تصویر برگزیده

در دومین قسمت از برنامه وطندارمطرح شد؛

شعار کارساز نیست؛ قوانین اصلاح شود

آرتنا: ابوطالب مظفری در دومین قسمت از برنامه «وطندار» گفت: «مهمان» خواندن مهاجران، فرصت گفتگو درباره پدیده مهاجرت را گرفت. او معتقد است که بخشی از مشکلات مهاجران در ایران به مبارزه «نیاز» و «استغنا» برمی‌گردد.

شب گذشته دومین قسمت از برنامه تلویزیونی «وطن دار» روی آنتن شبکه افق رفت. سیدابوطالب مظفری شاعر و مدیر موسسه «دُر دری»، سید اسحاق شجاعی مدیر مسول روزنامه «عصر نو» در افغانستان مهمانان بخش کارشناسی برنامه بودند که درباره «چرایی مهاجرت» به بحث و گفتگو پرداختند.

در ابتدای برنامه سیدابوطالب مظفری در پاسخ به این سؤال که چرا موضوع مهاجرت برای مهاجرین افغانستانی در مقایسه با سایر مهاجرین که در جمهوری اسلامی هستند، به شکلی متفاوت به نظر می رسد و یک مهاجر افغانستانی حاضر در ایران سختی هایی فراتر از سختی های مرسوم عالم مهاجرت را به دوش می کشد، گفت:ما در جوانی کتابی می خواندیم بنام «کشورهای دوپاره جهان» که در ادبیات سیاسی دو دهه قبل خیلی مطرح بود. در آن کتاب مباحثی درباره کشورهایی طرح شده بود که روزگاری باهم یک جا بوده ولی به دلایلی جدا شده بودند؛ در آن کتاب آمده بود که اگر مدیریت درستی شکل بگیرد، اتفاقاً عموم کشورهای دوپاره جهان میل به یکی شدن دارند. چنان که در آلمان این اتفاق می افتد ولی در برخی از کشورها عواملی دخیل هستند که این کشورها هچنان دوپاره باقی می ماندند و در نتیجه مسائل جدید باعث ازدیاد این جدایی و نفاق بیشتر می شوند.

میراث‌دار تفکری هستیم که هیچ‌کدام آن را قبول نداریم

مظفری ادامه داد: من فکر میکنم کشور ایران و افغانستان از آن کشورهای دوپاره جهان هستند که در روزگاری واحد بودند و بعد به دلایلی از هم جدا شدند و متاسفانه در طول تاریخ گذشته عواملی در دو سمت وجود داشته که بر جدایی آنها بیشتر تاکید کرده و باعث ایجاد یک سری سوءتفاهمات و کلیشه های رایج ذهنی در میان دو کشور شده است و این کار را سخت کرده و به همین دلیل، مهاجرت به عنوان یک پدیده مدرن، برای مهاجران افغانستانی تبدیل به یک امر غیر طبیعی شد. ما درباره همدیگر ذهنیت کلیشه ای از قبل داشتیم میراث دار یک تفکری بودیم که الان هیچ کداممان آن را قبول نداریم ولی از آن میراث داری می کنیم.این ها پیش فرض‌هایی است که من فکر میکنم در دوران پیش از انقلاب اسلامی در ایران و افغانستان به واسطه رژیم های حاکم بر این دو کشور آن هم به دلایل منافعی که داشتند، شکل داده شده بود. این قضیه اتفاق افتاده بود و ما زمانی وارد ماجرا شدیم که این ذهنیت حاکم شده بود.

مدیر مسئول موسسه فرهنگی «در دری» گفت: عده ای معتقدند که زمانی که انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاد به این دلیل که این انقلاب یک آرمان مشترک میان دو ملت محسوب می شد و پدیده ای تازه در هر دو کشور بود، می توانست بر این مسأله اثر بگذارد اما تصور می کنم آن چیزی که ذهنیت ما را ساخته بود کلیشه های قبل از انقلاب بود.

بخشی از مشکلات مهاجران در ایران به مبارزه «نیاز» و «استغنا» برمی‌گردد

وی ادامه داد: فرق دیگری که مهاجرت از افغانستان به ایران با مهاجرت از دیگر کشورها داشت این بود که مهاجرین افغانستانی عموماً یک گروه نیازمند بودند. یعنی مردم افغانستان از یک کشور نیازمند به ایران آمدند و در اینجا به آن ها از سر نیاز نگاه می شد. در ایران مردم حالت استغنا نسبت به افغانستان داشتند. این مبارزه ی استغنا و نیاز خودش گاهی باعث ایجاد مشکل می‌شود.

در ادامه برنامه سید احساق شجاعی در پاسخ به این سؤال که به نظر می‌رسد روابط بین دو ملت تا حد زیادی غیر طبیعی شده است، در حالی که مدام به صورت کلیشه‌ای صرفاً درباره همدلی و همزبانی حرف زده می شود و اتفاقاً دیده می‌شود که در برخی جاها از بیگانه بیگانه تریم، گفت: باید به این نکته توجه کنیم که سطح معیشت و فرهنگ و اقتصاد مردم ما و مردم ایران تفاوت چشم گیری داشته و همین تفاوت خودش مشکل ساز بوده است. در خاطرم هست پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران همه معتقد بودند که ایران پشت به گذشته خود کرده و رو به سمت غرب است. باتوجه به شعارهای آن زمان، برخی تعبیر می کنند افغانستان گذشته ایران است. بنابراین چگونه می شود ایران از آینده خودش به سمت گذشته اش برگردد و پله هایی را برگردد تا هم سطحی برای خودش بسازد. این یک واقعیت است به عبارتی دیگر، مردم افغانستان وقتی به ایران آمدند یک مردم جنگ زده بودند. مردم به لحاظ سواد و فرهنگ نسبت به ایران در سطح پایین تری بودند و این یکی از عواملی بود که مشکلات بعدی را به وجود آورد و البته عوامل دیگری هم دخیل هستند.

شعارهای انقلاب اسلامی ایران در انگیزه مهاجرت به ایران نقش داشت/افغانستانی ها بیشتر از ایران و ایرانی شناخت دارند تا ایرانی ها از افغانستان

شجاعی با بیان اینکه حوادثی که بعد از کودتای7ثور 57پیش آمد؛ حوادث خاصی بود، گفت: هم کودتا ناگهانی بود هم تجاوز و اشغال ارتش سرخ شوروی، هم جنگ های سرتاسری که کل افغانستان را در بر گرفت و این‌ها باعث شد که مردم افغانستان به شکل گروهی و انبوه وارد ایران بشوند و مردم ایران با یک جمعیت کلانی از مهاجرین روبرو شدند. مردم افغانستان چون با نظام کمونیستی کنار نمی آمدند ترجیح می دادند در میان مسلمانان همسایه خود باشند. مردم ایران هم آمادگی ذهنی، اجتماعی و اقتصادی پذیرش چنین جمعیتی را نداشتند که به عنوان مهمان از ما پذیرایی کنند و من فکر می‌کنم این مهاجرت یک مهاجرت طبیعی، معمولی و نرمال نبود.

مدیرمسئول روزنامه «عصر نو» با اشاره به انگیزه های مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران، این انگیزه‌ها را به دو دسته تقسیم کرد و گفت: عده‌ای به خاطر مشترکات
زبانی و تاریخی و عده‌ای با انگیزه ی مذهبی مهاجرت به ایران را انتخاب کردند. عموم شیعیان به واسطه شعارهایی که بعد از انقلاب داده می‌شد که «اسلام مرز ندارد» به ایران آمدند. انقلاب اسلامی به مرجعیت امام خمینی(ره) به پیروزی رسید و جمعیت کثیر شیعیان افغانستان مقلد ایشان بودند و به تمام معنا از ایشان بعنوان رهبر پیروی می کردند و همین امر در مهاجرت آنان نقش به سزایی داشت.

شجاعی در ادامه با بیان اینکه دو ملت شناخت عمیق و جدی از همدیگر نداشتند، خاطرنشان کرد: البته من معتقدم که افغانستانی ها بیشتر از ایران و ایرانی شناخت دارند تا ایرانی ها نسبت به افغانستان. دلیل هم مشخص است چون برای ما، ایران مهم است اما برای ایران و ایرانی کشور ما اهمیت چندانی ندارد. چرا که نگاه دوستان ایرانی به مهاجران در آغاز نگاه امنیتی و تهدیدی بوده است.

او نبودن یک قانون مشخص برای مواجهه با مهاجران در ایران به عنوان یک کشور مهاجرپذیر را عامل دیگری برای پیش آمدن مشکلات برشمرد.

مظفری درباره اینکه امروز در استودیو شبکه افق، درباره مسائل و مشکلات مهاجران از طریق یک رسانه ایرانی به کشور ایران و عملکرد آن در حمایت افغانستانی ها نقدهایی وارد می شود و ممکن است برخی از مردم ایران نسبت به این ماجرا گلایه‌هایی داشته باشند، گفت:این گلایه به حق است، از جهتی هم به حق نیست. از آنجایی که ما میراث دار ذهنیتی هستیم که جهان و مسایل را هنوز سیاسی می بینیم و از دریچه دوگانگی یا بیگانگی قضایا را تحلیل می کنیم هرکسی حق دارد اینگونه قضاوت ها را انجام بدهد.

ورود جانبدارانه به مشکلات مهاجران به نفع واقعیت نیست

وی ادامه داد: معمولاً کارشناسان ما و نظریه پردازان ما هرجا صحبت می کنند در پست ملت خودشان و در حقیقت طرفداری از آن سمت و سویی که در آن قرار دارند، صحبت می کنند و دنیا را از زاویه چشم خودشان می بینند و چون هیچ وقت در یک مرتبه بالاتری ننشسته و روابط دوملت را از یک منظر بزرگتر تحلیل نمی‌کنند تا بعد به یک قضاوت عادلانه برسند، چنین مسائلی پیش می‌آید.

مطفری با بیان اینکه اگر از منظر دو هویت جعلی یعنی ملیت ایرانی یا افغانستانی که تازه تاسیس شده است، به ماجرا ورود کنیم و در این قالب باشیم، اسیر جانبداری‌ها می شویم، گفت: این جنس ورود و این مدل جانبداری ممکن است به صورت مقطعی به نفع ملت ما باشد اما به نفع واقعیت‌ نیست. مثل من که اینجا نشستم و می دانم خیل عظیم از همشهری های من انتظار دارند که دردها و رنج های آن ها را بیان کنم و من اگر طبق همین خواسته عمل کنم شاید ازیک جهت خوب عمل کنم اما شاید از جهت دیگر به نفع دوملت عمل نکرده باشم. ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن فاکتورهای دیگری هم وجود دارد. غیر از ایرانی و افغانستانی بودن فاکتور انسان بودن هم اهمیت دارد.

مدیرمسئول موسسه «دُرّ دری» ادامه داد: انسان ها یکسری حقوقی دارند که این حقوق هیچوقت نباید ضایع بشود.حتی بالاتر از جغرافیا، شرایط جدید و وضعیت حقوق انسانی باید بدانیم که ما با هم همسایه هستیم. هم فرهنگ، هم کیش و مسلمان ایم که در سال‌های اخیر دو انقلاب مشابه و خاص را از سر گذرانده‌ایم.این‌ها می تواند بستری برای تعامل بیشتر ملت ما باشد.

ملت ایران در پذیرش انبوه مهاجران نجابت به خرج داده است اما اگر قانون می‌بود.../شعار به تنهایی کارساز نیست

شجاعی در ادامه همین بحث گفت:من با این موافقم که ملت ایران در کنار تمامی مشکلاتی که خود پیش رو دارد، در پذیرش انبوه مهاجرین نجابت به خرج داده و در این امر شکی نیست، اما بار دیگر تأکید می‌کنم ما در ایران نسبت به مهاجرین قانون مدون و تعریف شده نداشتیم. اگر این قانون می بود، مشکلات ما کمتر می‌شد. هر جا بحثی درباره حقوق مهاجران در گرفته است، به یک سری قوانین و احکام کلی اسلام و قوانین اسلامی، انسانیت، کرامت و شرافت انسانی بسنده شده است. معتقدم در مقام عمل و در برابر زندگی واقعی این شعارها به تنهایی کار ساز نیست. اگر از همان اول قانونی به میان می آمد مهاجر در همان حد خودش صاحب حق می شد.

«حدود70درصد از نسل جدید مهاجران افغانستانی کسانی هستند که در ایران متولد شده اند، امروز عموم آن ها با مسئله ی بزرگی بنام بحران هویت روبرو هستند. در ایران آن‎‌ها را افغانستانی می خوانند و جامعه ساکن در افغانستان به روی آن‌ها روی خوش کمتر نشان می‌دهد و این ماجرا برای آنانی که یکی از والدینشان ایرانی یا افغانستانی است، به شدت بغرنج‌تر می‌شود. ایشان به تعبیری از اینجا رانده و از آنجا مانده هستند» این موضوعی بود که توسط مجری برنامه طرح بحث شد و مظفری در این باره گفت: شیوه رفتاری که در جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاد و همان عدم مدیریت بحران به جهتی برای ما بخیر تمام شد. ما جامعه ای بودیم که به شدت قابلیت جذب و هضم در ایران داشتیم. چون با یک ذهنیت خاص به ایران آمده بودیم. اگر جمهوری اسلامی رفتاری مطابق میل ما می کرد ما هرگز یاد کشوری مثل افغانستان نمی افتادیم و شاید همه مان جذب  می شدیم. ولی یک اتفاقی که افتاد این بود که بعد از 30 سال جوانان ما امروز میهن پرست‌تر بار آمده اند چرا که این ها احساس کردند که ما نیاز به یک وطن داریم.

مظفری در پاسخ به این سؤال که به نظر می‌رسد موج مهاجرت به سمت دیگری گسیل شده است و آیا این حرف او به معنای این است که میل بازگشت به افغانستان زیاد شده است، گفت: به هر حال این نیاز در ذهن این نسل ایجاد شده و اتفاقاً در آغاز تحولات در افغانستان آهنگ بازگشت شکل گرفت لیکن افغانستان طبق روند پیش نرفت. نسل جوان ما تصویر مناسبی از افغانستان ندیده است و همیشه تصاویر کشتار و جنگ را دیده و وطن به معنی واقعی را حس نکرده به همین دلیل دست به مهاجرت به اروپا می زند و به افغانستان برنمی‌گردد. این خسارتی برای هر دو کشور است که جوانی که اینجا درس خوانده و مدارج عالیه را با هر مشقتی طی کرده امروز که وقت نتیجه دادنش است به کشور ثالثی می رود و این نه به کار ایران می آید نه افغانستان.

مظفری در ادامه در واکنش به این سؤال که چرا نخبگان جامعه مهاجر افغانستان در رابطه با کنار زدن تصویرسازی مجعول و کلیشه‌ای از مردم افغانستان پررنگ حضور نیافته و به این مسائل واکنش نشان نداده اند، گفت: قبل از این‌ها بگویم چیزی که درباره مهاجرین رایج است، کلیشه «مهمان» است که می گویند مهمان یک روز، دو روز و بالأخره یک روز باید برود. وقتی این فکر در فضای عمومی شکل گرفت و رسمیت یافت دیگر فرصتی برای تحلیل پدیده مهاجرت بوجود نمی‌آید. درباره این تصاویر مجعول از افغانستانی ها که آنان را به عنوان یک پدیده ناامن کننده اجتماع معرفی کردند که واقعیت و عمومیت ندارد، چون این مسأله مذت‌ها بر اذهان جامعه دیکته شده است، کار سخت شده است.

او درباره نقش نخبگان ادامه داد: جریان نخبگان و تحصیل کردگان بعدها در ایران شکل گرفت و ما در آغاز آن چنان نخبه ای نداشتیم. این تغییر فکر نیاز به تریبون دارد که در سالهای گذشته این فراهم نبوده است. خیلی از عوامل دست به دست هم می دهند که یک نخبه افغانستانی بعضی از مسایل را مطرح نکند و یا اگر بخواهد مطرح کند زمینه اش مساعد و فراهم نیست.

در بخش دوم این هفته برنامه وطندار، صبرا قاسمی، مجری افغانستانی برنامه به سراغ انوری، نخبه علمی و دارنده مدال طلای المپیاد ریاضی رفت که سال‌ها در ایران حضور داشته و به گفت و گو با او درباره روزهای زندگی‌اش پرداخت. مشروح این بخش فردا منتشر می‌شود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید