تصویر برگزیده

نقدهای کوتاه فیلم‌های نهمین روز فجر سی‌ و چهارم

«خشم و هیاهو» ادای دین به شهلا/ «لاک قرمز» سمفونی فلاکت

آرتنا: روز نهم جشنواره برج میلاد میزبان فیلم‌های «لاک قرمز»، «خشم و هیاهو» و «خانه‌ای در خیابان ۴۱» بود.

به گزارش «آرتنا»،روز نهم جشنواره برج میلاد میزبان فیلم‌های «لاک قرمز»، «خشم و هیاهو» و «خانه‌ای در خیابان 41» بود.

*سفمونی فلاکت

فیلم «لاک قرمز» به کارگردانی سیدجمال سیدخاتمی داستان زندگی یک خانوادۀ فقیر و مشکلاتی است که بر سر راه آن‌‌ها قرار می‌گیرد. خانواده‌ای که به شکل هجوآمیزی انواع و اقسام مصائب و بلایا بر سرش آوار می‌شود؛ چنانکه در ابتدای فیلم مخاطب شاهد بیکاری پدر خانواده و افزایش فشار مالی بر خانواده است؛ به نحوی که چندماه کرایۀ عقب‌افتاده، صاحبخانه را نیز به تنگ آورده است. اما گویا فیلمساز برای نمایش برجسته‌تر بدبختی و فلاکت این خانواده ایده‌های دیگری هم در ذهن دارد. از این روی در پی نمایش صحنه‌هایی از درگیری و نزاع زن و شوهر و اطلاع مخاطب از اعتیاد پدر خانواده در خلال این درگیری‌ها، پس از بازگشت آرامش به خانه، شاهد سقوط ناگهانی پدر از پشت بام و مرگ فجیع او در برابر چشمان همسر و سه فرزندش هستیم. اما باز هم گویا این میزان بدبختی و فلاکت برای یک خانواده، فیلمساز را اقناع نکرده است. در نتیجه این بار از زبان صاحبخانه می‌شنویم که پول پیش خانه توسط پدر قبل از مرگش قرض گرفته شده و حالا آن‌ها یا باید پول پیش را دوباره تهیه کنند یا خانه را ترک کنند.

لذا مادر به جستجوی کار می‌رود تا کمی از مشکلات خود و فرزندانش بکاهد. اما یکباره متوجه می‌شود که باردار است و در نتیجه شغلش را هم از دست می‌دهد و زندگی او و فرزندانش در شرایط سخت‌تری قرار می‌گیرد. مادر ناگزیر به سقط جنین می‌شود و در اثر آن بیمار و روانۀ بیمارستان می‌گردد. اگر این میزان از مصیبت و بدبختی شما را قانع کرده است، بدانید که هنوز فیلمساز راضی نیست. از این رو در ادامۀ‌ تلاش‌های دختر خانواده برای دستفروشی در خیابان و فروختن عروسک‌های دست‌ساز پدرش، شاهد دستگیری او توسط پلیس به دلیل کشف مواد مخدر در میان عروسک‌های دست‌ساز به فروش‌رفته هستیم. در ادامه و با طولانی‌تر شدن زمان بازداشت و اعتراف نکردن دختر به دلیل ترس از دستگیری مادرش توسط پلیس، نیروهای پلیس او را وادار به اعتراف می‌کنند.

در نتیجه مأموران به خانۀ او می‌روند و متوجه می‌شوند مادر، خانه را ترک کرده است و فرزندان به بهزیستی منتقل شده‌اند. به رغم طولانی‌ شدن روایت بدبختی‌های این خانواده، باور کنید این هنوز پایان ماجرا و نقطۀ اقناع فیلمساز نیست. از این رو در ادامه خواهیم دید که صاحبخانه در پی احتیاجش به پول پیش اقدام به تخلیۀ خانه می‌کند و دختر نیز بی‌سرپناه می‌شود. در همین اثنا با خبری که به دستش می‌رسد متوجه می‌شود مادرش در اثر فشارهای روانی واردشده به او، دیوانه شده و اکنون در بیمارستان روانی بستری است. ا

کنون در چنین نقطۀ شگفتی از فلاکت و نکبت، دختر شانزده‌ ساله تلاش می‌کند به اتکای توانمندی‌ها و خلاقیت‌های شخصی‌اش، زندگی منهدم شده‌اش را دوباره بسازد و خواهر و برادرش را نیز با بیرون آوردن از بهزیستی در پناه خود بگیرد؛ چیزی که هرچقدر هم امیدوارانه و رمانتیک به آن نگاه شود، با این روایت طعنه‌آمیز از آوار مصیبت و بلا بر سر یک خانواده، قابل باور و پذیرفتنی نیست. لاک قرمز قصۀ تلاش یک دختر نوجوان برای احیای زندگیِ از دست‌رفتۀ خویش است؛ تلاشی که بر اساس منطق موجود در داستان، تلاشی بی‌حاصل و یک گره‌گشایی دیرهنگام و سقط‌شده است. تصویری غیر واقعی است که قبول آن در این قاب برای مخاطب امکان‌پذیر نیست.

خانه‌ای در خیابان چهل و یکم

*و همچنان باز هم قصاص

«خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» ساختۀ حمیدرضا قربانی فیلمی است دربارۀ مرگ ناخواستۀ یک برادر به دست برادر خویش. حمیدرضا قربانی که در این فیلم برای اولین بار روی صندلی کارگردانی نشسته است و از جملۀ فیلم‌اولی‌های جشنواره محسوب می‌شود، پیش از این تجربۀ همکاری با اصغر فرهادی در فیلم دربارۀ الی را نیز داشته است. فیلم «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» با موضوع قتل برادر، اختلافات یک خانوادۀ مصیبت‌دیده و چالش‌های میان دو جاری را دستمایۀ روایت خود از مسئلۀ قصاص قرار داده است؛ مسئله‌ای که تکرار چندبارۀ آن در جشنوارۀ اخیر فیلم فجر، خود موضوعی تأمل‌برانگیز است.

قربانی در این فیلم با تأثیرپذیری آشکار از اصغر فرهادی تلاش کرده است همچون دیگر دوستداران و پیروان سینمای فرهادی، با بهره‌گیری از وی‍ژگی‌های این سینما، فیلم خود را به سینمای اصطلاحاً نئورئالیستی (نامی که برخی از منتقدان بر سینمای فرهادی و شاگردان و پیروان او نهاده‌اند) نزدیک سازد. شیوۀ حرکت دوربین روی دست، نحوۀ استفاده از موسیقی، سبک بازی بازیگران، نوع طراحی قصه و حتی الگوی اصلاح رنگ فیلم، همه و همه تلاش‌هایی است برای نزدیک شدن به سینمای فرهادی؛ سینمایی که پس از موفقیت‌های فیلم «جدایی نادر از سیمین» حواریون بسیاری به وی‍ژه در میان فیلمسازان جوان یافته است.

فیلم «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» گذشته از موضوع تکرارشوندۀ قصاص، به جهت نمایش آزاردهندۀ اختلافات میان خواهر و برادرها و درگیری‌ها و فحاشی‌های آن‌ها به یکدیگر نیز با برخی آثار دیگر جشنواره قابل مقایسه است؛ به نحوی که جشنوارۀ امسال را از جهت به تصویر کشیدن خانواده‌های متشنج و اختلافات میان اعضای خانواده، باید جشنوارۀ متمایزی دانست. «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» اثری واقع‌گرا و تلخ است که به رغم توانایی فیلمساز در خلق موقعیت‌های چالش‌برانگیز، در ریتم کند خود دچار مشکل است و لباسی گشادتر از قصۀ لاغرش بر تن دارد. 

خشم و هیاهو

*ادای دین به شهلا

«خشم و هیاهو» ساختۀ هومن سیدی ماجرای قتل همسر یک خوانندۀ مشهور و تلاش پلیس برای کشف راز این قتل است. سیدی که پیش از این با فیلم‌های «سیزده» و «اعترافات ذهن خطرناک من»، علاقۀ شدید خود را به نمایش آدم‌هایی ساکن در محله‌های جرم‌خیز غربی و به  تصویر کشیدن جنایت و بزه در فضای این محله‌ها نشان داده بود، امسال با فیلمی به جشنواره آمده است که اگرچه ظاهراً همان فضا را تکرار می‌کند، اما جهان آدم‌هایش و روابط میان آن‌ها، البته در نسبت با آثار قبلی سیدی، تا حدودی ایرانی‌تر است. فیلم «خشم و هیاهو» را از جهات دیگر می‌توان اقتباسی از ماجرای واقعی قتل همسر ناصر محمدخانی به دست همسر موقت او، شهلا جاهد دانست.

«خشم و هیاهو» که همچون آثار پیشین سیدی با بهره‌گیری از بازی‌های هیستریک بازیگرانش و نحوۀ تدوین و نورپردازی‌ها و حرکت‌های خاص دوربین، به سبکی مبالغه‌آمیز نزدیک شده است، همچنان بازنمایندۀ رویکرد هجوآمیز سیدی است؛ رویکردی که هم در مدل بازی و هم نوع کارگردانی‌ او پیداست. به نظر می‌رسد این نوع از هجو را که گاهی تنه به هجو آثار پسامدرنیستی می‌زند، باید بیش از آنکه برگرفته از نوع نگاه یأس‌آمیز سیدی دانست، متأثر از طنازی‌های و عصیان‌گری‌های شوخ‌طبعانۀ او خواند. «خشم و هیاهو» همچنین در صحنه‌های بسیاری به ویژه در دادگاه و به هنگام ایستادن طناز طباطبایی در جایگاه متهم، یادآور فیلم «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند» است.

یکی دیگر از نکات قابل تأمل در فیلم هومن سیدی، توفیقش در روایتگری متفاوت شخصیت‌های داستان از یک ماجرای واحد است؛ اتفاقی که می‌تواند خود کنایه‌ای از ناپایداری متن و تکثر قرائت‌های مختلف و تردید در امکان دستیابی به حقیقت نفس‌الامری باشد. یعنی همان نگاه نسبی‌گرایانه‌‌ای در که فلسفۀ معاصر طرفداران و سینه‌چاکان بسیاری یافته است. «خشم و هیاهو» با بیان هجو‌آمیز و شوخ‌طبعش و خوانش‌های متفاوتش از یک حادثه و خلق شخصیت‌‌هایی نامتعادل و متغیر، اعتراضی است به جایگاه قابل احترام «واقعیت».

پایان‌ این فیلم را نیز همچنین می‌توان رویکرد هجوآمیز دیگری دانست که ضمن عدول از پایان‌بندی‌های معلق و باز از سویی و نیز صرف نظر کردن از به سرانجام رسیدن داستان از سوی دیگر، تلاش می‌کند با ترسیم یک فرجام نافرجام، بار دیگر جایگاه حقیقت را مورد طعنه قرار دهد.

یادداشت: محمدرضا وحیدزاده

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید