تصویر برگزیده

رهبر معظم انقلاب از دیدگاه حمید سبزواری؛

یك پیراهن و یك ژاكت نیم‌داری تنشان بود كه خراسانی بود، نیم كهنه،

آرتنا: صبح رادیو را باز كردم دیدم قرآن می‌خواند بعد اعلام كردند كه هیأتی تشكیل شده و امر رهبری به آقای خامنه‌ای تعلق گرفته است.

به گزارش«آرتنا»،مرحوم حمید سبزواری در کتاب خاطراتش که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، می‌گوید: آقای قدسی مشهدی به من گفت: ما كه جوان بودیم؛ من و آقای خامنه‌ای و چند جوان هم سن و سال، در هفته هم یك روز می‌رفتیم خانه‌ یك پیرمردی؛ یك آدم دانشوری كه آدم از او درس بگیرد. به این قصد ما هفته‌ای یك روز آنجا می‌رفتیم و شعری نیز كه گفته بودیم می‌خواندیم و ایشان هم یك صحبتی می‌كردند و ما را نصیحت می‌كردند كه در زندگی این‌طور باشید.
 
🔹یك روز آنجا رفتیم، (آقای خامنه‌ای تازه عمامه گذاشته بود)، موقع بیرون آمدن، خداحافظی كردیم. ایشان گفتند كه آقا سیدعلی آقا با شما كاری داشتم، آقای سیدعلی خامنه‌ای آنجا ماند و بقیه آمدیم بیرون. بعد حاج آقا بیرون آمدند. آن موقع یك برافروختگی در سیمای آقای خامنه‌ای مشاهده كردم. گفتم: سید! آقا چه فرمودند؟

🔹گفتند والله ایشان یك چیزی فرمودند كه من در خودم یك چنین مسأله‌ای را نمی‌بینم، ایشان به من فرمودند: «خودت را بساز، یادت باشد تو یك روزی در این مملكت باید حرف اول را بزنی و مضمونی قریب به این.»

🔹 شب ارتحال، من در سالن خانه‌مان خوابیده بودم و رادیو را گرفته بودم، بعد كم‌كم آن را خاموش كردم، قبل از اینكه بخوابم رجال كشوری از نظرم گذشتند، نظرم رفت به این كه بعد از امام(ره) چه كسی رهبر می‌شود؟ چه خواهد شد؟ این دغدغه، مدتی من را مشغول كرد، یك دفعه حرف قدسی به یادم افتاد.

🔹صبح رادیو را باز كردم دیدم قرآن می‌خواند بعد اعلام كردند كه هیأتی تشكیل شده و امر رهبری به آقای خامنه‌ای تعلق گرفته است.

روایت حمید سبزواری از ساده‌زیستی مقام معظم رهبری

🔹حمید سبزواری، همچنین درمورد ساده‌زیستی رهبر معظم انقلاب می‌گوید: پس از اینكه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای حادثه برایشان پیش آمد و دست‌شان بر گردنشان بود، یك شب تعدادی از شعرا رفتیم منزل ایشان.

🔹آن شب كه ما رفتیم آنجا نشستیم، حاج آقا با گرمی بیشتر از همیشه با ما رو به رو شد. قبلاً در مجلس كه می‌نشستیم ایشان به عنوان یك روحانی مبارز مطرح بود، حالا هم یك روحانی مبارز مجاهد كه رئیس‌جمهور هم شده بود؛ یك پیراهن و یك ژاكت نیم‌داری تنشان بود كه خراسانی بود، نیم كهنه، چه بگویم، كار كرده، هوای بیرون سرد بود و اتاق گرم. نشستیم آن شب شعر خواندیم و شعر شنیدیم. حاج آقا هم خیلی دلبرانه‌تر از مجالس دیگر با ما برخورد كرد .

🔹آخر شب آمدیم حاج آقا حركت كرد ما را بدرقه كند. گفتیم حاج آقا برگردید شما سرما می‌خورید و به زور برگرداندیم كه می‌خواستند حتی تا حیاط بیایند. این بزرگواری‌ها و كرامت‌ها پیش هر كسی نیست؛ انسان بایستی قدر بشناسد. افراد گاهی به جایی كه می‌رسند همه چیز را فراموش می‌كنند و آنهایی كه اگر به جایی می‌رسند آن كرامت‌های انسانی و نفسانی خودشان را از دست نمی‌دهند، انسان‌های بزرگند.
 
🔹من با پژو 504 كه داشتم آمده بودم. به قدسی گفتم تو كجا می‌روی بیا برویم خانه‌ ما؛ آمدیم در خانه نشستیم؛ گفتم كه حاج آقا قدسی، امشب حاج آقا خامنه‌ای از موقع طلبگی خودشان افتاده‌تر و دلبرانه‌تر با ما روبه‌رو شد. ـ خدا رحمت كند قدسی را ـ گفت: باید هم این‌گونه باشد چون كه ایشان رئیس‌جمهور شد. گفتم: وقتی كه بزرگان بر مقامشان افزوده می‌شود این شخصیت را پیدا می‌كنند و آن را ارزان نمی‌فروشند، افتاده‌تر می‌شوند تا پیش مردم بیشتر عزیز شوند. این پیش آدم‌های معمولی است كه وقتی به مقامی می‌رسند خودشان را گم می‌كنند.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید