تصویر برگزیده

دل ‌نوشته گوینده خبر تلویزیون از دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب

هوالملک الحق المبین ، لبخند تو خلاصه خوبی هاست

آرتنا: دیدارهای دانشجویی حضرت آقا جنسش فرق دارد، هم برای ما و هم آقایمان! عجیب باصفاست!

به گزارش «آرتنا»،دل ‌نوشته گوینده خبر تلویزیون از دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب ازاین قراراست؛

هوالملک الحق المبین
لبخند تو خلاصه خوبی هاست ...
مولا علی (علیه السلام):
"إنّ العلم حیاة القلوب و نور الأبصار"
همه می آیند بشنوند ... من اما فقط به شوق دیدار رویت می آیم ...
می آیم تا وقتی روی ماه و صلابت علی وارت را به نظاره می نشینم و اشک از دیدگانم جاری می شود، اندوه و دردهای سالهایم را هم با خود بشوید.
ای بهترین مرد ...
و ای رهبر عزیز ...
دل همه ما به بودن شما خوش است!
نمی دانی چقدر برای دیدارت روزشماری میکردیم!
راستش همیشه اول ماه مبارک که میشود، زمزمه افطاری دانشجویی رهبری ست که نقل محافل دانشجویان و جوانان است. هر کس دنبال راهی میگردد تا خود را در خیل دانشجویانی قرار دهد که توفیق دیدار برایشان حاصل میشود. نه تنها از نظر شما این دیدار ویژه است، که ما نیز چنین حسی را بارها بیشتر داریم.


و چه لذتی دارد کارت را که در دستمان میگیریم!
دیدار پسر فاطمه!
و البته چقدر سخت است از بین نگاههای حسرت به دل دهها دانشجوی مشتاقی که سعادت دیدار ندارند، عبور کردن، و دیدن التماس نگاههایشان.
از در خیابان اشکبوس که میخواهی وارد شوی، دهها دختر دانشجو منتظرند بلکه فرجی شود و تا پایان دیدار توفیق حضور پیدا کنند، گویی تجربه سالهای قبل دوستانشان است.
سرم را زیر می اندازم تا نگاهم به نگاهشان گره نخورد!
حاضر بودم هر چیزی را ببخشم جز کارت دیدار با حضرت عشق را! از همه مراحل بازرسی و گشت، با چهره های مهربان و خوش روی خواهران سپاه حفاظت گذشتم!

دل‌نوشته گوینده خبر تلویزیون از دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب
جلوی در حسینیه ک ایستادم، حس میکردم قلبم بیرون سینه ام می تپد! چشمهایم را بستم، دستم را روی سینه ام گذاشتم، نیت کردم و وارد شدم. حداقل نیم ساعتی تا شروع برنامه مانده بود اما تقریبا حسینیه امام خمینی (ره) پر بود.
از آنجا که خانمها اغلب در جای نامناسبتری قرار دارند و ستونها مانع دیدار حضرت آقاست، گوشه ای که به جایگاه مسلط بود را انتخاب کردم.
طبق روال، همه سرپا و چشم به راه نشسته بودند تا اولین لحظه ورود و دیدار را از دست ندهند. فضای حسینیه در این لحظات حال و هوای خاصی دارد، شعارها و شعرهایی که گاه هماهنگ و گاه ناهماهنگ زمزمه میشود! هم تخلیه هیجان و ابراز عشق و ارادت است و هم برای گذر زمان تا لحظات انتظار را که اغلب کش می آیند کوتاه کند! "ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم"، "یاد امام و شهدا"، "این همه لشکر آمده"، "نه سازش، نه تسلیم" و ...
مسئولین و آقازاده ها هم یک به یک می آیند و به جمعیت لبخند می زنند و پشت به آنها می نشینند!
ناگهان جمعیت با هیجان می ایستد و با مشتهای گره کرده و با ذکر و شعار بر لب به سمت جلوی حسینیه می دود! هر کس چیزی می گوید! یکی اشک می ریزد، یکی شعار می دهد، خلاصه حال هیچ کس سر جایش نیست!
همه مشعوف و مبهوت دیدار ولی امر مسلمین جهانند که حالا در فاصله چند قدمی یا چند متری شان ایستاده و برایشان دست تکان می دهد! با همان لبخند پدرانه همیشگی که قند را در دل آب می کند!
اشک امان نمیدهد و مانند یک پرده توری زخیم مانع دیدار میشود.

دل‌نوشته گوینده خبر تلویزیون از دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب
سر جایم ایستاده بودم، نشستم اما همچنان خیره به یک نقطه! عقب حسینیه خالی بود و جلو متراکم.
ناگهان و بی مقدمه صدای آقا از پشت میکروفن بلند شد! با لحنی به غایت صمیمی و پدرانه گفتند لطفا کمی به عقب برگردید، جمعیت جلوی حسینیه متراکم است، دیدار طولانی ست، اذیت می شوید! بعد لحظه ای مکث کردند و فرمودند: البته من هیچ وقت جوانان و فرزندانم را به عقبگرد و عقب نشینی توصیه نمیکنم! این بار بخاطر خودتان ایت و فرق می کند! (نقل به مضمون)
جوانان که حالا سر از پا نمی شناختند، و قبل از آن به هیچ وجه حاضر نبودند جایشان را وجبی جابجا کنند تا آقا را خوب ببینند، با ذوق و برای اطاعت امر از ولیّ، با شوق و ذوق وصف ناپذیری عقب نشینی کردند.
همهمه ها که خوابید قاری بین المللی قرآن، تلاوتش را آغاز کرد و بعد هم مجری.
با همه مهربانی و صمیمت حضرت آقا، استرس را می شد در کلام و حالات مجری و دانشجویان سخنران حس کرد! حق هم دارند، صحبت در برابر شخصیت اول جهان اسلام، تمام امید دوستان و بزرگترین دغدغه دشمنان!
مجری خودش را که البته دانشجو نبود و دانش آموخته بود، معرفی کرد و یک به یک سخنرانان آمدند! پر از شور و حرارت و هیجان! خیلی راحت و بدون خجالت و تعارف، حرفهایشان را به آقا می گفتند، از بالا تا پایین مسئولین نظام، نقد و دغدغه و شکایت و انتظار داشتند! و .... آقا فقط گوش می کردند و یادداشت بر می داشتند با دقت بسیار! فکر نمیکنم جوانان در برابر هیچ مسئولی اینقدر حالشان خوب باشد و اعتماد به نفس داشته باشند!
هر دانشجویی هم که صحبتش تمام میشد، خدمت حضرت آقا می رفت، دو زانو می نشست، دست آقا را حتما می بوسید، حرفی میزد، صله ای می گرفت و می رفت!
کاش من بجایشان بودم! کاش ...
دانشجویان بی محابا صحبت می کردند تا جایی که حتی به خود رهبری هم انتقاد شد و گفتند در سیاست داخلی با شما موافق نیستند! در این بین هر جا ک سخنران مکث می کرد یا خود بچه ها به وجد می آمدند، صدای تکبیر و احسنت بود که در حسینیه طنین انداز می شد!
از هر دری سخن رانده شد، از علم و سیاست و اقتصاد و جهاد و فرهنگ و ... خلاصه موضوعی نبود که دانشجویان در آن حرفی نداشته باشند!
موقع سخنان حضرت آقا شد که ناگهان دختری از میان جمع بلند شد و هر قدر محافظان تلاش کردند او را بنشانند تا نظم را بر هم نزند، قبول نکرد! دقایقی صحبت کرد و چفیه ای که سوغات پدرش بود را تقدیم نمود! البته با درخواست آقا به محافظان داده شد تا بدست آقا برسد!
بلافاصله از ردیف های جلو یک آقا شروع ب صحبت کرد که صدایش برای من واضح نبود. بعد یک پسر دیگر ایستاد! چندین نفر هم دست بلند کرده بودند! آقا با اینکه با نهایت دلسوزی حرفهای این دو نفر را شنیدند و گفتد اینها مواردی است که دوستانتان گفتند! من هم این موارد را شنیده ام و خیلی بیشتر از شما در جریانم! البته دوست دارم سخنان تک تک شما را بشنوم اما زمان کم است و برنامه تا بعد از افطار هم ادامه خواهد داشت! و بعد در کمال تواضع از دانشجویانی که اجازه صحبت نداشتند، سخنانشان را شروع کردند.
اول از همه فرمودند که قبل از پاسخ به صحبتهای شما، شما را توصیه میکنم به خواندن دعا و قرآن، که اگر درون درست شود بیرون هم درست خواهد شد! ایشان بر قرائت دعای پنجم، بیستم و بیست و یکم صحیفه سجادیه بسیار تاکید مکرر کردند و نیز حداقل تلاوت یک صفحه قرآن در روز. و باز هم آقا بر تفاوت این جلسه با سایر جلساتشان تاکید کردند!
لابلای صحبت های آقا هم پر بود از مهربانی و شوخی و خنده! علاوه بر حماسه و هیجاناتی که گاه بصورت مشت های گره کرده و در قالب شعار شنیده می شد!
خلاصه که واقعا دیدارهای دانشجویی حضرت آقا جنسش فرق دارد، هم برای ما و هم آقایمان! عجیب باصفاست!
مشروح سخنان آقا و دانشجویان هم که از رسانه ملی و سایر ابزارهای اطلاعاتی پخش میشود! البته ممکن است همان طور که سخنرانان هم اشاره داشتند، مشمول جرح و تعدیلهایی بشوند که البته طبیعی ست.
‏در چشمهای خسته‌ی مردی نگاه کرد
لبــ خند زد و قند بدل اختراع شد

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید