تصویر برگزیده

نگاهی به نمایش خرمهره ؛

«خرمهره»، خوراکی برای بره‌‌ها

آرتنا: سید محمدفؤاد وکیلی- نمایش «خرمهره» قصه احداث راه‌آهن سراسری در ناکجاست که قرار است در موعد مقرر بازگشایی شود؛ ولی هرگز این اتفاق نمی‌افتد.

zoom
«خرمهره»، خوراکی برای بره‌‌ها

«خرمهره» نمایش کمدی با رویکردی طنز است که فرهاد نقدعلی آن را بر اساس داستان «خطاکار» چخوف نوشته است و محسن قصابیان با بهره گرفتن غیرمستقیم از شیوه‌های نمایشهای سنتی- ایرانی، آن را در یک فضای ابزورد اجرا می‌کند. این نمایش در اردیبهشت سال گذشته نیز در تماشاخانه استاد مشایخی به نمایش درآمده بود که البته با اجرای جدید تفاوتهایی داشته است. در اجرای جدید به غیر از تغییر موزیسین (میلاد آرین به جای پویا نوروزی) و اضافه شدن یک کاراکتر جدید (بنیامین صیادی)، طبق گفته کارگردان نمایش فرمالیستی‌تر شده است.

طنز نمایش «خرمهره» از نام آن آغاز می‌شود. نامی که به غیر از معرفی محور اصلی داستان که همان مهره‌های بزرگ ریل راه آهن هستند، دلالت بر برجسته‌سازی وجوه کمیک اثر چخوف دارد. این نمایش قصه احداث راه‌آهن سراسری در ناکجاست که قرار است در موعد مقرر بازگشایی شود؛ اما به وقت بازگشایی متولیان حکومتی متوجه می‌شوند خرمهره‌های راه‌آهن دزدیده شده است. روستاییانی که در مجاورت با راه‌آهن زندگی می‌کنند، به سبب فقر و تنگدستی خرمهره‌ها را دزدیده و آنها را سر قلاب‌های ماهیگیریشان نصب کرده‌اند تا بتوانند با آنها ماهی بگیرند. این نمایش با رویه‌ای «پارادوکسیکال» سعی دارد حکایت انسانهایی را روایت کند که به دلیل عقب‌ماندگی فرهنگی و اقتصادی مورد سوء‌استفاده قدرتمندان زورگو قرار گرفته‌اند. ریل راه‌آهن در این نمایش، در بستر جهانی مدور کار گذاشته می‌شود که هیچ شروع و پایانی ندارد و اساساً بدون مبدا و مقصد است. به معنای دیگر، جهان نمایش در یک تسلسل باطل سیر می‌کند.

این بی زمانی، نمایش را از یک واقعه تاریخی یا اجتماعی صرف جدا می‌کند و در لایه‌های پنهان خود، به واقعیتی تلخ در همه اعصار تاریخ اشاره دارد که همان بهره‌کشی عده‌ای خاص از مردمان ساده است. مردمانی که از حقوق اجتماعیشان ناآگاهند و با فقری تحمیل شده بر آنان، دیگر مجالی برای ارتقای دانش و تفکر پیدا نمی‌کنند. از سوی دیگر، صاحبان قدرت که با محروم نگه داشتن این مردم رفتار آنان را به سان بره‌ای رام در ید قدرت خود به کنترل درآورده‌اند، با کمترین واکنش پیش‌بینی نشده از سوی مردم آنان را وحشی خطاب می کنند. رفتاری از خود نشان می‌دهند که یک مربی سیرک برای رام کردن حیوانات وحشی نشان می‌دهد. حال آنکه برخی از این خواص، خود تا چندی پیش در جایگاه همان بره‌ها بوده‌اند. این موضوع در یکی از دیالوگهای پایانی کاراکتری شنیده می‌شود که شخص محسن قصابیان آن را بازی می‌کند. وقتی او می‌فهمد که روستایی مهره‌ها را برای گرفتن ماهی می‌دزد، به او می‌گوید: «بلشویک کثیف. پس شما حامی آن مرتیکه یقور، کچل و ریقو هستید که دو روزه از زیر به زین رسید؟ هان؟ ... اینکه صفات و شکل و ظاهر خودمان است!»

شاید یکی دیگر از متناقض‌نماهای «خرمهره» بیشتر بودن تعداد کاراکترهای خواص نسبت به عوام است. این موضوع که با اضافه شدن یک کاراکتر جدید به وجود آمده حکایت از این دارد که طبقه خواص، خود به لایه‌های مختلفی تقسیم می‌شود که البته همه آنان در نگاهشان به طبقه عوام و طرز صحبتشان نقاط مشترک دارند. نمونه‌ای از  این نوع صحبت خواص‌گونه که قسمتهایی از آن در این نمایش به «موتیف» نزدیک شده است، از زبان خواصی تازه به دوران رسیده مشاهده می‌شود: «به مصالحه صحیحه امریه و لازمه جازمه اجراییه و از قرار معلوم و وضع موجود در ولایات غربیه و شرقیه و به صیغه مصالحه صحیحه و ابلاغیه‌های آستان ِمبارک ِشریفه و دستورات مکرَّر و مؤثّر رقیمه حضرت رحیمه...»

از چنین واژگانی که ممکن است هیچ مفهوم روشنی متبادر نسازند و البته رعبی در وجود مخاطب پدید آورد، می‌توان به نگرش قصابیان به کارکرد مفهوم گفتمان و قدرت دست یافت؛ جایی که ادبیات یک طبقه خاص با مقهور کردن دیگری به واسطه ابزار زبان، می‌تواند حاکمیت و سلطه خود را تداوم بخشد.

محسن قصابیان در طراحی صحنه و لباس «خرمهره» بسیار نوآورانه عمل کرده است. او با المانهایی محدود ولی حساب شده، هم فضاسازی می‌کند و هم نشانه‌ها را به صورت هوشمندانه برای درک بهتر درون‌مایه نمایش به کار می‌گیرد. دایره‌ها و نردبام و ریل تجانسی است که موفقیت طولی (پیشرفت راه‌سازی با ریل‌گذاری) و تعالی انسان (سعی در بالا رفتن از نردبان) را در میان جامعه یادآوری می‌کند. همچنین تضاد رنگ لباس با شلوار (سفید و سیاه) نیز چالشهای درست برای قوام یافتن زندگی گوشزد خواهد کرد. از طرف دیگر کلاه که در این نمایش بزرگترین وجه تمایز میان خواص و عوام است، وجوه دراماتیک پرسوناژها را مشخص می‌کند که گاهی با تغییر آن در نمایش - برای مثال از نمدی به نظامی و برعکس - شخصیتها رنگ عوض می‌کنند.

موسیقی «خرمهره» سعی می‌کند در خدمت نمایش عمل کند. ساز اصلی این موسیقی گیتار است که شاید در ظاهر با اشعار «فوکولریک» و شعری از «عارف قزوینی» وجه تسمیه چندانی نداشته باشد؛ ولی همین موضوع فضا را برای خلق ترانه‌هایی جالب مهیا کرده است که کمک شایانی به روح کمدی این نمایش می‌کند. از سوی دیگر ترجمانی از نکات ریز و درشت متن و اجرا در این ترانه‌ها وجود دارد که خود گویای درستی از این موسیقی است.

بازی بازیگران به نظر نگارنده تا حدی با تغییر شخصیت کاراکترها دچار نوسان می‌شود. محسن قصابیان با وجود حرکات کاملاً دقیق در بازی و همچنین تغییر لحنهای حساب شده‌اش، گاهی برای اینکه راه خود را در مواجهه با تغییر شخصیت شریکش پیدا کند به زمان احتیاج دارد؛ اما پژمان عبدی که بار اصلی کمدی نیز بر عهده او است، هم در صحنه‌هایی که مرد روستایی می‌شود و هم در موقعیتهایی که بازیش نمایشی می‌شود، باورپذیری را چاشنی بازی خود می‌کند. بنیامین صیادی‌نیا نیز که به این نمایش در اجرای اخیرش اضافه شده، جدای از این مسئله که وجودش کمکی به روند داستان کرده یا نه، در لحظات کوتاه حضورش و با وجود کاراکتر که به هیچ وجه سنخیتی با دیگر کاراکترها ندارد، نمایش را از ریتم نمی‌اندازد و این خود می‌تواند یک موقفیت برای اضافه شدن یک کاراکتر جدید به نمایش باشد.

 خرمهره نمایشی است که سعی می‌کند به ماهیت حقیقی طنز که همانا تفکربرانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد و گرچه طبیعتش بر خنده استوار است؛ اما خنده را تنها وسیله‌ای می‌انگارد برای نیل به هدفی برتر، نزدیک شود. اما در عین حال نتوانسته چندان در جنبه سرگرم کردن مخاطبانش موفق عمل کند؛ چرا که برای مخاطبی که صرفاً قصد دیدن نمایشی کمدی دارد، چیز خاصی ارائه نمی‌کند. متاسفانه در قسمتهایی نمایش حالت لغو به خود می‌گیرد و نزدیک به تئاتر آزاد می‌شود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید