تصویر برگزیده

سروده سید پوریا هاشمی؛

بانی شده این فاطمه معراج پدر را

آرتنا: با پشت سر گذاشتن ماه مبارک رمضان، حالا عالم فضای دیگری را به خود شاهد است و آن قرار گرفتن در نور حضرت معصومه (س) و امام رضا (ع) است.

این روزها بسیاری از هموطنان‌مان به مناسب دهه کرامت در هر قالبی سعی در ابراز ارادت‌شان نسبت به اهل‌بیت (ع) هستند، جامعه شاعران و اهل فرهنگ و هنر نیز یکی از اقشاری هستند که در مناسبات مذهبی در رسای اهل‌بیت (ع) دست بر قلم می‌برند و شعری با حال و هوای ایام می‌سرایند. «سید پوریا هاشمی» از شاعران جوان و آیینی کشورمان به مناسبت سالروز ولادت حضرت معصومه (س)، سروده خود را به ایشان تقدیم کرده است.

 

سروده وی به شرح ذیل است:

والشمس ضحها شب ما سحر آمد

المنت لله که این غصه سرآمد

صد چله گرفتیم که آخر خبر آمد

از کعبه ما جلوه توحید درآمد

با آمدنش ناظم منظومه ما شد

تاج سر ما حضرت معصومه ماشد

ریحانه موساست! تجلی به زمین کرد

پس اهل زمین را همگی عرش‌نشین کرد

خود را بغل معدن فیروزه نگین کرد

چشمان پدر را چقدر فاطمه‌بین کرد

بانی شده این فاطمه معراج پدر را

جبرییل به پابوسی او ریخته پر را

در بین کریمان شده مشهور کریمه!

زهراست چه نزدیک و چه از دور کریمه

سجاده‌نشین در وسط طور کریمه

یا فاطر و یا فاطمه یا نور کریمه

این آرزوی ماست سلیمان شده باشیم

با چادر تو تازه مسلمان شده باشیم

ارثیه زهراست که پای تو ورم داشت

محراب به یک جلوه تو قامت خم داشت

با بودنت این قوم چه می‌خواست؟ چه کم داشت؟

احساس عجیبی به شما قوم عجم داشت

در پای شما مردن ما عین حیات است

صحن تو برابر به تمام عتبات است

از آینه بندان حرم نور به ما خورد

در صحن تو بی بی سر ما خوب هوا خورد

در قم به مشام دل ما بوی رضا خورد

هرکس گذرش خورد به این میکده جا خورد

دیدند همه مرقد تو مرقد زهراست

بی بی به خدا گنبد تو گنبد زهراست

نومید رسیدیم که امید بگیریم

هر نیمه شب از ماه تو خورشید بگیریم

خوبست به امضای تو تأیید بگیریم

یعنی که ازین خانه روادید بگیریم

بیمارترینیم شفا را بده بی بی

پس تذکره کرببلا را بده بی بی

در کشور شیعه سفرت امن و امان بود

هر کوچه زمان گذرت امن و امان بود

بر روی شتر دور و برت امن و امان بود

افتاد به هرجا نظرت امن و امان بود

چشمان کسی خیره به محمل نشد اصلا

سد گذرت جمع اراذل نشد اصلا

جز گل به سرت از روی بامی نرسیدست

بر محمل تو چشم عوامی نرسیدست

پایت طرف بزم حرامی نرسیدست

راه تو به دروازه شامی نرسیدست

شلاق سراغ تن تو هیچ نیامد

آتش طرف دامن تو هیچ نیامد

اما به سر عمه به جز زخم ندیدند

قدیسه ما را سر بازار کشیدند

با هلهله و خنده از او خطبه شنیدند

بند دل او را ته گودال بریدند

۱۲:۵۳ ::: ۱۳ / ۵ / ۱۳۹۵

ARTNA آرتنا-> شعر و ادبیات -

منبع خبر : تسنیم

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید