تصویر برگزیده

دربرنامه" به تماشای سرو "دیدار با «ننه حبیب»مادر شهیدحبیب الله خیاط بصره

ننه حبیب همیشه می خندد

آرتنا: شايد در كوچه‌ پس كوچه‌هاي اين شهر، بعضي مادران شهدا با پناه گرفتن در گوشه خانه، روزها را با جاي خالي عزيز سفركرده‌شان مي‌گذرانند اما مادر شهيد «حبیب خیاط بصره» برای همه جوانان محله مادری می کند

به گزارش «آرتنا»، تکریم و بزرگداشت خانواده معظم شهدا به منظور پاسداشت آرمان های اصیل انقلاب اسلامی همچون (ایثار، جهاد ، شهادت و مقاومت)، ثبت و ضبط خاطرات و زندگینامه شهدا از زبان والدین با تاکید بر سبک زندگی اسلامی، ایرانی و آشنایی نسل امروز با سیره اخلاقی شهدا و بازتولید خاطرات در قالب بروشور و توزیع آن در گلزار شهدا و محل زندگی خانواده شهید، از اهداف برگزاری ویژه برنامه « به تماشای سرو» است که از ابتدای تاسیس فرهنگسرا هر هفته روزهای دوشنبه در قالب دیدار پرسنل و رئیس فرهنگسرا به مناسبت سالگرد ولادت شهید در منزل خانواده معظمش برگزار می گردد. این هفته مهمان خانواده شهید «حبیب خیاط بصره»‌بودیم و پای صحبت های مادرش نشستیم.

«رقیه غلام حیدری» مادر شهید از دوران کودکی شهید برای ما می گوید : « حبیب تا کلاس نهم درس خواند. با وجود سن کمش خیلی فدارکار بود و برای همسایه ها نفت تهیه می کرد و اگر کاری داشتند انجام می داد. همیشه کارهای نیک می کرد و یکی از بزرگترین آرزوهایش این بود که مرا به مکه و کربلا ببرد. همیشه همه را به کار خیر دعوت می کرد و می گفت کاری کنید که آن دنیا دستتان خالی نباشد.»

ننه حبیب از دوران جوانی حبیب که با دوران انقلاب مصادف بود می گوید: « حبیب در زمان انقلاب 18 سالش بود و موعد سربازی اش رسیده بود. آن زمان حبیب سرباز گارد شاهنشاهی بود. یک بار دیدم خیلی ناراحت هست از او دلیل ناراحتی اش را جویا شدم. گفت مادر از ما خواسته اند به طرف مردم شلیک کنیم. آخر من چطور این کار را بکنم؟ گفتم اگر کسی بهت گفت این کار را بکن اول خودش را بکش بعد روی مردم اسلحه بکش. همان زمان بود که سربازان به فرمان امام (ره) از سربازخانه ها فرار کردند. حبیب هم فرار کرد و از همان زمان مدافع انقلاب و امام خمینی (ره) شد و خداروشکر که در راه خدا کشته شد.»

مادر از رفتن حبیب به جبهه می گوید: « دراوایل جنگ سال 1359 بود که به جبهه رفت. 10  ماه بود که رفته بود. ازدواج کرد و دختر دار شد. گفتم حبیب اسمش را خدیجه بزار .گفت مادر این دختر را فاطمه بگذارم و دختر بعدی را خدیجه می گذارم. اما دختر دومش خدیجه را هیچ وقت ندید. همسرش باردار بود که شهید شد.»

ننه حبیب درباره خبر شهادت حبیب می گوید: « خبر شهادتش را یک سرباز به ما داد. من همان زمان هم خیلی با آرامش برخورد کردم. همه گفتند به خاطر شهیدش گریه نکرد. چرا گریه می کردم ؟ خدا امانت داده بود و خودش هم گرفت. جان رهبر سلامت باشد. حتی وقتی پیکرش را آورند،  نخواستم او را تیر خورده ببینم. شهر دزفول پل کرخه را می ساختند . 18 تیرخورد 20 تیر شهید شد. حبیب وصیت نامه ای ننوشت و می گفت نمی رم که شهید شوم ، می روم که بجنگم برای کشورم.»

ننه حبیب در انتهای صحبت هایش به ما گقت که برایتان قرآن می خوانم و هدیه تان می کنم. من همیشه برای دوستان و همراهانم قرآن می خوانم. ننه حبیب از گلدانش برای ما می گوید : « من گل شمعدانی خیلی دوست دارم. اگر می خواهید مرا خوشحا ل کنید برایم شمعدانی بیاورید. این شعر هم تقدیم به شما عزیزان:

چرا غصه می خوری از بهر مردن  ؟...

مگرآنهایی که غصه خوردن نمردن ؟...

او را در تخت سلطنتی دیدم

 « زهرا خیاط بصره »خواهر شهید خاطرات زیادی از برادرش به یاد دارد و خواب او را زیاد می بیند. او درباره حبیب می گوید : « حبیب در قسمت مهندسی رزمی جنگ فعالیت می کرد و وقتی به جبهه می رفت هر 45 روز یکبار به خانه می آمد. آخرین بار که می خواست برود انگار خودش می دانست که بار آخر است که خانواده اش را می بیند و به همه گفت به بدرقه من نیایید. همراه با پسرخاله اش به راه آهن رفت.»

او خوابی که از حبیب دیده بود را برای ما تعریف می کند و می گوید : « یک بار خواب دیدم که حبیب روی تختی سلطنتی نشسته و به من می گوید ، من همه شما می بینم ولی شما نمی توانید من را ببینید. من اجازه ندارم خودم را به شما نشان دهم.»

خواهر شهید به روحیه خوب مادرش اشاره می کند ومی گوید: «خداروشکر مادرم روحیه خوبی دارد و همه کسانی که اورا می شناسند با یک بار دیدن او شیفته او صحبت هایش می شوند.»

 

با دیدن او آرامش می گیرم

«حسین وزیری »  از  همسایه های ننه حبیب است و از روحیه ننه حبیب برای ما می گوید: «‌ ننه حبیب مادر تمام اهل محل است. همه او را دوست دارند. هر سال موقع سال تحویل همیشه منزل نه نه حبیب هستیم ، یک سفره بزرگ پهن می کنند و همه همسایه ها دور جمع می شوند. شاید باورتان نشود وقتی او را می بینم روحیه می گیرم. دل بزرگی دارد و خیلی هم خوب شعر می گوید. وقتی مشکلی در زندگی برایم پیش بیاید به ننه حبیب زنگ می زنم وازاو می خواهم مرا دعا کند.او برکت محله است و همیشه گره گشای مشکلات مردم است.»

علاقمندان جهت بهره مندی از برنامه های فرهنگسرای رضوان می توانند به نشانی: بهشت حضرت زهرا(س)، ورودی گلزار مطهرشهدا، مقابل جایگاه تاریخی جلوس حضرت امام خمینی(ره)، مراجعه کرده یا برای کسب اطلاعات بیشتر با  شماره تلفن: 55202218 تماس گرفته و یا از سایت Rezvan.farhangsara.ir بازدیدکنند

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید