تصویر برگزیده

در مجموعه تئاتر شهر؛

جلسه نقد و بررسي نمايش "كوپن"

آرتنا: نشست نقد و بررسی نمایش "کوپن" روز دوشنبه مورخ سوم اسفندماه در سالن كنفرانس مجموعه تئاتر شهر برگزار گردید.

zoom
جلسه نقد و بررسي نمايش "كوپن"

به گزارش«آرتنا»، نشست نقد و بررسی نمایش "کوپن" به نویسندگی سپیده خمسه نژاد و کارگردانی سید جواد روشن از سری نشست‌های "دوشنبه­‌های نقد تئاتر" با حضور منوچهر اکبرلو و سولماز غلامی به عنوان منتقد همچنين نويسنده و كارگردان نمايش و خیام وقار کاشانی به عنوان بازیگر، روز دوشنبه مورخ سوم اسفندماه در سالن كنفرانس مجموعه تئاتر شهر برگزار گردید.

در ابتدای اين جلسه سولماز غلامی از منتقدان کانون ملی ایران به معرفي اثر و ارائه‌ي اطلاعاتي در مورد اجراي آن پرداخت و در ادامه منوچهر اکبرلو از منتقدان کانون ملی ایران درباره‌ي نمایش‌نامه "کوپن" گفت: همان‌طور که در بروشور آمده، نمایش "کوپن" با نگاهي به داستان کوتاه "کارت" اثر "مارسل امه"، به نگارش درآمده است و اگر اشتباه نکنم تا به حال کسی از کارهای "مارسل امه" اقتباس نمایشی نکرده است و همین برایم خیلی عجیب بود که چرا تا به حال نویسندگان ما از داستان‌های او استفاده نکرده‌اند. وقتی نمایش "کوپن" را دیدم خیلی خوشحال شدم که خانم خمسه‌نژاد از این داستان اقتباس نمایشی کرده‌اند. "مارسل امه" یکی از داستان‌نویسان مطرح ادبیات مدرن فرانسه است كه آثار مختلفي دارد ولی در ایران او را با مجموعه داستان‌های کوتاه‌اش با ترجمه‌ي آقای اصغر نوری می‌شناسند. در طول اجرای نمایش وقتی آن‌را با متن اصلی انطباق می‌دادم حس می‌کردم تا حد زیادی روح حاکم بر نوشته‌های "مارسل امه" در کار جریان دارد و این برایم جذاب بود. آثار او پتانسیل خیلی زیادی برای اقتباس نمایشی دارند. به نظرم یکی از چیزهایی که می‌تواند نمایش‌نامه‌نویسی ما را غنی کند و در تمام دنیا نیز رايج است، اقتباس است. این اجرا کاملا منطبق بر سلیقه‌ي تماشاگر امروز است، چرا که مخاطب امروز دیگر به دلایل مختلف، تمایلي به ادبیات کهن ندارد و بیشتر طالب دیدن فضاهای مدرن است.

اکبرلو در ادامه اظهار داشت: ویژگی‌ای که من آن‌را هم در اجرا و هم در متن دیدم، فضای کافکا گونه بود. کسانی که ادبیات مدرن را دوست دارند، فضای کافکایی را یکی از قله‌های ادبیات مدرن می‌دانند. این فضای کافکا گونه چه آگاهانه چه ناآگاهانه و حتی نه به عنوان یک ویژگی مثبت و یا منفی در کار به خوبی دیده می‌شود. در واقع هم طنز است و می‌خندیم و هم یک فضای مالیخولیایی و طنز سیاه دارد. یکی دیگر از ویژگی‌های متن، فضای ظاهرا رئالیستی، و روابط واقع‌گرایانه است. اما فرضی که نمایش‌نامه‌نویس می‌گذارد، فضا را وارد فضای فانتزی می‌کند. یعنی آدم‌هایی که کوپنی زندگی می‌کنند و سهمیه‌ي زندگي دارند. آدم‌هایی که دچار مرگ دوره‌ای می‌شوند و همین مرگ دوره‌ای داستان را از عالم منطق رئالیستی خارج می‌کند. در واقع در نمایش‌نامه فضای رئالیستی با فضای فانتزی ادغام شده است. به نظرم این نوع فضا خیلی جذاب است و البته درآوردن چنین فضایی کار بسیار سختی است.

وي ادامه داد: طنز سیاه بدین گونه كه در نمايش "كوپن" ارائه شده است، در ساير آثار و اجراهایمان کمتر داشته‌ایم. کارگردان‌ها و نویسندگان معمولا از این نوع فضا پرهیز می‌کنند. فکر می‌کنم دلیل ابتدایی‌اش سختی کار است. به قول یکی از دوستان نویسنده، در شرایط تراژدی، ظاهرا راحت‌تر می‌شود مردم را خنداند و اكثر نویسندگان از پرداختن به طنز سیاه پرهیز می‌کنند. طنزی که در کارهای کافکا هم وجود دارد. من به عنوان تماشاگر در مواجه با برخی از صحنه‌ها حس می‌کردم نباید بخندم اما وقتی دیگر تماشاگران نیز می‌خندیدند متوجه می‌شدم که در اینجا هدف نویسنده یا کارگردان این بوده است که تماشاگر را بخنداند و بعد از آن خودم را به جریان اجرا سپردم و آنجایی که حس کردم باید بخندم همراه با بقیه تماشاگران می‌خندیدم.  اما دو سوال برایم مطرح شد. یکی اینکه آیا تولید این نمایش‌نامه فردی بوده و خانم خمسه‌نژاد به طور مستقل این کار را نوشته‌اند یا اینکه با جواد روشن هم‌فکری داشته است؟ سوال بعدیم این است که چقدر به سختی‌های طنز سیاه فکر کردید؟ چرا این ریسک را پذیرفتید که شوخی‌های سیاه بکنید؟ شوخی‌هایی که گاهی حس می‌کنی نباید به آدم‌هایی که در چنین شرایطی قرار گرفته‌اند بخندی. قضیه سر مرگ و زندگی انسان‌هاست. آدم‌ها در چنین شرایطی فرصتی برای خندیدن ندارند. ذهنیت شما چه بوده است؟

در ادامه اين نشست، سپیده خمسه‌نژاد درباره‌ي چگونگی خلق نمایش‌نامه‌ي "کوپن" گفت: خوشبختانه این شانس را داشتم اولین نفری باشم که این کار ترجمه شده‌ي آقای اصغر نوری را بخوانم. این فضا با فضای ذهنی من خیلی سازگار بود. چون قبلا هم یک کار فانتزی تلخ برای رادیو نمایش کار کرده بودم و مورد توجه قرار گرفته بود. بنابراین احساس می‌کردم دچار چالشی شده‌ام که هم برایم جذاب است و هم می‌خواستم آن فضا را امتحان کنم. ضمن اینکه برای ما که دهه‌ي 60 را در کودکی تجربه کرده‌ایم، فضای زندگی کوپنی یک فضای بسیار آشنایی است. بعد از اینکه من این داستان را خواندم از هر اتفاقی که در زندگی روزمره می‌افتاد مثلا اخباری که در روزنامه و تلویزیون می‌شنیدم یا می‌دیدم، یادداشت برداری می‌کردم. مثل سهمیه‌ای شدن بنزین و... برای من این اتفاقات جذاب بود که چطور ما با فضای سوبسیدی برخورد می‌کنیم؟ تمام این اطلاعات جمع شد و من نمایش‌نامه‌ي "کوپن" را به تنهایی نوشتم و بعدا آقای روشن به طور کاملا اتفاقی نمایش‌نامه مرا خواندن و ابراز تمایل کردند که این نمایش‌نامه را کارگردانی کنند.

خمسه‌نژاد اظهار داشت: در داستان "کارت" با زندگی نویسنده‌ای همراه می‌شویم که در واقع روزنگارهای خودش را در قالب داستان ارائه می‌دهد و آن‌ها را تاریخ می‌زند. من در واقع، فضای زندگی کوپنی را از آن داستان اقتباس کردم. اقتباسي کاملا آزاد و به داستان وفادار نبودم و از خیلی اتفاقات داستان اصلی عبور کردم ولي سعي كردم کلیت روح اثر "مارسل امه" در کار حفظ شود. علیرغم اینکه داستان اصلی در یک فضای ابزورد اتفاق می‌افتد، نگاه من در این نمایش‌نامه، پرداختن به یک فکر اشتباه دولتي است که چگونه با این فکر اشتباه، زندگی یکسری آدم را به سخره گرفته‌اند؟ آقای اکبرلو گفتند که یک جاهایی خنده‌شان می‌گرفت و نمی‌دانستند بخندند یا نه؟ من احساس می‌کنم چون ما در یک فضای پساتراژدی به سر می‌بریم دیگر برای تراژدی‌ها گریه نخواهیم کرد و متاثر نخواهیم شد. بدی قضیه هم همین‌جاست که ما به فجایع نگاه می‌کنیم و با یک لبخند از کنارش رد می‌شویم. اتفاقا من می‌خواستم هم در متن و هم در اجرا به یک فضای احساسی که برایش دل بسوزانیم نزدیک نشویم و تماشاگرها هم همواره با یک فاصله با این کار ارتباط برقرار کنند.

سید جواد روشن کارگردان نمایش "کوپن" در ادامه‌ي صحبت‌های خمسه نژاد افزود: من برحسب اتفاق در بهار 1392 این متن را خواندم و همان موقع، نمایش‌نامه برایم خیلی جذاب بود و پتانسیل نمایش‌نامه، من را خیلی جذب کرد. ابتدا اين كار را در تالار حافظ نمایش‌نامه‌خوانی كرديم و سپس در سي و دومين جشنواره بين المللي تاتر فجر در بهمن 92، به روي صحنه رفت اما دو سال به دلایل مختلف برای اجرای عمومش وقفه افتاد. من فکر می‌کنم رابطه‌ي بین نویسنده و کارگردان خیلی اهمیت دارد و اگر این رابطه خوب تعریف شود و تعامل خوبی با هم داشته باشند، اثر نهايي به شکل بهتری خلق می‌شود. خانم خمسه‌نژاد خیلی صبورانه پيشنهادات من و حتي گاهي بازيگران را گوش می‌کردند و در متن تغييراتي را لحاظ مي‌كردند تا به نسخه نهايي امروز رسيديم.

روشن ادامه داد: آقای اکبرلو به درستی به فضاي فانتزي اشاره کردند، آدم‌هایی که دچار مرگ دوره‌ای می‌شوند و زندگی کوپنی دارند. مسلما این یک اتفاق واقعی نيست. از طرف دیگر تمام ارتباطاتي که در خود متن وجود داشت، من را به سمت اجرای رئالیستی مي‌برد. وقتی با چنین پتانسیلی در این اثر روبرو شدم که هم روابط رئالیستی در آن وجود دارد و هم یکسری وقایع عجیب، تصمیم گرفتم كه مرزي بين فانتزي و رئاليست را تجربه كنم و سعي كردم در بخش‌هاي مختلف از بازي‌ها گرفته تا طراحي‌ها و نوع ميزانسن يك بستر فانتزي در كنار ارتباطات رئاليسم ايجاد كنم كه اصلا هم ساده نبود. از طرف ديگر در کار برخي شوخی‌های کلامی و یکسری موقعیت‌ها وجود دارد که می‌تواند خنده ایجاد کنند. من مي‌خواستم با ایجاد یک فاصله، به اتفاقات نمایش بخندیم ولی نباید محتوای اثر و فکر نمايش خدشه‌دار مي‌شد. برای همین سعی کردم یک ضرب آهنگ و جنسی از شوخی‌ها در نمايش ایجاد کنم که تماشاگر هم لذت ببرد و بخندد و هم یک جاهایی حس کند كه دیگر نباید بخندد. ما نمی‌خواستیم که خنده‌ها تبدیل به قهقه شوند و خیلی جاها می‌خواستیم فقط در حد لبخند باقي بماند تا هم به آن دنیای فانتزی کمک کند و هم محتواي اثر فراموش نشود. حتی سعی کردم در طراحی پوستر هم این را بیاورم. شما در طراحی پوستر، كارتوني از نعیم تدین كه از کارتونیست‌های خوب و فعال در عرصه‌ي مطبوعات است، مي‌بينيد. كارتوني که علاوه بر خلق يك دنیای فانتزی، یک مفهوم و حرفی براي گفتن دارد.

در ادامه غلامی درباره‌ي طراحي پوستر گفت: طراحی پوستر بسیار خلاقانه است و طنزی در آن حاکم است که تو را به عنوان تماشاگر، تشويق به دیدن کار می‌کند. اما اجرا، آن میزان کمدی‌ای که در پوستر دیده می‌شود را ندارد. من به عنوان تماشاگر در برخورد اولم وقتی با اسم "کوپن" که برای نسل ما نوستالژی دارد را روی چنین پوستری می‌بینم، توقع دارم نمایشی با فضای فانتزی و کمدی بیشتري ببینم.

منوچهر اکبرلو نیز درباره‌ي طراحی بسیار جذاب پوستر گفت: با دوستان گرافیست خیلی بحث می‌کنیم كه چرا در اکثر پوسترهاي تئاتر، نه تنها جاذبه‌ي تصویری وجود ندارد، بلكه کلمات نیز به خوبی خوانده نمی‌شوند و تو به عنوان مخاطب متوجه نمی‌شوی می خواهی یک تئاتر ببینی یا یک چیز دیگر. معمولا گرافیست‌های عزیز می‌گویند شما باید بیایيد کار را ببینید بعدا متوجه می شوید! من جزو کسانی هستم که معتقدم پوستر مال قبل از اجرا است و باید عاملی باشد برای جذب مخاطب. اگر شما یک چرخی دور تئاتر شهر بزنید و پوستر نمایش "کوپن" را با انواع پوسترهای نمایش‌های در حال اجرا مقایسه کنید، متوجه می‌شوید که این پوستر مخاطب را به خودش جذب می‌کند، چرا که خودش به عنوان یک اثر مستقل هنری، مفاهیمی را در بردارد. به نظر من این پوستر به نسبت پوسترهایی که در حال حاضر وجود دارد، قابل تحسین است.

اکبرلو در ادامه صحبت‌هایش به موسیقی اشاره کرد و گفت: موسیقی این نمایش نمی‌خواهد خودش را خیلی به رخ بکشد و این برای من جذاب بود. معیار اصلی موسیقی خوب در تئاتر این است که زیاد شنیده نشود ولی به مخاطب کمک کند تا هم با فضای مورد نظر کارگردان آشنا شود و هم بتوانيم نسبت به کلیت اجرا و با مجموعه‌ي عناصر نمایش ارتباط برقرار کنیم. به نظر من موسیقی اين اثر هم در جنس کار است و  هم متناسب با فضای نمایش و قصد نداشت نسبت به عناصر دیگر خود نمایی کند.

اکبرلو درباره شخصیت اصلی نمایش گفت: محوریت اصلی نمایش، شخصیت نویسنده است. اما از اول تا آخر نویسنده‌ي منفعلی مي‌بينيم. معمولا یک بخش عمده‌ای از روشنفکران و متفکرین و نویسندگان بعد از جنگ‌ها و یا وقایع سیاسی، مثل شخصیت نویسنده در نمایش "کوپن" منزوی و سرخورده و منفعل می‌شوند و ترجیح می‌دهند که نه حرفي بزنند و نه اثری خلق کنند. اینجا شخصیت نویسنده، به نوعی خود شخصیت "مارسل امه" است که خودش به این جامعه روشنفکر تعلق دارد. در واقع ما نمایشی را می‌بینیم که تمام حماقت‌های جمعی و نه فردی را به تمسخر می‌گیرد. ما هم می خندیم و هم باید بهمان بربخورد چرا که ما را هم جزو یکی از این‌ها حساب کرده‌اند. نویسنده همیشه در مقابل مالفرو و لوست کم می‌آورد. فلگمون شخصی است که در تنهايي خودش می‌نويسد و فکر می‌کند و گاهی هم یک اعتراضی می‌کند اما زود تسلیم می‌شود. به طوری که حتی نمی‌تواند خودش را با شرایط وفق دهد. اما افرادی مثل مارتا که خدمتکار است، سریع خود را وفق می‌دهد و واکنشی به این شرایط نشان می‌دهد. فقط شخصیت نویسنده است که منفعل است و مابقی با توجه به شرایط، خودشان را به نوعی سازگار می‌کنند. تنها کسی که این کار را نمی‌کند نویسنده است. من از این شخصیت نویسنده خوشم نمی‌آید چرا که به نظر من خیلی بی‌عرضه است. چه ادعایی دارد وقتی نمی‌تواند برای خودش کاری انجام دهد؟ وقتی وضعیت و تکلیف خودش را نمی‌تواند مشخص کند، چگونه می‌خواهد در جامعه آگاهی بخشی کند؟

سید جواد روشن در پاسخ گفت: این نمايش‌نامه لایه‌های مختلفی دارد که سوالات مختلفی را نیز در ذهن می‌تواند ایجاد کند. هم در آن بخشی که بخواهیم آن را با جامعه‌ي خودمان تطبیق دهیم و هم سوالات عمیق‌تر انسانی. ما سعی‌مان بر آن بوده تا متن را خیلی کوچک نکنیم و آن‌را تبدیل به یکسری مثال‌های مشخص از جامعه خودمان نکنیم بلکه سوالات جدي و انسانی‌تری را مطرح کنیم که این به نگاه خود "مارسل امه" بر می‌گردد. چقدر ما انسان‌ها می‌توانیم برتری طلبی داشته باشیم؟ چرا به خودمان اجازه می‌دهیم که از دیگری حق بیشتری داشته باشیم و یا ادعا كنيم از دیگری مفیدتر هستيم؟ و... فلگمون نویسنده‌ای است که به این شرایط اعتراض دارد اما او به عنوان نویسنده و روشنفکر برای بهبود این شرایط چه کاری انجام داده است؟ ما سعی کرده‌ایم که جواب این سوال را خود شخصیت‌های نمایش بدهند. وقتي مردم دارند به اين شرايط تن مي‌دهند وظيفه‌ي روشنفكر چيست؟ فلگمون بخاطر یک نگاه ایده‌آلیستی که دارد حاضر نمی‌شود در مقابل دیگران کوتاه بیاید و حالا شرایطی بوجود آمده که خودش این سوال را می‌کند که من این همه نوشتم ولی چرا الان نمی‌توانم در جامعه‌ام تاثير ايجاد کنم؟ او نمي‌تواند، چون با جامعه‌اش ارتباطی نگرفته است. ما سعي كرديم همان‌طوری که اتفاقات نمايش جلو می‌رود، نویسنده هم به این آگاهی برسد كه براي تاثير گذاري بر جامعه بايد كاري مي‌كرده است. برای همین در آخرین نوشته‌اش که همان "کوپن" است ایده‌ها و سوالاتی را مطرح می‌کند و در آخر نمايش هم در یک کش و قوس است كه بالاخره رمان آخرش را چاپ کند یا نه؟ سعی کردیم در پايان نمايش به این سمت برويم که خود نویسنده هم در ذهنش سوالاتی ایجاد ‌شود. حالا که شرایط عوض شده است؛ نويسنده هم باید دستاوردی داشته باشد تا بتواند در جامعه تاثير بگذارد. و حالا خودش را از آن هیاهو دور می‌کند و سبک سنگین می‌کند كه با نوشته تازه‌اش چه کند؟ در واقع اين نمايش در بخشي از خود نقدي نيز به جامعه‌ي روشنفكري دارد كه نبايد منفعل باشد.

خیام وقار کاشانی بازیگر نقش فلگمون نيز درباره‌ي نقشش گفت: فلگمون نويسنده‌اي منفعل است اما تلاش‌ها و اعتراض‌هایی هم انجام می‌دهد اما فریادش به جایی نمی‌رسد. از همان ابتدا زندگی معمولی دارد و همواره مي‌نوسيد. با اینکه کتاب‌هایش چاپ نمی‌شود و ممیزی می خورد، اما به کارش ادامه می‌دهد تا اینکه ماجرای کوپني شدن زندگي شکل می‌گیرد. او اعتراض مي‌کند اما این اعتراض‌ها در محدوده‌ي رفاقت و دوستی با مالفرو است که خیلی راه به جایی نمی‌برد و من سعي كردم در هر مرحله بخشي از رسيدن به آگاهي كه به اون اشاره شد را در بازي ارائه كنم.

غلامی درباره طراحی صحنه و شیوه‌ي کارگردانی گفت: متاسفانه سالن مناسبی برای اجرای این نماش به شما تعلق نگرفته است. آن‌قدر تماشاگر به سن نزدیک است که احساس می‌کند در خانه‌ي نویسنده است. اما با توجه به شرایط نامناسب سالن این نمایش از طراحی صحنه و ميزانسن خوبی برخوردار است. میزانسن‌هایی که اصلا به نظر نمی‌رسد قراردادي است. بازی خانم فهیمه امن‌زاده و مرضیه صدرایی نيز آن‌قدر یک دست و روان است که انگار بازی نمی‌کنند و همه چیز کاملا واقعی و طبیعی است.

اکبرلو در ادامه صحبت‌های غلامی افزود: با شما هم عقیده هستم. علاقه‌ي شخصی خودم دیدن کارهای رئالیستی است و به نظرم اگر بازیگر، بازیگر باشد در این‌گونه آثار می‌تواند هنرش را نشان دهد. در اين اجرا جزئیات آن‌قدر سر جای خودش قرار دارد که انگار آقای روشن گفته حالا بروید یک اتودی بزنید بعدا من اصلاحش می‌کنم. در آوردن این جزئیات کار هر کسی نیست. اما نکته دیگر ریتم کار است. معمولا می‌گویند نمایش‌های کمدی ریتم تندتری دارند. فکر می‌کنم "كوپن" از آن چیزی که ما انتظار داشتيم،  کندتر است. توقعم این بود که ریتم تندتر باشد و حتی فکر می‌کنم در جایی می‌توانست تا حد قهقه‌ای که شما آگاهانه از آن پرهیز کرده‌اید، نزدیک شود. اما آیا با ایجاد ریتم تندتر و خنده بیشتر و سکوت‌ها و پوچ بودن‌های بعدش به این هدفی که داشتید نمی رسیدید؟

سید جواد روشن در جواب سوال اکبرلو گفت: نمایش تقریبا تا نيمه ريتم تندي دارد و از نیمه به بعد جنس اتفاقات و مراوداتش تغییر می‌کند. در ابتدا تمپوی بالاتری دارد، اکت‌ها بيشتر است و ریتم بالاتری هم دارد ولي به مرور كه وارد دو سوم پایانی کار می‌شویم خود قصه شروع می‌کند به فرود آمدن و جنس اتفاقات فرق می‌کند و ما هم باید با همان ریتم نمايش‌ را ادامه می‌دادیم و پایین می‌آمدیم. بنابراین سعی کردیم در شروع نمایش هم خیلی بالا شروع نكنيم، چون برای فرودش حفره‌ای ایجاد می‌شد. پس از ابتدا با یک ریتمی شروع کردیم که بعدا با این ضرباهنگی که می‌خواهیم تغییرش بدهیم خیلی فاصله ایجاد نکند.

روشن در ادامه درباره وضعيت سالن سایه بعد از بازسازي گفت: استاندارد سالن سایه بخاطر عرض و طول و قوسي که دارد یک سویه است و من نمی‌دانم مدير محترم و شورای هنري تالار سايه بر چه اساسی این سالن را یک بلک باکس چند سویه مي‌دانند که چيدمان صندلي ها در آن فرق كند؟ و امیدوارم به زودي به این نتیجه برسند كه اين ايده اشتباه است. چون صندلي‌هاي اصلي تالار هم هنوز آماده نيست ما مجبور شدیم که در طول سالن اجرا برویم و همین مسئله موجب شد که عمق نداشته باشیم و ناخودآگاه دکورمان عریض شود و مجبور بوديم پرتابل هم باشد و با صحبت‌هايي كه با آقاي ييلاق بيگي؛ طراح صحنه كار داشتيم در نهايت به دكور فعلي رسيديم.

روشن در خصوص طراحي میزانسن‌ها گفت: اعتقاد دارم بازی بازیگر خروجی کار است و بايد فضا براي ارائه‌ي خوب بازيگر فراهم شود. این فضا با گپ و گفت درباره‌ي نقش، درک درست از متن و ایجاد اتمسفر و فضایی که بازیگر بتواند در آن بازي کند ايجاد مي‌شود. وقتي بازيگر به درك درست از نقش و نمايش‌نامه رسيد و متوجه خواسته‌هاي من به عنوان كارگردان شد، وارد مرحله‌ي اتود زدن مي‌شويم و من از بيرون به لحاظ زيبايي‌شناسي، هماهنگي، شكلي و محتوايي، اتودها رو اديت و اصلاح مي‌كنم. در اين روش بازيگران یک امضای شخصی دارند و در یک بخش‌هايي هم آزادند و در مواردي هم کاملا قراردادها را انجام مي‌دهند ولي در نهايت آن‌چه مخاطب هر شب مي‌بيند يك شكل مشخص و از قبل هماهنگ شده است.

غلامی به عنوان آخرین سوال از روشن پرسید: از آنجایی که شما خودتان هم جزو منتقدان هستید، چقدر به کارتان نگاه منتقدانه دارید؟

روشن در جواب گفت: هر روز سعی می‌کنم کار خودم را نقادانه نگاه کنم و معتقدم چون تئاتر هنری زنده است اين امكان وجود دارد كه هر لحظه خودت را اصلاح كني. من همیشه می‌گویم اگر خودمان نسبت به کارمان سخت‌گير نباشيم ديگران اين كار را خواهند كرد و دوست ندارم از من ایراداتی بگیرند که خودمان به آن آگاه هستیم. براي همين بدون خودشيفتگي و رودروايسي خودمان را نقد مي‌كنيم.

در پايان اين نشست، حاضران و تماشاگران نيز سوالات خود را طرح و نقطه نظراتشان را مطرح كردند.

 لازم به ذكر است نمايش "كوپن" به كارگرداني سيد جواد روشن و با بازي فهميه امن‌زاده، مرضيه صدرايي، مسعود ميرطاهري و خيام وقار كاشاني هر روز به غير از شنبه‌ها، ساعت 17.30 در تالار سايه مجموعه تئاتر شهر به روي صحنه است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید