تصویر برگزیده

دختر؛

روایتی ناقص از شکاف بین نسلی و روابط دختران و پدران

آرتنا: اعظم علی اصفهانی-در «دختر»، انتظارات مخاطب از یک فیلم جدید با موضوع دختر، برطرف نمی شود و همچنان نقش‌ها، حقوق و دغدغه های بی شماری از دنیای دختران و روابط دختری و پدری ناگفته مانده است.

دختر، آخرین ساخته رضا میرکریمی است که در جشنواره فیلم مسکو موفق شد، جایزه بهترین فیلم، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران و بهترین بازیگر اصلی مرد(فرهاد اصلانی) را دریافت کند. این فیلم، در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر، جایزه بهترین موسیقی را همراه با فیلم «امکان مینا»، از آن خود کرد. دختر، به کارگردانی و تهیه‌کنندگی رضا میرکریمی، نویسندگی مهران کاشانی، آهنگ سازی محمدرضا علیقلی و با بازی فرهاد اصلانی(احمد)، مریلا زارعی(فرزانه)، ماهور الوند(ستاره)، یاسمن معاوی(پونه) و شاهرخ فروتنیان(پدر پونه) ساخته شده‌است.

داستان فیلم، روایت چند روز زندگی ستاره(ماهور الوند)، دختری از اهالی آبادان است. ستاره(ماهور الوند)، از طرف همکلاسی تهرانی اش پونه(یاسمن معاوی)، که برای ادامه تحصیل عازم کاناداست به مهمانی خداحافظی در تهران دعوت می شود. طرح موضوع سفر به تهران، زمانی که همه اعضاء خانواده، در حال تهیه مقدمات مراسم خواستگاری دختر بزرگترشان هستند، با تنش هایی مواجه می شود. مهمترین مسئله، مخالفت های احمد(فرهاد اصلانی)، پدر ستاره(ماهور الوند) است. پدر که سخت متعصب است، قاطعانه در برابر خواسته دخترش ایستادگی می کند. اما اینبار، ستاره مصمم است تا برای یکبار هم که شده، حس آزادی و استقلال را در برابر این همه سخت گیری، تجربه کند. همین امر، علت آغاز سفری کوتاه، اما پر تلاطم است. ستاره(ماهور الوند)، مخفیانه به تهران می رود. همه چیز خوب پیش می رود، مهمانی برگزار می شود و ستاره سوار هواپیما می شود. اما، پرواز به خاطر ریزگردها لغو می شود و ستاره با یک حمله عصبی راهی بیمارستان. با طولانی تر شدن مدت غیبت ستاره در خانه، و تماس های مکرر خانواده با دوستان او، راز سفر به تهران فاش می شود. پدر(فرهاد اصلانی) بی درنگ، شبانه با ماشین شخصی اش، به سمت تهران حرکت می کند. با طلوع خورشید، احمد(فرهاد اصلانی) به تهران می رسد و خود را به خانه پونه(یاسمن معاوی) می رساند. اصرارهای پدر پونه(شاهرخ فروتنیان)برای کمی استراحت به جایی نمی رسد و احمد(فرهاد اصلانی) و ستاره(ماهور الوند) به سمت آبادان حرکت می کنند. سکوت احمد در ماشین، سنگینی خاصی را برای ستاره دارد و او شروع به عذر خواهی می کند. در میان التماس های ستاره برای عذر خواهی است که پدر با یک موتور سوار تصادف می کند و از شدت عصبانیت آنچنان سیلی ای به صورت ستاره می زند که عینک در صورتش می شکند. بین احمد(فرهاد اصلانی) و موتور سوار نزاع سختی در می گیرد و ستاره(ماهور الوند) از این موقعیت، برای فرار استفاده می کند و به خانه عمه اش فرزانه(مریلا زارعی) که بیش از ده سال با احمد ارتباطی ندارد، می رود. با ورود احمد(فرهاد اصلانی)به منزل فرزانه(مریلا زارعی)، خاطرات گذشته احمد و فرزانه، یک به یک ورق می خورد و برخی گره های داستان باز می شود. فرزانه نیز همانند ستاره، در ابتدای جوانی اش، با احمد مشکلاتی را داشته است. او نیز علیرغم، مخالفت های احمد، در سن جوانی به تهران آمده و با ازدواجی ناموفق در شرف طلاق است. فرزانه با آرایشگری روزگار سختی را می گذراند و در خانه ای قدیمی با بافتی فرسوده زندگی می کند. گویی ستاره امروز، فرزانه دیروز است و فرزانه امروز، ستاره ده سال بعد. فرزانه سعی می کند در طی بیست و چهار ساعت، چشم احمد را نسبت به سختگیری های و اشتباهاتش باز  کند. در نهایت این احمد(فرهاد اصلانی) است که متحول می شود و ستاره(ماهور الوند) و فرزانه(مریلا زارعی) را برای بار دوم پیدا می کند.

در ابتدا، فیلم از عنوان(دختر) قابل قبولی برخوردار است و بین محتوای اصلی و عنوان هماهنگی وجود دارد. میرکریمی مانند دیگر آثارش، در این فیلم نیز به‌خوبی از عناصر بصری و فضاسازی بهره گرفته است. تصویربرداری های مناسب و لانگ شات های زیبا، در کنار گلوزآپ های به موقع از شخصیت ها، به خوبی مخاطب را مجذوب فضای فیلم می کند. حسن سلیقه کارگردان در انتخاب قاب، نورپردازی ها و موسیقی هماهنگ با تصویر و همچنین عناصر نشانه شناختی بر جذابیت های بصری آن برای مخاطبان افزوده است. برای مثال، ظرف غذایی که ستاره از دایی یادگاری می گیرد، در کافی شاپ جا می ماند، اما ستاره برمی گردد و آن را بر می دارد. نشانه ای از تعلق خاطر ستاره(ماهور الوند) به گذشته و خانواده اش است. بخصوص رنگ سبز آن نمادی از زندگی است. یا در سکانس پایانی، دودکشی که احمد(فرهاد اصلانی) آن را عوض می کند، نشانه ای از دمیدن هوای تازه به زندگی فرزانه(مریلا زارعی)، توسط احمد است و ماشین باری احمد، که به بیننده القا می کند، زندگی فرزانه، بار این ماشین می شود و به آبادان بر می گردد. آنچه بیشتر چشم نوازی می کند، انتخاب دو فضای کاملاً متضاد است. یعنی، هوای گرم و روشن اروند در مقابل هوای مه گرفته و برفی تهران، که نماد و نشانه ای، بر القای تضاد فضای فکری دو نسل متفاوت پدر و دختر است. دختری که حس آزادیش را در سفر به تهران مه آلو، سرد و برفی جست و جو می کند و پدری که کانون خانواده اش در جنوب گرم است. میرکریمی، در دختر به خوبی توانسته است، حال و هواهای دخترانه را به نمایش بگذارد. شوخی ها و دیالوگ‌های دختران در کافی شاپ و در کنار آن شیطنت های دخترانه در راه فرودگاه و موسیقی که با سرعت و حرکت اتومبیل ها هماهنگ شده است، به خوبی توانسته دنیای جوانی دختران را به تصویر کشد. بطوری که در دختر، عناصر بصری و فضاسازی های مناسب، بار برخی ضعف های محتوایی را به دوش می کشد و به روایت داستان کمک می کند. برای مثال، در بخش های ابتدایی فیلم، نمایش قسمت های مختلف پالایشگاه، عناصر نشانه شناختی مناسبی برای معرفی شخصیت احمد(فرهاد اصلانی)، پدر خانواده است.

لوله های خشن و زمخت، رنگ های آتشین و ماشین احمد که به سرعت دل جاده پالایشگاه را درمی‌نوردد و وارد می شود، یکی از زیباترین صحنه های فیلم است. در این فیلم، بازی های شایسته، فرهاد اصلانی، مریلا زارعی و ماهور الوند به کمک فیلمنامه و محتوا آمده اند. همچنین، بهره گیری از ریتم کُند و عنصر تعلیق بر اثر گذاری فیلم افزوده است. تعلیق هایی که در راه بازگشت به سمت فرودگاه تا پای پرواز، مخاطب را میخکوب می کند و گره هایی که یک به یک بر خلاف انتظار مخاطب باز می شوند. اسم "ف" در گوشی ستاره(ماهور الوند) که همه انتظار دارند فرهاد باشد، اما فرزانه(مریلا زارعی) است. یا عدم درگیری احمد(فرهاد اصلانی) و ستاره در آسانسور و عدم تصادف ماشین ها با آن همه سرعت در راه فردوگاه، نمونه هایی برای این ادعا هستند. به نظر می رسد فیلم، از نظر شخصیت پردازی، چندان موفق نبوده است. شخصیت ستاره(ماهور الوند)، بیشتر به دختربچه های نوجوان چهارده، پانزده ساله می ماند تا دختری جوان و لیسانسه‌ای که در صف فوق لیسانس است. لاک زدن و لاک پاک کردن، نحوه مکالمات با دایی و عوض کردن مقنعه با شال در تاکسی، بیشتر رفتارهای دوران نوجوانی است تا جوانی. همچنین مخاطب، درباره شخصیت احمد(فرهاد اصلانی)، مردی سختگیر، خشن اما در عین حال مهربان و با سکوت های مبهم، به جمع بندی کاملی نمی رسد.

هر چند که میرکریمی در دختر، از نظر ساختاری، فیلمی در خور توجه و قابل قبول ارائه کرده است. اما به نظر می رسد، فیلم از بعد محتوایی ضعف هایی دارد. محور اصلی محتوای فیلم، پدیده اجتماعی شکاف نسلی و عدم مهارت لازم، برای برقراری ارتباط موثر، بین پدران و دختران جوان است. از نظر محتوایی، دختر، مانند دیگر آثاری که به مسائل دختران پرداخته اند، دچار کلیشه های همیشگی است.

کلیشه هایی مانند، دختر شهرستانی و گریزان از سختگیری و پدری نمازخوان، مذهبی، اما در عین حال متعصب. او همان کسی است که همه اشتباهات را انجام داده و دیگران اگر خبطی کرده اند به خاطر اشتباهات اوست. القای پدیده مهاجرت به عنوان مدینه فاضله جوانان و مسئله آزادی دو کلیشه بعدی در کنار، کلیشه شخصیت فرزانه و ستاره، دختران شهرستانی گریزان از خانواده است. به جز کلیشه های قدیمی، تغییر مسیر روایت داستان، به خصوص از زمانی که احمد به خانه فرزانه می رود، از دیگر ضعف های محتوایی این فیلم است. آنچه در خانه فرزانه روایت می شود، بیشتر قصه احمد است و خواهرش تا روایت ستاره. همچنین، تحول شخصیت فردی مانند احمد، با همه تعصب ها، خشونت ها و برخوردهای خشکش، آن هم در طی یک روز، بسیار باور ناپذیر و کلیشه ای است. اگرچه، فیلم پایان خوشی دارد و میرکریمی به شایستگی از همه عناصر بصری و موسیقیایی در کنار دوقطبی هایی مانند دختر و پدر، میانسال و جوان، شهرستانی و تهرانی، استفاده کرده است تا تحول شخصیتی ستاره، فرزانه و احمد را در طی داستان به تصویر کشد. اما، موضوع شکاف بین نسلی و ضعف های ارتباطی پدران و دختران با همه ظرافت ها و ویژگی های منحصربفردشان، مسئله ای ساده و پیش پا افتاده نیست که در عرض یک شبانه روز برطرف شود. کاهش شکاف بین نسلی، در خوش بینانه ترین حالت در یک جریان مشاوره و جلسات گفت و شنود، بین دو نسل محقق خواهد شد. در حالی که، در مدت حضور احمد در خانه فرزانه، گفت و شنود عمیقی بین احمد و ستاره اتفاق نمی افتد. ای کاش! با نمایش، صحنه هایی از ارتباطات بین فردی میان احمد و ستاره، تاحدی ضریب باورپذیری فیلم افزایش می یافت. در کنار آن، کم توجهی به جایگاه شبکه های اجتماعی موبایلی در میان نسل جوانان و به خصوص دختران، آن هم در بحث آزادی های فردی، موضوع دیگری است که، در محتوای فیلم جای خالی دارد. هرچند که، پیام اصلی فیلم، مسئله مهم و همیشگی شکاف بین نسلی در بین والدین و فرزندان و به خصوص پدران و دختران با همه ویژگی ها و ظرافت های زنانه آنهاست، اما، میرکریمی در دختر بیشتر طرح مسئله کرده است تا ارائه راهکار. به نظر می رسد در دختر، انتظارات مخاطب از یک فیلم جدید با موضوع دختر، برطرف نمی شود و همچنان نقش ها، حقوق و دغدغه های بی شماری از دنیای دختران و روابط دختری و پدری ناگفته مانده است.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید