تصویر برگزیده

بررسی زوتوپیا؛ انیمیشنی با رویکرد تمدنی

آرمانشهرحیوانی انسانها/شکلگیری مبانی فکری کودکان در فرامتن تولیدات فرهنگی غربی

آرتنا: جامعه آرمانی زوتوپیا، جامعه‌ی غربی متضاد متنازع نهادینه شده‌ای را به تصویر می‌کشد که در تفکر غربی و تفکر امثال هگل در کتاب ارباب و بنده کاملا مشهود و نمایان است و این مفاهیم فلسفی تبدیل به زیربنای فکری کودکانی می‌شود که مخاطب این برنامه‌ها هستند.

به گزارش «آرتنا»،در جهان امروز، همه آنچه که در جامعه امکان پیاده شدن دارد به دو حوزه ی رسمی (formal) و عمومی(public) تقسیم می شود. برای مثال، دیپلماسی عمومی و دیپلماسی رسمی، آموزش عمومی و آموزش رسمی و...؛ امروزه بیشترین تأثیر در آموزش و تربیت کودکان و نوجوانان را انیمیشن ها و بازی های کامپیوتری از طریق ایجاد و ارتقاء سواد رسانه ای و... برعهده دارند. درواقع، نکات و مطالب فلسفی-تربیتی برای شکل دهی شخصیت کودکان و نوجوانان دیگر نه در غالب کلاس خشک درسهای پرورشی و تربیتی و یا در برنامه‌های کودک تلویزیونی با یکی دو عروسک و... بلکه از طریق رسانه‌هایی جذابتر آن هم با مخاطب بیشتر در غالب ترکیب تصویر و نور و صدا در عرصه سینما و فیلم و انیمیشن رقم می خورد. امروزه رسانه سینما در غالب فیلمهای سینمایی سریال ها، انیمیشنها و... مسئولیت انتقال پیچیده ترین و سنگین ترین مفاهیم فلسفی-عقلانی را آن هم با زبانی ساده و جذاب در غالب تصویر سازی ذهنی برعهده گرفته است.
بنابراین بدون اینکه خودمان اطلاع داشته باشیم مبانای فکری کودکانمان از دریچه همین رسانه‌ها و با خوراک انمیشن و برنامه‌های ترکیبی پایه‌ریزی می‌شود. وقتی به خودمان می‌آییم و زندگی تربیتی کودکان را بررسی می‌کنیم متوجه نمی‌شویم ریشه اختلافات عملکردی آنها از کجاست!

معرفی اجمالی انیمیشن زوتوپیا

انیمیشن زوتوپیا محصول سال 2016 کمپانی والت دیزنی با بودجه ای 150 میلیون دلاری است. بیرن هاوارد و ریچ مور کارگردانان این انیمیشن 108 دقیقه ای هستند. زوتوپیا، داستان خرگوش کوچک انسان گونه ای را روایت می کند که آرزوهای بزرگی برای خود دارد. آرزوی رفتن به شهری آرمانی و برای اولین بار تبدیل به افسر پلیس شدن آن هم در غالب یک خرگوش. کاراکتر جودی هاپس، خرگوشی است که در روستایی با خانواده اش ساکن است و آرزو دارد برخلاف روند موجود در روستا و خانواده اش، یک افسر پلیس شود تا بتواند دنیا را تغییر دهد. جودی، مصمم است که تصمیمش را محقق کند و سعی دارد به زوتوپیا برود جاییکه شکار و شکارچی توانسته اند در صلح و آرامش درکنار هم زندگی کنند، جاییکه هرکس هر چه بخواهد می تواند بشود. جودی هاپس بعد از سعی و تلاش جدی موفق می شود که به آرزویش دست یابد و به شهر آرمانی زوتوپیا برود اما در شهر، اتفاقاتی برایش می افتد که برخلاف تصوری بود که راجع به زوتوپیا داشت.

مؤلفه های فلسفی و محتوایی فیلم زوتوپیا

اولین مؤلفه فلسفی زوتوپیا، داروینیسم و روند تطور و تکامل اجتماعی است که هم در ابتدای فیلم به آن اشاره می شود و هم در اواسط فیلم. در ابتدای فیلم جودی هاپس(خرگوش پلیس) سر صحنه نمایش می گوید:« ترس، حیله، حرص و خون قدرتهایی بودند که سالها پیش بر دنیا حکومت می کردن، در این زمان دنیا به دو قسمت تقسیم می شد، شکارچیان بدطینت و شکارهای مهربان اما در طول زمان ما پیشرفت کردیم تا اینکه اکنون رسیدیم به اینجا که شکارچیان و شکار باهم در هماهنگی زندگی می کنن.» در صحنه ای دیگر، وقتیکه جودی و نیک(روباه شهر زوتوپیا) به دنبال سمور گمشده می روند و توسط آقای گنده که رییس تبهکاران شهر است به دام می افتند، آقای گنده به جودی می گوید که:« سمور گمشده، وحشی شده بود و راننده ماشین من رو زخمی کرد» جودی با تعجب می گوید:« اون(سمور) یه موجود آرومی بود، چطور میشه دیوانه و وحشی شده باشه؟» آقای گنده در پاسخ با اشاره به داروینیسم و تطور به جودی می گوید:« فرزندم! ممکنه ما تکامل پیدا کرده باشیم ولی ذاتا هنوز هم حیوانیم.»
دومین مؤلفه فلسفی فیلم، در حیطه فلسفه اجتماع و جامعه شناسی سیاسی است. در تفکر غربی، اجتماع به دلیل تضاد انسانها باهم مثل تضاد کارگر و سرمایه دار، تضاد زن و مرد و... در ذات خودش تنازع دارد و این تنازع منتج به توحش می شود اما با پیدا شدن قدرت در عرصه سیاست، این تنازع که ذاتی اجتماع است با حاکمیت و حکومت، نهادینه و ناملموس و عادی و پذیرفتنی می شود. در واقع در تفکر غربی، متفکرینی همچون هگل در آثارشان این نکته را بیان می کنند که جامعه حاصل متضادها و دوتایی هایی هست که ضروری همدیگرند و با حذف هریک، تعادل و توازن برهم خواهد خورد اما از طرفی هم این متضادها با هم در نزاع اند  لذا برای نهادینه شدن و ناملموس گشتن این تنازعات باید حاکمیتی تشکیل شود.
جامعه آرمانی زوتوپیا، جامعه غربی متضاد متنازع متوحش نهادینه شده‌ای را به تصویر می‌کشد که در تفکر غربی و تفکر امثال هگل در کتاب ارباب و بنده کاملا مشهود و نمایان است. در فیلم در جاییکه شهردار شیردل را به دلیل زندانی کردن حیوانات وحشی شده بازداشت می‌کنند و گوسفند را به سمت شهردار می‌گذارند، متوجه می‌شوند که عامل وحشی کردن حیوانات شکارچی شهر، همین گوسفند بوده و مجبور می‌شوند گوسفند را خلع و شیر را تبرئه کنند. این صحنه به زیبایی، تضاد شکار و شکارچی را نمایش می دهد و به ظرافت، این نکته را القاء می کند که باید در رأس حاکمیت، همان ارباب و سلطه گر و شکارچی (همان شیر) باشد و اگر شکار و برده و ضعیف(همان گوسفند) بر سر حاکمیت بیاید و قدرت بگیرد، فساد خواهد کرد.
مؤلفه سوم فلسفی فیلم، ارزش‌گریزی و لیبرالیسم اجتماعی است. در جای جای فیلم، یک دیالوگ بارها و بارها تکرار می شود و آن اینکه:« در زوتوپیا هر کس هرطور که می خواد می تونه باشه.» در واقع، ایجاد همزیستی مسالمت آمیز بین شکار و شکارچی، سلطه‌گر و سلطه‌پذیر، قوی و ضعیف در شهر زوتوپیا به این شکل است که هرکس هرگونه که خواست می تواند باشد اما فقط به آزادیهای فردی دیگران لطمه نزند و در نظم اجتماعی هم اخلال نکند. در صحنه‌ای از فیلم، وقتیکه جودی و نیک به دنبال سمور گمشده به باشگاه طبیعت گراها می روند، می بینند که همه حیوانات آنجا برهنه اند و جودی از دیدن این صحنه تعجب می کند و خجالت می کشد اما نیک در پاسخ به او می گوید:« خجالت داشته باشه یا نه، بالاخره هرکس در زوتوپیا هرطور که بخواد می تونه باشه.»


چهارمین مؤلفه فلسفی نهفته در انیمیشن زوتوپیا، اتوپیاگرایی است. اندیشه اتوپیا و آرمان شهر گرایی در تفکر غربی با جمهور افلاطون آغاز و در یوتوپیای سرتامس مور بسط و گسترش می یابد. انسان غربی همواره یک شهر رؤیایی و آرمانی را برای خود به تصویر می کشیده و همواره تلاش می کرده که به آن برسد و آن را بیابد. این اندیشه به زیبایی و ظرافت در این فیلم به نمایش گذاشته شده و حتی نام آن یعنی زوتوپیا(آرمانشهر حیوانات) در همین راستا و جهت انتخاب شده است.
مؤلفه پنجم فلسفی فیلم، توجیه شدن اعمال و رفتارها و ابزارها بوسیله اهداف است که در اندیشه نیکولو ماکیاولی بسیار برجسته است. این اندیشه فلسفی را در برهنه بودن حیوانات باشگاه طبیعت گراها و پاسخی که برای توجیه آن آورده می شود و همچنین در پاسخی که شهردار شیردل در زندان، برای توجیه عملش می دهد مبنی براینکه:« اگر کار من اشتباه بود، قبول دارم اما برای یه هدف درستی بود» دیده می شود.
مؤلفه بعدی فلسفی فیلم، مؤلفه ی پراگماتیسم و عملگرایی و گریز از آرمان گرایی و ایده گرایی است. این مؤلفه ی فلسفه آمریکایی کاملا در جملات پایانی جودی مشهود و نمایان است. جودی در پایان فیلم می گوید:« وقتی بچه بودم فکر می کردم زوتوپیا همچین جای فوق العاده ایه جایی که همه با هم مهربون هستن، هرکسی می تونه هرچیزی که می خواد باشه اما معلوم شد زندگی کمی پیچیده تر از این شعارهای پشت وانت و کامیونهاست، زندگی واقعی درهم و برهمه، همه مون محدودیتهایی داریم، همه مون مرتکب اشتباه میشیم، این یعنی دیدن نیمه ی پر و خالی لیوان؛ ما همه، چیزای مشترکی داریم و هر چه بیشتر تلاش کنیم تا هم دیگه رو درک کنیم استثنایی تر خواهیم بود اما باید تلاش کنیم پس مهم نیست چه نوع حیوانی هستیم مهم اینه که تلاش کنیم دنیا رو جای بهتری کنیم، به درونمون نگاه کنیم و متوجه بشیم که تغییر از خود ما شروع میشه»
نکته بعدی این فیلم آنست که جودی هاپس، نماد تکامل و تطور فردی و شهر زوتوپیا نماد یک اجتماع تکامل یافته است و همچنین حیوانات گوناگون نماد نژادهای مختلف انسانی اند.
و در آخر اینکه این انیمشین جذاب و دیدنی، یک مؤلفه استراتژیک هم دارد و آنهم پایداری و استقامت بر سر تصمیم و رسیدن به هدف خویش است. جودی فردی است با یک هدف و چشم اندازی که تمام افراد اطرافش آن چشم انداز را ندارند و او را به دلیل آن هدف و چشم انداز تمسخر و سرزنش می کنند اما او همچون یک انسان مصمم، بر سر تصمیم خودش پافشاری و ایستادگی می کند تا به آن برسد و محققش کند.

رضا محمدی

۱۸:۲۰ ::: ۱۲ / ۴ / ۱۳۹۵

ARTNA آرتنا-> بین الملل - پویا نمایی -

منبع خبر : تسنیم

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید