تصویر برگزیده

سینمای امروز ایران؛

تاملی در «سادگی» و نسبت آن با آثار سینمای ایران

آرتنا: سینمای امروز ایران پر است از آثاری که می‌خواهند همه چیز را در یک فیلم ۲ ساعته روشن کنند؛ سینمای ما نیازمند درک ساده‌گرایی هنری و عناصر سینمای مینیمال است تا به دور از ادعاهای تمامیت‌خواهانه،تنها «یک» چیز را هنرمندانه و منسجم بیان کند.

به گزارش «آرتنا»،ساده‌گرایی یا هنر ساده که در غرب «مینیمالیسم» نامیده می‌شود، پیش از آنکه به سینما راه یابد در آثار تجسمی نمودار شد، اما وقتی به سینما رسید چنان تشخص یافت که پیروان آن به عنوان مولفان سینمایی شناخته شدند. آثار مینیمال در سینما، آثاری هستند که به دور از تکنیک‌های پییچده فیلم‌سازی ساخته شده‌اند و مبنای آن‌ها رساندن مفهوم به ساده‌ترین شکل ممکن است. به مفهومی دیگر، سینماگر، تا جای ممکن واسطه‌ها را برای مخاطب حذف می‌کند و فرم را در خدمت رساندن مفهوم و ایده به شکلی ساده و نمایان به کار می‌گیرد. این واسطه‌ها می‌تواند جلوه‌های ویژه، روایت داستانی پیچیده، شخصیت‌پردازی‌های چندلایه، ضرب‌آهنگ و ریتم‌های اضافی و حتی موسیقی باشد. در بسیاری از آثار مینیمال سینما، کارگردان به سراغ نابازیگران می‌رود و همچنین پیرنگ فیلم‌ها، به صورتی خطی پیش می‌رود و دچار دگرگونی‌های زمانی و بصری نمی‌شود. نفس تاثیرگذاری چنین آثاری هم دقیقا به خاطر وجود همین سادگی‌ها و اجتناب از پیچیدگی فرمی و ساختاری بود.

مشاهده دقیق و اندیشمندانه آثار سینمایی ایران در دهه‌های اخیر که تلاش می‌کنند از نظر تکنیکی بدیع و در عین حال چشمگیر باشند، نشان می‌دهد که نوعی پیچیدگی ناخواسته را به آن‌ها تحمیل کرده است؛ این پیچیدگی در عین اینکه اثبات‌کننده نوعی پیشرفت تکنیکی و فرمی در سینمای ایران است، اما در عین حال، همین آثار را از نظر محتوایی از آنچه «هنر» نامیده می‌شود تا حد زیادی دور کرده‌ است. بر این مبنای ساده‌گرایی هنری و نمود عناصر مینیمال در سینما، عنصر گمگشته سینمای ایران  در سال‌های اخیر بوده است؛ عنصری که سینمای داخل سال‌هاست در پی آن می‌گردد و البته نمی‌جوید. بارها و بارها توسط منتقدان سینمای ایران اظهار شده است که سینمای حرفه‌ای غرب از آنجا موفق ظاهر شده که آثارشان در عین تعمق هنرمندانه به موضوعات، بسیار ساده و روان ساخته می‌شوند و لذا تا پایان، مخاطب را در «بی‌واسطگی ادراک هنری» متصل و مجذوب به خود می‌کنند؛ این عامل جذابیت هر چه هست، همان حلقه مفقوده سینمای ایران است که به دلیل فقدانش، این تصور غلط را - در عمل - ایجاد کرده که یک فیلم باید پیچیدگی‌هایی داشته باشد که مخاطب نه تنها درگیر و مبهوت آن شود، بلکه بواسطه پیچیدگی‌های داستانی و فرمی از ساخت چنین اثری شکه شود!

اگر از منظر مدافعان هنر ساده‌گرا و مینیمال بنگریم این پیچیدگی‌ها در یک اثر هنری نه تنها غیرضروری است بلکه غیرهنرمندانه است. مینمیالیست‌ها سخن معروف «رابرت براونینگ» را شعار خویش ساخته بودند که «Less is more/ کمتر غنی‌تر است». این سخن در عرصه هنر بسیار کارگشا است، اما البته بسط آن به حوزه‌های دیگر غیر از هنر، ملاحظاتی دارد و از این نظر به نظر غیرقابل تعمیم است. به عبارت دیگر شاید عظمت در حوزه‌های دیگری غیر از هنر، زاییده «بسیاری» و «تکثر» باشد، اما در هنر، عظمت با «اختصار»، «ایجاز»، «سادگی» و «کمینه‌گرایی» است! مخاطبان سینمای ایرانی در دهه‌های اخیر می‌توانند شهادت دهند که سینمای امروز ایران پر است از آثاری که می‌خواهند تکلیف همه چیز را در یک اثر سینمایی 2 ساعته روشن کنند، آثاری که از تاریخ به سیاست، از سیاست به جامعه‌شناسی، از نقادی اجتماعی به نصیحت اخلاقی سرک می‌کشند و در نهایت سری هم به اقتصاد و فلسفه می‌زنند و احیانا در پایان نتایجی فوتبالی یا شاید هم محیط ‌زیستی می‌گیرند! نوعی اغتشاش مفهومی و تشویش محتوایی که مخاطب در پایان فیلم نمی‌تواند بگوید اثری که دیده واقعا درباره چه «بود» و درباره چه «نبود». باری، سینمای ایران نیازمند درک و تثبیت ساده‌گرایی هنری و عناصر سینمای مینیمال است تا به دور از ادعاهای  تمامیت‌خواهانه تنها «یک» چیز را بگوید، اما همین یک چیز را هنرمندانه و منسجم بیان کند.

اما در این فضا درک درست «سادگی» نهفته در مینیمالیسم هنری، خود از اهمیت فراوانی برخوردار است، یعنی نه تنها اهمیت دارد بلکه اساسا اصل قصه همینجا ست. آیا هر اثری که حشو و زوائدی ندارد و آنقدر ساده است که ساختن و نساختنش هیچ تفاوتی با هم ندارند، اثری مینیمال است؟ آیا تحمیل سادگی بر یک اثر سینمایی، لزوما آن اثر را هنرمندانه می‌کند؟ و آیا اگر به جای «پیچیدگی» صرفا «سادگی» را به فیلم‌های ایرانی مذکور تحمیل کنیم، مشکل سینمای ایران حل خواهد شد؟ قطعا نه! نمی‌توان هر سادگی‌ای را سادگی هنرمندانه‌ای دانست. روبر برسون فیلمساز فرانسوی که از سرآمدان کاربرد تکنیک مینمیال در سینما است و آثاری نظیر «خاطرات کشیش یک دهکده»، «محاکمه ژاندارک» و «موشت» را به عنوان نمونه‌های اعلای سینمای مینیمال به جهان معرفی کرده است در «یادداشت‌هایی درباره سینماتوگراف» نوشت: دو گونه «سادگی» داریم: «گونه بد» و «گونه خوب»! گونه‌ بد سادگی در آغاز و زودتر از موعد به دست می‌آید. اما گونه‌ خوب سادگی در نهایت و فرجام به بار می‌نشیند و پاداش سال‌ها جستجو و تلاش است.

درست است که سادگی مینیمالیستی در سینما و به طور کلی هنر، مبتنی بر حذف حشو و زوائدی در یک اثر است که ادراک هنری آن را دشوار می‌کنند، اما این حذف زوائد زمانی می‌تواند کارکرد هنرمندانه بیابد که هنرمند در ماهیت سادگی هنری تعمقی درخور داشته باشد؛ سادگی تاملی در چنین تلقی‌ای منجر به خلق آثاری «سهل و ممتنع» می‌شود که مخاطب، با مواجه‌اش با آن اثر نهایت خلاقیت هنری آن را تصدیق می‌کند؛ این البته کار بسیار دشواری است و برسون با هوشمندی آن را «محصول فرجام تلاش‌های هنری یک هنرمند و پاداش این تلاش‌ها» می‌داند.

توضیح آنکه مینیمالیسم در سینما نه تنها به معنای ساده‌ کردن «خلق» یک اثر هنری نیست، بلکه اتفاقا عدم جواز هنرمند برای استفاده از تفصیل و تکنیک‌های پیچیده و مختلف، کار او را در ارائه یک اثر هنری بسیار دشوار می‌سازد. به همین دلیل ساختن یک اثر سینمایی مینیمال مصداق انجام کاری «سهل و ممتنع» است که نهایت زیبایی در هنر را تضمین می‌کند. دقیقا همین راه‌بردن به خلاقیت هنری ساده، تحقق «سینمای مولف» را ممکن می‌سازد. چنین خلاقیتی مبتنی بر تاملات فردی و نوآوری در نوع «دیدن» یا «تجربه کردن» و «بیان کردن» است موضوعی است که برای همگان(افراد منتشر) غیرمهم تلقی می‌شود ولی برای هنرمند مولف پر است از عناصر عمیق که می‌تواند دستمایه خلق اثر قرار بگیرد.

سینمای مولف به این معنا امری تاملی و مبتنی بر فردانیت غیرمنتشر است که در سینمای ما کمی سخت پیدا می‌شود و کلیت سینمای ما چه در عرصه خلاقیت، چه در عرصه مدیریت از فقدان آن رنج می‌برد. جمع‌آوری توامان «سهولت» و «امتناع» توسط یک هنرمند، از آنجا که تنها و تنها به شیوه خاص یک هنرمند صورت می‌گیرد، سازنده «تالیف در سینما» است و سینمای مولف برای تحقق خود، نیازمند این تامل در ساده‌گرایی عمق‌یافته یا «سادگی در فرجام» - بنا بر قول برسون - است.

علیرضا جباری‌دارستانی

۱۱:۵۶ ::: ۲۴ / ۱۲ / ۱۳۹۴

ARTNA آرتنا-> سینما -

منبع خبر : تسنیم

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید