تصویر برگزیده

بازخوانی یک پرونده

بهائیت و نقش آن در فتنه

آرتنا: آنچه از تاریخچه بهاییت به دست می آید، دشمنی سرسخت آنان علیه مسلمانان است که همواره با حمایت های اسرائیل و انگلیس سعی در رسیدن به اهداف ضداسلامی خود داشته اند.

به گزارش گروه فرهنگی«آرتنا»،سید علی محمد شیرازی، ملقب به باب از آغاز جوانی به عبادت طولانی و راز و نیازهای غیرعادی که با قرائت ادعیه و زیارات مذهبی همراه می شد، مشغول بود. او در ابتدای نوجوانی به فراگیری علوم ابتدایی مشغول گردید، ادبیات فارسی و عربی را در سطح بسیار پایینی فرا گرفت و در سلک طلاب علوم دینی درآمد. ریاضت و گوشه گیری و چله نشینی رویه او بود. اندکی بعد درس و بحث را رها کرد و به دایی اش در بوشهر پیوست تا به امور تجارت و منشیگری بپردازد.

بر اساس پژوهشهای صورت گرفته پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی تأکید دارد که شبکه ای از خاندان قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند. پس از حضور پنج ساله علی محمد باب در تجارتخانه دایی اش در بوشهر و ارتباط با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان، وی در سال 1260ق دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانونهای متنفذ و مرموزی به سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سالهای اولیه کمپانیهای ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی. (ساسون ها در دهه های بعد به امپراطوران تجاری شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند.)

پس از کشف ادعای باب در بوشهر، نزدیکان او این وضعیت را ناشی از هوای گرم بوشهر دانستند که ذهن باب را پریشان ساخته است. از اینرو برای تغییر روحیه، او را به عتبات عالیات در عراق فرستادند ولی در آنجا در مسلک شاگردان سید کاظم رشتی (جانشین شیخ محمد احسایی، رئیس فرقه شیخیه) درآمد و تحت تأثیر او بود. البته بعدها طرفداران باب بر این اصرار می کردند که او در محضر کسی درس نیاموخته و علم او لدنی و الهامی است و خود او امی بوده و بدین وسیله سعی داشتند به لاطائلات او رنگ و حیاتی الهی ببخشند. این در حالی بود که خود باب به شاگردی سید رشتی اعتراف کرده و در مدت اقامت نزد وی به شدت تحت تأثیر سخنان او بوده است. در طول زمان واقعیتی که برای بسیاری آشکار شد، دانش مذهبی بسیار سطحی و ابتدایی علی محمد باب بود. این واقعیت را با مطالعه کتاب «بیان» او به درستی می توان یافت. اقوال و آثار منتسب به علی محمد باب مونتاژی است از الفاظ و ادعیه شیعه امامیه و برخی اصطلاحات عرفانی شیخیه که بر آنها پسوند و پیشوندهای الف و لام دار افزوده شده. در کتاب بیان و یا دیگر ادعیه و متون منتسب به او حتی یک جمله عربی سالم و صحیح که با ادبیات کلاسیک و متون درسی یا عقیدتی حوزه های علمیه شیعه فراهم آمده باشد، نمی توان یافت.

باب در حدود سن 24 سالگی ادعای بابیت امام زمان (عج) را کرد و اندکی بعد مدعی مهدویت شد و سرانجام نیز مدعی خدایی شد. بر اثر غائله او و فشار علما به حاکم فارس، او دستگیر و به شیراز گسیل شد. پس از مدتی وی به تهران اعزام شد. محمدشاه قاجار که از وجود او در تهران بیمناک بود او را از تهران به ماکو فرستاد تا در قلعه ای زندانی گردد. پس از به سلطنت رسیدن ناصر الدین شاه در سال 1266ق علماء تبریز باب را به حضور پذیرفتند تا بدانند این بچه طلبه کیست و چه می گوید. ابهت علمی علما و هیبت و جلالشان باب را سخت به وحشت انداخت و از پاسخ به سئوالات ابتدایی صرف و نحو آنان عاجز ماند و شروع به توبه و استغفار نمود. پس از آن باب در قلعه چهریق زندانی بود و پیروان او در گوشه و کنار با نیروهای دولتی درگیر بودند. نهایتا تصمیم بر این شد که علی محمد باب، به دلیل ادعاهای دروغین خود و نیز آشوبهایی که پیروان او در نقاط مختلف بر پا می داشتند اعدام شود و بدینسان وی در 27 شعبان 1266 در میدان عمومی تبریز به فرمان امیرکبیر، سیاستمدار شایسته و با لیاقت تاریخ ایران و دشمن سرسخت پیروان باب، تیرباران شد و پرونده حیات این مدعی دروغین بسته شد.

پس از باب، میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل (1266-1330) جانشین وی شد. او به اتفاق برادرش میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله و عده ای از بابیان به عراق تبعید شدند. در عراق مابین آن دو برادر بر سر جانشینی اختلاف افتاد و پیروانشان نیز به نزاع پرداختند . عراق که تحت الحمایه دولت عثمانی بود، نتوانست آنها را نگاه دارد، از اینرو خلیفه عثمانی این دو برادر را به قبرس و فلسطین تبعید کرد. صبح ازل در قبرس و بهاءالله در عکا در فلسطین مستقر شدند.

بابیان به طرفداری صبح ازل پرداختند و ازلی نام یافتند . بهائیان پیرو بهاءالله گردیدند و بهائی نام گرفتند. در ابتدا بهائیان به ازلیان حمله کردند و آنان را کافر و مرتد می دانستند. این اختلافات علنی بود ولی بعدها رهبران این دو فرقه ساختگی صلاح دیدند که آشکارا چیزی بر زبان نرانند.

میرزاحسینعلی نوری فرزند نوری مازندرانی در سال 1233ق در تهران متولد شد. او از کسانی بود که به باب پیوست و از یاران وی شد. وی که معروف به بهاءالله است مورد حمایت شدید سفارت روسیه در ایران بود. در تاریخ بهائیت هم آمده که سفیر روس به صدراعظم ایران هشدار داد که باید مسئول حفظ جان بهاءالله باشد. میرزا حسینعلی نوری به مراتب با سوادتر از علی محمد باب بود و انتظار داشت که جانشین باب شود، اما صبح ازل مورد توجه باب بود و به جانشینی برگزیده شد. رقابت بین دو برادر به نزاع کشیده شد و به دشمنی و عناد و انشعاب انجامید. در آغاز اکثریت را ازلیان تشکیل می دادند ولی تدابیر بهاءالله موجب شد تا ازلیان در اقلیت قرار بگیرند و به تدریج رو به انقراض نهند. با مرگ میرزا یحیی، ازلیان که تعداد اندکی بودند به فراموشی سپرده شدند. بهاءالله نیز در سن 76 سالگی در سال 1309ق در عکا در فلسطین اشغالی درگذشت.

پس از او فرزندش میرزاعباس نوری یا همان عباس افندی، خود را ملقب به عبدالبهاء کرد و جانشینی پدر را به عهده گرفت. او پیروان خود را عباسیان حقیقی و موحد قلمداد کرد و با حمایت دولت انگلیس آزادی عمل فراوانی یافت. عبدالبهاء از دولت وقت انگلستان لقب «سِر» دریافت نمود و تا آخر عمر به آن مفتخر بود. پس از مرگ عباس افندی یا همان عبدالبهاء، شوقی افندی ربانی راه باطل و گمراهی آفرین او را تداوم بخشید و در تقویت و گسترش مذهب استعمارساخته بهائی از هیچ تلاش و فعالیتی دریغ نورزید. از آنجا که عباس افندی به هنگام مرگ پسر نداشت تا او را به پیشوایی و رهبری بعد از خود بگمارد به همین دلیل برای رهبری بهائیت چاره ای دیگر اندیشید که عبارت بود از بنیان نهادن سلسله ولایت امرالله بر اساس آنچه عباس افندی تحت عنوان الواح وصایا از خود باقی گذاشت. ولی امرها باید پی در پی و یکی پس از دیگری زمام رهبری و ریاست را عهده بگیرند و هر کدام از آنها باید جانشین بعد از خود را تعیین کند. شوقی افندی بهائیت را به صورت یک تشکیلات حزبی، محافل منتخب محلی و ملی و شرکتهای تجاری قوام بخشید و در گسترش آن به شدت کوشید. بر اساس نظام کنترل اجتماعی تثبیت شده در این تشکیلات هرکس که بر خلاف نظر و تمایل شوقی افندی عمل می کرد ابتدا از تشکیلات تحت عنوان قلمرو اداری اخراج می شد و سپس از جامعه تحت عنوان قلمرو روحانی رانده و منفور می گردید و بدین وسیله مجازات می شد.

در دوران حیات شوقی افندی و پس از تشکیل اسرائیل با همراهی انگلستان، فرقه بهائیت به دلیل سرسختی و عداوت علیه اسلام و قرآن مورد توجه و نظر خاص اسرائیل قرار گرفت و اموال آنان تحت حمایت در آمد و از مالیات معاف شد. شوقی افندی هم به سرسپردگی و خدمت خالصانه برای اسرائیل همت گماشت و هم او بود که برای اولین بار نام ارض اقدس و شرق الاذکار را برای بزرگداشت اسرائیل استفاده نمود و با یهودیان و صهیونیستها در اوج احترام و بزرگداشت بود و این درحالی بود که بر اساس تعالیم ساخت استعمار، عباسیان مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح اعلام می نمودند و به شکنجه و سپس شهادت آنان می پرداختند. سرانجام شوقی افندی در سال 1336ق در لندن پایتخت انگلستان درگذشت و در همانجا مدفون شد.

پس از مرگ شوقی افندی چند دستگی و نزاع در میان عناصر اصلی بهائیت شدت گرفت و بر سر جانشینی و رهبری این مذهب به اختلاف و کشمکش روی آوردند. گروهی از عباسیان، زن آمریکایی شوقی افندی به نام «روحیه ماکسول» را به رهبری انتخاب کردند، گروه دیگر «چارلز میسن ریمی» را برگزیدند و گروه سوم به سمائی ها معروف هستند. اما نکته اساسی اینجاست که گروههای انشعابی بهائیت با وجود اختلافات فرقه ای با یکدیگر در اصول و مبانی و تعلیم بهائیت و اهداف و مأموریتهای سیاسی و استعماری و سرسپردگی برای کشورهای غربی همچون انگلیس و آمریکا و اسرائیل، مشترک و متحد عمل می کنند.

اکنون مرکز اصلی بهائیان، بیت العدل است که در بندر حیفا در فلسطین اشغالی قرار دارد. این مرکز در دامنه کوه کرمل قرار دارد و متشکل از یک هیئت 9 نفره است که هر 5 سال یکبار انتخاب می شوند و تحت حمایت های گسترده مالی و سیاسی اسرائیل و انگلیس قرار دارند و به تصمیم گیری درباره چگونگی گسترش بهائیت می پردازند.

با مرور این تاریخچه از پیدایش و رشد بهاییت، اکنون سوالی که در ذهن شکل می گیرد این است که فائزه هاشمی رفسنجانی با چه هدف و انگیزه ای به دیدار بهاییان رفته است و همچنان می کوشد برخلاف اندرز پدر، از این دیدار دفاع کند. آنچه از تاریخچه بهاییت به دست می آید، دشمنی سرسخت آنان علیه مسلمانان است که همواره با حمایت های اسرائیل و انگلیس سعی در رسیدن به اهداف ضداسلامی خود داشته اند. باب که روزگاری خود را دریچه ای برای رسیدن به امام عصر (عج) می دانست و در پله آخر، مدعی خدایی شد، پیروانش کار را به جایی کشاندند که دیگر در اندیشه آنان نه امام عصر (عج) جایی دارد و نه اسلام. اندیشه آنان امروز آمیخته با اندیشه های انگلیسی و صهیونیستی شده است؛ اندیشه ای که در سال 88 نیز حامی سرسخت آشوبگران و فتنه گران بود.

پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری و ادعای تقلب از سوی برخی شکست خوردگان، از جمله کسانی که به حمایت از فتنه گران پرداختند فرقه ضاله بهاییت بود که در آن ایام هم البته پشت پرده همه آشوب ها، دست انگلیس و آمریکا و صهیونیزم آشکار بود. فائزه هاشمی در آن ایام هم بیکار نبود و هر روز در نقطه ای از شهر مشغول ایجاد بلوا و تشویش اذهان عمومی بود و حتی بارها در میان آشوبگران بازداشت شد؛ هرچند که پدر معتقد بود فائزه به قصد خوردن ساندویچ به منطقه آشوب زده رفته است.

بعد از فتنه 88 در شرایطی که دیگر واقعیات انتخابات و دروغ برخی متوهمان برای همه افکار عمومی روشن شده بود، باز هم بهاییت در دفاع از حامیان و سران فتنه کوتاهی نکرد و همواره به قصد ضربه زدن به جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی ایران، هر کمکی که از دستش برمی آمد به فتنه گران می کرد. پیوند «بهاییت» و «فتنه» کار را به جایی رساند که در سالهای اخیر برخی از فتنه گران همچون محمد نوری زاد سریعا ماهیت خود را افشا کردند و علنا و رسما به دیدار بهاییان رفتند و بارها و بارها بی محابا از آنها دفاع کردند و خود را دوست و رفیق آنها دانستند. با بررسی پرونده فرقه سبز یا همان فتنه 88 متوجه می شویم همانطور که روزگاری انگلیس عامل پیدایش بهاییت بود، عامل اصلی فتنه 88 هم انگلیس بود و همچنین بهاییت که امروز مورد حمایت سنگین اسرائیل است، فتنه سبز نیز مورد حمایت سنگین اسرائیل است.

این اشتراکات همگی روشن کننده پیوند «فتنه سبز» و «بهاییت» است. اما هنوز برخی مسائل در هاله ای از ابهام و تاریکی قرار دارد. اینکه آیا فائزه هاشمی با برنامه ریزی قبلی و هماهنگی به دیدار با سران فرقه ضاله بهاییت رفته است یا اینبار قصد خوردن ساندویچ در منطقه سکونت بهاییان را داشته است؟ اما زمان دیدار فائزه هاشمی با بهاییت در آستانه نیمه شعبان و ولادت امام زمان (عج) و دفاع از این دیدار و بی توجهی به نصیحت پدر و دهن کجی به خشم ملت انقلابی در ایران اسلامی که همه آن را کشور امام زمان (عج) می دانند، روشن کننده بسیاری از مسائل است؛ مسائلی که از این واقعیت حکایت دارد که دیدار با دشمنان امام زمان (عج) در کشور اسلامی نمی تواند بدون برنامه ریزی قبلی باشد و روشن است که «بهاییت» و «فتنه» در یک خط و برای رسیدن به یک هدف مشترک در تلاشند؛ هدفی که سالها استکبار جهانی و انگلیس و اسرائیل آرزوی آن را داشته اند و اینک از «بهاییت» و «فتنه» به عنوان دو بازو و دو لبه قیچی برای تحقق اهداف خود استفاده می کنند.

گیوکی

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید