تصویر برگزیده

ترجمه فارسی کتاب خاطرات ج.ان.دیکسیت (J.N.Dixit)؛

سی وسومین بخش از «دفترچه خاطرات افغانستان» منتشر می‌شود

آرتنا: بخش دیگری از دفترچه خاطرات افغانستان، منتشر می‌شود.این کتاب ترجمه فارسی کتاب خاطرات ج.ان.دیکسیت (J.N.Dixit) ، وزیر خارجه سابق هند پیرامون یکی از ماموریت‌های حساس او در کابل افغانستان است

به گزارش «آرتنا»،افغانستان سرزمین ظاهرا شناخته‌شده و در عین حال پر از ابهامی در مرزهای شرقی سرزمینی ایران، تاریخ پرپیچ‌و‌خم، ملتهب و در عین حال پر از سوالی برای تمام جهان است.

جنگ با شوروی، حضور جنگجویان مجاهد، ظهور طالبان، حمله آمریکا و...  اتفاقات بزرگی برای نیم قرن تاریخ سرزمینی با مردمان پیچیده در قلب غرب آسیاست.حوادثی که هر کدام به تنهایی می‌توانند سرنوشت یک کشور را برای قرن‌ها تحت‌تاثیر قرار دهد.اما این تاریخ پیچیده، پرمساله و پرداستان بیش از همه برای خود مردمان سختکوش افغانستانی پوشیده نگه داشته شده است.اما علاوه بر افغانستانی‌ها، بخش مهمی از تاریخ ایران به تاریخ معاصر افغانستان گره خورده است و خطر ندانستن آنچه در این سالها بر سر افغانستان آمد و نداشتن یک نگاه تاریخی به مساله افغانستانی کم‌کم در حال نمایان شده است.

ج.ان.دیکسیت (J.N.Dixit) ، وزیر خارجه سابق هند از سال 1981 تا سال 1985 به عنوان سفیر هند در افغانستان مشغول به فعالیت می‌شود.دوره‌ای که اقتدار و سلطه شوروی بر این کشور در حال به پایان رسیدن است و مجاهدین در حال قدرت گرفتن. او در کتابی تحت عنوان «دفترچه خاطراتی از افغانستان» یادداشت‌های روزانه خود را از خضور در افغانستان در این دوره حیاتی وتاریخ‌ساز منتشر کرده است.

 به  منظور به وجود آوردن آن دید تاریخی که ذکرش رفت، ترجمه فارسی کتاب خاطرات ج.ان.دیکسیت (J.N.Dixit) ، وزیر خارجه سابق هند پیرامون یکی از ماموریت‌های حساس او در کابل افغانستان را منتشر می‌کند.
سید عبدالحسین رئیس‌السادات، رایزن فرهنگی ایران در پاکستان و مسئول خانه فرهنگ ایران در پیشاور این کتاب را ترجمه کرده است و در اختیار  قرار داده است و قرار است به تناوب همه بخش‌های کتاب منتشر می‌شود.

برای ارتباط مستقیم با مترجم می‌توانید با این آدرس ایمیل در ارتباط باشید:raeisossadat@gmail.com

8مارس
رئیس‌جمهور کارمل، بنابه دلایلی، طیّ ده روز گذشته یا همین حدود در محاق سیاسی بوده و بجز اخباری در مورد ارسال پیام‌هایی به دولت‌های خارجی یا دریافت پیام‌هایی از آن‌ها و از واحدهای حزبی در اطراف کشور فعّالیّت سیاسی دیگری نداشته است. دو توضیحی که در این باره ارائه شدند عبارتند از: وی گرفتار آماده شدن برای جلسهٔ بعدی کمیتهٔ مرکزی است! و حالش خوب نبوده است. من مایلم فعلاً توضیح اوّل را بپذیرم.

مشاورین شوروی دارند نقش عمده‌ای در امور مربوط به واحدهای ارتش افغانستان بازی می‌کنند. آن‌ها بطور کامل کنترل و انتصاب‌های تمامی افسران تا درجهٔ سرهنگ سومی را به عهده دارند.

طیّ عملیّات مشترک، واحدهای شوروی– افغانی بطور جداگانه برنامه می‌گیرند. هیچ توضیحی به فرماندهان حتّی تا فرماندهان گردان داده نمی‌شود. به نظامیان خطّ پیشروی و هدف نهایی داده می‌شود. فقط مشاورین شوروی و فرماندهان کنترل کنندهٔ عملیّات کلّ برنامه را می‌دانند. آن‌ها همچنین کنترل عملیّات هوایی و توپخانه را در دست دارند.
استاندارد آموزش از جمله آموزش افسران ضعیف بوده و هنوز هم بر‌‌ همان روش است. بنظر نمی‌رسد افسر‌های ارتش افغانستان در رده‌های بالا دانش مقدّماتی و اساسی نظامی داشته باشند. اخیراً هر لشکر یک هنگ آموزشی پیدا کرده که در آن افسر‌ها چهار هفته آموزش عملیّات مقابله با شورشیان می‌بینند. دانش مقابله هم تقسیم شده به مقابله با لشکریان آمریکایی، چینی و پاکستانی.

یعقوب‌خان، وزیر خارجهٔ پاکستان به واشنگتن رفت تا با مورفی، دستیار وزیر خارجه و مک فارلین، مشاور امنیّت ملّی گفتگو داشته باشد. یعقوب‌خان در مورد افغانستان بحث و گفتگو کرد و به بهانهٔ حضور شوروی در افغانستان نیازهای پاکستان را به کمک‌های نظامی-اقتصادی مطرح کرد. واضح است که نه پاکستان و نه آمریکا تلاش‌های سازمان ملل را جدّی نمی‌گیرند.

آقای فریدظریف نمایندهٔ دائم افغانستان در سازمان ملل دوم مارس مصاحبه‌ای با [خبر گزاری] تاس داشت که در آن آمریکا را متّهم کرد کمک مالی‌اش به شورشیان را از سال 1980 تاکنون شش برابر کرده است. وی همچنین اظهار داشت دولت آ مریکا دارد شورشیان افغانی را در پایگاه‌های نظامی در تگزاس و کالیفرنیا آموزش می‌دهد.
افغانستان همچنین نسبت به گفتگوهای رئیس‌جمهور ریگان با شاه عربستان سعودی انتقاد کرد. افغانستان همکاری آمریکا– سعودی را بعنوان عملی تحریک کننده توصیف کرد. تفسیرهای انتقادی در مورد کمک دولت سعودی به شورشیان منتشر گردید.

22 مارس

پلنوم پانزدهم کمیتهٔ مرکزی به ریاست رئیس جمهور کارمل روزهای نوزدهم و بیستم مارس در قصر دلگشا برگزار شد. غیر از کارمل، ژنرال صادقی، مدیر امور سیاسی ارتش افغانستان، سربلند، معاون نخست وزیر، لکنوال، وزیر کشاورزی، گلاب‌زئی، وزیر داخله و سلیمان لایق وزیر قومیّت‌ها و قبایل گزارش‌هایی به کمیتهٔ مرکزی ارائه کردند. کمیته گزارش و ارزیابی را که رئیس-جمهور کارمل در سفرش به مسکو برای مراسم تدفین چرنینکو ارائه کرده بود دریافت و تأیید کرد. (گزارش عمدتاً درمورد گفتگو‌هایش با آقای گورباچف بود.) گفتگو‌ها پیرامون سه موضوع بطور کامل بررسی شدند به این شرح (الف) گسترش فعّالیّت‌های حزبی تا مناطق روستایی؛ (ب) آمادگی برای انتخابات تا سطح دولت‌های محلّی تا اواخر امسال؛ و (ج) تأیید نخستین پیش نویس برنامهٔ پنجسالهٔ نخست افغانستان. کمیتهٔ مرکزی همچنین قطعنامه‌ای صادر کرد که در آن ادامهٔ برخورد قاطع علیه شورش و دخالت خارجی ذکر شده بود.

بدلیل آتش بس اعلام نشدهٔ دو جانبه‌ای که بخاطر نوروز از سوی دو طرف رعایت شد، سطح فعّالیّت‌های شورشیان در این هفته پایین آمد. بعضی حوادث از ولایات شرقی هم مرز پاکستان گزارش شد. در طول هفته جادهٔ تورخم‌– جلال‌آباد بسته ماند زیرا شورشیان تعدادی پاسگاه را تصرّف کردند ورفت و آمد را قطع نمودند. در نتیجه، کمبود سبزیجات و بعضی اقلام غذایی در افغانستان مرکزی از جمله کابل مشخّص بود. اینجاده بار دیگر در نوزدهم مارس پس از یک فاصلهٔ پنج روزه باز شد.

وزارت خارجهٔ افغانستان و خبرگزاری باختر کنفرانس مطبوعاتی برگزار و در آن اقدام به معرّفی دو جاسوس پاکستانی به مطبوعات و عموم مردم کردند. یکی فخرالدّین غوثی و دیگری ممتاز نام داشت که عضو سابق سرویس‌های اطّلاعاتی پاکستان بود. هر دو اعتراف کردند از سوی پاکستان و آمریکا مشغول توطئه علیه رژیم کابل بوده‌اند. اگر چه ممکن است رگه‌هایی از حقیقت و راستگویی در آنچه که به آن اعتراف کردند و در مورد فعّالیّت‌های سرنگون سازنده‌شان وجود داشته باشد، نمایش آنان در انظار عمومی چندان متقاعد کننده نبود. تأثیری که فرد می‌گرفت این بود که تسلیم شدنشان نتیجهٔ بدرفتاری بود تا ضعف و ناتوانی‌های روحی برخاسته از محکومیّت سیاسی.

رئیس جمهور کارمل از یازدهم تا پانزدهم مارس برای مراسم تدفین رئیس‌جمهور چرنینکو در مسکو بود. او 14 مارس ملاقاتی با رهبر جدید شوروی آقای گورباچف داشت. آقایان گرومیکو و شولوخوف وزیر دفاع شوروی همراه آقای گورباچف بودند، در حالیکه آقای کارمل با آقای منگل سفیر افغانستان در مسکو همراه بود. جالب اینکه نور که مدّتی است در مسکو است در ملاقات حضور نداشت. گفته می‌شود آقای گورباچف به ادامهٔ کامل سیاست‌های شوروی در قبال افغانستان و موضوع افغانستان به آقای کارمل اطمینان داده است.
یک جنبهٔ مشخّص از رویدادهایی که متعاقب مرگ آقای چرنینکو پیش می‌آید احتمال کم شدن نفوذ آقای تابیو سفیر شوروی در افغانستان است. برژنف، آندروپوف و چرنینکو شخصاً آقای تابیو را می‌شناختند. تابیو سه رهبر فوق را از اواسط دههٔ شصت که دبیر اوّل CPSU واحد جمهوری خودمختار ترکمن بود می‌شناخت. بنظر می‌رسد تابیو آشنایی شخصی با آقای گورباچف نداشته باشد و نشانه‌ای از کم شدن نفوذش این بود که از او خواسته نشد با کارمل به مسکو برود. تابیو از سال 1980 کارمل را در تمامی چنین مناسبت‌هایی همراهی کرده بود. تابیو در ملاقات اخیری که با من داشت گفت وی ممکن است تا آخر امسال یا اوایل سال 1986 مسئولیّت اینجا را واگذار کند. با روی‌کار آمدن آقای گورباچف ممکن است تغییراتی در پرسنل و تغییراتی جزئی در سیاست-‌ها بوجود آید. این ارزیابی من است.

29 مارس

ارزیابی از جریانات مربوط به پلنوم پانزدهم کمیته مرکزی PDPA نشان می‌دهد در مقایسه با پلنوم سیزدهم و چهاردهم نشستی آرام بود. بخاطر فشار شوروی و استقامت کارمل جناح-گرایی خلقی– پرچمی اجازه بروز نیافت تا بر جریانات تأثیر بگذارد. حتّی تا حدودی استبداد بر جلسه حاکم بود. گزارش‌هایی که ارائه شد بدون بحث و مجادله پذیرفته شد. بیشتر آنچه که در جلسه گذشت نکاتی بود که رئیس‌جمهور کارمل بعنوان دستور کار برای سال آیندهٔ حزب و دولت ارائه کرد.

رئیس‌جمهور کارمل با نمایندگانی از قبایل مه‌مند، شینواری و آفریدی از ولایت‌های شرقی افغانستان ملاقات کرد. حدود پنجاه تا هشتاد نفر از این رهبران به کابل آمدند. این بخشی از حرکت گستردهٔ دولت برای بنا نهادن همکاری گروه‌های قبیله‌ای جمعیّت مناطق دو طرف خطّ دیوراند است. حزب و دولت دارند گام‌های افزون‌تری برمیدارند تا دل قبایل پشتون را بیشتر بدست آورند. مقاله‌ها و برنامه‌هایی تلویزیونی در مورد نقش مهمّ پشتون‌ها در تاریخ و سیاست افغانستان تهیّه شده است. شخصیّت‌های بلند پایه‌ای همچون نجیب، گلاب‌زئی، سلیمان لایق و ژنرال صادقی [صدّیقی؟] به مسافرت دوره‌ای ولایات، که از قندهار در جنوب تا کنر در شرق گسترده است، رفته‌اند تا با رهبران قبایلی و مذهبی پشتون‌ها و بلوچ‌ها ارتباط برقرار کنند. رسانه‌های دیداری و شنیداری کمیّت برنامه‌های پشتو را با افزودن بر ساعات رادیو و تلویزیون بالا برده‌اند. تلاش برنامه‌ریزی شده‌ای دارد صورت می‌گیرد تا با جلب نظر خلقی‌ها حمایت پشتون‌ها را بدست آورند.

خالی از لطف نیست گفته شود گزارش‌هایی در کابل هست که بعضی از سران برجستهٔ آفریدی و شینواری که درپاکستان زندگی می‌کنند از دولت NWFP [ایالت سرحدّ] دلسرد شده‌اند. دولت افغانستان بدون تردید هرگاه بتواند از این وضع بیشترین بهره برداری را خواهد کرد.

بعنوان تکمله‌ای بر جریاناتی که در پلنوم پانزدهم کمیتهٔ مرکزی گذشت باید نکته‌ای را که در گزارش آقای گلاب‌زئی، وزیر کشور، به آن اشاره شده بود بیاورم. وی گفت از حدود سی هزار روستای افغانستان دولت تنها شش هزار روستا را در کنترل کامل دارد. این سخن پس از گذشت پنج سال از انقلاب ثور ادّعای مناسبی نیست.
ولایت‌های شرقی کنر و پکتیا مرکز توجّه حملات شورشیان بود. شورشیان حدوداً یک لشکر ارتش افغانستان و دو تیپ نیروهای شوروی را در این ولایت‌ها تار و مار کرده‌اند، بویژه در محورهای باریکوت، اسدآباد و چمکنی. توپخانه پاکستان به عملیّات پشتیبانی از تقریباً شش تا هشت هزار نفر از شورشیان که علیه نیروهای افغانی و شوروی در این منطقه فعّال هستند ادامه داده است.

هواپیمای شوروی از پایگاه بگرام عملیّاتی علیه شورشیان در بخش‌های شرقی دره پنجشیر به اجرا گذاشت. با آغاز بهار دره بازهم از نظر نظامی فعّال شده است. گزارش‌هایی هم در مورد احمدشاه‌مسعود رهبر پنجشیر داریم که نیمهٔ نخست مارس به پیشاور رفته تا گفتگو‌هایی با حکمتیار، ربّانی و خالص داشته باشد. گفته می‌شود با تجهیزات و امکانات بیشتری به دره بازگشته است.

نیروهای روسی بار دیگر عملیّات پاکسازی در مناطق لغمان، کاپیسا و پروان در افغانستان مرکزی را آغاز کرده‌اند. بنظر می‌رسد اهداف عملیّات امن کردن منطقه اطراف کابل و پیشگیری از ورود سلاح و مهمّات و نیروهای شورشیان به شمال شرقی و به این ترتیب آرامش نسبی بخش‌های شمالی افغانستان بوده است.

منابع افغانی به من اطّلاع داده‌اند که سدّ کجکی (Kajaki) در غرب قندهار در پروژه‌های هلمند که چند سال پیش بوسیلهٔ آمریکایی‌ها ساخته شده به تصرّف شورشیان درآمده است. آن‌ها نیروهای امنیّتی را که از سدّ محافظت می‌کردند به عقب رانده و ظاهراً تمامی اطراف سدّ را بمب گذاری کرده و تهدید کرده‌اند اگر نیروهای دولتی یا شوروی برای بازپس‌گیری آن تلاش کنند سدّ و پیرامون آنرا منفجر خواهند کرد. رژیم به مخمصهٔ بدی افتاده است. اگر سدّ را باز پس نگیرد اعتبارش از بین می‌رود و اگر سدّ را شورشیان در عملیّات منفجر کنند آب ذخیره شده بصورت سیل ولایت‌های هلمند و بخش جنوبی قندهار را فرا خواهد گرفت و مناطق شهری مثل لشکرگاه را ویران خواهد نمود.

نظرمحمد، وزیر دفاع، شخصاً همراه با فرماندهان شوروی در کابل بر راه حلّی جهت اقدام برای بهبود بخشیدن به موقعیّت پیش آمده نظارت دارد. از فرماندهان محلّی در کجکی خواسته شده است منتظر دستورالعمل از سوی مرکز باشند.

تمامی نشان‌های موجود این گمان را ایجاد می‌کند که عملیّات نظامی امسال کاملاً بوسیلهٔ نیروهای شوروی انجام خواهد شد و نیروهای مسلّح افغانی نقش پشتیبانی لجستیکی خواهند داشت. این موضوع تا حدّی موجب رنجش فرماندهان افغانی شده است. امّا روس‌ها هیچگونه حساسیّتی نسبت به احساس آن‌ها نشان نمی‌دهند.

تروریسم شهری در بخش‌های مختلف افغانستان بار دیگر تجدید حیات یافته است. کابل دوباره هدف انفجار جسته و گریخته و بمب گذاری بوده است. اهداف، مناطق سکونت شوروی‌ها و مناطق تجاری بوده است که محلّ رفت و آمد آن‌هاست.

بالاخره سرلشکر شاه‌نواز تنی رسماً بعنوان رئیس ستاد ارتش منصوب شد که حرکتی از جانب کارمل در قبال عناصر خلقی در نیروهای مسلّح بوده است. نظر‌محمد، وزیر دفاع، و تنهایی هر دو خلقی هستند که دو مقام از عالیترین جایگاه‌های مجموعهٔ دفاعی افغانستان را اشغال کرده‌اند.

5 آوریل

گزارشی که رئیس جمهور کارمل به پانزدهمین پلنوم ارائه کرد شامل اندرزهای چندی به حزب بود که اصلیترین آن‌هاعبارت بودند از:
الف) اگر کار حزب در بین توده‌ها یا مردم پایگاه پیدا نکند انقلاب موفّق نخواهد شد.
ب) شورش علیه حزب و دولت را نمی‌توان از بین برد مگر اینکه حزب اعتماد توده‌های افغانی را بدست آورد و مگر اینکه توده‌ها برای خنثی کردن شورش و دخالت خارجی فعّالانه به نیروهای مسلّح و به حزب بپیوندند.
ج) پروسهٔ انقلاب در افغانستان در حال حاضر در مرحلهٔ نظامی است. باید از این مرحله‌ به مرحلهٔ سیاسی و سپس به مرحلهٔ اقتصادی– اجتماعی برسد تا بتواند جامعهٔ افغانستان را به خطوط جدید سوسیالیستی انتقال دهد.
د) درحالیکه حزب و نظام جدید به آداب و رسوم و مذهب احترام می‌گذارد تردیدی نباید وجود داشته باشد که محوریّت انقلاب افغانستان سوسیالیستی خواهد بود و مخالف گرایش بنیادگرایی و خرافه پرستی در اسلام است.

سخنرانی کارمل در پانزدهمین پلنوم به دنبال دیدگاه‌هایی که روز دهم ژانویه 1985 بمناسبت جشن‌های بیستمین سالگرد بنیانگذاری حزب ارائه کرد تضادّ‌هایی را در کوچک و بزرگ حزب بوجود آورده است. ولی گمان من این است که نظریّهٔ «تمرکزگرایی دموکراتیک» ظاهری زیباست که برای رفتاری مستبدّانه بکار برده می‌شود. در ماه‌های اخیر سایه‌هایی از رفتار بلشویکی پس از حدود شصت سال بدست گرفتن حکومت در شوروی و در قبال کادرهای ناراضی، در رفتار کارمل نسبت به اعضای حزبش مشاهده می‌شود. مشاورین شوروی‌اش نظرات گوناگونی پیرامون این رویداد دارند. دیدگاه شوروی نسبت به تحمیل انضباط از بالا و از نظر خلوص ایدئولوژیکی هنوز تا اجرا شدن فاصلهٔ زیادی دارد. امّا روشن است که تابیو سفیر شوروی در مورد این حرکت چندان خشنود بنظر نمی‌رسد.

در دو سه ماه گذشته خطّ جدید مشخّصی در رسانه‌های دیداری و شنیداری و نیز مطبوعات قابل تشخیص است. مطبوعات پر از مقاله‌ها و تفسیرهایی در مورد نیاز به یکی کردن توده‌های افغانی که از علاقه‌های گوناگون قومی و قبیله‌ای سرچشمه گرفته‌اند، در یک ملت است. مساوات در بین قبایل و قومیّت‌ها موضوعی است که بر آن تأکید می‌شود در حالیکه نقش ویژه‌ای به پشتون‌ها و بلوچ‌ها در ایجاد افغانستان بعنوان یک ملّت قوی می‌دهند و بر آن تأکید می‌کنند زیرا از نظر جمعیّتی در افغانستان اکثریّت با آن‌هاست.
رسانه‌های گروهی دارند برنامه‌هایی ارائه می‌کنند که به برجسته کردن فرهنگ عامّه و قالب-های فرهنگی و هنری قبیله‌ای می‌پردازد. تعداد بیشماری از فیلم‌های شوروی و اروپای شرقی با آهنگ اصلی مبارزه با نازیسم، فاشیسم و امپریالیسم، پیروزی‌های انقلاب و انقلابیون؛ اهمیّت تغییرات اجتماعی و رشد باروری اقتصادی از تلویزیون و سالن‌های سینما پخش می‌شود. جالب اینکه تعدادی از فیلم‌های کوبائی و ویتنامی هم همین اخیر نمایش داده می‌شوند. فیلم‌های داستانی ما اگر چه بسیار پرطرفدار هستند با گذشت زمان دارند جاذبهٔ خود را از دست می‌دهند.

ویژگی برنامه‌ها با موضوع‌های دینی اینست که در آن‌ها نشان داده می‌شود بهترین روش برای حفظ سنّت‌های اسلام، همانند آسیای مرکزی شوروی، چارچوب سوسیالیزم است. برنامه‌های موسیقی و رقص از جمهوری‌های آسیای مرکزی شوروی همراه با برنامه‌های فرهنگی افغانستان به نمایش در می‌آید.
تلویزیون افغانستان در یک چرخش شگفت انگیز یک یا دو بار در هفته آخرین کنسرت-های موسیقی پاپ و راک از جمله آوازهایی از فیلم‌های هندی را پخش می‌کند. در مجموع برنامه-های رسانه‌های گروهی طوری طرّاحی می‌شوند که با الگوی طرح‌های شوروی و اروپای شرقی همخوانی داشته باشند.

12 آوریل
مولوی عبدالولی حجّت که جانشین مرحوم سیّد افغانی مدیر بخش امور اسلامی بود ترفیع مقام یافت و وزیر امور اسلامی و انجمن‌های مذهبی افغانستان شد. در ادامهٔ بالا بردن جایگاه این قسمت، اقدامی منطقی بود که آنرا به یک وزارتخانه ارتقا دهند. این اقدام حرکتی برای آرام کردن احساسات مذهبی بود که بنظر نمی‌رسد در آینده‌ای نزدیک به موفّقیّت دست یابد.

قبلاً رویگرداندن قبایل آفریدی، وزیری و مه‌مندی را از دولت پاکستان یادآور شده بودم. مسئولین افغانی تا حدّ ممکن از این امتیاز بهره برداری کرده و نتیجه‌اش همکاری بیشتر آن‌ها با نیروهای افغانی و شوروی در مقابله با فعّالیّت‌های شورشیان در ولایت‌های شرقی کنر، ننگرهار، پکتیا، پکتیکا و بخش‌هایی از غزنی و هلمند بوده است.

یک جایی گفته بودم شورشیان سدّ کجکی را تصرّف کرده‌اند. نیروهای شوروی و افغانی تلاش کردند با عملیّات کماندویی آن‌ها را بیرون برانند که موفّق نشدند. در نتیجه مجبور شدند نیروهای تازه نفس به منطقه اعزام کنند. شورشیان هم فشارشان را بر لشکرگاه و اطراف شهر قندهار بیشتر کردند. شورشیان در بزرگراه سالنگ هم فعّال بودند و کاروان‌های شوروی را مورد هجوم قرار دادند. صبح زود روز دهم آوریل هواپیماهایی از پایگاه‌های هوایی بگرام و کابل وارد عملیّات گسترده‌ای علیه آنان شدند. درگیری نظامی طیّ ماه‌های تابستان بالا خواهد گرفت. نیروهای شوروی کاملاً آماده شده‌اند تا با این شرایط برخورد کنند اگرچه تا حدّی این اندیشه وجود دارد که دسترسی به سلاح و آموزش بهتر موجب شده کار با آن‌ها دشوار‌تر شود.

گزارش‌هایی در مورد وحدت بین گروه‌های مختلف شورشی که در پیشاور سربرداشته‌اند دریافت می‌شود. گزارش‌های تأیید نشده‌ای وجود دارد که شافر (Shaefer) جانشین دستیار وزارت‌ خارجهٔ آمریکا پیرو سفر آقای آرماکاست (Mr Armacast) دبیر وزارت‌ خارجه در امور سیاسی از اسلام‌آباد و پیشاور دیدار کرد و گفتگوهای وحدت بویژه بین گروه‌های شورشی بنیادگرای اسلامی با تشویق او (یعنی آقای شافر) آغاز شده است. گزارش شده است که وی ملاقات‌هایی با رهبران گروه‌های شورشی بخصوص ربّانی، خالص، سیّاف و حکمتیار داشته است. نیز گزارش‌هایی در مورد تصمیمی که آژانس‌های اطّلاعاتی آمریکا برای تامین سرمایه‌گذاری و تجهیزات بیشتر برای احمدشاه-مسعود در دره پنجشیر گرفته‌اند، دریافت شده است. مسعود طیّ نیمهٔ اوّل مارس در پیشاور بود و هفتهٔ سوم به درهٔ پنجشیر بازگشت.

شری رومش بندری (Shri Romesh Bhandari) وزیر خارجه دارد روز دوازدهم آوریل برای گفتگوهایی در سطح بالا وارد کابل می‌شود. او با وزیر خارجه، نخست وزیر و رئیس جمهور افغانستان دیدار خواهد کرد. تعدادی از روزنامه نگاران هندی هم به همین مناسبت از کابل دیدار خواهند کرد.

19 آوریل

روز ششم آوریل شورای انقلاب افغانستان از طریق یک حکم تصمیمی را اعلام کرد. قرار است یک لویه جرگه از رهبران قبیله‌ای و مذهبی افغانستان تشکیل دهند. منابع شوروی و افغانی می‌گویند جرگه روزهای 23 و 24 آوریل برگزار می‌شود. دفتر نخست وزیر اظهارداشته است انتظار می‌رود حدود 1800 هیأت در جرگه شرکت کنند. دولت افغانستان روز 17 آوریل اعلام کرده است هیأت‌های 22 ولایت از 29 ولایت که قرار است در جرگه شرکت کنند کامل شده‌اند. انتخاب هیأت-های هفت ولایت باقیمانده تا بیستم آوریل تمام می‌شود. منابع دولت افغانستان به من گفتند اگرچه دولت خبر آن را ششم آوریل اعلام کرد ولی تصمیم آن مدّت‌ها پیش در پلنوم پانزدهم گرفته شده بود. انتخاب خود هیأت‌ها هم از آخرین هفتهٔ مارس آغاز شده بود.

اطّلاعات من حاکی از این است که انتخاب این هیأت‌ها را واحدهای حزبی و شاخه‌های جبههٔ ملّی میهن با روشی هماهنگ انجام داده‌اند. اگرچه دولت ادّعا می‌کند انتخاب هیأت‌ها برای شرکت در جرگه بر اساس آداب و رسوم و سنّت‌ها از روستا و دهستان تا به بالا انجام گرفته، حقیقت امر این است که نمایندگانی که برای شرکت در جرگه می‌آیند در چارچوب علاقه‌های سیاسی PDPA و اتّحادشوروی با دقّت گزینش شده‌اند. این برنامهٔ مهمّی برای مشروعیّت بخشیدن به رژیم PDPA است. فکر نمی‌کنم این کار واقعاً موجب اعتبار یافتن PDPA یا اتّحادشوروی در میان توده‌های افغانی شود، حدّاقل در اوضاع فعلی چنین است.

26 آوریل

برنامه‌ها و مراسم مقدّماتی مربوط به تشکیل لویه جرگه روز 20 آوریل آغاز شد که دولت یک راهپیمایی توده‌ای را به افتخار و در حمایت از لویه جرگه سازماندهی کرد. طبق ادّعای دولت نزدیک به 300000 شهروند کابلی در این راهپیمایی عمومی شرکت کردند که به تجمّع عمومی مقابل کاخ ریاست جمهوری و ستاد حزب انجامید. حتّی محافظه‌کارانه‌ترین ارقام سخن از 150000 تا 200000 نفر شرکت کننده در راهپیمایی می‌گویند. رئیس جمهور کارمل و اعضای دفتر سیاسی هدایت راهپیمایی را بر عهده داشتند و سپس برای تودهٔ مردم سخنرانی کردند. رئیس جمهور کارمل ادّعا کرد برپایی جرگه یک حادثهٔ مهمّ تاریخی و تأیید کنندهٔ ارزش و اعتبار انقلاب و مهر تأییدی بر حمایت مردم از اهداف و برنامه‌های حزب و دولت اوست.

خود جرگه روزهای 23 تا 25 آوریل تشکیل شد. 800 نماینده از تمامی نقاط افغانستان و 200 هیأت از پشتون‌ها و بلوچ‌های مناطقی در پاکستان و ایران در جرگه شرکت کردند. جرگه پس از تصویب تصمیم‌ها و قطعنامه‌هایی که عموماً تأیید کنندهٔ تمامی سیاست‌ها و برنامه‌ها و نیز اهداف PDPA و انقلاب ثور بود به کار خویش پایان داد. بطور کلّی جرگه یک دستاورد برای رهبری رئیس‌جمهور کارمل و حزبش در دورنمای موقعیّت غیر ثابتی است که با مجاهدین اپوزیسیون دارد. این به دلایل گوناگون است:

1)  رئیس‌جمهور کارمل به وعدهٔ خویش که در سیزده و چهاردهمین پلنوم و طیّ گرد‌همایی عمومی حزب در اوایل سال 1982 داده بود، عمل کرد.
2)  PDPA، علیرغم نبود کنترل بر تمامی نقاط غیر شهری و نبود اعتبار درون توده‌های افغان، توانست نمایندگانی از سراسر افغانستان داشته باشد تا بیایند و در یک جرگه شرکت کنند.
3)  کارمل و PDPA توانسته‌اند یک لویه جرگه برپا کنند در حالیکه مجاهدین اپوزیسیون که خواسته‌اند از سال 1981 چنین جرگه‌ای بوجود آورند نتوانسته‌اند، بدلیل اینکه ایدئولوژی، نظم و اتّحاد ندارند.
4)  جرگه یک پیروزی روانی و قومی بر اپوزیسیون شورشی محسوب می‌شود. اینکه شورشیان علیرغم اعلامیّه‌ها و تلاش‌هایشان نتوانستند برگزاری جرگه را متوقّف کنند این را می‌رساند که دولت ظرفیّت کنترل سیاسی ووضعیّت امنیّتی کشور را دارد.
5)  هیأت‌های پشتون و بلوچ از پاکستان و ایران که در جرگه شرکت کردند و مهمّ‌تر از آن سخنرانی‌های ایشان در جرگه بعد دیگری به مقاصد سیاست خارجی افغانستان با حمایت شوروی و در ارتباط با ایران و پاکستان می‌بخشد.

اگر چه قرار نیست جرگه بطور نمایشی اعتبار حزب و دولت را برای توده‌های افغانی به اثبات برساند، مطمئنّاً تشکیل آن بیانگر قدرت PDPA و رهبری‌اش در کشور است.
رهبران گروه‌های شورشی در پیشاور روز 22 آوریل بیانیّه‌ای صادر کرده و اعتبار و اختیارات لویه جرگه را زیر سؤال برده بودند و اعلام کرده بودند شورشیان برنامه‌های آنرا متوقّف خواهند کرد. آن‌ها تا شب بیست و ششم موفّق به انجام این کار نشدند. تلاش‌هایی شد که موشک به سمت شهر شلیک کنند و نیز به پادگان‌های نظامی که امنیّت کابل را بر عهده داشتند حمله کنند. پادگان کابل با کمک تقریباً دو لشکر شوروی توانست چالش شورشیان را خنثی کند. از اواسط آوریل اطراف کابل تا شعاع 35 تا 40 کیلومتری هدف عملیّات امنیّتی شدیدی بود. محیط دفاعی اطراف چنان محکم بنا شد که بنظر می‌رسد امنیّت لازم در این دو هفتهٔ مهمّی را که حوادث سیاسی برجسته و مراسم ویژه‌ای در جریان است تأمین نماید.

فعّالیّت‌های شورشیان در ولایت‌های شرقی ادامه داشت و کاروان‌هایی در بزرگراه سالنگ مورد هجوم واقع شدند. مجاهدین همچنین یک هواپیمای حمل و نقل را که از فیض‌آباد در ولایت بدخشان می‌آمد و ده نفر از نمایندگان را برای شرکت در لویه جرگه می‌آورد سرنگون کردند. هواپیما سقوط کرد ولی مسافران فقط زخمی شدند. طیّ هفته شورشیان نتوانستند دست به عملیّات چشمگیری بزنند و مزاحمت جدّی ایجاد کنند.

3 مه
هشتمین سالگرد انقلاب ثور روز 27 آوریل با روش سنّتی و معمول برگزار شد که در آن رئیس جمهور کارمل خطاب به ملّت سخن گفت، یک رژه نظامیان و راهپیمایی مردم عادّی و میهمانی شامی که رئیس جمهور در وزارت خارجهٔ افغانستان داد. او هم چنین یک [بنای] یاد بود شهید را در مجتمع فرماندهی سازمان اطّلاعات حکومت یعنی «خاد» افتتاح کرد. برپا کردن [ساختمان] چنین یادگاری محصور در ساختمان‌های مربوط به «خاد» بیانگر نبود اعتبار حزب و دولت درون مردم افغانستان است.

مراسم رسمی امسال در مقیاس پائین‌تر برگزار شد. رژهٔ نظامیان و را هپیمایی مردم فقط دو ساعت طول کشید، ساعت 11-9، که در مقایسه با چهار یا شش ساعت مراسم سال گذشته که من شاهد آن بودم کم بود. بدلایل امنیّتی شرکت عموم مردم در راهپیمایی کم شده بود. میهمانی شام تعداد کمتری می‌ه‌مان را در بر گرفت. شاید خستگی و کار زیادی که لویه جرگه برد انرژی حزب و دولت را برای جشن‌هایی که با تشویش امنیّتی درهم آمیخته بود کم کرده بود. سخنرانی ر ئیس-جمهور کارمل خلاصه شده‌ای از‌‌ همان بود که در لویه جرگه ایراد کرده بود. ادامهٔ راه، مقابله با شورشیان و دخالت خارجی، دوستی افغانستان– شوروی و بویژه نقش ارتش سرخ در استحکام بخشیدن به انقلاب افغانستان، همکاری شوروی و حضور آن در طولانی مدّت عاملی برای ثبات افغانستان بعنوان کشوری مستقل و مقتدر عنوان‌هایی بود که در سخنرانی‌اش تکرار شده بود. در پیام روز یکم ماه مه [روز کارگر] وی بر حمایت افغانستان از آرزوهای دموکراتیک و طبیعی توده‌های پشتون و بلوچ در پاکستان و ایران تأکید کرد.

تن‌ها نکتهٔ اضافی که مایلم در مورد این مراسم بگویم این است که شورشیان علیرغم تهدید‌ها و اعلامیّه‌هایشان در طول این مراسم نتوانستند آسیبی عمده وارد کنند.

شوراهای انقلاب و دفاع افغانستان طیّ آخرین هفتهٔ آوریل جلسه تشکیل دادند، عمدتاً برای اینکه به بحث پیرامون موضوع‌های دفاعی و امنیّتی بپردازند. من یادداشت جداگانه‌ای شامل اطّلاعاتی در مورد این نشست‌ها که وابستهٔ نظامی سرهنگ سامی رام تهیّه کرده است برایتان می‌-فرستم.

در طول هفته حرکت شورشی در تمامی افغانستان افت داشت. در حقیقت شورشیان تا حدودی در حالت تدافعی افتاده بودند. نظامیان شوروی در حال استقرار برای عملیّات تابستان و پائیز علیه شورشیان هستند. فعّالیّت شورشیان محدود به حرکت تروریستی شده بود تا عملیّات منظم علیه نظامیان شوروی و افغانی، امّا این زیاد تأثیری روی مسائل امنیّتی نداشت. در کابل ارزیابی این است که عملیّات شورشی طیّ دو سه هفتهٔ آینده افزوده خواهد شد.

گزارش‌هایی از پیشاور می‌رسد که نزاع بین هواداران رهبران شورشی حکمتیار و ربّانی موجب شده است هواداران حکمتیار یک اردوگاه بزرگ آموزشی و زاغهٔ سلاح و مهمّات متعلّق به ربّانی را در جایی بنام رنگلی (Rangali) نزدیک پیشاور ویران کنند. ازین جریان فرد خواه ناخواه نتیجه می‌گیرد تلاش‌های اخیر در ایجاد اتّحاد بین گروه‌های شورشی‌ باردیگر با مشکل روبرو شده است.

روز بیست و نهم آوریل آقای کوردووز در نیویورک اعلام کرد علاقمند به برنامه‌ریزی برای دور بعدی گفتگوهای ژنو نیست مگر نشان‌هایی از صداقت و انعطاف از پاکستان و افغانستان برای دستیابی به یک راه حلّ سیاسی عملی مشاهده کند. با توجّه به شرایط و قرائن، وی تاریخ دقیقی برای دور بعدی گفتگو‌ها مشخّص نکرده است. احتمال این هست که برای گفتگوهای آزمایشی‌اش اواسط یا ا واخر ماه مه دیداری از تهران، اسلام‌آباد و کابل داشته باشد.

10 مه

جزئیّات بیشتری از واقعهٔ درگیری مسلّحانه در یک اردوگاه مجاهدین نزدیک پیشاور رسماً بوسیلهٔ رسانه‌های افغانستان مورد تأیید قرار گرفت. طبق گفتهٔ دولت افغانستان حدود بیست سرباز روسی و سی یا چهل نظامی افغانی بعنوان زندانی در یک اردوگاه مجاهدین متعلّق به حکمتیار در جایی بنام بدابر (Badaber) در روستای رنگلی در گذرگاه آدم خِل نزدیک پیشاور نگهداری می‌شدند. سربازان شوروی بطریقی توانسته‌اند نگهبانان را خلع سلاح کرده و کنترل اردوگاه را که درعین حال یکی از بزرگ‌ترین زاغه‌های سلاح و مهمّات گروه حکمتیار هم هست در دست بگیرند. سربازان شوروی پیشنهاد ارتباط بی‌جنگ و خونریزی با سفارت شوروی در اسلام‌آباد یا پایگاه نظامیانشان در ولایت کنر در افغانستان را مطرح می‌کنند. این درخواست را مسئولین مجاهدین نمی‌پذیرند و در‌‌ همان حال از نظامیان پاکستانی می‌خواهند بار دیگر کنترل اردوگاه مجاهدین را در دست بگیرند. درگیری مسلّحانه‌ای بین نظامیان پاکستانی و مجاهدین از یکطرف و زندانیان سابق شوروی و رفقای نظامی افغانیشان از سوی دیگر در می‌گیرد. در پایان سربازان شوروی اردوگاه و زاغهٔ سلاح و مهمّات را منفجر می‌کنند و در جریان کار هلاک می‌شوند.

تابیو، سفیر شوروی به من گفت دولت شوروی قویّاً در مورد مرگ نظامیان شوروی در خاک پاکستان به دولت پاکستان اعتراض کرده است.

این روایت رسمی حادثه است. یک روایت قابل اعتماد‌تر، و از نظر سیاسی مناسب‌تر، از حادثه این است که سربازان شوروی و رفقای افغانیشان با مجاهدین گروه ربّانی برای سالم بازگشتن به درون خاک افغانستان یا سفارت خانه‌هایشان در اسلام‌آباد تماس می‌گیرند. در نتیجه بعضی از هواداران رده بالای ربّانی همراه با ربّانی به اردوگاه حکمتیار می‌آیند تا با حکمتیار برای نوعی قرار و توافق با نظامیان شوروی که کنترل اردوگاه حکمتیار را در دست داشتند مذاکره کنند. این گفتگو‌ها به جار و جنجال و سپس به درگیری مسلّحانه بین گروه‌های هوادار حکمتیار و ربّانی می‌انجامد. در این ماجرا زاغهٔ سلاح و مهمّات، اردوگاه و سربازان افغانی و شوروی منفجر می‌شوند. گفته می‌شود فرماندهٔ محلّی نظامیان پاکستان طرف هواداران حکمتیار را می‌گیرد تا از فرار سربازان شوروی و افغانی پیشگیری کند. مسئولین شوروی و افغانستان قصد دارند حدّاکثر امتیاز سیاسی و تبلیغاتی را از این رویداد بگیرند.

روز نهم ماه مه برای خداحافظی به ملاقات نخست وزیر کشتمند رفتم. او طیّ این دیدار بر نیاز تقویت روابط هند– افغانستان نه تنها بخاطر منافع دوجانبه مردم افغانستان و هند بلکه نیرویی برای مقابله با طرح‌های نظامی گرایانه و «امپریالیسم غربی» تأکید کرد. او سلام‌های گرم و بهترین آروز‌ها را برای نخست وزیرمان ابلاغ کرد.
روز ششم ماه مه یک میهمانی خداحافظی برای حدود سیصد و پنجاه نفر برگزار کردم. دولت افغانستان در سطح بسیار بالایی حضور یافته بود. وطن‌جار و دانشجو اعضای دفتر سیاسی حزب آمدند. غیر از آن‌ها دو معاون نخست وزیر سربلند و گلداد، آقای آریان معاون رئیس جمهور در شورای انقلاب و نه وزیر کابینه از جمله دوست، وزیر خارجه هم آمدند. تعداد زیادی از کارمندان افغانی و افراد غیر دولتی هم حضور داشتند.

باین ترتیب می‌بایستی یادداشت هفته را که بترتیب زمانی تنظیم کرده‌ام به پایان برسانم زیرا مسئولیّت را روز چهارشنبه پانزدهم ماه مه 1985 واگذار خواهم کرد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید