تصویر برگزیده

در اردیبهشت خلاق تبریز ؛

نشست نود و چهارم گپ گرافیک برگزار شد

آرتنا: نشست نود و چهارم گپ گرافیک،در اردیبهشت خلاق تبریز همراه سه میهمان ویژه خود،آیدین آغداشلو،ایرج میرزا علیخانی و لادن رضایی برگزار شد.در این نشست استاد آیدین آغداشلو در مورد مکتب تبریز سخنرانی نمود

به گزارش«آرتنا»، آغداشلو در بخشی از صحبت‌های خود به موارد زیر اشاره نمود.

در قرن ۱۱ و ۱۲ میلادی موج فرهنگ غربی از اروپا به عثمانی و از عثمانی به تبریز می‌رسد. نقاشی تبریز از این آبشخور شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد. هنرستانی که در اواخر دوران قاجاریه در تبریز تاسیس می‌شود رو به جهان غرب دارد. نقاشان مهمی مثل میر مصور، رسام ارژنگی، برادران بهجت و کمال‌الدین بهزاد آرام آرام مکتب تبریز را به وجود می‌آورند. نسل دیگری که از قفقاز می‌آیند هم نسل مهمی هستند. نقاشی رسمی ایران که در تهران به وسیله‌ی کمال‌الملک و شاگردانش غربی شده است یک رقیب برای خود پیدا می‌کند و آن مکتب تبریز است.
کمال‌الملک با افرادی هم‌چون فانتن لاتور ملاقات می‌کند که او درست کمی پیش‌تر از امپرسیونیست‌ها فعالیت می‌کرد. عده‌ای یقه‌ی کمال‌الملک را می‌گیرند که چرا سراغ امپرسیونیست‌ها نرفتی؟ یا چرا امپرسیونیستی کار نکردی؟ و این نشان می‌دهد که در آن زمان دنبال یک حلقه‌ی اتصال بین نقاشی واقع‌گرای اکادمیک و کلاسیک کمال‌الملک و شگردانش با نقاشی مدرن هستیم که به وسیله‌ی هنرمندانی که از اروپا می‌آیند پایه‌گذاری می‌شود مثل جلیل ضیاپور و این حلقه‌ی گمشده را در تبریز باید جستجو کرد.
زمانی که آثار هر کدام از هنرمندان مکتب تبریز را مشاهده می‌کنیم متوجه عشق و علاقه در تک تک آثار می‌شویم که پلی باشند میان سنت نگارگری قدیمی و نقاشی دوران زند و قاجار با آن چیزی که در جهان غرب در حال اتفاق است. رسام ارژنگی با موضوعاتی مانند زن‌هایی با صورت‌های سنتی دوران قاجار و میر مصور نیز به جاهای دورتری می‌رسد که نقاشی حماسی است، او به خاطر داشتن نگاه مردم‌گرا در مقابل نگاه الیت‌گرا به نظر من یکی از بزرگ‌ترین نقاشان صد سال گذشته است. در تهران دهه‌ی ۳۰ مدرنیسم شروع به شکل‌گیری می‌کند. مدرنیته مدرنیسم رو به وجود می‌آورد و یکی از رسالت‌های مدرنیسم یک‌سان کردن و جایگزین کردن خرده‌فرهنگ‌ها با فرهنگ جهانی است. جهانی که بر اساس نگاه به آینده شکل می‌گیرد نه گذشته.
با همهمه و غوغای مدرنیسم هم هنر کلاسیک، هم هنر امپرسیونیسم و هم هنرهای سنتی فراموش می‌شود و تبریز از جریان مدرنیسم دور می‌ماند. اما همچنان هنر سنتی در اصفهان و تبریز زنده می‌ماند با سفارش‌هایی مانند نقاشی دیواری کاخ سعدآباد.
مسعود قندریز در تبریز به دنیا آمد مدتی در تهران تعلیم دید و به تبریز بازگشت اما متوجه شد هنر مدرن در تبریز مشتری ندارد و تا آخر عمر در تهران ماند. تبریز یکی از چهره‌های شاخص هنر مدرن ایران را پرورش داد اما نتوانست در خود نگه‌ دارد و از دستش رها شد.
کمال‌الملک هم در دستگاه مظفرالدین‌شاه دوام نیاورد و به اروپا مهاجرت کرد چون دستگاه سلطنتی نبود و دستگاه مبتذل و کوچک بود.
نمی‌شود به هنرمند گفت در زادگاهت بمان، فقیر زندگی کن و فراموش شو اما به مرکز قدرت و توضیع ثروت نرو.
آن چیزی که امروزه به شکل وسیع‌تری شاهد آن هستیم. الان نمی‌شود به هنرمندان ایران گفت که به خارج از ایران مهاجرت نکنید و به جریان اصلی جهان معاصر نپیوندید.
قصه‌ی من هنوز تمام نشده، من در تبریز تعداد قابل توجهی هنرمند تراز اول می‌شناسم. یکی از بخت‌های من در طول زندگی آشنایی نزدیک با ناصر بخشی بود. او هم مثل من ترک است در تبریز به دنیا آمده و بزرگ شده در تهران و جاهای دیگر هم کم‌نظیر است با وجود این که تبریز سعی نکرده او را نگه دارد اما در تبریز مانده است.
مکتب پاریس در فاصله‌ی بین دو جنگ، خون‌ریزی‌ها و استعمارهای فرانسه را توجیه می‌کند. یک شهر از نظر اقتصادی به هنرمندانش وابسته است. داشتن هنرستان و پرورش هنرمند کافی نیست باید جایی برای عرضه‌ی هنر آن‌ها فراهم شود.
زمانی از سراسر جهان هنرمندان در پاریس دور هم جمع می‌شدند. اما امروزه پاریس تبدیل شده به گالری مملو از آثار بازاری چون هنرمندان از پاریس به نیویورک مهاجرت کردند. هر چند اولین نشانه‌های سقوط نیویورک را هم می‌توان پیدا کرد.
شهرهایی که از روح خود حراست نمی‌کنند می‌میرند. مسئولین تبریز نباید اجازه دهند ساختمان‌های نفیس ۱۵۰ سال گذشته به صرف این که کلنگی به نظر می‌آید با خاک یک‌سان شوند و به جای آن ساختمان‌هایی ساخته شود که نظیر آن را در هر جای ایران می‌توان دید. وقتی یک شهر به خودش جفا می‌کند متوجه آن نیست و تصور می‌کند که در حال آبادتر شدن است. اما چه‌گونه یک شهر آباد می‌شود در حالی که نقاشانش در آن دوام نیاورد؟ چه ضمانتی وجود دارد که امثال ناصر بخشی و کریم زینتی در ۵ سال آینده در تبریز بمانند؟ مردم تبریز غفلت کردند و از یک دوره‌ی فطرت عبور می‌کنند.
من قصد شهری بازی و تعصب وطن ندارم. وطن من جاییست که بتوانم در آن تولید کنم اما هیچ وقت ترک وطن نکردم، من در تهران زمان بمباران وظیفه‌ی خودم دانستم که بمانم چون مخاطب من مردم ایران هستند.
قهرمان دوران کودکی من ستارخان بود. هرگز فراموش نکردم در زمان تصرف تبریز به دست روس‌ها، عوام به نشانه‌ی تسلیم پرچم سفید به سر در خانه‌ها زده بودند و ستارخان که چندان هم آدم روشنفکری نبود به کمک همراهان اندکش پرچم‌ها را با تیر زد و پایین کشید. اما همین آدم که جلوی پادشاه وقت می‌ایستد و او را خرد می‌کند از تبریز فراری می‌شود. برای جا افتادن شعر نیمایی ۳۰ سال کار کردند. بزرگان تبریز هم باید کار کنند.
مرحوم استاد نخجوانی نقطه‌ی ثقلی بود که هنرمندان بسیاری را دور خود جمع کرد. مشابه این اتفاق امروز افتاده در همین انجمن که من انتظار داشتم در مجموع ۳۰ نفر حضور داشته باشند چون تبریزی‌ها در طول عمرم لطف چندانی به من نداشتند و سراغی از من نگرفتند و من رو از خود ندانستند. وقتی که در این جلسه عده‌ای سر پا می‌ایستند و روی زمین می‌نشینند به این معنی است که حتی همین یک انجمن که افراد را به دور هم بودن دعوت می‌کند موثر است. حالا این رفتار رو تکثیر کنید به ۲۰ انجمن یا ۱۰ گالری یا ۱۰ مجموعه‌دار، آن وقت تبریز در جایگاه خودش قرار می‌گیرد و مکتب تبریز دیگر قطع نمی‌شود. تبریز مهد هنر ایران بوده و مکتب تبریز طولانی‌ترین مکتب هنری ایران است و امید من این است که هم‌چنان خواهد بود.

در پایان این نشست پس از تجلیل از حضور آیدین آغداشلو توسط گروه گپ، حاضرین در سالن لحظاتی را در کنار استاد به صحبت و ثبت عکس و امضای یادگاری پرداختند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید