تصویر برگزیده

یک جشنوارۀ تلخِ تلخِ تلخ

سینما در تسخیر فیلم های تلخ

آرتنا: اکثریت قریب به اتفاق فیلم های امسال جشنواره فیلم هایی تلخ بودند و این مسئله نشان می دهد که حداقل در یکسال آینده، پرده های سینما، با یکی دو استثناء، در تسخیر فیلم های تلخ خواهد بود.

zoom
سینما در تسخیر فیلم های تلخ

به گزارش «آرتنا»،پیش از جشنواره منتقدی گفته بود که امسال پنجاه درصد فیلم ها دربارۀ دختر بارداری است که از خانه فرار کرده، و دو سه روز که از جشنواره گذشت منتقدی دیگر هم جملۀ او را اینگونه تکمیل کرد که آن پنجاه درصد دیگر هم دربارۀ خیانت است. واضح است که هر دو این منتقدان می دانسته اند که آمارشان دقیق نیست و تنها می خواستند نشان دهند که چقدر چنین مضامینی در فیلم های جشنواره امسال فراوان است. حالا که دیگر همۀ فیلم های جشنواره دیده شده، می دانیم که حرف این دو منتقد درست بود و شاید بتوان این دو مضمون را مضامین غالب فیلم های امسال دانست که از جمله در فیلم هایی چون «هفت ماهگی»، «مالاریا»، «عادت نمی کنیم» و «خشم و هیاهو» شاهد آنها بودیم. جز این، اعتیاد، زندان، فقر و مشکلات فرزندان با تعصبات پدر و مادر هم از مضامین مسلط دیگر در این جشنواره بودند که مثلاً می توان در فیلم های «آخرین بار کی سحر را دیدی؟»، «ابد و یک روز»، «لانتوری»، «دختر»، «خماری»، «مالاریا» و «پل خواب» آنها را مشاهده کرد. همۀ اینها نشان می دهد که اکثریت قریب به اتفاق فیلم های امسال جشنواره فیلم هایی تلخ بودند و حتی در روزهای پایانی جشنواره که دیگر خبری از فیلم های شاد و سرخوشی مانند «بارکد» یا «متولد 65» نبود، می شد اثرات این تلخی را خبرنگاران و منتقدان مشاهده کرد. این مسئله نشان می دهد که حداقل در یکسال آینده، پرده های سینما، با یکی دو استثناء، در تسخیر فیلم های تلخ خواهد بود.

پیدا کردن دلیلِ چنین پدیده ای که البته چند سالی است ادامه دارد و به نظر می رسد ادامه هم خواهد داشت نیازمند تحقیقات دانشگاهی است، اما بر مبنای مشاهدات می توان حدس هایی زد. پیش از همه، به نظر می رسد ذائقۀ سینمایی روشنفکران و تحصیل کردگان ایرانی اینگونه تربیت شده است که فیلم های شاد و سرخوش را چندان دارای ارزش هنری نمی دانند و تنها فیلم هایی به نظرشان «ارزشمند» می رسد که سیاه باشد و کام بیننده را دو سه روزی تلخ کند. در واقع این تلخی برای فیلمسازان تبدیل به نوعی «ادای روشنفکری» شده است و کسی فیلم هایی مثل «بارکد» یا مثلاً «نهنگ عنبر» که پیش از این اکران شده بود را فیلم های «جدی» تلقی نمی کند، انگار که لازمۀ جدی بودن، «عبوس بودن» و «اخم کردن» در برابر تمام جهان است. البته اشتباه نشود، منظور از این حرفها پیش کشیدن بحث قدیمی سیاه نمایی نیست. اتفاقاً برخی از این فیلم ها به هیچ وجه «سیاه نمایی» نمی کنند و فیلمی مانند «ابد و یک روز» به شیوه ای بسیار تحسین برانگیز، مشکلی از مشکلات جامعه ایرانی را به تصویر می کشد وهیچ فرد ذی شعوری هم آن را نمادی از کل جامعۀ ایران در نظر نمی گیرد. مسئله این است که انگار اگر کسی در فیلمی با تلخی کمتر حتی تلاش کند به مشکلات اجتماعی بپردازد، «کلاس روشنفکری» اش پایین آمده است. همین مسئله در سینمای خارج از ایران هم قابل مشاهده است، انگار روشنفکران ایرانی کسر شان خود می دانند که فیلم های سرخوش هالیوودی که اتفاقاً ساختۀ برجسته ترین فیلمسازان نیز هستند را ببینند و به جای آن ترجیح می دهند فیلمی سراسر نکبت و بدبختی از کارگردانی اهل اروپای شرقی ببینند تا بعداً در بحث های کافه ای هم به کارشان بیاید.

جدای از زیبایی شناسی معیوب منتقدان و تحصیل کردگان ایرانی، به نظر می رسد هنوز ته مانده های سانتی مانتالیسم سطحی «سیبیلو»های توده ای و تروریست های لنینیست یا استالینیستِ دهۀ چهل در میان کافه نشین های وطنی باقی مانده و آنها اگر فیلمی دغدغه ای «اجتماعی» نداشته باشد را هو می کنند. البته واضح است که این مسئله این روزها به پررنگی چند دهه قبل نیست و دیگر کسی از «سینمای متعهد» یا «ادبیات متعهد» به این صراحت صحبت نمی کند. اما کافی است نگاهی به عکس العمل های منتقدان به فیلم ها بیندازیم و «نقد»های آنان را بخوانیم، نوشته هایی که سراسر مملو از کدگشایی از این یا آن صحنه یا قصه است و به تنها چیزی که توجه نمی شود «سینما» بودنِ این فیلم است.

آخرین دلیلی که در همین یادداشتِ سردستی به ذهن می رسد این است که مسیر ساخت فیلم های دیگر نکوبیده است. این مسئله در مورد ژانرها هم صادق است و بحث از آن می تواند فهم این بحث را ساده تر کند. در سینمای ایران ملودرام های بسیاری ساخته شده و دیگر فیلمسازان چم و خم کار را از یک طرف، و سلیقۀ مخاطب را از سوی دیگر می شناسند و می دانند که اگر بخواهند ملودرامشان فروش کند چه باید بکنند و اگر بخواهند نظر منتقدان را جلب کنند چه. این را مقایسه کنید با فیلم های جاسوسی که سابقۀ چندان زیادی در سینمای ما ندارند و فیلمساز نه می داند چطور باید قدم بردارد که فیلم در فضای ایرانی به اصطلاح «دربیاید» و نه می داند که راه و رسم جلب توجه مخاطب ایرانی به این فیلم ها چیست. همین مسئله دربارۀ حال و هوای فیلم ها هم صادق است. هم فیلمسازان و هم مخاطبان به چنین فیلم هایی «عادت» کرده اند و خارج شدن از این پیله کار سختی است و ریسک زیادی دارد، کاری که فیلمسازان کمتر تمایلی به آن دارند.

رضا محرری

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید