تصویر برگزیده

گفتگو با خسرو علیزاده

موسیقی کلاسیک ما جدا از موسیقی فولک نیست، بلکه موسیقی فولکلور ریشه است و در موسیقی کلاسیک بازتر شده است

آرتنا: هنرمندان با هر شرایط سختی تلاش می کنند که هنرشان را عرضه کنند. در چرخه تولید اگر عرضه نباشد، کالا انباشته می شود و چرخه از بین می رود.

سید محسن مرعشی خبرنگار «آرتنا»: ضمن سلام و عرض ادب خدمت شما، لطفا خودتان را معرفی کنید.

 خسرو علیزاده هستم متولد سال 1347. از سال 64-65 از فرهنگ خانه  ساری به مدیریت استاد احمد محسن پور به طور جدی وارد عرصه موسیقی شدم. جا دارد در همین ابتدای عرایضم یادی کنم از دو استادی که درهنر حق بزرگی به  مازندران و کشور داشتند و درماه اخیر دار فانی را وداع گفتند؛ استاد احمد محسن پور، آهنگساز و نوازنده ی کمانچه و در حقیقت پدر موسیقی مازندرانی و همچنین استاد سیروس(احمد) زابلی هنرمند عرصه ی نقاشی و هنرهای تجسمی. روح هردوی این عزیزان شاد و یادشان گرامی باد. لازم به ذکر است استاد سیروس زابلی یکی از بهترین و تاثیرگذارترین اشخاصی بود که زندگی هنریم را دگرگون کرده و همیشه همراه و یارم بود و من نکات بسیار فنی و دقیق اجرایی ام را از ایشان راهنمایی میگرفتم. مثل یک استاد کامل در کنارم بود.

--- خبرگزاری هنر ایران هم این ضایعه ی دردناک را به شما و جامعه ی هنری مازندران و ایران عرض تسلیت دارد.

     لطفا خلاصه ای از فعالیت هنریتان را توضیح دهید.

من چهار سال زیر نظر استاد آقاجانیان ردیف آوازی و سبک اصفهان را فرا گرفتم. سه سال و اندی خدمت یکی از اساتید در تهران بودم .

پنج سال هم تئوری موسیقی را خدمت استاد منوچهر (اسماعیل) وجدی که از دانش آموختگان مکتب آقای نورعلی خان برومند، داریوش صفوت و علیرضا مشایخ بودند، فراگرفتم  و در این سه ، چهار سال اخیر تا زمان فوت استاد لطفی، به خدمت ایشان میرسیدم و قرار بود برای اجرا همکاری داشته باشیم که متأسفانه با فوت ایشان این امکان از دست رفت.

بنا به پیشنهاد همان استاد که علاقمند نیستم نامشان را ببرم، قرار شد  بنده با فرهنگ خانه ساری تعاملی برقرار کنم و از آن طریق به اجرای کنسرت بپردازم که بر حسب اتفاق در همان ایام من با دوستانی چون جلال حیدری و بهمن یار شریفی آشنا و دعوت به همکاری شدم. این اتفاق زمانی بود که گروه چکاوک از فرهنگ خانه ساری چند بار در جشنواره مقام اول را هم کسب کرده بود. اما بنا به دلایلی، یکی دوسال، فعالیت نداشت که بعد از ورود من در سال 72، همین گروه با نام ماهور و به سرپرستی جلال حیدری کنسرتهایی را در چند شهر برگزار کرد. قبل از آن هم به عنوان همخوان در سال 67-68 در آمل به همراه آقایان علوب، رمضانی، تقوایی و به سرپرستی آقای اسماعیل پرقوه اجراهایی داشتیم. بعد از سال 72 نیز با خانه چاوش آمل به سرپرستی آقای نبی الله احمدی چندین کنسرت برگزار کردیم.

در دهه هشتاد از طریق رایزنی فرهنگی ایران چند کنسرت در کشورهای بلژیک و آلمان و هلند و اتریش و امارات برگزار کردیم. همچنین چندین همکاری با شبکه ی چهار و شبکه طبرستان  در تلویزیون داشتم. در اجراهای سالهای اخیر، پسرم فرزاد که صدای خوبی هم دارد به عنوان هم خوان در کنارم حضور داشته و دارد.

کنسرت هایی هم با استاد مجید درخشانی (گروه ماه) و استاد حسین پرنیا (گروه همایون پرنیا) داشتیم که البته قرار بود کارها با آقای درخشانی به صورت تور برگزار شود که متأسفانه بعد از اجرای آمل به دلیل ممنوع الکار شدن ایشان ادامه پیدا نکرد!

--- پرسشی برای من پیش آمده که چرا نام استادی را که سه سال و نیم از ایشان آموختید مطرح نکردید؟!

بله، من سه سال و اندی خدمت استاد مطرحی در تهران بودم و دوستانی چون آقای اصغر همت (بازیگر)، آقای ذبیحی، قزلباش، معروفی و چند نفر دیگر، از جمله همکلاسی هایی بودند که در کلاس آواز این استاد حضور داشتیم و  شاید بسیاری از اهل هنر اگر جای من بودند، حداقل برای بالارفتن کلاس کاری و پرپیمان شدن رزومه، این نام را بیان می کردند. اما زمانی که من برای مجوز تأسیس آموزشگاه نیاز به معرفی نامه داشتم و از ایشان درخواست کردم، در کمال ناباوری از دادن آن امتناع کردند و حتی عنوان کردند که من را نمی شناسند! به همین خاطر و به دلیل رعایت نشدن تعهد هنری از جانب ایشان، بنده همان جا اعلام کردم که علیرغم میل باطنی در هیچ محفل هنری نامی از ایشان نخواهم برد و بیان نخواهم کرد که شاگرد این شخص بوده ام!

--- در مورد آلبوم موسیقی منتشر شده از خودتان صحبت کنید.

آلبوم سزاوار سکوت با آهنگسازی آقای پرنیا و صدای بنده، با تکنوازی عود و تار شهرام میرجلالی  در سال 88 منتشر شد. آلبوم دوم من هم با آهنگسازی آقای پرنیا به مراحل پایانی رسیده که قرار است به زودی روانه بازار شود.

در حال حاضر آموزشگاه آوای شیدا را با همکاری اداره فرهنگ و هنر آمل تأسیس کردم و به همراه جمعی از هنرمندان مشغول تدریس آواز ایرانی و سازهای مختلف هستیم.

--- در مورد وضعیت موسیقی در شهرستان آمل و کشور توضیح بفرمایید.

من اعتقاد دارم به دور از تعصب با توجه به شرایط خاص شهرستان آمل و منطقه مازندران ، چه به لحاظ طبیعی و جغرافیایی و چه به جهت ملوک الطوایفی بودن، فرهنگ غذا و لباس، واژگان و لحن و لهجه های متفاوتی که به واقع چنین تفاوتهایی در کمتر جایی در یک منطقه دیده می شود، و نیز ماندگاری این فرهنگ شاید به خاطر خاص بودن دماوند زیباست، این خاص بودن پیامدهای خاص خودش را خصوصا در موسیقی فولک مازندرانی دارد. و آثار منتشر شده از غرب و مرکز و شرق مازندران گواه همین مدعاست. و البته این امر با کمک و درایت آقای محمد محمدی ریاست محترم اداره ارشاد آمل، یا بهتر عرض کنم؛ اداره فرهنگ و هنر ، حرکت روبه جلو داشته است.

--- شما راجع به منطقه آمل و مازندران و موقعیت خاص آن صحبت کردید، چرا خودتان موسیقی فولک را انتخاب نکردید؟

 پدرم، عموها، پدربزرگ و دائی پدرم همه تعزیه خوان بودند. و من وقتی چشم باز کردم دیدم که کلاه خودی هست و لباس سبز و قرمز و دست نوشته های شعر(فرد)و شبیه خوانی. و از بچگی این لحن در من اثر گذاشت . در تعزیه از موسیقی محلی استفاده نمیشود (به غیر از موارد بسیار خاص و اندک) و موسیقی دستگاهی است که فلسفه خاصی دارد که از اصفهان و کاشان به آمل آمده و از دوران صفویه تا به حال، این بده بستان ردیفی را در موسیقی تعزیه داشتیم. و مثلا شیدا و عارف قزوینی بسیار تأثیر پذیری از تعزیه داشتند. و من آنچه را که از پدرم و بطور غیر مستقیم آموختم آواز ایرانی بوده نه فولک.البته پدر تسلط زیادی در امیری خوانی داشته است. و آثار موجود گواه این مدعا می باشد.

دوستی آهنگساز، پیشنهاد همکاری در عرصه موسیقی مازندرانی را به من نمود، بنده هم با دوستان موزیسین مشورت کردم و اکثرا به این دلیل که ممکن است روی لهجه خواندن من تأثیر منفی بگذارد بنده را از این کار منع کردند! تا زمانی که خدمت استاد حسین علیزاده در آمل رسیدم  وبا گفتگوی خصوصی که بین ما ردو بدل شد و ایشان بر خلاف دوستان دیگر بنده را تشویق به خواندن موسیقی مازندرانی کردند و معتقد بودند که صدای من کاملا صدای سنتی است و اگر در موسیقی مازندرانی هم فعالیت کنم کارم بهتر خواهد شد. و به گفته ایشان در تمام دنیا هنرمندان از موسیقی مناطق و نواحی برای بهتر شدن موسیقی کلاسیک بهره می برند. و استاد این قول را به من دادند چنانچه کاری را با فضای صدایم بسازند من را دعوت به همکاری نمایند.بنده در کنسرتی که با آقای درخشانی داشتم، ایشان هم تشویقم کردند و چند کار مازندرانی را با ایشان و بعد با آقای پرنیا اجرا کردیم.

در حال حاضر هم گروهی را با نام آوای شیدا تشکیل دادم که اولین اجرای آن در ساری و توسط موسسه مهرآوا بوده که قرار است اجراها را به صورت تور ادامه دهیم.

---به نظر شما آیا موسیقی فولکلور و موسیقی کلاسیک  را می توان  در یک ژانر و گروه قرار داد؟

ما در ردیف آواز ایرانی بسیاری از گوشه ها را داریم که برگرفته از موسیقی مناطق و فولک است. مثلا موسیقی داریم به نام بختیاری که در شوشتری، در آواز اصفهان یا دستگاه همایون استفاده می شود. این بختیاری مشخص است که مال چهار محال و بختیاری است. یا کرد بیات داریم که تمام فرودهایش حالت کردی دارد. ما بیات ترک داریم که تمام فرودهایش حالت ترکی دارد. ما موسیقی مازندرانی، دیلمان، امیری و کتولی داریم که در پرده آواز شور، گوشه عشاق است. دوبیتی هایی داریم که مربوط به شیراز است. دوبیتی هایی داریم که مربوط به خراسان است. پس ردیف آوازی ما برگرفته از تمام آواها و الحانی است که در مناطق این گستره آب و خاک وجود داشته و شد ردیف آواز و یا ساز ایرانی.

پس موسیقی کلاسیک ما جدا از موسیقی فولک نیست، بلکه موسیقی فولکلور ریشه است و در موسیقی کلاسیک بازتر شده و از لهجه ها و لحن های بیشتر و متفاوت تری استفاده شده است.

--- نظر شما به عنوان یک خواننده ی موسیقی ایرانی یا کلاسیک راجع به موسیقی پاپ چیست؟

تمام کسانی که به دنبال موسیقی هستند به چند طیف تقسیم می شوند:طیف اول معمولا به دنبال موسیقی پاپ یا مردمی می روند. موسیقی ساده و روان که البته این موسیقی عام است، اما عوامانه نیست که بعضی ها بسیار بد تفسیرش می کنند. خود من اشتیاق بسیاری به این صداها داشتم. کارهای آقای داریوش اقبالی، فرهاد، فروغی، ویگن، محمد نوری. در هر کشوری این نوع موسیقی وجود دارد. سهل الوصول است و خیلی راحت می توان با ان ارتباط برقرار کرد و بسیار لازم است. و از طرفی موسیقی سنتی است که پشتوانه هر مرزو بومی است که آن هم جایگاه خاص خودش را دارد. متأسفانه بعد از انقلاب به دلیل نبودن بعضی پارامترها و معیارها در بعضی جاها موسیقی پاپ به هرز رفته است. بسیار دیده شده که خواننده های مرد سعی میکنند صدای زن از خود در بیاورند و احساسات زنانه را در صدای خود به مخاطب عرضه کنند! و این بسیار بد است. زن جایگاه خاص خودش را در موسیقی دارد و یک مرد نباید ادای زن را در موسیقی در بیاورد. و متأسفانه این گرایش باعث شده که سطح صدای خوب را گم کنیم. هم به لحاظ حسی واژه هایی که این گروه از خوانندگان استفاده می کنند مینوری یا زنانه است و در آن ماژوری و مردانگی وجود ندارد.

--- موسیقی چه جایگاه و تأثیری بر فرهنگ یک جامعه میتواند داشته باشد؟

همانطوریکه به لحاظ جامعه شناسی مشخص است، سهل الوصول ترین راه ارتباط و ضمیر ناخودآگاه از طریق موسیقی امکان پذیر است. ارتباط مقدس بودن عدد هفت، هفت نت موسیقی و هفت چاکرای بدن، از ضمیر خودآگاه به ناخودآگاه، از منطقه آگاهی به ابرآگاهی، و از این تن مثالی خارج شدن به یک فراسوی دیگر، راحت ترین و کم هزینه ترین راه موسیقی است. کما اینکه این مسئله از ده هزار سال قبل وجود داشت و درمان بیماریهایی هم از راه موسیقی شکل می گرفت. به غیر از این ما از طریق موسیقی می توانیم تمام بزهکاری جامعه، عصبانی بودن جامعه ، کسالت جامعه ، عدم چرخه تولید و همه را به سمت بسیار متعالی ومثبت ببریم و تأثیر آن را به راحتی می توانیم ببینیم. هر جامعه ای را که می خواهیم بشناسیم و سطح نگاه و ادب و ضعف و کارکرد آن را سنجش کنیم، کافیست به موسیقی آن زوم کنیم و دریابیم که وضعیت آن کشور و جامعه چگونه است! و البته همه هنرها به نوعی ارتباط با هنر موسیقی دارند. وقتی خطاط و یا نقاشی در حال نوشتن و کشیدن یک اثر هنری با موسیقی احساس بهتری پیدا می کنند، اثبات همین موضوع است. خداوند اولین ضربه و صدایی که برای خلق کائنات بوجود آورد صدای ((بوم)) بود که نت دو در آن پیدا می شد. و یا افسانه ای که از ورود روح خداوند به کالبد خاکی انسان وجود دارد که این کار با نوازش تنبور انجام پذیرفت. پس نمی توان از عالم گیر بودن موسیقی غافل بود.

--- آیا شما از وضعیت فعلی حاکم بر موسیقی کشور رضایت دارید؟

هنرمندان با هر شرایط سختی تلاش میکنند که هنرشان را عرضه کنند. در چرخه تولید اگر عرضه نباشد، کالا انباشته میشود و چرخه از بین می رود. متأسفانه مسئولین ما کم توجه اند! بعضی ها بسیار کاربلد و فعال هستند. منتهی بسیار به نفعشان هست و  با هر نگاه سیاسی، مذهبی ویا اعتقادی، موسیقی می تواند به آنها کمک کند. متأسفانه نگاه متعصبانه وجود دارد. شما اگر آمار بگیرید می بینید که وقتی موسیقی در تنگنا قرار میگیرد، آمار منفی اجتماعی سیر صعودی پیدا می کند و بالعکس.

--- آیا موسیقی مبتذل داریم؟

بله. البته ابتدا باید ببینیم که واژه ابتذال چیست؟! و تعریف مشخصی از آن داشته باشیم در حقیقت مصرف بیش از حد را می توان مبتذل تلقی کرد. ما در غذا، فرهنگ لباس می توانیم ابتذال داشته باشیم. ابتذال یعنی تکرار زیاد در شرایطی که تأثیر لازم را ندارد. در موسیقی که کارکرد آنی دارد و سریع احساس را برانگیخته می کند، چون دخالت مستقیم با ضمیر ناخودآگاه دارد، وقتی سطح آن را بسیار نازل کنیم، این آمد و شد نمی تواند انجام پذیرد. یعنی رفت و آمد آگاهی و ابرآگاهی کم می شود. موسیقی باید متأثر کند تا پیامد آن را ببینیم. ابتذال نمی تواند این راه را ادامه دهد. ابتذال در جا می زند، بایکوت می شود، فاسد میشود بدون اینکه تأثیراتش را بگذارد.

--- سلیقه مردم و جامعه خودمان را راجع به هنر موسیقی چگونه ارزیابی می کنید؟ و آیا قدرت تشخیص خوب از بد در موسیقی داریم؟

اینجا کار ایراد پیدا کرده است! ما هر خوراکی را که به جمع می دهیم، باید انتظار بازتاب آنرا نیز داشته باشیم. ما خوراکی نداده ایم مگر خوراک مصلحتی! موسیقی یعنی رهایی، یعنی آزادی، یعنی در هیچ قید و بندی نباشی. علی الخصوص اگر این موسیقی بر پایه سنت باشد، یک ایرانی را معرفی کند، یک ملودی خاص را معرفی کند که در پشت آن هزاران سال فرهنگ وجود دارد. ما در منطقه بسیار جالب و حساسی به لحاظ جغرافیایی هستیم. چرا که معمولا کشورهای همسایه در فرهنگ یک کشور تأثیر می گذارند و ما خوشبختانه در کشورمان ترکی، لری، کرمانی، مازنی، خراسانی، سیستان و بلوچستان و غیره داریم ، پس از لحاظ موسیقایی بسیار غنی هستیم. به اعتقاد من تأثیر موسیقی گلها، موسیقی ای که آقای پیرنیا و آقای ابتهاج  به آن کمک کردند و روح مردم را بسیار صیقل می داد و در آن یک شرافت معنوی و هنری وجود داشت، در جامعه ی سالها قبل ما بسیار زیاد و ملموس بود. که امروزه شاهد چنین برنامه هایی متأسفانه نیستیم! پس شاید توقع بیجایی باشد که انتظار داشته باشیم سلیقه موسیقایی جامعه و جوانان کشورمان بی نقص و کامل باشد!

--- سپاسگزار از اینکه وقت گرانبهایتان را در اختیار خبرگزاری هنر ایران قرار دادید، اگر صحبت پایانی دارید بفرمایید.

بنده حضور پر انرژی خبرگزاری آرتنا و مدیر مسئول محترم آن جناب بغلانی را در فرهنگسرای نیاوران و سالن فرهنگ و هنر آمل به بهانه رونمایی آلبوم روزهای تردید، دیدم. و همینطور اخبار روز هنر ایران را که بسیار جامع و کامل پوشش می دهند. و در حقیقت بعد از سالها حرکتی نوین در عرصه اخبار صرفا هنری از طریق این خبرگزاری در حال انجام است و کار عملیاتی انجام می دهد و به اعتقاد من این کار یکی از بهترین شیوه های اجر گذاشتن به هنرمندان است و بنده به مدیران این خبرگزاری تبریک عرض می کنم و برایشان آرزوی سلامتی و توفیق در کار دارم.

 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید