تصویر برگزیده

سیدحسن حسینی؛

فارسی؛ زبان اهل بهشت

آرتنا: سیدحسن حسینی : عربی زبانِ دین من است و فارسی زبان تدیّن من.

سیدحسن حسینی در یکی از یادداشت‌هاش به زبان فارسی و اهمیت آن می‌پردازد. او در این یادداشت می‌نویسد: عربی زبانِ دین من است و فارسی زبان تدیّن من؛ زبانِ هستی من و زبانی که به‌عشق آن زندگی می‌کنم و به‌عشق آن می‌میرم.

سید حسن حسینی در اول فروردین‌ماه سال 1335 دیده به جهان گشود و فعالیت‌های ادبی خود را با انتشار اشعار خود در مجلات ادبی در اواسط دهه‌ی پنجاه شمسی آغاز کرد. حسینی پس از انقلاب اسلامی به همراه گروهی از شاعران جوان جلسات شعر حوزه اندیشه و هنر اسلامی ( حوزه‌ی هنری فعلی ) را بنیان نهاد و به سرایش شعر در زمینه‌ی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس روی آورد. وی در اواسط دهه‌ 60 پس از قطع همکاری با حوزه‌ هنری و پس از گذراندن تحصیلات تکمیلی در رشته‌ زبان و ادبیات فارسی، شروع به تدریس در دانشگاه و انجام فعالیت‌های پژوهشی کرد و آثار متعدد و ارزشمندی از خود بر جای گذاشت. حسینی سرانجام در بامداد نهم فروردین سال 1383 بدرود حیات گفت.

از  زنده‌یاد حسینی در زمینه‌های شعر، پژوهش و ترجمه آثار متعددی چه در زمان حیات و چه پس از فوت وی منتشر شده است که در زمینه‌ شعر مجموعه‌های «همصدا با حلق اسماعیل»، « گنجشک و جبرئیل»، « نوشداروی طرح ژنریک» و «سفرنامه گردباد» از شاخص‌ترین کارهای وی هستند. در زمینه‌ نقد و پژوهش نیز می‌توان کتاب‌های «بیدل، سپهری و سبک هندی» و «مشت در نمای درشت» (مقایسهٔ ادبیات و سینما از طریق معانی و بیان ) نام برد. در زمینه‌ ترجمه نیز به دلیل تسلط حسینی به زبان‌های عربی و انگلیسی، کتاب‌هایی چون « شعر و آینه»، « حمام روح» ( گزیده آثار جبران خلیل جبران) و «نگاهی به خویش» (گفت‌وگو با شاعران و نویسندگان معاصر عرب همراه با موسی بیدج) منتشر شده است. همچنین کتاب‌هایی چون « شقایق نامه»، «طلسم سنگ» ( نثر عاشورایی) و « براده ها» (مجموعه‌ای از تأملات اجتماعی و ادبی ) از  مجموعه نثرهای ادبی حسینی هستند.

یکی از آثار منتشر شده از او طی سال‌های اخیر، کتابی است با عنوان «سکانس کلمات» که به کوشش سعید یوسف‌نیا از سوی نشر نی به چاپ رسیده است. این اثر شامل یادداشت‌ها و تعدادی از مقالات زنده‌یاد سیدحسن حسینی در باب مسائل مختلف است. در این کتاب با زوایای دیگری از این شاعر بزرگ روبه رو می‌شویم. یافتن درک جدید از حافظ و علاقه او به بیدل و مولانا که کم و بیش در میان سایر آثار او قابل بررسی است. یادداشت ذیل برگرفته از این کتاب است که حسینی در آن به اهمیت زبان فارسی و علاقه خود به آن می‌پردازد:

فارسی برای من بسیار والاتر و بالاتر از تعریف‌های زبان‌شناسان از پدیده‌ زبان است: وسیله‌ ارتباط با دیگران و بیان خواسته‌ها وناخواسته‌ها! چه‌قدر این عبارت، در تطبیق بر زبان فارسی، پوچ و مفلوک و بی‌سروپا است! [...] به‌فارسی می‌اندیشم، به‌فارسی فریاد می‌زنم و حتی به‌فارسی سکوت می‌کنم. سکوتِ من سرشار از عباراتِ جنینی و هنوز زاده‌ نشده‌ فارسی است! یک‌بار، برای همیشه، به یکی از ادبای عرب گفتم: عربی زبانِ دین من است و فارسی زبان تدیّن من؛ زبانِ هستی من و زبانی که به‌عشق آن زندگی می‌کنم و به‌عشق آن می‌میرم.

مفاهیم قرآنی و نهج‌البلاغه‌ای و ادبیات عرب (که این‌همه دوستشان دارم) نیز طی فرایندی غیرقابل‌ توصیف، ابتدا خلعت فارسی می‌پوشند و سپس بر اریکه‌ جانم تکیه‌ جاودانه می‌زنند. [...] هروقت می‌خواهم خودم را استتار کنم و هرگاه میلم بر آن است که «دیگران» نفهمند، به عربی، انگلیسی یا ترکی پناهنده می‌شوم و هرگاه می‌خواهم به‌تمامی خودم باشم و روحم را بی‌واسطه بر ’همگان‘ عرضه دارم، سر بر آستان زبان فارسی می‌نهم. مثل بچه‌ای که چنگ در آغوش و سینه‌های پُرشیر مادرش می‌زند، خودم را به زبان مادری‌ام می‌چسبانم و به تن گرم و بامحبت و تپنده‌اش تمام هستی‌ام را می‌فشارم. بالاتر از همه اینکه ’تو‘ی تاریخی‌ام را به‌زبان فارسی می‌بینم و حس می‌کنم و به‌تعبیر می‌کشم. واقعاً دلم برای کسانی که فارسی، زبان مادری آن‌ها نیست، می‌سوزد.

وقتی‌ که در مولانا غوطه می‌خورم و بر حافظ می‌تنم و در بیدل شناوری می‌کنم. آن‌چه بر شکوه مقدس این زبان گه‌گاه خدشه‌ای وارد می‌کند، سخت شکنجه‌ام می‌دهد: سیاست! کاش همه‌ سیاست‌مداران دنیا برای خودشان زبان خاصی اختراع می‌کردند و دروغ‌ها و دورنگی‌هایشان را به همان زبانِ خاص، این‌سوی و آن‌سوی می‌پراکندند! فارسی معصوم‌تر از آن است که این‌همه دروغ را بی‌دریغ بر گرده‌ ظریف و دل‌نشینش بار کنند! دوست دارم به‌ فارسی فقط «راست» و «حقیقت» بیان شود و دروغ‌ها و کذب‌ها را ارزانیِ زبان‌های زمخت دیگر می‌طلبم و روا دارم. ...

حتی اگر حدیث جعلی باشد، من یقین دارم که فارسی، زبان مردمان اهل بهشت است. هر فارسی‌زبانی که جیره‌ جهنم باشد، ابتدا این زبان را از او می‌گیرند و سپس روانه‌ دیار نار و سعیرش می‌کنند! اولین علامت و نشانه‌ خسران، «خلعِ زبان فارسی شدن» است.

فارسی زبان آشتی‌هاست که به هم‌بستری ضمیرهای بیدار و زنده منتهی می‌شود. ضمایر «من» و «تو» زیر رواق زمردین این زبان، به هم دست آشتی می‌دهند و یکدیگر را عاشقانه و اهورایی در آغوش می‌کشند. هرم نفس «من» در چکاد گُرگرفتن، فارسی است که در گوش فارسی‌نیوشِ «تو» غوغا می‌کند. «من» و «تو» به‌ فارسی هم‌خوابه می‌شوند و عصمت این هم‌خوابگی را به ادبیات لایزال فارسی عرضه می‌کنند و می‌افزایند. ...

وقتی نبودم، به این زبان یادم کن و به این زبان جای خالی مرا برای همه‌ آنها که مَحرم‌اند، به‌توصیف درآور. اینک چون گویی شفاف از حقیقت و افسانه، بر سطح صیقلی این زبانِ آینه‌کردار، بی‌محابا پهلوبه‌پهلو شو و در حفره‌ یاد من که تا همیشه به فارسی گشوده خواهد بود، فروغلت تا در دیدار مجدد، پسِ پشتِ همه‌ ابدیت‌ها، به‌ فارسی برایت دست تکان دهم و به‌ فارسی تو را به ذره‌ ذره‌ وجودم بخوانم. من و تو بی‌شک به‌زبان آسمانیِ فارسی محشور خواهیم شد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید