تصویر برگزیده

بزرگداشت مقام عرفانی عطار نیشابوری در 25 فروردین؛

روایت مرگ عطار و آخرین شعری که با خون خود نوشت

آرتنا: زندگی عطار، نمونه‌ای از تحول و تغییر در نگرش و زندگی مشاهیر بزرگ جهان است و همواره داستان زندگی او جذابیت‌های داستانی و عرفانی خاصی دارد.

به گزارش «آرتنا»،شناخت مبانی فکری آثار عرفانی عطار امری است که می تواند در شناخت بن مایه ادب فارسی از قرن 6 تا 10 و حتی اساس شکل گیری نظام فکری بسیاری از آثار بزرگ چون مثنوی مولوی کمک شایانی را به محققان تاریخ ادبیات ایران داشته باشد. از این رو بزرگداشت مقام عرفانی عطار نیشابوری در 25 فروردین و تقویت بنیه های فکری شاعران معاصر با این اندیشه ها می تواند از اساسی ترین رسالت مسئولین برگزاری چنین مراسمی باشد.از این رو 25 فروردین را فرصتی یافتیم تا در این نوشتار قدمی در راستای معرفی تفکرات عرفانی این شاعر و عارف بزرگ قرن ششم برداریم.

سایه های مدیحه سرایی ادبی قرن چهارم و پنجم در افق آسمان ادب می شکند تا نگاه طلوع صبحی معطر از تحول روحی یک عطار در صده پنجم را بر سیمای سپهر پیروزگون ادبیات قرن ششم نقش بندد.این ستاره بی قرار چنان روح بی آلایش خود را به سمت جوهر وجودی خویش پیش برد که از نیمه باقی مانده عمر خود تا لحظاتی قبل از خاموشی این ستاره درخشان دست از یادداشت تجارب شهود و تجارب عرفانی دست بر نداشت.

فرید الدین ابوحامد در سال 513 ه.ق در کدکن نیشابور به دنیا آمد.پدرش عطار و طبیب نیشابور بود.  فرید الدین نیز در پیشه عطاری و طبابت به پیش رفت تا در اواسط عمر در پیچ و تاب های عرفانی شخصیتش راهی به سوی آسمان یافت و به خود بالید تا بر بال عرفان نشست و با قلم شعر، روند صعود خویش را آغاز نمود.
تجارب عرفانی این عارف بزرگ نتیچه سیر و سلوک او در فصولی از عرفان اسلامی است و آثار فلسفی اش را نیز باید ثمره دگر اندیشی هایش در باب منطق ارسطویی دانست.
حکیم عطار نیشابوری چنان در عرفان و ماوراءطبیعه و پیچ و خم های عقول افلاطونی به پیش رفت و از زندان خود آزاد شد و مثل را به چشم دل نگریست که جلال الدین مولانا در توصیف سیر عرفانی او چنین گفته است: «هفت شهر عشق را عطار گشت،ماهنوز اندر خم یک کوچه‌ایم.»
قصه سیر عرفانی عطار از آنجا آغاز می شود که روزی عطار در مغازه عطاری اش نشسته بود و مشغول کاری بود که مردی ژولیده به مغازه اش آمد و مسئله ای را با او در میان گذاشت. اما عطار همچنان به کار خود مشغول بود و هیچ گونه توجهی به آن مرد نکرد. در نهایت آن مرد خشمگین شد و با لحنی شدید خطاب به عطار گفت:«تو به شدت مشغول امور دنیا شده ای و از همه چیز غافلی پس چگونه می خواهی جان بدهی؟»

وقتی مرد این سخن را به عطار گفت، عطار دریافت که او یک درویش است. به او گفت: ای درویش مگر تو چگونه می خواهی جان بدهی؟
آن درویش ،کاسه چوبینی که دستش بود را زیر سرش گذاشت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت «عارف رکن الدین» رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال از عمر خود را در خدمت این عارف بزرگ گذراند.

این واقعه توانست تاثیری ژرف بر اندیشه عطار بگذارد و زمینه وقوع یک جهش فکری در ادبیات و فلسفه قرن پنجم و ششم  و قرن های بعد را فراهم سازد.
قصاید بلند صوفیانه و مثنوی های عارفانه و آثاری به نام های اسرار نامه،الهی نامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، مختار نامه،تذکره الاولیا و دیوان اشعار، آثاری هستند که در نتیجه تحقیق دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی از آثار پراکنده فرید الدین عطار نیشابوری گرد آوری شده اند.

عطار نیز همچون بسیاری از اندیشمندان زمان خود بخشی از عمر خود را به سیر و سفر گذراند و به رسم سالکان حداقل یک بار به مکه سفر کرد.گفته می شود که عطار از ماوراءنهر تا شبه جزیره را در سفر خود دیده است.

از محکم ترین روایت از مرگ عطار نیشابوری اینگونه برداشت می شود که او در زمان حمله مغولان به نیشابور کشته شده است.همچنین روایت شده است که تاجری با سرمایه فراوان نزد مغولان آمد و گفت:من حاضرم عطار را با این سرمایه هنگفت خریداری کنم و آزاد کنم.عطار نپذیرفت و گفت:کسی خواهد آمد و مرا با بهایی بیشتر از سرمایه تو خواهد خرید.پس مغولان او را نفروختند و صبر کردند تا این که پیر مردی آمد و گفت که حاضر است عطار را با یک گونی کاه عوض کند.در آن هنگام عطار گفت:به خدا قسم که بیشتر از یک گونی کاه ارزشی ندارم.در این هنگام یک سرباز مغول که از نفروختن عطار به آن تاجر پشیمان بود، خشمگین شد و ضربه ای بر عطار زد و عطار، جان به جان آفرین تسلیم نمود.
شیخ بهاءالدین در کتاب معروف خود «کشکول» این واقعه را چنین تعریف می‌کند که وقتی لشکر تاتار به نیشابور رسید اهالی نیشابور را قتل عام کردند و ضربت شمشیری توسط یکی از مغولان بر دوش شیخ خورد که شیخ با همان ضربت از دنیا رفت و نقل کرده‌اند که چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست که مرگش نزدیک است. با خون خود بر دیوار این رباعی را نوشت:
در کوی تو رسم سرفرازی این است/ مستان تو را کمینه بازی این است/با این همه رتبه هیچ نتوانم گفت /شاید که تو را بنده نوازی این است/کلامی ساده اما روح‌بخش.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در تصحیح مقدمۀ کتاب «منطق‌الطیر» عطار گفته است:

شعر عطار نمایندۀ یکی از مراحل تکامل شعر عرفانی فارسی است. وقتی از دور به این دریا ـ که یک ساحل آن را نخستین تجربه‌های شعر زهد و اخلاق شاعران مذهب، در عصر سامانی، تشکیل می‌دهد و یک ساحل دیگر را در زمانی نزدیک به عصر ما، تجربه‌های امثال هاتف اصفهانی و حبیب خراسانی ـ می‌نگریم، سه موج عمومی، سه خیزاب بلند در آن دیده می‌شود: قلۀ یکی از این خیزاب‌ها سنایی است و قلۀ دومین خیزاب، فریدالدین عطار است و سومین کوه‌موج و قله، که بلندترین آن‌هاست، جلال‌الدین مولوی است. بعد از او هر چه هست، موج‌ها و موجک‌ها است و حتا می‌توان گفت که دریا نیز دیگر دریا نیست، دریاچه است و غدیر و آبگیر و در مواردی حوض و پاشوره.

این استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی در خصوص جایگاه شعر عطار در ادب فارسی می گوید:
شعر عطار،‌ از روزگار حیات او، ‌در میان ارباب سلوک و معرفت با حسن قبولی شگرف روبه‌رو شده است. میدان نفوذ شعرش‌، نسل به نسل‌، در گسترش بوده است. بعد از آشوب‌های حاصل از فتنۀ تاتار،‌ وقتی جامعۀ پارسی‌زبان به بازسازی فرهنگی خویش کمر بسته و برخاسته است ـ و این کار از طریق نسخه‌های خطی موجود فارسی قابل رسیده‌گی است ـ نسخه‌های آثار عطار،‌ قرن به قرن،‌ روی در افزونی نهاده است. نه تنها آثار مسلم و اصیل او چنین سرنوشتی دارند، که آثار منحول و مجعول و منسوب به او هم درپرتو نام او،‌ به همین گونه در میان فارسی‌زبانان جهان‌، با حسن قبول روبه‌رو شده است. آمار قرن به قرن آثار او،‌ که در فهرست‌های کتاب‌خانه‌های جهان امروز قابل بررسی است‌، این نکته را به شیوه‌ی تجربی و استدلالی ثابت می‌کند.

اما روز بزرگداشت عطار نیشابوری:
به پاس جایگاه خدمات اندیشه های فلسفی و عرفانی عطار روز 25 فروردین را روز بزرگداشت عطار نیشابوری نامگذاری کرده اند.چنین اقداماتی نشان از ابراز ادب و احترام نسبت به بزرگان سرزمین مان و تلاش در جهت بسط و گسترش مبانی فکری آنها بوده است.اما این بزرگداشت ها بدون در نظر گرفتن یک برنامه مدیریت شده و منظم باعث می شود تنها یک بار در سال چنین جلسه ها و سمینار هایی گرفته شود و هزینه هایی صرف شود که فاقد بازخورذ فرهنگی محسوسی در جامعه می باشد.این در حالی است که رسانه در کشور ما روزانه به اموری می پردازد که سهم بسیار ناچیزی از آن به شناخت بزرگان ما اختصاص یافته است و آن هم تنها در روز بزرگداشت این بزرگان بیان می گردد.گویا فراموش کرده ایم که جایگاه اندیشه های فلسفی و عرفانی بزرگان ما باید در تک تک روزهای زندگی ما متبلور شود نه در یک روز...

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید