خبرگزاری هنر - آرتنا

دو تهديد جدى براى روحانيت

سكولاريسم و نفوذ

آرتنا: امام خمینی«ره»:در مسير ارزشها و معنويات از وجود روحانيت و علماى متعهد اسلام استفاده كنيد؛ و هيچ‌گاه و تحت هيچ شرايطى خود را بى‌نياز از هدايت و همكارى آنان ندانيد.

مؤسسه قدر ولایت/مقدمه :

تاريخ معاصر ايران بويژه از دوره قاجار يعنى حدوداً دويست سال اخير، شاهد رخدادها و رويكردهايى بوده است كه براى ملت ايران بويژه جوانان دانشجو و طلاّب حاوى درسها و تجربه‌هاى بزرگى است؛ به همين جهت مطالعه عميق از وقايع اين دوره از سوى رهبرى فرزانه و حكيم انقلاب اسلامی مكرر توصيه و تأكيد شده است.

قطعاً يكی از ويژگيهای اين دوره ـ كه سبب برجستگی آن و ايجاد درسها و عبرتهای زيادی شده است ـ ظهور و بروز جريان روشنفكرى است. گرچه در قبل از قاجار هم رگه‌هاى اين جريان قابل مشاهده و رديابى است ليكن حضور انبوه و با برنامه آنان را در اين مقطع شاهد هستيم.

بعد از شكستهاى سنگين ايران در دو جنگ با روسها و انعقاد قراردادهاى خفت‌بار گلستان و تركمانچاى، قشر مدعى نخبگى و منوّرالفكرى فرصت را غنيمت شمرده و تقصيرها را به مسأله عقب‌ماندگى ايران از قافله غرب متوجه ساخته و با القاء آن به دولتمردان، توانستند در جهت مشابه‌سازى فرهنگ غرب در ايران، اقداماتى را انجام دهند، از جمله :

ـ اعزام افرادى به خارج از كشور براى آموزش نظامى و تسليحاتى كه منجر به عضويت اغلب آنان در لژهاى فراماسونرى و انتقال بيشتر فرهنگ غرب به كشور گرديد.

ـ فراخوان و استخدام مشاورين نظامى و جغرافيايى و برخى علوم جهت تدريس در مدارس نظامى، كه اين اقدام بجهت عدم مراقبت و نظارت كافى، به انتقال شيوه زندگى و رفتار غربيها منجر گرديد.

ـ تأسيس مدارس با سبك تعليم و تربيت غربى از جمله مدرسه دارالفنون و مدرسه علوم سياسى كه پيدايش قشر وابسته به فرهنگ غربى را بويژه در ميان اقشار مرفه و دولتمردان جامعه، تسريع و به توليد انبوه آنها منتهى شد.

در كنار اين اقدامات، مى‌توان از تشكيل انجمن معارف كه بعدآ وزارتخانه شد و عمدتآ زير نفوذ سكولارها و اعضاء لژها قرار داشت؛ از ايجاد محافل خاصّ روشنفكرى مثل لژهاى فراماسونرى و فراموشخانه و گروههاى مخفى و تروريستى؛ عمليات نفوذ در شخصيتها و مراكز حسّاس دولتى و تصميم‌گيران و تصميم‌سازان؛ انتشار مطبوعات و ترجمه و نشر كتب و مقالات در راستاى سياه‌نمايى داخل و ايجاد شك و شبهه در باورها و استعدادها و ترويج فرهنگ  و تمدن غرب؛ نيز اشاره داشت كه فصل پُرماجرايى را تشكيل مى‌دهند.  از آنجا كه موضوع نوشتار ما بررسى اين اقدامات و رويكرد و عملكرد منورالفكران در خدمت به فرهنگ تحميلى غرب و خيانت به خودباورى و فرهنگ ملى اسلامى نيست، به اين مقدمه بسنده مى‌كنيم و وارد موضوع اصلى مى‌شويم.

 مواضع روحانيت در قبال تحولات معاصر ايران

در تاريخ معاصر ايران ـ همين دوره حدود دويست تا دويست‌وپنجاه ساله اخير ـ مسأله حضور روحانيت در تحوّلات و رخدادها و مواضع آنان براى امروز انقلاب اسلامى بسيار مهم و قطعآ داراى نكات و تجربياتى است و مطمئنآ يك وجه تأكيد رهبرى نظام بر عبرت‌گيرى از اين مقطع تاريخى، همين موضوع است.

تاريخ و مستندات بى‌چون و چراى آن حكايت دارد كه منوّرالفكران، بويژه در قضاياى مشروطه، نياز مبرمى به حضور علما و روحانيون داشتند تا بتوانند توده‌هاى مردمى را عليه نظام استبدادى شاهنشاهى و ظلم آنان بشورانند و به صحنه بياورند. اين وجه مثبت كه از رابطه صميمانه و اعتماد بين مردم و علما حكايت دارد، وجه منفى يا هدفى مخفى ديگرى را در خود داشت و آن استفاده مقطعى از نفوذ روحانيت براى كمرنگ كردن حضور آنان تا در فرصت مناسب و با سوار شدن بر قدرت سياسى و اقتصادى بتوانند آنان را به كلّى از صحنه جامعه كنار زده و فرهنگ متبوع خود را در كشور جارى نمايند.

اقداماتى كه منوّرالفكران و نخبگان سياسى فكرى آن زمان براى رسيدن به اين اهداف انجام دادند بطور فهرست‌وار عبارتند از :

1ـ نفوذ در بيوت علما و يارگيرى از فرزندان و اقربا و شاگردان آنان. شاهد اين موضوع شيخ مهدى نورى فرزند شيخ فضل‌الله نورى و سيدصادق طباطبايى فرزند سيد محمد طباطبايى و . . . هستند. اعزام افرادى چون سيد اسدالله خرقانى كه خود در سلك روحانيت بود براى تأثيرگذارى در علماى نجف، در همين راستا است.

2ـ وارد كردن گروهى از روحانيون داراى باورهاى مشابه خود و يا سست اعتقاد، در جرگه‌هاى منوّرالفكرى، لژهاى فراماسونرى و گروههاى مخفى؛ مى‌توان به افرادى چون شيخ هادى نجم‌آبادى و شيخ ابراهيم زنجانى اشاره داشت كه دومى در محاكمه شهيد شيخ فضل‌الله نورى، رئيس محكمه و صادركننده حكم بود!

3ـ تهديد، ارعاب و ترور از روشهايى بودند كه در صورت مقاومت روحانيون و علما، از آنها استفاده مى‌شد چنانچه بارها عليه شيخ فضل‌الله نورى، آيت‌الله سيد عبدالله بهبهانى، آيت‌الله حاجى ميرزا حسن مجتهد تبريزى و . . . استفاده گرديد.

4ـ استفاده از روحانيون ملبس به اين لباس مقدّس امّا بى‌دين و سكولار يا وابسته به گروههاى شبه دينى فاسد مانند بهائيت، بابيت و ازلى‌ها؛ مى‌تون از گروه اوّل به اشخاصى چون سيدحسن تقى‌زاده، ناظم‌الاسلام كرمانى، ميرزا آقاخان كرمانى و در گروه دوم به يحيى دولت‌آبادى، سيدجمال‌الدين واعظ اصفهانى و ميرزا نصرالله بهشتى (ملك‌المتكلمين) اشاره داشت. استفاده از اين اشخاص سبب مى‌شد تا علاوه بر ايجاد شبهه و اختلاف در ميان مردم و شكستن اقتدار و نفوذ دين و روحانيت، بين علما و روحانيون نيز دودستگى ايجاد شده و گروه بيشترى به نفع جريان منوّرالفكرى وارد ميدان شوند.

اين اقدامات كه در اغلب موارد با حمايتهاى دولتمردان و شاهزاده‌هاى قاجار همراه بود عملا علما و روحانيون را در فشار شديد قرار داد كه حتى بعضآ از سوى مقلدين و مردم علاقمند و معتقد نيز تحت سؤال و پيگيرى قرار مى‌گرفتند تا نسبت به اين حوادث و جريانات مواضع مثبتى داشته باشند. حقيقتآ در اين دوران هجمه كم‌سابقه‌اى عليه روحانيت و حوزه‌هاى مربوط به آنان از مسأله قضا، افتا، حكومت، سياست، فرهنگ و آموزش شكل گرفت و انصافآ روحانيت توانست درمجموع، از اين فشار سنگين، عملكردى مثبت داشته و ساختار كلى حوزه‌هاى علميه و روحانيت را حفظ كند تا فرزند همين حوزه‌ها يعنى امام روح‌الله الموسوى الخمينى بتواند كل رژيم فاسد شاهنشاهى و حاميان به‌اصطلاح روشنفكر آن را ساقط نمايد.

علما و روحانيون در برابر چهار جبهه كه يك هدف را دنبال مى‌كردند قرار گرفتند.

يك جبهه حكومت و دولتمردان كه تا محمدرضا در رژيم پهلوى ادامه يافت. اين جبهه با در دست داشتن قدرت و ثروت، در دوره قاجار با ظلم و ستم و استبداد عرصه را بر علما و روحانيون تنگ كرده بود و در دوره پهلوى با سخت‌گيرى عليه روحانيت و حوزه‌هاى علميه و فريبكارى و ظاهرسازى با شدت بيشترى آنان را در مخمصه قرار داد.

جبهه دوم، منوّرالفكران يا بقول شهيد شيخ فضل‌الله نورى، دهريون و طبيعى مشربها بودند كه بطور علنى يا مخفى با باورها و رسوم اسلامى مخالف بوده و به دنبال تقليد از غرب در همه امور از حكومت و سياست تا مديريت و اقتصاد و آداب زندگى، بودند.

جبهه سوم، فرق شبه دينى همچون بهائيان، بابيان و بخشى از اقليتهاى مذهبى و گروههاى فراماسونى و تروريستى بودند كه ضديت با دين اسلام و حضور علما و روحانيون در سياست و امور جامعه، فصل مشترك بين همه آنها بود.

جبهه چهارم، دشمنان خارجى كشور بودند كه انگليس در رأس آنان قرار داشت و بعد از شهريور 1320 آمريكا بصورت مستقيم و علنى وارد كشور گرديد و بعد از كودتاى 28 مرداد 1332، مقتدرانه در همه امور كشور دخالت نمود.

روحانيت در برابر اين جبهه‌ها، يك موضع واحد نداشت.

برخى از روحانيون، متأسفانه به واسطه انحراف اعتقادى و سستى ايمان، جذب اين جبهه‌ها شده و در خدمت اهداف ليبرالى و سكولارى آنان قرار گرفتند و بطور مستقيم آب به آسياب دشمن ريختند. اين افراد به واسطه انحرافات و خيانتهايشان، عمدتآ از سوى مردم و ساير روحانيت طرد شده و مورد نظر ما در اين مقاله نيستند. امثال اين گروه در دوره انقلاب اسلامى و استقرار نظام جمهورى اسلامى هم وجود داشته و دارند و بعضآ در دامان غرب به زندگى انگلى خود ادامه مى‌دهند.

گروهى ديگر از روحانيون، بواسطه خوش‌بينى و اعتماد به جبهه منوّرالفكرى و تحت تأثير تبليغات و شبهه‌آفرينى‌هاى آنان، با اين جبهه‌ها همراهى و همكارى نموده و توجيه آنان اين بود كه نمى‌توانند با قدرت آنان مقابله كنند لذا منتظر فرصتند تا بتوانند با قوت با اين جبهه‌ها برخورد نمايند! اين نوع توجيه در مذاكرات بين شهيد شيخ فضل‌الله نورى با دو زعيم ديگر مشروطه يعنى آيت‌الله بهبهانى و آيت‌الله طباطبايى از سوى اين دو مطرح شد و شيخ دقيقآ منطقى مخالف آنان داشت و طرح مى‌كرد كه اين جبهه‌ها هنوز قدرت كافى ندارند و به وجود شما محتاجند، لذا الآن هنگامى است كه اين گروهها را از خود برانيد و به مردم معرفى كنيد. ملاحظات فاقد اعتبار اينان، متأسفانه فرصت را به سكولارها داد و توانستند روحانيت را به انزوا ببرند.

جمعى ديگر از علما و روحانيون، با درك صحيح از اوضاع و ملاحظه دستهاى پنهان دشمن در صحنه سياسى كشور و نيز شناخت نسبتآ جامع از ماهيت اين جبهه‌ها و افراد حاضر در آنها، با بدبينى به جريانات و حوادث مى‌نگريستند. آنان با تحولات و تحركات اجتماعى سياسى تا آنجا كه ماهيت ضد استبدادى و ضد وابستگى داشت و در جهت منافع عمومى و فرهنگ اسلامى حركت مى‌كرد، همراهى مى‌نمودند، ليكن وقتى اين تحولات، رنگ و بوى ستيز با فرهنگ ملى اسلامى پيدا مى‌كرد و به سمت دلبستگى به دشمن و ترويج فرهنگ آنان پيش مى‌رفت، از آنان برائت جسته و حاضر نبودند مرزهاى اعتقادى و منافع ملى را زير پا بگذارند. شيخ فضل‌الله نورى در دوره مشروطه، آيت‌الله سيدحسن مدرس در دوره پهلوى اوّل، آيت‌الله سيد ابوالقاسم كاشانى در دوره نهضت ملى نفت، حضرت امام خمينى در دوره پهلوى دوم و بعد از كودتاى 28 مرداد در رأس اين گروه از علما قرار داشتند. و البته علماى بسيارى هم در اين دوره‌ها بودند كه با همين مشى حركت كردند كه ما به شاخصهاى آنان اشاره نموديم.

در طول دوران معاصر، اين رويارويى بين چهار جبهه‌اى كه اشاره كرديم و علما و روحانيون به عنوان سنگربانان اسلام و حافظان منافع ملى و معتمدان مردم، وجود داشته است و به انحاء مختلف تلاش شده است تا در جناح علما و روحانيت نفوذ شده و بين آنان دو دستگى ايجاد كنند. حضور عناصر واداده، سكولار، سست‌ايمان و معتقد به نرمش و سازش با دشمنان در اطراف علما و چهره‌هاى شاخص روحانى، براى تأثيرگذارى در فهم آنان از صحنه رويارويى با دشمنان و اشتباه در محاسبات آنان، هميشه به عنوان يك خط نفوذ، مدّ نظر مخالفان دين و استقلال كشور بوده است.

حضرت امام خمينى(ره)، با بينش ناب و بصيرت نافذ و شجاعت كم‌نظير دست ردّ بر سينه چهره‌ها و نمايندگان شاخص هر چهار جبهه زد و اجازه نداد دشمنان خارجى و ليبرالها و منافقين و دولتمردان سابق بتواند چه در تصميمات خود ايشان و چه در مراكز تصميم‌سازى دخالت كنند و همواره هشدارهاى لازم را به مسؤولان و مردم دادند.

امام خمينى با طرح چند راهبرد مهم، كه مبتنى بر تجربه بزرگ تاريخى ملت و نيز بصيرت اسلام ناب بود، راه مسدود كردن و جلوگيرى از نفوذ اين جبهه‌ها را معرفى و نشان دادند كه با رعايت اين روشها مى‌توان آينده نظام را تضمين كرد. تنها راهى كه مى‌تواند روحانيت معظّم را از تأثيرگذاريهاى دشمنان خارجى و ايادى سكولار داخلى آنها مصون نگه داشته و مانع اختلاف و خداى ناكرده رو در رويى با نظام ولايى جمهوريى اسلامى شود، همين راه و عمل به اين راهبردهاست. برخى از اين راهبردها بدون شرح و بسط، بخاطر وضوح و صراحت در بيان آنها، ذيلا ارائه مى‌شود :

1ـ مراقبت بر القائات روحانى‌نماها، مقدس‌مآبها و عبرت از دوران حكومت انقلابى‌نماها

«من به طلّاب عزيز هشدار مى‌دهم كه علاوه بر اين كه بايد مواظب القائات روحانى‌نماها و مقدس‌مآبها باشند، از تجربه تلخ روى كار آمدن انقلابى‌نماها و به ظاهر عقلاى قوم كه هرگز با اصول و اهداف روحانيت آشتى نكرده‌اند عبرت بگيرند كه مبادا گذشته تفكر و خيانت آنان فراموش و دلسوزيهاى بيمورد و ساده‌انديشيها سبب مراجعت آنان به پستهاى كليدى و سرنوشت‌ساز نظام شود».

2ـ عدم اعتماد به ليبرالها و گروههاى به اصطلاح ملى‌گرا

«الآن هم سخت معتقدم كه آنان ]ليبرالها و ملى مذهبى‌هاى نهضت آزادى كه دولت موقت را در اختيار داشتند[ به چيزى كمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و هر حركت به سوى آمريكاى جهانخوار قناعت نمى‌كنند، در حالى كه در كارهاى ديگر نيز جز حرف و ادعا هنرى ندارند. امروز هيچ تأسفى نمى‌خوريم كه آنان در كنار ما نيستند چرا كه از اوّل هم نبوده‌اند. انقلاب به هيچ گروهى بدهكارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و ليبرالها مى‌خوريم. آغوش كشور و انقلاب هميشه براى پذيرفتن همه كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قيمت طلبكارى آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر آمريكا گفتيد؟! چرا جنگ كرديد؟! چرا نسبت به منافقين و ضد انقلابيون حكم خدا را جارى كرديد؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‌ايد؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال كرديم؟! و صدها چراى ديگر».

3ـ مراقبت بر وحدت و پرهيز از اختلاف

«امروز مقابله و تجزيه روحانيت انقلابى به سود كيست؟ دشمنان از ديرباز براى اختلاف‌افكنى ميان روحانيون آماده شده‌اند. غفلت از آن همه چيز را بر باد مى‌دهد. حال اختلاف به هر شكلى باشد، بدبينى شديد نسبت به مسؤولين بالا باشد يا مرزبندى فقه سنّتى و پويا و امثال آن. اگر طلّاب و مدرّسين حوزه علميه با يكديگر هماهنگ نباشند، نمى‌توان پيش‌بينى نمود كه موفقيت از آن كيست و اگر بر فرض محال حاكميت فكرى از آن روحانى‌نماها و متحجّرين گردد روحانيت انقلابى جواب خدا و مردم را چه مى‌دهد؟»

4ـ مواظبت از بيوت خود و سدّ كردن راه نفوذيها

«بايد بدانيد كه تبهكاران و جنايت‌پيشگان بيش از هركس چشم طمع بر شما دوخته‌اند، و با اشخاص منحرفِ نفوذى در بيوت شما، با چهره‌هاى صد درصد اسلامى و انقلابى، ممكن است خداى نخواسته فاجعه به بار آورند، و با يك عمل انحرافى، نظام را به انحراف بكشانند، و با دست شما به اسلام و جمهورى اسلامى سيلى زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود».

بعد از اتفاق نامبارك نفوذ منافقين و باند سيد مهدى هاشمى معدوم در بيت آيت‌الله منتظرى، امام در نامه مهم 6/1/68 خود به عامل اصلى انحراف منتظرى از خط انقلاب و ايستادگى او در برابر امام، اشاره مى‌كنند :

«سعى كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدى هاشمى و ليبرالها نريزد».  و در نامه 8/1/68 خود كه در پاسخ به نامه منتظرى نوشته‌اند مجددآ تأكيد مى‌كنند :

«براى اين كه اشتباهات گذشته تكرار نگردد، به شما نصيحت مى‌كنم كه بيت خود را از افراد ناصالح پاك نماييد و از رفت و آمد مخالفين نظام، كه به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامى خود را جا مى‌زنند جدآ جلوگيرى كنيد. من اين تذكّر را در قضيه مهدى هاشمى ]داماد منتظرى [هم به شما دادم. »

و در جاى ديگرى مى‌فرمايند : «امروز غرب و شرق به خوبى مى‌دانند كه تنها نيرويى كه مى‌تواند آنان را از صحنه خارج كند، اسلام است. آنها در اين ده سال انقلاب اسلامى ضربات سختى از اسلام خورده‌اند و تصميم گرفته‌اند كه به هر وسيله ممكن آن را در ايران كه مركز اسلام ناب محمدى است نابود كنند. اگر بتوانند با نيروى نظامى، اگر نشد، با نشر فرهنگ مبتذل خود و بيگانه كردن ملت از اسلام و فرهنگ ملى خويش و اگر هيچ كدام از اينها نشد، ايادى خودفروخته خود از منافقين و ليبرالها و بى‌دينها را كه كشتن روحانيون و افراد بيگناه برايشان چون آب خوردن است و در منازل و مراكز ادارات نفوذ مى‌دهند كه شايد به مقاصد شوم خود برسند و نفوذيها بارها اعلام كرده‌اند كه حرف خود را از دهان ساده‌انديشان موجّه مى‌زنند. »

5ـ شناسايى سوابق افراد براى سپردن مسؤوليت به آنها و پرهيز از ساده‌انديشى

«اين از مسائل مهمى است كه در درجه اوّل اهميت واقع شده است كه اشخاصى كه اداره مى‌كنند يك جايى را، از اوّل ارزيابى بشود كه اين اشخاص چه كاره بوده‌اند. سابقه‌اشان چيست؟ تحصيلاتشان در كجا بوده؟ چه جور رويه‌اى در تحصيلات داشتند؟ بعد از انقلاب چه جور وضعيتى داشتند؟ قبل از انقلاب چه وضعيتى داشتند اينها؟ افكارشان قبلا چى بوده؟ اگر يك كسى افكارش قبلا منحرف بوده، حالا بيايد به شما ادعا كند كه خير، من برگشته‌ام، ما بايد قبول كنيم امّا نبايد او را مجله‌نويس كنيم. آن دوتا باهم فرق دارند. خوب، بسيارى از اشخاص كه مى‌آيند مى‌گويند ما توبه كرديم، توبه قبول است لكن نمى‌شود آنها را سر يك كارى گذاشت كه آن كار مهم است».

6ـ بى‌توجهى به تعريف و تكذيب دشمنان در پياده كردن احكام اسلام

حضرت امام خمينى نه‌تنها در بيان نظرات بلكه در مقام عمل به دو اصل مهم پايبند بودند؛ يكى بى‌اعتنايى به تعريف و تكذيب دشمنان و مخالفان نظام اسلامى در انجام تكاليف و اجراى احكام اسلامى؛ و ديگرى حركت در جهت خلاف خواست دشمنان، يعنى اگر آنان از چيزى تعريف مى‌كردند در آن ترديد مى‌نمودند و از آن احتراز مى‌كردند و اگر دشمنان از اشخاص و مواردى بد مى‌گفتند، ايشان آن را به صلاح دانسته و آن اشخاص را مفيد براى نظام مى‌دانستند.  از جمله مى‌فرمايند :

«من حالا هيچ نگرانى ندارم چون اكثر افراد را مى‌شناسم و مى‌دانم كه اكثرآ متعهد و متديّن هستند، بلكه نگرانى من از اين است كه نكند سستى كنيم و در پياده كردن اسلام دقت لازم را ننماييم بعدآ اشكال پيش بيايد. نكند مثل مشروطه شود كه آقايان تلاش كردند و مشروطه را بنا گذاشتند، آن وقت چند نفر از سياسيون مستبد، مشروطه‌خواه شدند و حكومت را گرفتند و هر دوره مجلس را بدتر از دوره قبل تشكيل دادند. امروز من هيچ ترسى ندارم، ولى ترسم از آن است كه مبادا ما مسائل را به صورتى محكم تحويل دسته بعد ندهيم، ترسم از آن است كه مبادا از حرفهاى خارجيها بترسيم و در پياده كردن احكام خدا سستى كنيم. ما بايد همه چيز را به همان قوّتى كه امروز دارد، تحويل دسته بعد دهيم، و آنها هم كوشش كنند كه به همان قوّت تحويل دسته بعد دهند. ما بايد بنيان را محكم كنيم و به دسته بعد دهيم تا پيش خدا مقصر نباشيم. بايد هيچ سستى نكنيم و از اين ترس نداشته باشيم كه فلان راديو يا دولت خارجى چه مى‌گويد، راديوها بايد به ما فحش بدهند. آن روزى را كه آمريكا از ما تعريف كند بايد عزا گرفت. آن روز كه كارتر و ريگان از ما تعريف  كنند معلوم مى‌شود در ما اشكالى پيدا شده است، آنها بايد فحش دهند و ما هم بايد محكم كارمان را انجام دهيم. شوراى نگهبان بدون ملاحظه از هيچ كس فقط و فقط خدا را درنظر بگيرند. احكام اوّليه بايد جارى شود و آن روز هم كه اضطرارى پيش آمد، احكام ثانويه كه آن هم حكم خداست را بايد جارى نمايند. بايد بنيان از امروز محكم شود».

7ـ توجه به علت دشمنى دشمنان با نظام جمهورى اسلامى و فريب ظاهرسازيهاى آنان را نخوردن

«نكته مهمى كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كى و تا كجا ما را تحمل مى‌كنند و تا چه مرزى استقلال و آزادى ما را قبول دارند. به يقين آنان مرزى جز عدول از همه هويتها و ارزشهاى معنوى و الهى‌مان نمى‌شناسند. به گفته قرآن كريم، هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما برنمى‌دارند مگر اين كه شما را از دينتان برگردانند. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم صهيونيستها و آمريكا و شوروى در تعقيبمان خواهند بود تا هويت دينى و شرافت مكتبىِمان را لكه‌دار نمايند. بعضى مغرضين ما را به اعمال سياست نفرت و كينه‌توزى در مجامع جهانى توصيف و مورد شماتت قرار مى‌دهند؛ و با دلسوزيهاى بيمورد و اعتراضهاى كودكانه مى‌گويند جمهورى اسلامى سبب دشمنيها شده است و از چشم غرب و شرق و ايادى‌شان افتاده است! كه چه خوب است ]به [اين سؤال پاسخ داده شود كه ملتهاى جهان سوم و مسلمانان، و خصوصآ ملت ايران، در چه زمانى نزد غربيها و شرقيها احترام و اعتبار داشته‌اند كه امروز بى‌اعتبار شده‌اند!

آرى، اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامى و انقلابى خود عدول كند و خانه عزّت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين ـ عليهم‌السلام ـ را با دستهاى خود ويران نمايد، آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان يك ملت ضعيف و فقير و بى‌فرهنگ به رسميت بشناسند؛ ولى در همان حدى كه آنها آقا باشند ما نوكر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعيف؛ آنها ولىّ و قيّم باشند ما جيره‌خوار و حافظ منافع آنها؛ نه يك ايران باهويت ايرانى ـ اسلامى؛ بلكه ايرانى كه شناسنامه‌اش را آمريكا و شوروى صادر كند».

8ـ دفاع از اسلام و حزب‌الله و دشمنى با منافقان و ليبرالها

«من بارها اعلام كرده‌ام كه با هيچ كس در هر مرتبه‌اى كه باشد عقد اخوت نبسته‌ام. چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب‌الله اصل خدشه‌ناپذير سياست جمهورى اسلامى است. ما بايد مدافع افرادى باشيم كه منافقين سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بريدند. ما بايد دشمن سرسخت كسانى باشيم كه پرونده‌هاى همكارى آنان با آمريكا از لانه جاسوسى بيرون آمد. ما بايد تمام عشقمان به خدا باشد نه تاريخ. كسانى كه از منافقين و ليبرالها دفاع مى‌كنند، پيش ملت عزيز و شهيد داده ما راهى ندارند. اگر ايادى بيگانه و ناآگاهان گول خورده كه بدون توجه بلندگوى ديگران شده‌اند، از اين حركات دست برندارند، مردم ما آنها را بدون هيچ گونه گذشتى طرد خواهند كرد».

9ـ عدم غفلت از اهداف عظيم انقلاب در عين خدمت به مردم

«مسؤولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت ـ ارواحنافداه ـ است كه خداوند بر همه مسلمانان و جانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‌اى مسؤولين را از وظيفه‌اى كه بر عهده دارند منصرف كند، خطرى بزرگ و خيانتى سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنمايد، ولى اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلامى است منصرف كند ... .

من بار ديگر از مسؤولين بالاى نظام جمهورى اسلامى مى‌خواهم كه از هيچ كس و از هيچ چيز جز خداى بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد عليه فساد و فحشاى سرمايه‌دارى غرب و پوچى و تجاوز كمونيزم نكشند كه ما هنوز در قدمهاى اول مبارزه جهانى خود عليه غرب و شرقيم.

مگر بيش از اين است كه ما ظاهرآ از جهانخواران شكست مى‌خوريم و نابود مى‌شويم؟ مگر بيش از اين است كه ما را در دنيا به خشونت و تحجر معرفى مى‌كنند؟ مگر بيش از اين است كه با نفوذ ايادى قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمين را پايكوب مى‌كنند؟ مگر بيش از اين است كه فرزندان عزيز اسلام ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبه‌هاى دار مى‌روند؟ مگر بيش از اين است كه زنان و فرزندان خردسال حزب‌الله در جهان به اسارت گرفته مى‌شوند؟ بگذار دنياى پست ماديت با ما چنين كند ولى ما به وظيفه اسلامى خود عمل كنيم».

10ـ پرهيز از دنياگرايى و عدول نكردن از حمايت محرومين و پابرهنه‌ها

«نكته ديگر اين كه من اكثر موفقيتهاى روحانيت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامى در ارزش عملى و زهد آنان مى‌دانم. و امروز هم اين ارزش نه تنها نبايد به فراموشى سپرده شود، كه بايد بيشتر از گذشته به آن پرداخت. هيچ چيزى به زشتى دنياگرايى روحانيت نيست. و هيچ وسيله‌اى هم نمى‌تواند بدتر از دنياگرايى، روحانيت را آلوده كند. چه بسا دوستان نادان يا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزيهاى بيمورد مسير زهدگرايى آنان را منحرف سازند؛ و گروهى نيز مغرضانه يا ناآگاهانه روحانيت را به طرفدارى از سرمايه‌دارى و سرمايه‌داران متهم نمايند. در اين شرايط حساس و سرنوشت‌سازى كه روحانيت در مصدر امور كشور است و خطر سوء استفاده ديگران از منزلت روحانيون متصور است، بايد بشدت مواظب حركات خود بود. چه بسا افرادى از سازمانها و انجمنها و تشكيلات سياسى و غير آنها با ظاهرى صد درصد اسلامى بخواهند به حيثيت و اعتبار آنان لطمه وارد سازند؛ و حتى علاوه بر تأمين منافع خود، روحانيت را رو در روى يكديگر قرار دهند. البته آن چيزى كه روحانيون هرگز نبايد از آن عدول كنند و نبايد با تبليغات ديگران از ميدان به در روند حمايت از محرومين و پابرهنه‌هاست؛ چرا كه هر كسى از آن عدول كند از عدالت اجتماعى اسلام عدول كرده است. ما بايد تحت هر شرايطى خود را عهده‌دار اين مسؤوليت بزرگ بدانيم و در تحقق آن اگر كوتاهى بنماييم، خيانت به اسلام و مسملين كرده‌ايم».

نتيجه‌گيرى

از اصولى كه برشمارى كرديم  نتيجه مى‌گيريم كه :

روحانيون و علما به واسطه نقش بى‌بديلى كه در معرفى اسلام ناب و هدايت مردم به رستگارى مادّى و معنوى دارند و نيز قدرت و نفوذى كه بواسطه اعتماد و علاقه عميق مردم كسب نموده‌اند، در مركز هجمه دشمنان قرار داشته و آنان تلاش مى‌كنند تا اين نقش را يا كمرنگ و بى‌اثر ساخته و يا در صورت امكان آن را در جهت عكس و برضد اهداف متعالى اسلام، در خدمت منافع خود قرار دهند و تمامى ابزارها و قدرت خود را در اين راه به كار گرفته‌اند. از نفوذ در بيوت و حلقه‌ها و اطرافيان آنان تا ارعاب و تهديد، امّا محورى‌ترين حربه آنان نفوذ است :

«استكبار وقتى كه از نابودى مطلق روحانيت و حوزه‌ها مأيوس شد، دو راه براى ضربه زدن انتخاب نمود؛ يكى راه ارعاب و زور و ديگرى راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتى حربه ارعاب و تهديد چندان كارگر نشد، راههاى نفوذ تقويت گرديد . . . يقينآ روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشته‌اند. گمان نكنيد كه تهمت وابستگى و افتراى بى‌دينى را تنها اغيار به روحانيت زده است، هرگز؛ ضربات روحانيت ناآگاه و آگاهِ وابسته، به مراتب كارى‌تر از اغيار بوده و هست».

به نمونه‌هاى تاريخ معاصر اين مسأله اشاره كرديم. از زمان جدّى شدن انقلاب يعنى 15 خرداد 1342 تا امروز همچنان اين قصّه ادامه دارد. در دوران مبارزه با طاغوت پهلوى، همين روحانى‌نماهاى سكولار يا مقدّس‌مآب متحجّر، ذائقه امام و مبارزين را تلخ كردند كه فرياد امام از آنان در منشور روحانيتى كه خطاب به علما و روحانيون و طلّاب صادر فرموده‌اند بلند است.  پيامى كه ضمن بيان رنجها و ضربه‌هاى اين مدّعيان، به خدمات گرانقدر و مجاهدتهاى بيشمار روحانيون واقعى و استقامت آنان در برابر استكبار و نوكران آنها نيز اشاره‌ها دارد.

بعد از پيروزى انقلاب اسلامى همين جريان به شكل ديگرى ادامه يافت و به قول حضرت امام خمينى «شيوه مقدّس‌مآبى و دين‌فروشى» عوض شده است.  در ماجراى غم‌انگيز حزب «خلق مسلمان»، آيت‌الله شريعتمدارى دستمايه اين حزب قرار مى‌گيرد تا حضرت امام را ترور كرده و او را جايگزين و رهبر سازند!! در ماجراى اسف‌بار نفوذ ليبرالها و منافقين در بيت آيت‌الله منتظرى، بيت و پايگاه او و تريبونش، كه به عنوان قائم مقام رهبرى ـ بدون تأييد امام ـ تكيه زده بود، به نفع اين جريان و در مخالفت با رهبرى و مردم و انقلاب اسلامى، مورد بهره‌بردارى دشمنان قرار مى‌گيرد، تا جايى كه امام با دلى پرخون او را عزل نموده و اظهار مى‌نمايند كه «تاريخ اسلام پُر است از خيانت بزرگانش به اسلام»  و همين مسأله به بيمارى امام و رحلت معظّمٌله انجاميد.

در زمان رهبرى خلف صالح او، حضرت آيت‌الله العظمى امام خامنه‌اى، اين جريان بصورت پيچيده‌تر و خطرناكتر عمل نمود. ما در دوره سه رئيس‌جمهور روحانى يعنى آقايان هاشمى رفسنجانى، خاتمى و روحانى شاهد سياستها و مشى‌ها و اظهارات و عملكرد و فرهنگ‌سازيهاى مغاير با اصول حضرت امام خمينى و انقلاب اسلامى بوديم. از رهگذر مديريتهاى ليبرالى و غرب باور دوران سازندگى، اشرافيت مديريتى بر كشور حاكم شد و فاصله طبقاتى ظهور و بروز يافت و نوكيسه‌ها از قِبَلِ همين سياستها فرصت ثروت‌اندوزى يافتند. فرهنگ حزب‌اللّهى به سخره گرفته شد و به بهاى سازندگى خرابيهاى جنگ تحميلى، سبك زندگى اسلامى تخريب و به عناصر غرب‌گرا فرصت نمايش فرهنگ اسراف‌گرايانه مبتذل غربى داده شد. در دوران دو دولت به اصطلاح اصلاحات خاتمى، به نوعى اوج قدرت‌نمايى جريانهاى سكولار را شاهديم كه در بين آنان روحانى‌نمايان زيادى به نفى صريح‌ترين و مقدّس‌ترين آموزه‌هاى دين پرداخته و با پرتاب اصطلاحات متشابه، فضاى جامعه را آكنده از فتنه و فريب ساختند.

يك روحانى در رأس مجلس و برخى از آنها در متن مجلس، چه تاريخ شومى از تحصّن و استعفاى دسته‌جمعى به راه انداختند!!  آيت‌الله منتظرى و برخى ديگر از علما در همين دوره هم به نفع جريان ليبرال و منافقين و دشمنان اسلام

تا زمان مرگشان حركت كردند. روحانى‌نماهايى چون كديور و رمضانى و . . . اكنون در آغوش جانى‌ترين دشمن اسلام، شيطان بزرگ، آمريكا، عليه ملت و انقلاب عمل مى‌كنند.

دوره دولتهاى احمدى‌نژاد را عبور مى‌كنيم چرا كه از او توقع ملبّسين به روحانيت نيست. امّا عجيب است كه بزرگترين فتنه عمومى عليه مقدسات اسلامى يعنى حرمت عاشورا، حرمت امام خمينى و اصول انقلاب همچون ولايت فقيه، در اين دوره و تحت رهبرى دو روحانى يعنى كروبى و خاتمى شكل مى‌گيرد و برخى روحانيون ـ كه نامشان را نمى‌بريم ـ به اين حركتِ در جهت منافع دشمنان و مورد حمايت آنها، مى‌دمند!! فتنه 88 پيش از آن كه يك واقعه باشد، برآيند و محصول جريان ليبرال و سكولارى است كه با نفوذ در اطرافيان و بيت علما و روحانيون مسؤول در نظام جمهورى اسلامى، آنان را مستمسك قرار دادند. اگر بازتاب دادن دروغها و فريبكاريهاى دشمنان در داخل و زير سؤال بردن دستاوردهاى عظيم فكرى و معنوى و فنّاورى و علمى كشور و كوبيدن جوانان حزب‌اللّهى و انقلابى، خيانت به كشور است ـ كه هست ـ برخى حجج اسلام و آيات چرا در اين جريان قرار گرفته‌اند؟ همنشينى با سكولارها و فرصت دادن به آنها براى نفوذ در اطرافيان بويژه فرزندان و همسر، چه ثمره تلخى به بار نياورده است؟

اكنون در دوره دولت به اصطلاح تدبير و اميد، بوضوح رجعت مجدد ليبرالها و سكولارها و نفوذ آنها در بدنه دولت را شاهديم. رخنه‌هايى كه از ناحيه دولتمردان در فرهنگ و سياست و اقتصاد بوجود مى‌آيد، فرصت نفوذ را به دشمنان و عوامل داخلى آنها مى‌دهد. همچنان كه شاهديم كه برخى روحانيون به پشتوانه مسؤوليتهاى قبلى خود، چگونه فضاى جامعه را با سخنان نادرست و تعبيرها و تفسيرهاى غلط خود از امام و شيوه و سيره او، به سمت فتنه و شبهه پيش مى‌برند. ملاحظه مى‌كنيم كه دشمنان براى آنها كف مى‌زنند و به هيجان مى‌آيند و علنآ حمايت مى‌كنند و اينها به نادرستى راه و سخن و اقدامات خود پى نمى‌برند. مرزبندى خود را با دشمنان، آن هم با صراحت، روشن نمى‌كنند!

امروز به ظاهر، اهتمام به نام و بيان امام خامنه‌اى مى‌شود، ولى عملا خلاف سياستها و سيره و ابلاغيات ولىِّ فقيه حركت مى‌كنند! و اين قصّه دردآور همچنان ادامه دارد و روحانيت معظّم و علماى بزرگوار، تنها در سايه تمسّك به اصولى كه امام خمينى و امام خامنه‌اى بر مبناى درك و فهم عميق از اسلام ناب و تجربيات و درسهاى تاريخ اسلام و معاصر ارائه و انقلاب را بر آن پايه‌ها بنا ساخته و به پيش برده‌اند، و با دورى و طرد و برائت از عناصر منحرف و سكولار و منافق، مى‌توانند در خط صحيح، حركت كنند و راه نفوذ دشمنان را ببندند و اميد آنان را از خود قطع سازند. آنان مى‌بايستى نسبت به حركت‌هاى ليبرالى و سكولارها و نفاق در هر سطحى، حساس بوده و به تعبير رهبرى، صريحآ موضعگيرى و آنان را افشا نمايند. بررسى عملكرد روحانيت در دوران بعد از پيروزى انقلاب اسلامى و پژوهش درباره علل انحراف برخى از آنان و تأثيرپذيرى آنها از جريان سكولار و منافق در داخل كشور و بيرون مرزها، بسيار اهميت دارد و ما در آينده به لطف خدا اين كار را انجام خواهيم داد.

و امّا مردم؛ طبق مشى و سيره امام خمينى و تصريح در بياناتشان، مى‌بايستى با روحانيون و علمائى كه بر طبق اصول انقلاب اسلامى و برخلاف جهت دشمنان ملّت حركت مى‌كنند، دوستى داشته و نسبت به سايرين از اين قشر، دوستى و معاشرت نداشته باشند.

اين كه امام فرمودند: «من بارها اعلام كرده‌ام كه با هيچ كس در هر مرتبه‌اى كه باشد عقد اخوت نبسته‌ام. چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است».  براى همگان مبناى پذيرش و دوستى است. مردم بايد آنهايى را كه

روش و منش درستى ندارند، حرف دشمنان را تكرار مى‌كنند، فضاى جامعه را به نااميدى و تشويش سوق مى‌دهند، به ضعفا و مستضعفين پشت كرده به سرمايه‌دارى و سرمايه‌داران رو مى‌كنند، به تحريف اصول و شخصيت و راه امام مى‌پردازند، چشم به دست دشمنان دوخته و به استعدادها و توانمنديهاى داخلى پشت مى‌كنند، با منافقين و ليبرالها و فتنه‌گران نرد دوستى مى‌بازند؛ طرد كرده به آنها پشت كنند. به فرموده حضرت امام خمينى؛ «مصلحت نظام از مسائلى است كه مقدم بر هر چيز است و همه بايد تابع آن باشيم».

 

مردم بايستى ميزانى را كه امام براى سنجش درستى فكر و راه افراد قرار داد، ملاك خود قرار دهند و سوابق افراد در انقلاب يا مسؤوليتها يا انتصاب به امام را با اين ميزان بسنجند تا به تحليل صحيح و موضع درست، دست يابند. «من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوسى و اسلام‌نمايى بعضى افراد ذكرى از آنان كرده و تمجيدى نموده‌ام كه بعد فهميدم از دغلبازى آنان اغفال شده‌ام. آن تمجيدها در حالى بود كه خود را به جمهورى اسلامى متعهّد و وفادار مى‌نماياندند، و نبايد از آن مسائل سوء استفاده شود و ميزان در هركس، حال فعلى اوست».

البته در مقابل بايستى به روحانيت متعهد روى آورد و از هدايتها و راهبردها و تقواى آنان بهره‌ها برد، بويژه جوانان بايستى در مسير انقلاب و ارزشهاى آن از وجود روحانيت و علماى متعهد به اسلام بهره ببرند و مجلس و محفل آنان را گرم كنند. امام خمينى اين توصيه مهم را به آنان مى‌نمايد و مى‌فرمايد :

«نكته ديگرى كه از باب نهايت ارادت و علاقه‌ام به جوانان عرض مى‌كنم اين است كه در مسير ارزشها و معنويات از وجود روحانيت و علماى متعهد اسلام استفاده كنيد؛ و هيچ‌گاه و تحت هيچ شرايطى خود را بى‌نياز از هدايت و همكارى آنان ندانيد».      

مؤسسه فرهنگى هنرى قدر ولايت     

 


 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید