هنگامی که افراد از آنارشیسم صحبت می کنند یا دربارۀ آن حرف می زنند، این معنا را در نظر دارند. در این معنا، آنارشی به وضعیتی گفته می شود که در آن هر چند دولت و حکومت مستقری وجود دارد و در آن حکومت افرادی حق اعمال زور یا قدرت – در قالب پلیس یا نیروی نظامی – را دارند، اما افراد جامعه عموماً یا حداقل بخشی از آنها ترجیح می دهند مشکلات خود را نه از طریق این افراد، بلکه به شیوۀ خود حل کنند.

این مسئله خواه به علت ناکارآمدی نظام اعمال زور حکومت باشد خواه به علت زیاده خواهیِ افراد، می تواند منجر به ناکارآمدی هر چه بیشتر آن نظام اعمال زور شود و در نتیجه دور باطلی آغاز می گردد که در آن ناکارآمدی یا نقایص اخلاقی افراد باعث بروز بی نظمی و هرج و مرج در جامعه می شود و این هرج و مرج به نوبۀ خود به ناکارآمدی بیشتر این نظام اعمال زور منجر می شود و هلم جراً. چنین وضعیتی را در عرف عام به عنوان «قانون جنگل» می شناسیم و در آن، هر چه بیشتر قانون بقای اصلح حاکم می شود. اگر در جوامع غیر آنارشیستی – به این معنای اخیر – حداقلی از حقوق برای افراد حفظ می شود، در جوامع آنارشیستی – باز هم به معنای اخیر – افراد قدرتمندتر یا باهوش تر یا ثروتمندتر روز به روز بر قدرتشان افزوده می شود و افراد ضعیف تر نیز ضعیف تر شده یا از گردونه حذف می شوند. در چنین جوامعی چیزی که تبلیغ می شود این است که افراد باید قدرتمندتر باشند و فشار روانی و اجتماعی زیادی بر افراد وارد می گردد تا خود را با این شرایط تطبیق دهند.

حال وضعیتی که در فیلم «بارکد» به کارگردانی مصطفی کیایی به تصویر کشیده می شود نیز چنین وضعیتی است. در جامعه ای که کیایی به تصویر می کشد افراد – به دلیلی که برای ما مشخص نیست – خود راساً وارد عمل می شوند و اگر قرار است عدالت دربارۀ کسی اجرا شود، خود آن را به عهده می گیرند. داستانِ فیلم، داستان مرد جوانی است که پدرش به ناحق به زندان افتاده و به همین دلیل مادرش دق کرده و همۀ اموالش را هم از دست داده است. حال او برای انتقام از کسی که برای پدرش پاپوش درست کرده به دفتر او می رود و بعد از تعریف کردنِ خاطراتش برای او که بخش عمدۀ فیلم را می سازد، به او می گوید برای انتقام آمده و بعد هم پلیس او را به جرم حمل مواد مخدر دستگیر می کند، موادی که همان مرد جوان با همکاری منشیِ مرد میانسال در ماشین او جاسازی کرده است. همین خط داستانی – که البته مضمونی مشابه دو فیلم قبلیِ کیایی دارد – نشان می دهد که جامعه از نظرِ فیلمساز جامعه ای آنارشیستی به معنای دومی است که ذکر شد. در این جامعه فردی که مورد ظلم قرار گرفته نمی تواند از مسیر قانونی پیش بینی شده به حق خود برسد – احتمالاً به این دلیل که مدارک کافی قانونی در اختیار ندارد – و به همین دلیل تصمیم می گیرد تا خود انقامش را بگیرد، و این کار را هم با کاری خلاف قانون انجام می دهد و در واقع برای آن فرد «پاپوش» درست می کند. هرچند در این انتقام پلیس هم نقشی بازی می کند، اما همچنان این «فرد» است که کاری کرده تا پلیس را مجبور کند مطابق خواستۀ او عمل کند.

واضح ترین بخش فیلم، حرف های پایانی بهرام رادان در نقش همان مرد جوان است که به طور واضح این تلقی را نشان می دهد، او می گوید پدرم به سادگی به همه اعتماد می کرد، اما ما یاد گرفته ایم که این کار را نکنیم. اینجا فیلم به وضوح به ما نشان می دهد که زمانۀ آدم های «ساده» گذشته است و الان کسانی می توانند در این جامعه موفق باشند که قانون خود را داشته باشند. این حرف را به زبان دیگری کیانیان نیز، در نقش مرد میانسالی که قرار است از او انتقام گرفته شود، می گوید. او می گوید این شهر آلوده است و زیر این آلودگی هر کس مطابق قانون خود عمل می کند. او رادان را مسخره می کند که در این «جنگل» تنها کاری که می کند دزدیدن دفترچه خاطرات «دافها» است، و منظور او به وضوح این است که وقتی هر کس می تواند با قانون خود زندگی کند، کسی برنده است که قوی تر باشد و دل و جرئت بیشتری داشته باشد. در پایان فیلم هم همین وضعیت را مشاهده می کنیم؛ رادان و دوستش و البته منشیِ کیانیان، بعد از دستگیری او، سرخوشانه می روند و در نمایی که یادآور بدرقۀ قهرمان و برندۀ فیلم های وسترن کلاسیک است، از پشت آنها را می بینیم که انگار پیروزمندانه به سمت آیندۀ روشن خود پیش می روند. آینده ای که آنها توانسته اند با «قوی تر» شدن برای خود بسازند و در جهانی که دیگر جایی برای ضعیف ها نیست، جایی برای خود بیابند.

عنوان یادداشت نام رمانی از کورمک مک کارتی که برادران کوئن هم فیلمی به همین نام از روی آن ساخته اند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید