تصویر برگزیده

پیشنهاد کتاب برای مطالعه آخر هفته/ «لم یزرع»

داستان دلداگی و عشقی ممنوع در جنگ

آرتنا: رمان «لم یزرع» به قلم محدرضا بایرامی داستان دلداگی است. عاشقانه­‌ای آرام که در متن داستان جریان دارد. دلداگی و عشق. عشقی ممنوع!

به گزارش «آرتنا»،محمدرضا بایرامی غالباٌ با سوژه‌­هایی بکر و کمتر پرداخته شده به سراغ مخاطبانش می­‌رود و هربار با فرم­‌های روایی خاص و متفاوت آنها را غافلگیر می­‌کند.

مخاطب او به خوبی آگاه است که جنگ یکی از دغدغه­‌های جدی اوست. روایت از تمام ابعاد جنگ و نه فقط صحنه نبرد و هربار به شیوه­ای متفاوت. او اینبار از جبهه مقابل روایت کرده. اولین فرمان آتش توپخانه که داده شود، چنان آتشی به پا می­‌شود که شعله­‌هایش سر به آسمان می­‌سایند. و همه در این آتش خواهند سوخت. فرقی هم نمی­‌کند اولین فرمان از توپخانه کدام جبهه صادر شده باشد. آتش آنقدر از هر دو طرف می­‌سوزاند تا فرمان آتش­ بس صادر شود. و بعد به جای آتش ویرانه است که به جا می­‌ماند. هر دو طرف هم، یا از روی اعتقاد و یا اجبار به این سرنوشت محتوم تن داده­‌اند و عواقب آن را پذیرفته. اما آتش جنگ آن زمان سوزاننده­‌تر می­‌شود که از سوی خودی بر سر ببارد.

«لم یزرع» رمانی­ است خوش­خوان که به روایت این سوزانندگی پرداخته. سوختن و ساختن شیعیان دجیل که قربانیان این واقعه هستند. و حتی آنهایی که هم مذهب آنها نیستند اما به سبب همسایگی با آنها گرفتار شده‌­­اند. خشک و تر با هم...

کابوسی که به یکباره بر سر اهالی دجیل فرود می­‌آید. دیوهای آهنین که به پیش می­‌روند و همه چیز را زیر پایشان خرد و له می­‌کنند. دیو آهنین همه چیز را می­‌بلعد. و آنچه باقی می­‌ماند نگاه­‌های پر حسرت است بر زمین­‌های بی­‌بر و خانمان­‌های فرو ریخته...

اما این همه ماجرا نیست. «لم یزرع» داستان دلداگی است. عاشقانه­‌ای آرام که در متن داستان جریان دارد. دلداگی و عشق. عشقی ممنوع!

عشق به یک غریبه... آن هم در جایی که وصلت با غیر خودی، سبب ریختن خون‌هایی می‌شود که تا ابد خشک نمی­‌شود...

احلی نه هم طایفه­‌ای سعدون است و نه هم مذهب او. و عشق به او یعنی شنا خلاف جهت آب. سعدون، سعد نام گرفته تا بخت و اقبال همراهش باشد، اما هر زمان که خلاف جهت رود رفته و شنا کرده، نحسی گریبانش را گرفته. اما آیا این‌بار هم گرفتار می­‌شود؟ اینبار که پا روی سنت گذاشته و با پای دل پیش رفته؟

سعد با پای دل پیش رفته اما آیا باید به جنگ دل هم برود؟ اینجا همه در حال جنگند. اما نه فقط جنگ میان دو ملت. جنگ با خود. جنگ با زمین و زمان. و یا شاید جنگ با سرنوشت. و کدام جنگ است که قربانی نداشته باشد؟ و قربانیان جنگ را چه نام می­‌دهند غیر از شهید؟

بایرامی در این اثر تعریف متفاوتی از مفهوم شهید و شهادت ارائه می­دهد.

کسی که در جنگ کشته می‌­شود توسط مردمان دیارش شهید نامیده می­‌شود. حال فرقی ندارد که کدام سوی جبهه نبرد ایستاده باشد. متجاوز باشد، یا مدافع... به اختیار رفته باشد یا به اجبار. به کارش اعتقاد داشته باشد، یا نداشته باشد. رو به دشمن باشد یا پشت به دشمن...

همین که تیری به سینه­‌اش نشست، و همین که چشمانش برای همیشه نیمه­ باز ماند یعنی شهید. و آن زمان است که مدال افتخار بر سینه­‌اش می­‌کوبند و ندای سرباز وطن سرباز وطن سر می­‌دهند. شهید راه وطن حتی اگر زندانی تبعید شده هم باشد بعد از شهادت با افتخار از او یاد خواهد شد.

«لم یزرع» رمانی است که  مخاطب را به راحتی با داستان و شخصیت­‌ها همراه می­‌کند و علاقه‌مند به سرنوشت شخصیت­‌ها...

روایت­‌های موازی در این داستان سبب فراز و فرودی شده که خواننده را پیش می­‌برد بدون اینکه  متوجه گذر زمان شود. نثر ساده و روان، فصل­‌های کوتاه، اشاره سریع و صریح به زمان و مکان، موجب شده که با وجود تعدد شخصیت­‌ها و فضاها و پرش­‌های مکانی و زمانی، خواننده سردرگم نشود و و با اینکه موقعیت­‌های نگران­ کننده در این داستان کم نیستند خواننده دچار هیجان کاذب نمی­‌شود. تکنیک به کار رفته در این رمان، از آن رمانی متفاوت و جذاب ساخته. البته تکنیک در خدمت محتوا. تکنیک و محتوا در این اثر جدای از هم نیستند.

یادداشت از فاطمه سلیمانی

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید