تصویر برگزیده

نگاهی به فیلم "وارونگی" :

ایهام جبر هوایی با دگردیسی رفتاری

آرتنا: فیلم جدید "بهنام بهزادی" درونمایه عام تر و داستانی تری به نسبت آثار قبلی او دارد.سوژه اش امروزی است و خیلی راحت این قابلیت را دارد تا در لوای یک داستان قوی، مخاطب را به راحتی با خود همراه کند

به گزارش «آرتنا»،فیلم جدید "بهنام بهزادی" درونمایه عام تر و داستانی تری به نسبت آثار قبلی او دارد.سوژه اش امروزی است و خیلی راحت این قابلیت را دارد تا در لوای یک داستان قوی، مخاطب را به راحتی با خود همراه کند.برخلاف فیلم قبلی اش که ردپای شعار را در تمام سکانس هایش می شد دید، ساده است و بی ادعا اما همین اثر بی ادعای جشنواره امسال، نمی تواند داستان خطی خود را عمق دهد.

فیلم یک کاراکتر اصلی دارد و چند تیپ که قرار است داستان ساز باشند اما نیستند.داستان ساز اصلی، بیماری مادر است نه تصمیمات سطحی خواهر و برادر.تصمیماتی که خیلی هم جدی نمی شود.نه تهدید و ارعاب ها و نه شرایط بغرنج مالی و خانوادگی، هیچ یک نمی توانند مساله ساز باشند.از پوسته زدن شخصیت بیرونی دختر آخر قرار است در مخالفت با تصمیم خواهر و برادرش، متجلی شود که نمی شود.این دگردیسی کلامی است تا رفتاری.آخر هم مغلوب می شود بی آن که جبر خانوادگی استیلای خودش را بر این تصمیم نشانه برود.

و همین، اشکال بزرگ فیلمنامه است که همه حوادث، از پیش به صورت غیرمنتظره تعیین شده اند.درام، نقش چندانی در وقوع رویدادها و اخذ تصمیم ها ندارد.شاخ و برگ اضافی داستان زیاد است مثل مردی که دختر با او دوست است و کارکردی دراماتیک ندارد.همین حشو فیلمنامه ای در دل خودش، داستانک هم دارد ! موضوع بچه را رو می کند و داستان فرعی را بیشتر می پیچاند.داستان نمی بایست وارد این مسیر می شد.نهایتش این بود که فیلمنامه می خواست حدیث نفسی باشد از سردرگمی ها و فشارهایی که بر دختر وارد می شود که در شکل ظاهری ماجرا، این طور می شود اما فشردگی اش را ما کجا می بینیم؟ این فشردگی چه تاثیری بر قواعد رفتاری دارد؟
فیلم حتی نمی تواند تمام این داستانک هایی که مطرح می کند را در پایان جمع و جور کند بنابراین چاره ای جز پایان باز ندارد.پایان بازی که ژست روشنفکری به خود نمی گیرد و همین یعنی فیلمنامه، خود را از چاله به چاه انداختن حفظ کرده و وضعیتش را بدتر نکرده.

"وارونگی" تمام این ایرادات محتوایی را به خود می بیند اما فیلم سالمی است.خیلی تلاش می کند خودش باشد.این بهزادی، خیلی دوست داشتنی تر از بهزادی فیلم قبلی است.جامعه را بهتر شناخته؛ آدم هایش را هم همینطور اما هنوز کمی در همان حال و هوای "قاعده تصادف" به سر می برد.در آنجا هم به "تنهایی" می پرداخت؛ اینجا اما "تنهایی" مفهوم فردی بیشتری پیدا کرده اما مشکل اصلی در به تصویر کشیدن صحیح تر و کاربردی تر این حس، نبود شخصیت پردازی برای تنها کاراکتر فیلم است."تنهایی" فیلم فقط با صحنه ها نشان داده می شود؛ نه عمق دارد و نه تلاش می کند وارد زمینه های احساسی و درونی شخصیتش شود.از آن طرف نشانه ای هم رو نمی کند که این شخصیت را قوی و استوار ببینیم.بینابین است؛ نه قوی است و نه ضعیف.این برای این فیلمنامه کافی نیست.او می خواهد از پوسته قبلی اش جدا شود و تصمیمیات بزرگی برای خود بگیرد؛ این خمیرمایه در شخصیت پردازی او وجود ندارد.

"بهنام بهزادی" در "تنها دو بار زندگی می کنیم" خیلی از امتحان ها را پس داد و گام های بلندی با این فیلم برداشت."قاعده تصادف" خیلی بد بود؛ مسیرش را اشتباهی رفت اما حالا با "وارونگی" که لازمه جبری تغییر حالت هوا از غبار به باران را با دگردیسی شخصیتی تنها کاراکترش دارای ایهام می بیند، قرار گرفتن او در همان مسیر درست است اما به هر حال هنوز خرده های فکری فیلم قبلی با اوست؛ باید بیشتر خالص شود؛ کارگردانی که فکر بزرگی دارد و از آینده داران این سینما محسوب می شود.بی صبرانه باید منتظر فیلم بعدی او باشیم.

مجتبی اردشیری

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید