تصویر برگزیده

شعر زیبای غلامرضا کافی برای امیرالمومنین(ع)به مناسبت فرا رسیدن عید غدیر

علی عالی اعلا امیرالمومنین حیدر!

آرتنا: غلامرضا کافی، شاعر و استاد دانشگاه به مناسبت فرا رسیدن عید غدیر شعری بسیار زیبا سروده است.

غلامرضا کافی، شاعر و استاد دانشگاه به مناسبت فرا رسیدن عید غدیر شعری بسیار زیبا سروده است.

این شعر که «واقعه» نام دارد در ادامه می‌آید:

خبر از آسمان دارم که فکری در سر ماه است

کسی باور نخواهد کرد طوفانی که در راه است

کسی باور نخواهد کرد آن هول جگرکن را

کسی باور نخواهد کرد این هشدار الکن را

خبر از من جگرها خورد پنهان کردن رازش

خبر از آسمان دارم که ممکن نیست ابرازش

خبر دارم که جزر و مد به اشترکوه خواهد زد

که آتش بر نخیلات درخت انبوه خواهد زد

خبر دارم که بنیان کن ز بینالود برخیزد

خبر دارم که چتر دود از چترود برخیزد

بر آرد نیزه دار رعد شمشیر ملمع را

بکوبد پیلبان ابر شلاق مرصع را

مبین این نه طبق اشکوب مفت دود خواهد شد

خبر از آسمان دارم زمین نابود خواهد شد

مبین این رشته کوه آری نخ آجیده خواهد بود

دماوند است یا دیوار، پشم چیده خواهد بود

****

زمین گرداب عصیان است، عصیان هیچ می‌فهمی؟

هوا در عق غثیان است، غثیان هیچ می‌فهمی؟

زمین این گوی چرکین غلت غلتان در سراشیب است

هوا این سرب سنگین زهرآگین عین آسیب است

چه کس قاذوره از ته توی این کج خمره خواهد شست؟

جز این باران که چرک روح را در زمره خواهد شست

خبر دارم که می‌بیند مکافات عمل انسان

در این چرکین بی تمکین در عصیان در نسیان

خبر دارم که مرد دین دم مردار خواهد خورد

که چرب آخور بقا را کفته ی کفتار خواهد خورد

جهان وارونه خواهد شد حواس از عقل بگریزند

جوانان وعظ گویند و زنان از نقل بگریزند

ددان شلتاق چوپان را صفیر حمله بردارند

صفیر گاو یاران را سگان با توله انگارند

خبر از آسمان دارم که در شر شور، هنگامه

بیفتد نر گربز را نم پیشاب بر جامه

ستوران بار زخرف را به آب، از غیظ بسپارند

و زائوها جنین خرد، لخت حیض پندارند

از آن شلاق کش باران کسی جان در نخواهد برد

از آن بلعنده خو، ماران کسی جان در نخواهد برد

به من گفتند پنهانی نجات پور ممکن نیست

اگر چه نوح باشی باز، بی دستور ممکن نیست

****

که خواهد بود در آن روز با اهل زمین آیا؟

چه خواهد بود دستاویز ارباب یقین آیا؟

کدامین ناوگان آیا از آن هیدوس خواهد رست؟

کدامین چشم باز آیا از این کابوس خواهد رست؟

کدامین خفیه گاه قاف از آن خیزاب در امن است؟

کدامین کشتی صفصاف از آن غرقاب در امن است؟

چه کس با چوبدست سحر، دریا نیمه خواهد کرد؟

چه کس خلق هراسان را ز طوفان بیمه خواهد کرد؟

زمین گرداب عصیان است، اما من چه می‌بینم؟

هوا درعق غثیان است، اما من چه می‌بینم؟

کسی قاذوره از ته توی این کج خمره می‌شوید

چنان باران که چرک روح را در زمره می‌شوید

در آن آشوب بردابرد به امن هست بیتی فرد

که حرز نوح بود انگار آن روزی که طوفان کرد:

"چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان

چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان "

بلی نوح است پیغمبر ولیکن ناخدا مولاست

چه کفر از من در آورد این که بنویسم خدا مولاست،

همان فرقان همان قرآن همان قدر و همان کوثر

همان کعبه همان زمزم همان حشر و همان محشر

همان خون و دم و لحم و وجود و نفس پیغمبر

همان روز احد صفدر، همان ضرغام در خیبر

حیا غیرت صفا بهجت قدر قدرت ابر باور

نکو خصلت ازل شوکت شکر صحبت سخن گستر

صراط دین بهشت آیین قضا تمکین غضب تندر

ملائک‌شان و ایزد لحن و عرشی سیر و یزدان فر

شعیب و صالح و داوود و هود و نوح پیغمبر

عزیر و یوسف و یعقوب و بنیامین و تا آخر...

همان والا همان والی همان گوهر همان جوهر

علی عالی اعلا امیرالمومنین حیدر!

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید