تصویر برگزیده

در نشست نقد و بررسی فیلم«علف» عنوان شد؛

تصویر شرق‌شناسانه «علف» از جامعه‌ی ایلی ایران

آرتنا: فیلم مستند «علف» در خانه هنرمندان ایران به نمایش در آمد.

به گزارش«آرتنا»، سی و یکمین نشست پلک تهران به پخش فیلم مستند «علف» (Grass) به کارگردانی مریان کوپر و ارنست شودزاک اختصاص داشت. در ادامه این برنامه علاوه بر نقد فیلم، کتاب «مستند علف: سه روایت و یک مقدمه» به نویسندگی مریان کوپر، مارگریت هریسون و ارنست شودساک با حضور احمد الستی، مترجم کتاب، مسعود شفیق، ناصر فکوهی و محمدرضا اصلانی مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

در ابتدای این نشست احمد الستی بخش‌هایی از این کتاب را برای حاضران قرائت کرد و گفت: فصاحت کلامی که در کتاب می‌بینیم لذت‌بخش است و نشان می‌دهد این افراد تا چه اندازه به ایران علاقمند بوده و آن‌را ستایش کرده‌اند. ترفندهای ماهرانه‌ای که در ساخت فیلم به‌کار بسته‌اند نیز بسیار جالب توجه است. چرا که این افراد اصولا فیلمساز حرفه‌ای نبوده اند ولی با زیرکی توانسته‌اند راه‌هایی برای برقراری ارتباطی عمیق با مردم بومی محل پیدا کنند. اگرچه بعدها کسان دیگری از خارج به این منطقه آمدند و پول‌های هنگفتی خرج کردند تا بتوانند فیلمی شبیه به این فیلم بسازند، اما در نهایت نتوانستند از پس کار برآیند. فیلمی که ساختند رنگی و ناطق بود اما همین فیلم سیاه سفید و صامت با آن روح حماسی که دارد، بسیار بهتر و تاثیرگذارتر بوده است. البته فراموش نکنیم که آنچه سازندگان فیلم در مستند «علف» به تصویر کشیده‌اند، در واقع افسانه آفرینش آمریکاست؛ همان رسیدن از دوزخ به بهشت که در فیلم‌های وسترن هم شاهد آن هستیم.

پس از آن مسعود شفیق، استاد مردم‌شناسی و انسان‌شناسی شهری، وجود چنین فیلمی را یک حادثه و شگفتی توصیف کرد و ادامه داد: شگفت‌انگیز است که تصویری از الگوهای زیست یکی از مناطق ایران در آغاز قرن در اختیار داریم. این تصویر به سال‌هایی برمی‌گردد که مقرر شده بود عشایر کشور تخته‌قاپو و یکجانشین شوند. ایل بختیاری نیز تیپ ایده‌آل جامعه ایلی ایران محسوب می‌شود. بنابراین این فیلم فرصتی تاریخی برای ما فراهم می‌آورد که مشابه آن را تا سال‌ها بعد هم نداریم.

وی سپس به یکی از نقاط ضعف فیلم اشاره کرد و گفت: این سه نفر سازندگان فیلم، ارتباط کمی با مردم‌شناسی داشتند و فیلمی که ساخته‌اند ربطی به حیات اقتصادی/اجتماعی واقعی دنیای ایلی ایران در آن زمان ندارد. یکی از آنها سرباز نیروی هوایی بوده، دیگری در شوروی جاسوسی می‌کرده و نفر سوم هم یک فیلمبردار جنگی بوده است. کاش به جای آنها، افرادی آشنا به مردم‌شناسی دست به ساخت فیلم می‌زدند. تصور موجود از ایران در آن زمان این‌گونه بود که ایرانی بیابانی است که توسط عربستان و ترکیه احاطه شده است. در حالی‌که سرزمین ایران از نظر زندگی چادرنشینی، روستانشینی و شهرنشینی دارای قدمتی دیرینه است. در صورتی که سازندگان فیلم قبل از ورود به ایران در اسناد و مدارک پژوهش می‌کردند، این شانس را داشتیم که تصویری واقع‌بینانه از شرایط آن زمان در دست داشته باشیم. اما به هر حال وجود همین فیلم هم یک غنیمت است.

شفیق افزود: اشکال اساسی کار آنها این بود که تصور می‌کردند به کشف امری ناشناخته نائل آمده‌اند؛ کشف آدم‌هایی ناشناخته و فراموش‌شده. برای این‌کار حتی جایزه اکتشاف هم دریافت کردند. در حالی‌که ایل بختیاری از حدود 700 سال پیش میانه‌ی این سرزمین را در دست داشته و دارای تاثیرگذاری سیاسی و اجتماعی بوده است. در همان دورانِ ساخت فیلم، بختیاری‌ها توانسته بودند در مسیر انقلاب مشروطه تهران را فتح کنند. چطور می‌توان به کشف ایلی دست زد که توانسته پایتخت این سرزمین را فتح کند؟ در فیلم می‌بینیم سران ایل به زبان انگلیسی سخن می‌گویند. کمتر ایلی پیدا می‌شود که این‌گونه دارای تعاملات جهانی باشد.

این استاد مردم‌شناسی در پایان گفت: اسم فیلم «علف» است و دلیل آن هم این است که حیات اجتماعی عشایر مبتنی بر شیوه‌ای از زندگی بوده که دامداری و تعلیف پایه اصلی آن را تشکیل می‌دهد. دام‌ها با رویش گیاه به حرکت در می‌آیند. اما در این زمینه هم کاستیِ فیلم به عدم برقراری ارتباط میان زندگی اجتماعی/اقتصادی و اکولوژی برمی‌گردد. به عنوان مثال، ایل‌ها با تعداد بسیار زیاد افراد حرکت نمی‌کرده‌اند بلکه هر ایل به طایفه و تیره و گروه‌های کوچک‌تر تقسیم می‌شده است. هر یک از تیره‌ها مسیر و زمان حرکت خاص خود را داشته‌اند. اما نسق‌بندی و سازمان اجتماعی و سلسله‌مراتب مبتنی بر آن، به هیچ‌وجه در فیلم دیده نشده است.

پس از آن نیز ناصر فکوهی ضمن اشاره به ویژگی‌های فیلم گفت: در این فیلم بیش از آنکه شاهد ایران آن دوران باشیم، شاهد آمریکا هستیم و در عوضِ سازمان ایلی، آمریکای آن دوران تصویر شده است. این موضوع حتی در نوشته‌های فیلم هم مشهود است. البته فیلم ارزشمند است و این‌گونه نیست که ایرانِ آن دوران را اصلا به تصویر نکشیده باشد. از نقطه نظر فیلمسازی هم بسیار خوب تهیه شده است. اما با دیدگاه‌های رومانتیزه‌ی سازندگان فیلم، جامعه ایران جامعه‌ای عشایری و در تضاد با جامعه شهری تصویر می‌شود. خوانش غرب از ایران، جهانی در حال نابودی و از دست رفته بوده است. در حالی که رابطه بین عشایر و شهر، بسیار پیچیده است. در ایران این ایلات بوده‌اند که روی شهرها حکومت می‌کرده اند و نه برعکس. دلیل ناکامی رضاشاه در تقابل با عشایر نیز همین عدم شناخت بود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید