تصویر برگزیده

محمد بقایی ماکان ؛

اقبال، گلی که در جهنم روئید!

آرتنا: اقبال حقیقاً گلی است که در یک فضای اختناق آمیز و آشفته که ناآگاهی از در و دیوار آن می بارید، روئید.

به گزارش «آرتنا»،کتابی حدود 6 سال پیش منتشر کردم و نام عجیبی روی آن کتاب گذاشتم؛ اقبال گلی که در جهنم روئید! این یک اقتباسی از همان کتاب معروف محمد مسعود است. اقبال حقیقاً گلی است که در یک فضای اختناق آمیز و آشفته که ناآگاهی از در و دیوار آن می بارید، روئید.

برنامه "ملاقات" این هفته به ملاقات محمد بقایی ماکان رفته است و با این نویسنده و پژوهشگر درباره زندگی کاری و شخصی او صحبت می کند.

رادیو گفت‌وگو: از اقبال برای ما بگویید. چطور شد به این اندیشمند ایرانی پرداختید؟

بقایی: نام بنده مترادف با نام اقبال شده است و هر کسی که به نوعی درباره این شخصیت مطالعه می کند، بی نیاز از تالیفاتی که درباره این اندیشمند کردم، نیست. علت این موضوع آن است که تا ذهنی آمادگی موضوعی را نداشته باشد، نمی تواند به آن موضوع بپردازد. این جذابیت می تواند مقطعی باشد یا درازمدت؛ به این معنا که اگر شما به موضوعی حساسیت نداشته باشید و علاقه تان شدید نباشد به عنوان یک نویسنده، مولف یا پژوهشگر یک یا دو اثر درباره آن کار می کنید و بعد آن را رها می کنید ولی بنده 34 اثر درباره اقبال کار کرده ام که بالغ بر ده هزار صفحه می شود. حتی رونویس کردن این تعداد صفحه نیز کار دشواری است و سالیان سال وقت می گیرد، چه رسد به اینکه برای سطح یا بند یک کتاب نیاز داشته باشید یک تا چند روز وقت بگذارید.

این حجم کار درباره این شخصیت گواه این است که چه میزان علاقه برای پرورش و ترویج افکار این اندیشمند بزرگ از سوی بنده صرف شده است. زمانی که من اقبال را شناختم، زمانی بود که در رادیو قبل از سال 57 برنامه مستقلی به نام فرهنگ و جامعه داشتم که هم می نوشتم و هم اجرا می کردم. شادروان محیط طباطبایی که او را محیط علم و ادب هم نام داده اند، برنامه ای به نام مرزهای دانش را اجرا می کردند. یک روز که برای ضبط برنامه که رفته بودند با خودشان چند مجله هم داشتند. به من گفتند، پسرجان! این مجلات را نگه دارد. در این فاصله یک ساعته این کتاب ها و مجلات را تورقی کردم. یک از این مجلات، فصلنامه اقبال بود که آنجا را به سرعت مطالعه کردم و شیفته این شخصیت شدم.

رادیو گفت‌وگو: چه بعدی از شخصیت اقبال شما را شیفته خود کرد؟

بقایی: در آن زمان، بنده یک جوان نوخط تازه به چرخ آمده بودم که چیزی حدود 28 سال بیشتر نداشتم و این امتیاز بسیار بزرگی برای آدمی به آن سن و سال بود. ذهن من اصولا متوجه مسائل فرهنگی و معنایی بود و از همین رو وقتی جامعه خودم را می دیدم، متوجه می شدم بسیاری از جوانان ما گرایش بی حد و حصری به غرب داشتند تا جایی که باید آن شرایط و فضا را نوعی خودباختگی توصیف کرد. در آن مقاله احساس کردم با آدمی آشنا شدم که می تواند حرف های بسیار زیادی برای معرفی یک جامعه پویا و به خود متکی داشته باشد تا هر آنچه طالب است بتواند از سرزمین خودش استخراج کند.

رادیو گفت‌وگو: بعد درباره اقبال شروع به مطالعه کردید؟

بقایی: بعد از آن ماجرا شروع به مطالعه درباره اقبال کردم و دو برنامه در رادیوی خودم برای او در نظر گرفتم. در حقیقت این موضوع در سال 54 بود که به نوعی استارت اقبال پژوهی ام زده شد. اما آن زمان فکر نمی کردم که آنقدر به سمت اندیشه های آن فرزانه بروم که 34 جلد درباره ایشان تالیف کنم.

رادیو گفت‌وگو: در دیدار با پرویز مشرف هدیه ای از او دریافت کردید. از زبان خودتان این داستان را تعریف می کنید.

بقایی: همه لرزش دست و دلم از آن است که حمل بر خودستایی نشود. به تاریخ خورشیدی، در اردیبهشت سال 85 از رئیس جمهور وقت پاکستان عالی ترین نشان فرهنگی را دریافت کردم که این نشان حدود 45 سال پیش زمانی که ایوب خان رئیس جمهور بود، پایه ریزی شد. قرار شده بود این نشان به کسانی داده شود که تالیفات و تحقیقات بسیار استثنایی در حوزه فرهنگ پاکستان انجام داده اند. از 50 سال پیش تا امروز چنین نشانی که ارزش آکادمیک آن برابر با فوق دکترا است، فقط به چهار نفر داده شده است. در واقع اینگونه نیست که الزاماً در هر سال به چند نفر این نشان داده شود. آن سه نشان قبلی نیز فقط به پاکستانی ها داده شده بود و این اولین بار بود که این نشان از پاکستان خارج می شد. این مسئله در یک نگاه تفسیری به این معنا است که در خود پاکستان یک اقبال شناس قابل توجه نداشتیم.

درباره اقبال باید بگویم، نزدیک به 80 مرکز اقبال شناسی در دنیا وجود دارد که تقریبا همگی آنها زبان فارسی را پایه قرار داده اند. از 14 هزار بیت شعری که اقبال سروده است، 9 هزار بیت آن فارسی است و بقیه آن به اردو است. البته بعداً اشعار اردوی خودش را به فارسی برمی گرداند.

رادیو گفت‌وگو: در دیدار با رئیس جمهور پاکستان لطیفه ای گفتید که باعث خنده او شد. داستان از چه قرار بود؟

بقایی: رئیس آکادمی اقبال بنده را به عنوان یک اقبال شناس به رئیس جمهور پاکستان معرفی می کند و به همین جهت ایشان خیلی  متعجب می شود که چطور ممکن است یک نفر این همه وقت برای اقبال گذاشته باشد زیرا اندیشه های او بسیار دیریاب است. بنده هم وقتی تعجب او را دیدم، به شوخی به او گفتم، همسرم می گوید، اقبال هووی ما شده است. با وجود اینکه پرویز مشرف یک نظامی جدی هستند، ولی به طوری خندیدند که حاضرین در آن جلسه تعجب کردند!

رادیو گفت‌وگو: شما کتابی دارید که در آن اقبال را با ده چهره دیگر مقایسه کرده اید و یک نوع تطبیق و تطابقی میان افکار او و دیگران انجام داده اید. قدری درباره این اثر نیز توضیح دهید.

بقایی: کتاب اقبال و ده چهره دیگر مقایسه ای میان اقبال و ده شخصیت دیگر است. خواننده ضمن اینکه با اقبال آشنا می شود، با اندیشه های محوری آن ده شخصیت نیز آشنا می شود. این کتاب به حدی مورد توجه قرار گرفته است که هم به زبان آلمانی ترجمه شده است و هم به زبان اردو. در ایران نیز مورد توجه قرار گرفت. البته سال ها است که از تالیف و انتشار آن کتاب می گذرد و فکر نمی کنم که در بازار موجود باشد. بنده خیلی علاقه مند بودم که این کتاب تجدید چاپ شود ولی به دلیل وضعیت بازار نشر، کمتر ناشری دست به انتشار کتاب های سنگین می زند زیرا خوانندگان آنها، خاص هستند.

تمام 9 هزار بیت شعر اقبال را بیت به بیت معنا کردم یعنی تمام اصطلاحات و کلمات دشوار و آیات قرآنی و تلمیحات که شامل ده جلد می شود را معنا کردم. البته نیاز است که یک نهاد یا ناشری دست همت از آستین برآورد و اینها را منتشر کند.

رادیو گفت‌وگو: گذری کنیم بر آغاز زندگی تان و دوران کودکی.

بقایی: کسانی که در سنین بالا هستد، یاد ایام جوانی جگرشان را خون می کند و آن دوره فرح بخش باعث می شود در دلشان حسرت ایجاد شود. دوران کودکی را تا سن 7 سالگی در شهرستان بال گذراندم. بنده در سال 1323 به دنیا آمدم. بعد از آن به تهران آمدیم و بقیه زندگی ام را در این شهر گذراندم. در حقیقت پروریده تهران هستم بخصوص اینکه پدر هم اهل تهران بودند هر چند که مادرم اهل مازندران بوده است.

رادیو گفت‌وگو: موثرترین آدم ها در دوران کودکی شما چه کسانی بودند؟

بقایی: به نظرم مقدار زیادی در اینجا باید به ژن باور داشت. از طرف پدر و مادر به کسانی می رسم که همگی اهل فضل و دانش بودند. یک رگ پدرم به آشتیانی ها می رسد که جد بزرگمان به امین حضور معروف می رسد که میرزای ناصرالدین شاه بود و معروف به امین بقا بود و این نام خانوادگی ما یعنی بقایی بر همین اساس بوده است. اساساً آشتیانی ها به میرزا بودن معروف هستند، یعنی همگی آنها اهل دوا و قلم هستند. در نتیجه فکر می کنم علت اصلی اینکه به این سمت گرایش پیدا کردم و به ویژه وارد شدن به حوزه روزنامه نگاری و انواع آن، سر در همین قضیه دارد.

رادیو گفت‌وگو: درباره بازی های دوران کودکی برای ما بگویید.

بقایی: بازی ها الان به لحاظ تربیتی می تواند حالت تطبیقی خیلی سازنده ای داشته باشد. وقت کودک بودیم همه چیز را خودمان می ساختیم، مثلا با چوپ چیزهایی درست می کردیم و از ساختن آنها واقعا لذت می بردیم. این موارد باعث خلاقیت ذهن می شد اما متاسفانه امروز اینگونه نیست، یعنی همه چیز دکمه ای و سوئیچی شده است یعنی بچه های ما عادت کرده اند، همه چیز را با فشار دادن یک دکمه به دست بیاورند. به همین جهت فکر می کنم از 50 سال پیش به این سمت چهره فرهنگی ویژه ای مانند معین و فروزان فر، خانلری و نفیسی و امثال آنها را نداریم.

در این مورد اقبال خیلی توجه دارد. یکی از رشته های مورد نظر اقبال مباحث تربیتی است و بنده نیز یک کتاب از اقبال با عنوان مبانی تربیت فرد و جامعه ترجمه کردم. اقبال می گوید، دنیای شرق که منظورش دنیای اسلام است، زمانی می تواند پیشرفت کند که بتواند سازندگی و ابداع و خلاقیت داشته باشد ولی متاسفانه به دلیل همان نوع تعلیم و تربیت که ماشینی است، دنیای شرق مانند یک نیازمندی شده است که هر از چندگاهی کشکول فقر به دست می گیرد و به سوی دنیای پیشرفته دراز می کند. 

کتابی حدود 6 سال پیش منتشر کردم و نام عجیبی روی آن کتاب گذاشتم؛ اقبال گلی که در جهنم روئید! این یک اقتباسی از همان کتاب معروف محمد مسعود است. اقبال حقیقاً گلی است که در یک فضای اختناق آمیز و آشفته که نا آگاهی از در و دیوار آن می بارد، روئید.

شایان ذکر است؛ برنامه "ملاقات" هر جمعه شب ساعت 23 از شبکه رادیویی گفت‌وگو پخش می شود و فایل صوتی آن در سایت شبکه موجود است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید