خبرگزاری هنر - آرتنا

مهدی حیدری:

بازیگر زن ما با تمام محدودیت ها کاندید کن می شود!

آرتنا: قوی ترین رسانه تصویر است. شما می توانید با یک فیلم فرهنگ یک جامعه را متحول کنید،یا مظلوم نمایی کنید و یا جامعه را خوب و بد نشان دهید.

مهدی حیدری از سن ۱۱سالگی با بازی و‌کارگردانی تئاتر مدرسه علاقه خود به هنر دراماتیک را متوجه می شود و در سن ۱۸سالگی فیلمنامه بلندی را بر اساس کتاب فن سناریو نویسی نوشت و چند سال بعد فیلم کوتاه داستانی با نام آهو‌مونا را برای انجمن سینمای جوان ساخت و اسک وش، هدیه خدا،اینجا زوارک است، مجموعه سرو سکوت،ویلچر سوار عارف،از جنگل تا سنگر،پیراهن خال خالی بلند، زمانی برای گریستن،به همین راحتی،مترسک،دختر آبی،فقط با یک SMS,کلاغ سفید،صد و سه سال  تنهایی، ده، چهارو نیم،سه و نیم، شقایق ها میمیرن، ورف چال،(هما،مریم،بهناز)،از دماوند تا خزر،فرهنگ شریف، و..را در دفتر «آمارد فیلم شمال» که خود مدیر عاملش است ساخته است ..تا بحال در سینمای حرفه ای در چندین فیلم سینمایی چون: اتانازی،مزاحم،اثیری،اینجا آخر دنیا،جایی در دور دست،ایستگاه بهشت، پایان راه، مادر پاییزی،پرونده ای برای سارا، یک روز معمولی، همدلی، شب بارانی، فعالیت داشته ..کارشناس سینماست و چندین تندیس اول و دیپلم افتخار و‌لوح تقدیر از جشنواره های داخلی و بین المللی دریافت کرده است و در چند موسسه تدریس سینما میکند. مدیر عامل و‌موسس شرکت فیلمسازی آمارد فیلم است که بسیار از علاقمندان را وارد عرصه سینما کرده است ..عکاسی و شعر و‌نویسندگی در کنار سینما بخشی از زندگی اوست.

با وی به گفتگو نشسته ایم.....

—- راجع به کارهای آخرتان خصوصا فیلم پر سر و صدای "ده،چهار و نیم، سه و نیم" و علت انتخاب نام این فیلم صحبت کنید.

اندازه ی کلیه  های طلبه ی جوانی است که آنهارا به بچه ی هشت ساله ی نیازمند اهدا می کند. شکل گیری این کار به این صورت بود که یکی از دوستان پیشنهاد این کار را به من داد و من پیگیری کردم و با مشقت فراوان توانستم فیلمبرداری را شروع کنم و این بسیار کار سختی بود و هم من و هم دوستم کمیل نظافتی که طلبه بود مورد تهمت های زیادی بودیم! خوشبختانه این فیلم آبرویی به ما داد و در سه بخش از جشنواره ی بین المللی وارش حضور داشت و در دو بخش تندیس اول جشنواره را دریافت کرد. بارها از شبکه های مختلف سیما پخش شد و در جشنواره ی رویش و در نهایت در جشنواره ی رضوی یزد، دیپلم افتخار بهترین فیلم مستند را دریافت کرد و الان هم دور جشنواره های خارجی و داخلی آن شروع شد.

—- خبری هم در سال گذشته از شما منتشر شده بود راجع به ساخت فیلم "از دماوند تا خزر"، آیا به اتمام رسید؟

"ازدماوند تا خزر"  از سال 78 که فیلم مستند "اسک وش" را می ساختم، شروع شد. تحقیق کردم و طرحی نوشتم و سالها با بزرگان تاریخ و باستان شناسی صحبت کردم و باعث شد فیلم مستند "صد و سه سال تنهایی" را از زندگی دکتر منوچهر ستوده -پدر جغرافیای تاریخی ایران- بسازم و حدود چهار سال از اواخر عمر شان را با ایشان بودم. و الان حدود دو سال است که با حمایت هایی از شورای شهر و شهرداری آمل در حال ساخت این فیلم هستم. سعی کردم همه ی زیبایی ها و آیین ها و جذابیت های توریستی دماوند تا خزر را به ثبت برسانم. ضمنا استاد محمد علی سجادی پذیرفتند که کار را مونتاژ کنند و ایشان همشهری و استاد من هستند و امیدوارم فیلم خوبی از کار در آید.

همچنین از طرف شهرداری شهر پادُوای ایتالیا هم از من دعوت کردند و قرار شد که این فیلم در ایتالیا رونمایی شود. و البته فیلم "گالش" هم که نتیجه ی 12 سال فیلمبرداری من از یک گالش است که در جنگل زندگی می کند و به شدت به این فیلم برای جشنواره ها امیدوارم.

—- دلایل علاقه و فعالیت شما در سینمای مستند چیست؟

من یک سینماگر هستم و برایم تفاوتی ندارد که کار مستند بسازم یا غیر از آن! و اتفاقا اولین فیلمی که ساختم فیلم داستانی بود نه مستند. اما در کل  فیلم مستند و کوتاه در نگاه مردم بسیار مظلوم واقع شده است! فیلم کوتاه مثل آب در وجود انسان است. اگر سینما را آدم درنظر بگیریم، فیلم کوتاه آب موجود در بدن است. اگر این شریان ورود آب به بدن را قطع کنیم، بدن می میرد! چه مردم و چه مسئولین باید دست به دست هم بدهند و باید بلیط بخرند و فیلم کوتاه و مستند ببینند. فیلم مستند بازخورد آنچه هست که ما نمی بینیم، اما در جامعه وجود دارد! نگاه خلاقانه ی یک هنرمند فیلمساز به جهان اطراف و ثبت آن توسط دوربین یک اثر سینمایی را تشکیل می دهد. این سینما یک قالب بلند، یک قالب کوتاه و یک قالب مستند دارد که همه ی اینها سینماست.

من در شهرستان و با افرادی که اصلا جلوی دوربین نیامده بودند و یا پشت دوربین ننشسته بودند، اما بسیار علاقمند بودند، ظرف دو روز و با مبالغ بسیار کم فیلم کوتاهی ساختم. این فیلم به نام "فقط با یک اس ام اس" در جشنواره ی دانشجویی و پلیس حضور داشت و از آن تقدیر شد. اما افتخاری که برای من به همراه داشت این بود که توسط یکی از دوستانم به جایی برده شد که استاد کیارستمی آن را دید و از بین 4000 فیلم، آن را جزو 10 فیلم برگزیده انتخاب کرد. آقای کیارستمی با دیدن فیلم به من گفت: در این فیلم استفاده ی خوب و دراماتیکی از صدا و نیز ایجاز و صداقت و جسارت وجود داشت! و این نظر استاد برای من بسیار ارزشمند بود.

—- وضعیت سینمای ایران را چگونه می بینید؟

باید برگردیم قدیم و از دوران ابراهیم گلستان و فرخ غفاری و فیلم هایی چون خشت و آینه، شب قوزی و یا قبل از اینها مثل آتش. به نظرم سینما در همان زمان در دل جشنواره ها رفت مانند فیلم خانه سیاه است. که با سینمای افرادی چون تقوایی، کیمیایی، سهراب شهید ثالث، امیر نادری ، بهرام بیضایی و عباس کیارستمی سینما شکل دیگری گرفت. اما جایگاه امروز سینمای ایران بسیار خوب است و نسل جوان بسیار خوب کار می کنند و آبرویی در کشورهای دیگر برای ما کسب کردند.

—- ما در کجای سینمای جهان ایستاده ایم؟ و آیا بیضایی ها و کیارستمی ها و تقوایی ها تکرار شدنی اند؟

من این سوال را خوب نمی دانم! شاید زمانی که بیضایی آمد هم می گفتند آیا مثل ابراهیم گلستان هم می آید؟! ما الان جایزه های مهمی چون اسکار و کن و برلین و ... داریم. از نسل افرادی مثل اصغر فرهادی که آنها هم برای ما افتخار آفریدند. ما در سال گذشته بیش از 300 جایزه معتبر جشنواره های جهانی را گرفتیم.

—- پول های کلانی که در سینما رد و بدل میشود، آیا بازگشت دارد؟

ما پول کلان در سینما نداریم مگر ...!!! منی که سالها دستیاری کردم  و فیلم کوتاه ساختم و چندین تندیس اول جشنواره دارم، وقتی به یک تهیه کننده مراجعه می کنم می گوید: برو پول بیار! اکثرا دنبال اسپانسر هستند تا بتوانند فیلم بسازند. محترمانه عذر امثال من را می خواهند! چرا باید گوشه بنشینم و نتوانم فیلم بسازم و شاهد این باشم که افراد متمول یک شبه بتوانند فیلم بسازند و من نتوانم! در دانشگاه علمی-کاربردی مدرکی می گیرند  در حالیکه سواد درست ندارند و حتی بیضایی را نمی شناسند! آنها می خواهند تدریس کنند؟! می خواهند به نسل جدید درس سینما بدهند؟! پایان نامه های اینترنتی و کپی و از این دست مسائل...! اینها چگونه می توانند به یک جوان کمک کنند تا آینده ی هنر کشور شود؟!

—- وضعیت سینما با هزینه های گزافش در شهرستان ها چگونه است؟

در شهرستانها کار به مراتب سخت تر از پایتخت است. برای همین اهالی هنر به تهران کوچ می کنند  به این تصور که آنجا همه جور امکانات هست، در صورتیکه چنین نیست! در شهرستان عدم حمایت مسئولین خصوصا به سینما و فیلم باعث میشود که بسیاری از جوانان با استعداد که می توانند آینده ی خوبی را ترسیم کنند، همانند آقای تقوایی یا نادری از جنوب، آقای سینایی یا سجادی از شمال دیگر نباشند و استعدادها خفه می شوند. یک مسئله ی مهم اینست که در شهرستان ها خود مردم و مسئولین و حتی هنرمندان اجازه ی پیشرفت به دیگران را نمی دهند!!!

—- به نظر شما آیا روند حرکت سینمای ما سیر صعودی را طی می کند؟

بله، بعد از انقلاب و در ژانر سینمای جنگ هم افراد زیادی را داشتیم که بسیار زحمت کشیدند و سینماگر شدند. در سینمای انقلاب  مخملباف را داریم و در سینمای جنگ ملاقلی پورو حاتمی کیا بسیار ویژه کار کردند.

ما در تلویزیون قالبی داریم به نام تله فیلم با محتوای –همه چیز خوب است!- که برای عامه ی مردم است. اما در سینمای جدی ما در تولیدات سالیانه شاید حدود 20 درصد از فیلم ها به لحاظ سینمایی و هنری خوب باشند! ممکن است اخراجی ها و رسوایی 2 هم بفروشد، اما از قالب هنری بدور هستند!

—- محدودیت های سینمای ما را در چه مواردی می بینید؟

خوب بحث مالی بسیار مهم است ، اما در اصل گفتن آزادانه ی فضای اجتماعی و فرهنگی خودمان است. با این حال بازیگر ما الان جایزه ی بازیگری دنیا را می گیرد! بازیگر زن ما با تمام محدودیت ها کاندید کن می شود!

—- در مورد تأثیر گذاری سینما در فرهنگ جامعه توضیح دهید.

قوی ترین رسانه تصویر است. شما می توانید با یک فیلم فرهنگ یک جامعه را متحول کنید،یا مظلوم نمایی کنید و یا جامعه را خوب و بد نشان دهید. مثلا کوروساوا در ژاپن با فیلمهایش فرهنگ سنتی کشورش را به دنیا شناساند و در دنیای هنر بسیار تأثیرگذار شد. شناخت معماری، جذب توریست، لباس های محلی، معرفی سامورایی ها، حتی شناخت موسیقی و به نوعی شرق را به دنیا معرفی کرد. و معادل آن می توان از تأثیرات کوروساوا بر بیضایی گفت و یا علی حاتمی که خیلی ایرانی کار کردند.

—- آیا سینمای ایران در ساخت و تولید فیلم های درجه یک و تأثیرگذار جهانی تواناست؟ آیا در این زمینه مشکل دانش یا ابزار داریم؟

تا درجه ی یک چه باشد؟! فیلمهای پر زرق و برق هالیوودی یا تخیلی اسپیلبرگی؟! ما اگر سینما را به دو قالب هنری و تفریحی تقسیم کنیم، سینما یک زبان بصری و جهان شمول است. با دیدن فیلم می توانیم حرف های یک فرهنگ را بشنویم. بسیاری از فیلمها با اینکه به زبان اصلی می باشد، اما در فرهنگ های دیگر هم تأثیرگذار است و مردم جوامع دیگر هم آن را می فهمند و با آن ارتباط برقرار می کنند.

فیلمسازهایی مانند کیارستمی  زبان و موضوع و جغرافیای کار آنها ایرانی است، اما فیلم آن یک فهم سینمایی دارد و در فرانسه هم مردم آن را فهمیدند. سینمای کیارستمی محلی نیست، بلکه جهانیست! متأسفانه بعضی از فیلمهای کیارستمی در ایران اکران نمی شد! ما الان هم فیلم فارسی داریم. ما در سینمای قبل از انقلاب فردین و بیک داشتیم، الان گلزار و حیایی داریم! پس امروزه هم فیلم فارسی داریم! و در کنار آن سینمای فهیم و خوب مانند نسل اصغر فرهادی هم داریم.

—- سطح سلیقه ی مخاطبین ایرانی را در سینما چگونه ارزیابی می کنید؟

دو نوع سلیقه داریم همانند سینمای بدنه و سینمای هنری. افرادی را داریم که به سمت فیلم های آرتیستی و تفریحی می روند و در کنار آن سینمایی داریم که متعلق به شعور است! فیلمهای دسته ی اول خوراک شعور ما نیستند و فیلم هایی که در مورد آن بحث و گفتگو می کنیم فیلم های خوبی هستند. البته فیلم هایی هم داریم که هم بحث هنری در آنها هست و هم مردم را دارند همانند فیلم های اصغر فرهادی و یا داریوش مهرجویی.

—- توقع شما از مسئولین امر چیست؟

(پس از طرح این پرسش، مهدی حیدری به طرز بسیار جالب و عجیبی می خندد! و در حالیکه سعی در کنترل خنده های بسیار خود دارد پاسخ می دهد):

پول می خواهیم!...... از خنده ی زیاد نمی توانم جوابی بدهم!!!

—-  دانشگاهها در  سینما تا چه اندازه تأثیر گذارند؟

دانشگاهها بسیار تأثیرگذارند. همان ارتباطی که دانشجو با افراد هنری و اساتید برقرار می کند، خوب است اما کافی نیست. بسیاری از بزرگان ما درس آکادمیک نخواندند. هنر مدرک نیست! هنر ذات است. بسیاری از آدم های ما دکترای تخصصی سینما را دارند، اما هرگز نتوانستند در عرصه ی ارائه و ساخت موفق باشند و بسیاری هستند که مدرک ندارند، اما تدریس می کنند و ذاتا هنرمند هستند. سینما هنر هفتم است، چرا که شش هنر قبلی در داخل آن هستند!پس فقط درس خواندن دلیل بر سینماگر شدن نیست! سواد تعریفش چیز دیگر است. خوب دیدن، خوب شنیدن، خوب گفتن، خوب احساس کردن با مطالعه می شود سواد! مطالعه هم فقط خواندن کتاب نیست! وقتی جسارت در کار نباشد، نمیتوان فیلم ساخت و فیلمساز شد! پس اگر این شغل، پس از کار در معدن سخت ترین کار جهان است، بدین سبب است.

—- در مورد کارهای آینده تان توضیح دهید.

دغدغه ای دارم به نام ساخت مستند های پرتره که قلبا دوست دارم با بزرگان تأثیرگذار در جامعه کار کنم. همانند پروژه ی دکتر ستوده. پروژه ی فعلی من زندگی استاد فرهنگ شریف است که فیلم آن را استارت زده ام و البته ایشان در بستر بیماری هستند و بسیار سخت است که خانواده ی آنها را برای ساخت و ادامه کار متقاعد کنیم، اما مشغول کار هستم. دو کار داستانی کوتاه دارم که در همین فصل خواهم ساخت و نیز در حال پیگیری برای ساخت فیلم سینمایی خودم هستم. فیلمنامه ای دارم به نام "روجا، زن برفی" که در سال 81 نوشتم و سال 84 آن را به ثبت رساندم. داستان این فیلمنامه تماما در جنگلهای مازندران می گذرد و زندگی یک زن تنهاست.  و امیدورام با حمایت دوستان و هنرمندان و مسئولین بتوانم اولین فیلم سینمایی ام را در جغرافیای خودم بسازم.

—- در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.

من توقعی از هیچ مسئولی ندارم! صندلی و میز و بخشنامه ها مرتب عوض می شوند...اما پرسش من اینست که چرا هنرمندان از یکدیگر حمایت نمی کنند؟! چرا در کنار هم کار نمی کنند؟! چرا با یک تعاونی و کار گروهی اثری را خلق نمی کنند؟!  که اگر چنین شود قطعا به دانش و سواد ما اضافه خواهد شد و با هم بودن را بهتر یاد می گیریم.

 

۰۷:۲۸ ::: ۱۰ / ۶ / ۱۳۹۵

ARTNA آرتنا-> سینما - استان ها - گفتگو -

تگ ها:

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید