تصویر برگزیده

در حاشیه ی کنسرت گروه خیام؛

گفتگو با حسام اینانلو، آهنگساز و نوازنده ی کمانچه

آرتنا: حسام اینانلو متولد تهران است،وی دوره های آموزشی را نزد استاد اردشیر کامکار و محمد رضا لطفی گذرانده است.

به گزارش آرتنا، کنسرت ها و فعالیت های گروهی حسام اینانلو به شرح زیر است:

همکاری با گروه شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی،همکاری با گروه خورشید به سرپرستی مجید درخشانی،همکاری با گروه نهفت،همکاری با گروه ماهریز.

تألیف ها و آلبوم های منتشر شده:

رهگذر (هم نوازی دوتار و کمانچه، پژوهش و بازنگری بر موسیقی شمال خراسان)

من جدا گریه کنان ابر جدا (همکاری با گروه ماهریز و آواز مظفر شفیعی به عنوان آهنگساز)

صبح امید (همنوازی کمانچه  و تار مجید درخشانی)

پشت پرچین سخن (همنوازی کمانچه و تار مجید درخشانی)

در آیینه ی اوهام ( همنوازی رباب و کمانچه  در نقش آهنگساز)

همساز ( بررسی موسیقی ارمنستان و ترکمن)

نجوایی برای باد (بداهه نوازی کمانچه و گیتار اسلاید هندی  و طبلا موسیقی ایران و هند)

چهار راه (موسیقی اقوام ایران)

ابو عطا ( موسیقی دستگاهی ایران)

هنگام که گریه میدهد ساز ( آهنگسازی بر اشعار نو در موسیقی دستگاهی)

رام ( بداهه نوازی کمانچه و پیانو ، پیمان یزدانیان و حسام اینانلو)

 آرتنا:ضمن عرض سلام و ادب لطفا راجع به کنسرت گروه خیام توضیح دهید. 

این کار از طرف عماد کوثری که سرپرست گروه خیام و نیز از شاگردان من هستند، به من پیشنهاد  شد. و قرارشد که من با ایشان همکاری کنم، و قطعاتم را در اختیارشان گذاشتم. این قطعات تقریبا یک سال و نیم پیش به صورت  آلبوم شنیداری - هنگام که گریه میدهد ساز – منتشر شد. قطعاتی را داشتم و یک رپرتوار را در آواز دشتی برای آن آماده کردم که بخشی از شعرها از نیما یوشیج، بخشی از شفیعی کدکنی و یکی از اشعار هم از کسرایی می باشد. کار از سه قطعه ی باکلام و سه قطعه ی بی کلام تشکیل شده است.

بعد از مدتی که اعضای گروه کار را تمرین کردند و به استانداردهای ذهنی من نزدیک شده بود، به من پیشنهاد شد که در بخش اول کار تکنوازی کمانچه داشته باشم. یعنی کار را به دو بخش تقسیم کردند و خودم هم احساس کردم کار قابلیت این را دارد و البته باعث خوشحالی بنده بود. و تصمیم گرفتم که این کار را در هر سه شب به یاد زنده یاد استاد محسن پور ساز بزنم که اخیرا ایشان را از دست داده ایم.  و کنسرت را به روح ایشان تقدیم کردیم. به هر حال ایشان جزو بزرگان موسیقی ما بودند.

پارت اول کنسرت که من در آن سلو می نوازم بخشهای بداهه نوازی است که سعی کردم نگاه معاصرتری به موسیقی ایرانی داشته باشم. ولی پارت دوم برداشتی از موسیقی کلاسیک ایرانی است.  هم به جهت اشعار که البته شعر نو هستند، ولی در واقع این جنس موسیقی  که در پارت دوم آهنگسازی شده مربوط میشود به نوعی از موسیقی کلاسیک ایرانی که می توان گفت بعد از انقلاب شکل گرفته است. که موثر ترین آهنگسازها در این ژانر می توان از آقایان مشکاتیان و علیزاده و لطفی نام برد.

آرتنا:شما بحث موسیقی کلاسیک را مطرح کردید. به نظر شما آیا موسیقی کلاسیک و موسیقی فولک در یک خانواده هستند؟

ببینید چیزی که ما به عنوان موسیقی فولک می شناسیم، در واقع موسیقی است که مربوط به یک منطقه ی خاص جغرافیایی می شود. که می توان گفت ایران به جهت پهنه ی جغرافیایی موسیقی، شبه قاره است. شما اگر از همین حاشیه ی دریای مازندران از شمال شرق تا شمال غرب با دقت نگاه کنید به جهت موسیقی، شهر به شهر موسیقی آنها با هم متفاوت است.

مهمترین پارامتر سنجش و اندازه گیری موسیقی فولک همان جغرافیایی است که در آن محدود می شود. موسیقی کلاسیک ایرانی به تعابیر مختلفی مطرح می شود، مثل واژه ی موسیقی سنتی، که البته این واژه عبارت بی دقتی است. کدام سنت؟! از قاجار در نظر بگیریم؟ یا  از صفویه و یا از دورانی که موسیقی آن منسوب به عبدالقادر است؟! من اسم آن را موسیقی کلاسیک ایرانی می گذارم که در واقع در برگیرنده ی همه ی این موضوعات است و مربوط به مهمترین و مشترک ترین ویژگی ایرانیان است که آن هم زبان ایرانی است.  یعنی در حقیقت موسیقی که من آن را کلاسیک می نامم مربوط و محدود به زبان فارسی است. و در همین موسیقی که مهمترین منبع آن ردیف موسیقی ایرانی است، تمام بخش های موسیقی فولک هم در آن وجود دارد. ولی ترجمه و مشترکاتی در آن است که می توانیم آن را موسیقی ملی در نظر بگیریم.

آرتنا: آیا شما موسیقی ایرانی را در ردیف موسیقی کلاسیک غربی قرار می دهید؟

عبارت کلاسیک به دلیل طبقه بندی یا کلاسه شدن این نوع موسیقی است که به آن اطلاق شده است. چه در رپرتوار، چه در آموزش و چه در تاریخ. و احتمالا پارامترهای دیگری هم وجود دارد، اما این سه پارامترهای اصلی هستند که به اعتقاد من موسیقی هر منطقه ای اگر این سه ویژگی را داشته باشد، می توانیم آن را موسیقی کلاسیک بنامیم. اما آن چیزی که مربوط به موسیقی غرب می شود، یک بخش از آن دوره ی تاریخی است. یعنی هم به جهت تاریخی قابل طبقه بندی است، هم به جهت آموزش و هم به جهت رپرتوار. البته این جریان در موسیقی ایرانی هم وجود دارد، منتهی نباید اینها را روبروی هم قرار داد.

آرتنا:اشاره کردید به سبک کار و نام اساتیدی چون زنده یاد مشکاتیان و جناب علیزاده،از نظر شما تفاوت موسیقی کلاسیک ما قبل و بعد از دهه ی شصت در کدام قسمت هاست؟ ما در شکل و ریتم کارها تفاوت زیادی می بینیم.

این جریان را از وجوه مختلفی می توان دید. هم از جهت تاریخی، هم اجتماعی و از جهت خود موسیقی می توان آن را بررسی کرد. و زوایای دید مختلفی وجود دارد. اما من از این دیدگاه عرض می کنم که یک اتفاق مهمی که به لحاظ تاریخی ما داشتیم انقلاب بود. در هر جامعه ای که انقلاب صورت می گیرد، در حقیقت فرهنگ آیینه ی اجتماع است. در دهه شصت مهمترین اتفاقی که افتاد شاید این بود که موسیقی نقش هنر برای هنر خود را از دست داد و تبدیل شد به هنر برای جامعه و تأثیر گذار بود. و امروزه هم ما از این موضوع نمی توانیم فرار کنیم.  البته هنر برای جامعه، نه برای نیاز جامعه. که این بحث مفصلی دارد.

و اگر بخواهم آن را باز تر کنم اینستکه هنرمند به عنوان یک عضو جامعه، هم روی جامعه تأثیر گذار است و هم از ان متأثر می شود. پیش از این هم حتما همین طور بوده، ولی ما بروز ان را روی آثار تولید شده نمی دیدیم! و کسانی که در آن حیطه کار می کردند، زمانی که انقلاب شد همان ساز را می زدند، جنگ شد همان ساز را می زدند، و ...

کسانی را که اسم بردیم مثل آقای لطفی و علیزاده و شجریان، خودشان را عضوی از جامعه می دیدند و اطلاعاتی که راجع به پیرامونشان داشتند، روی هنرشان تأثیر می گذاشت و هنرشان مطرح می شد. اما مطلب مهمی که باید اضافه کنم اینستکه این هنرمندان هرگز بر اساس نیاز جامعه چیزی را تولید نمی کردند، یعنی هنرمندهای پیشرو بودند. اتفاقی که امروز و در پایان سال 94 می افتد اینستکه همچنان هنر برای جامعه تولید می شود، ولی هنرمند پیرو است! به این معنا که می بیند جامعه به چه نیاز دارد، پس همان نیاز را به خورد مخاطب می دهد.  این با اتفاق دهه ی شصت متفاوت است. هنرمندان پیشرو نیاز را بوجود می آوردند. آنها در جامعه زندگی می کردند و تفکر می کردند که الان چنین موردی را می توان برای جامعه بوجود آورد و به آن جهت می دادند. یعنی بسیاری از این موسیقی هایی که زمان جنگ   بوجود آمدند، مثل کانون چاووش که می توان گفت مهمترین فرد موسس آن آقای لطفی بودند، در سرودهای انقلابی که در آن زمان ساخته می شد و یا اتفاقات اجتماعی که در آن زمان مطرح می شد موثر بودند.

آرتنا:جایگاه شعرو ادبیات در موسیقی ایرانی چگونه است؟

من معتقدم موسیقی بیان واحدی دارد. موسیقی وقتی با ادبیات همراه می شود، بخشی از انتزاعش را از دست می دهد. چرا که کلمه خالص عمل می کند. کلمه نمی تواند چیزی را بیان کند که نمی خواهد بیان کند. اما موسیقی این کار را می کند. در واقع در انتزاع شکل می گیرد. شما وقتی نغمه ای را می شنوید، می توانید تصوری کنید که با فرد دیگری که همان نغمه را می شنود، متفاوت باشد.

ولی به هر حال از یک دوره ای به بعد، وقتی قرار شد هنر نقش اجتماعی خود را جدی تر بازی کند، ناگزیر بود که رابطه ی نزدیک تری با مخاطبش داشته باشد.

من فکر می کنم ادبیات سطح موسیقی را پایین تر می آورد برای مصرف جامعه! ولی در شکل متعالی موسیقی در انتزاع شکل می گیرد، موسیقی نغمه است. ولی به هر حال امروزه این دو ساقی که مطرح هستند، اینقدر در هم تنیده اند که ما موسیقی تغزلی داریم. مثلا خود آقای لطفی وقتی ساز تنها هم می زدند، موسیقی ایشان تغزلی بود و همان حالات و آنات که در شعر حافظ و یا مولانا است که در واقع بیانی عاشقانه دارد، این هم از همان موضوع پا می گیرد، حتی اگر کلامی وجود نداشته باشد.

البته به نظر من جریان پیچیده تر از اینست. الان جامعه ی ایران در حال فاصله گرفتن از خواننده سالاری است و من از این بابت خوشحالم.

آرتنا: آیا استفاده از شعر نو در کارهایتان دلیل خاصی داشت و احیانا برای جذب بیشتر مخاطب بود؟

انتخاب این نوع اشعار از نیما یا شفیعی کدکنی در جذب مخاطب موثر است. چرا که احتمالا مخاطب با آن راحت تر ارتباط برقرار می کند. البته بیان نیما یا سیاوش کسرایی اینقدر ها هم ساده نیست که من خواسته باشم از این موضوع به عنوان یک ترفند استفاده کنم. من از آنجایی که خودم آدم معاصری هستم طبیعتا ارتباطم با شعر معاصر عمیق تر است و می توانم کار صادقانه تری را بسازم. وگرنه ممکن است کاری با شعر مولانا ساخته شود که بسیار هم به روز و جذاب و معاصر باشد. این صرفا سلیقه ی شخصی من است که با شعرای معاصر بیشتر ارتباط برقرار می کنم.

سپاسگزارم از اینکه وقتتان را در اختیار خبرگزاری هنر قرار دادید. سال خوبی را برایتان آرزو می کنم.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید