تصویر برگزیده

به مناسبت سالروز درگذشتش؛

نگاهی به زندگی و شاعری مرحوم مصطفی قمشه(مژده)

آرتنا: شادروان مژده به مولانا،عطار،نظامی گنجوی، سعدی و حافظ بیشتر از شاعران دیگر توجه داشت و به همین دلیل طرز سخن او سبک عراقی و در این زمینه به سخن سعدی نزدیک است.

به گزارش «آرتنا»،‌29 اردیبهشت سالروز درگذشت شاعر با اخلاص و محب اهل بیت مرحوم استاد مصطفی قمشه است.

تا زدم باده ز پیمانه عشق              بی خود از خویشم و دیوانه عشق

مژده افسانه ما خواهد شد             تا جهان باشد و افسانه عشق

مرحوم قمشه از جمله شاعران معاصری که به خاطر صداقت و نجابت ذاتی  و اعتقاد راسخ به مسائل مذهبی و آثارارزشمندش از شاعران ممتاز هم دوره خود بوده است.

مژده عشق مجموعه آثار مرحوم مصطفی قمشه(مژده)که اخیرا توسط خانواده آن زنده یاد به چاپ رسیده،با مقدمه ای از شاعر توانمند و معاصر مرحوم عباس مشفق کاشانی مزین شده است.

استاد مشفق کاشانی در این مقدمه به نحوه آشنایی خود با مرحوم قمشه، اخلاق و منش و سبک اشعار آن فقید می پردازد:

در اواخر سال 1344به وسیله دوستی به انجمن ادبی ایران راه یافتم.در این انجمن ادبی شاعران نامداری همانند احمد معانی،رهی معیری ،پارسا تویسرکانی،امیری فیروزکوهی،صادق سرمد و زنده یاد مصطفی قمشه و جمعی دیگر از شاعران و ادیبان شرکت می کردند و استادان بزرگی چون فرخ خراسانی و خلیل ا... خلیلی افغانی هر موقع به تهران می آمدند از صدرنشینان این انجمن بودند.

زنده یاد مصطفی قمشه (( مژده)) با آن چهره نجیب و تواضع و فروتنی که خاص او بود،غزل های نغزش همواه مورد توجه استادان قرار می گرفت و به همین دلیل آشنایی من با او تبدیل شد به دوستی عمیق که تا آخرین روزهای حیات کوتاه او پایدار بود و اکنون که او در بین ما نیست درد و داغ جدایی او در جان و دلم ریشه دوانیده و یاد او و سایر عزیزان دست رفته ، چراغ خلوت شبهای تنهایی من است.

در آن روزگار زنده یاد استاد مهرداد اوستا در 2 اتاق محقر که در طبقه دوم خانه ای در جنوب تهران اجاره کرده بود زندگی می کرد، در بعد از ظهر روزهایی که انجمن تشکیل نمی شد ، دوستان همدل چون رنجی تهرانی، کریم کسرو ، گلشن کردستانی ، رشا شمسایی ، شادروان قمشه که هم محلی استاد اوستا بود،مجمعی خودمانی تشکیل می دادیم و در موضوعات مختلف ادبی و نقد شعر و مطالعه دیوانهای شعرای بزرگ بحث و گفتگو می کردیم و گه گاهی این مجمع در خانه یکی از دوستان شکل می گرفت.

در اوج انقلاب شکوهمند اسلامی ایران زنده یاد مصطفی قمشه از نخستین شاعرانی بود که ندای امام راحل را لبیک گفت و همگام با اهداف عالیه انقلاب سروده های زیبای خود را برای پخش به صدا ی جمهوری اسلامی و یا مطبوعات می فرستاد و ندای مظلومیت مردمی که پس از 2500 سال از زیر سلطه حکومت های ستمگر رها شده بودند،به گوش جهانیان می رسانید.

ای پیشوای ملت ایران خوش آمدی               ای یوسف عزیز به کنعان خوش آمدی

روح خدا خمینی ای مظهر شرف              حق را تو پاسدار و نگهبان خوش آمدی

زنده یاد مژده بنا به تربیت خانوادگی و فطرت پاک خویش ، نسبت به خاندان رسالت ارادتی خاص داشت و همواره در این این زمینه با طبع بلند خود ، امامان معصوم (ع) را ستایش کرده است ."

به مناسبت میلاد با سعادت حضرت حجه بن الحسن العسکری (عج)

بگشایید گوش دل غوغاست               بشنوید این ندا که جان افزاست

روز میلاد پاک سبط رسول                  حجه بن الحسن ، ولی خداست

آن دل افروز گوهر تابان                      که به دریای عشق بی همتاست

روشنی بخش محفل هستی                   کز وجودش ، وجود ، هستی ، راست

ناز پرورده ای به دامن وحی                  گلعزاری ز گلشن زهرا ست

یافت از او زمین فروغ حیات                 خیمه آسمان از او برپاست

هم دم او بود مسیح آسا                      هم چو موسی وُ را ید بیضاست

او سلیمان و اوست ابراهیم                  آدم و نوح و موسی و عیسی است

جلوه ای از جمال طلعت اوست            آتشی گر به سینه سیناست

 چشم مستضعفان و محرومان                ای ولی خدا به سوی شماست

پرده بگشا که پرده پرده دل                  در هوای تو پر ز شور و نواست

صبر گفتی در انتظار تو ، صبر              عاشقان را بگو صبر کجاست

در رهت سوختم همچون شمع            کی ز رحمت ترا گذر بر ماست

دیدن روی تو ، سپردن جان              ((مژده)) را از خداست این درخواست

زنده یاد مصطفی قمشه در خانواده ای چشم به جهان گشود که همه اهل فضیلت و تقوا بوده و به آیین محمدی عشق می وزیدند . پدر او مردی مومن و با اینکه از نعمت شنوایی و گویایی محروم بود ، کارگری ساده و قانع بود و در عین حال با هوش و ذکاوت خدادادی فرزندان خود را با تعالیم اسلامی و با زبان اشاره می کرد . مژده به عنوان حق شناسی در باره پدری این چنین در منظومه ای اینچنین می سراید:

زمانه ، ای پدرم گر ترا نداد زبان                              کند نگاه تو با من غم نهفته بیان

غمی که کاهد در هر نفس روان ترا                          غمی که هست گران سنگتر ز کوه گران

غمی که نیست بجز من کسی از آن آگاه                  غمی که هرگز شرحش به صدزبان نتوان

هزار سینه سخن داری و نمی گویی                         هزار ناله تراهست درگلو پنهان

شادروان مژده از شاعران گذشته به مولانا ، عطار ، نظامی گنجوی ، شیخ مصلح الدین سعدی و حافظ بیشتر از شاعران دیگر توجه داشت و به همین دلیل طرز سخن او سبک عراقی و در این زمینه به سخن سعدی نزدیک است و گه گاه به زبان محاوره ای نزدیکتر :

گر بگویم که مرا با تو نظر نیست که هست              یا ازاین راز ترا نیز خبر نیست که هست

ور بگویم که به دل صبر و قرارست که نیست          یا به جان زآتش عشق تو شرر نیست که هست

در فراغ تو مرا شب همه شب تا به سحر                  ناله و آه و فغان ، دیده تر نیست که هست

او زندگی را در عشق و دوستی می داند ، چنان که در مقدمه ای که بر چاپ اول مجموعه شعر خود اشاره

می کند :

عشق و دوستی است که به زندگی آرامش می بخشد و هیچ چیز را جز عشق تسلای جان نیست ، این کلمه برای من مقدس ترین کلمات است ، اگر بگویم هر وقت کلمه عشق را می شنوم لحظه ای از خودبی خود می شوم و نَشوه این باده مردافکن مرا بی خویش می کند ، سخن به راستی گفته ام .

بسیار روز آید و بسیار بگذرد                          کز خاک ما نسیم سبکبار بگذرد

برگیر جام باده که تا دیده ایم سخت                دور فلک به مردم هشیار بگذرد

چون عمر می رود همه در عاشقی بکوش            این یک دو روز بیهده مگذار بگذرد

این یک دو دم که مانده به پایان عمر من           ای جان مرو که کار من از کار بگذرد

مژده گذاشتیم و گذشتیم از جهان                   چون آفتاب کز سر دیوار بگذرد

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید