تصویر برگزیده

چهره ماندگار فلسفه ایران

تفاوت شعر و فلسفه از زبان دینانی

آرتنا: چهره ماندگار فلسفه ایران گفت: شعر و فلسفه هر دو زبان وجود هستند اما تفاوتشان در این است که شعر زبان امکان هستی و فلسفه زبان تحقق هستی است، البته تحقق هستی بدون امکان آن میسر نمی‌شود.

به گزارش «آرتنا»،غلامحسین ابراهیمی‌دینانی، چهره ماندگار فلسفه ایران و عضو مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در برنامه اخیر معرفت شبکه چهارم سیما عنوان کرد: تنها موجودی که وقت را می شناسد،‌انسان است سایر موجودات تحت تأثیر زمان هستند ولی بدان آگاهی ندارند تنها انسان است که وقت و زمان را می‌شناسد و علتش هم این است که خود را می‌شناسد.

وی با اشاره به اینکه زمانی انسان خودشناسی پیدا کرد و خواست تاریخ خود را بشناسد زبان حماسه هم آغاز می‌شود، گفت: به طور کلی زبان شعر اعم از غزل و قصیده و حماسه و دیگر انواع و اقسام آن، جدا از فلسفه نیست. برخی تصور می‌کنند شعر و فلسفه جدا از هم هستند درحالیکه این اشتباه بزرگی است شعر و فلسفه هر دو زبان وجود هستند.

دینانی در ادامه گفت: سخن از هستی گفتن زبان انسان است البته همه موجودات هستی دارند اما همه از هستی آگاه نیستند و این تنها انسان است که هستی را می‌شناسد و می‌داند که او و همه عالم وجود دارند. تفاوت شعر و فلسفه در این است که شعر زبان امکان هستی است اما فلسفه زبان تحقق هستی است البته تحقق هستی بدون امکان آن نمی‌شود.

چهره ماندگار فلسفه ایران با بیان اینکه زبان شعر فراتر از فلسفه می‌تواند برود، گفت:‌ عالم خیال خیلی وسیع است البته عالم عقل هم وسیع است اما عالم خیال یک گسترش عجیب و قریبی دارد و تا متن عدم می‌تواند پیش برود.

وی با تأکید بر اینکه شاعر از هستی و امکان هستی اما فیلسوف از تحقق هستی صحبت می‌کند، گفت: اگر فیلسوف وجودی باشد او هم می‌تواند گسترش پیدا کند.

دینانی یادآور شد: حق تعالی نقش وجود را که بر عالم می‌زند لایتناهی نقش در نقش بی شمار است و شاعر به دنبال این نقش‌ها می‌رود و حکیم و فیلسوف هم دچار حیرت می‌شود. بنابراین عالم رنگ الهی دارد و همه اینها از حضور خداوند است این تنها فردوسی نیست که زبانش حماسه است و البته از درون به بیرون می‌رود و می‌خواهد تاریخ خود را بسازد و به زمان آگاهی دارد.

وی در ادامه گفت: هیچکس نمی‌تواند یک لحظه زمان را نگه دارد دور فلک درنگ ندارد این زمان می‌خواهد ما را فانی کند هر آدمی هر چقدر هم عمر کند بالاخره این زمان عبور می‌کند و باید بگذرد بنابراین زمانه همه را فرسوده می‌کند انسان که زمان را می‌شناسد چون می‌داند که زمان او را می فرساید و او را از این عالم می‌برد تصمیم می‌گیرد که بر زمان عبور کند. چگونه می‌توان از زمان عبور کرد؟ اولیا الهی زمانی که از معراج الهی عبور می‌کردند، نماز می‌خواندند و الهی می‌شدند در این صورت دیگر زمان حریف ما نمی‌شود چرا که لامکان و لازمان می‌شویم.

دینانی اظهار داشت: بنابراین ما از این طریق می‌توانیم زمان را فرسایش دهیم و  فرازمان شویم و این امر با الهی شدن ممکن می‌شود.

وی درباره زبان ستایش گفت: زبان دل و نگاه دل زمانی که گشوده شود ستایش حق تعالی صورت می‌گیرد ما در ظواهر این دنیا چیزهایی می‌بینیم که اینها باطنی دارد یک زمان ما چشم باطن نداریم و یک زمان هم چشم دل و ظاهر با هم یکی می‌شوند در این صورت ستایش ممکن می‌شود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید