تصویر برگزیده

الیور استون:

ما مورد تهدید نیستیم؛ خود تهدید هستیم

آرتنا: «الیور استون»، کارگردان معروف هالیوود، متخصص پرونده های جنجالی تاریخ معاصر آمریکاست. او درباره ترور جان اف. کندی، جنگ ویتنام و 11 سپتامبر فیلم های ماندگاری ساخته است. اما اذعان می کند که تاریخچه «مداخلات شرورانه آمریکا» در غرب آسیا بیش از هر چیز او را تحت تاثیر قرار داده است.

«الیور استون»، کارگردان معروف هالیوود، متخصص پرونده های جنجالی تاریخ معاصر آمریکاست. او درباره ترور جان اف. کندی، جنگ ویتنام و 11 سپتامبر فیلم های ماندگاری ساخته است.
 
اما خود او در مصاحبه درباره تازه ترین مستند تلویزیونی خود «تاریخ ناگفته آمریکا» و کتابی به همین نام، اذعان می کند که بیش از هر چیز، تاریخچه مداخلات کشورش در منطقه غرب آسیا(یا به قول غربی ها، خاورمیانه) ذهن او را تحت تاثیر قرار داده است.
 
استون در مصاحبه هفته گذشته خود با «میدل ایست آی» گفت: " وقتی درباره تاریخ ناگفته مطالعه می کردم، چیزی که مرا واقعا سخت متاثر کرد، تاریخ دخالت ما در خاورمیانه بود، دخالتی شریرانه."
 
استون رد مداخلات آمریکا را در این منطقه تا دهه 1930 عقب می برد، ولی معتقد است که نقش آفرینی شرورانه امریکا در دوران ریاست جمهوری «جرج هربرت واکر بوش»(بوش پدر) به اوج خود رسید که صدها هزار سرباز آمریکایی را برای آزادسازی کویت از دست صدام حسین به منطقه گسیل کرد.
 
به گفته استون، در آن مقطع، اتحاد شوروی تازه فروپاشیده بود، و منطقه به روی حضور یک ابرقدرت یکه به نام آمریکا کاملا گشوده بود:
 
" دیگر هرگز از آن جا بیرون نیامدیم. ما وقتی به جایی وارد می شویم، تا همیشه می مانیم....ما کل منطقه را بی ثبات کردیم، آشوب به پا کردیم و بعد داعش را بابت آشوبی که خودمان به راه انداختیم، متهم نمودیم."
 
او تحقیقات و نگارش سریال و کتاب «تاریخ ناگفته آمریکا» را به همراه «پتر کوزنیک»، پژوهشگر دانشگاه نیویورک انجام داد که تخصص او بمباران اتمی ژاپن توسط آمریکا در جنگ دوم جهانی است.
 
کوزنیک به «میدل ایست آی» می گوید: " همه ماجرا بر سر نفت است. آن برچسب معروف روی سپر ماشین های آمریکاییی را به یاد دارید: نفت ما زیر شن های شما چه می کند؟"
 
او معتقد است که عطش واشینگتن برای سوخت های فسیلی، بنیان اتحاد آن با عربستان سعودی، کودتای سیا برای سرنگونی دولت محمد مصدق در 1953 و پشتیبانی از پیکارجویان مذهبی ضدشوروی در افغانستان بوده است:
 
" ما گند بالا می آوریم، بعد برای حل آن طرح های کلان نظامی داریم. (واضح است که) راه حل نظامی جواب نمی دهد."
 
این نظرات استون و کوزنیک شاید برای مردم قاهره، مسکو و پاریس چندان بدیع و غیرمنتظره نباشد، ولی در آمریکا آغازگر یک جریان نو است.
 
به نظر الیور استون، آمریکایی ها در یک «حباب» زندگی می کنند و اطلاعات به صورت کانالیزه با قاشق به دهانشان گذاشته می شود. این کار به زعم او از طریق سیستم آموزشی مدارس، سیاستمداران و رسانه های جریان اصلی انجام می گیرد. طبق این اطلاعات، آمریکا "یک فانوس دریایی تابناک پیش روی صلح وثبات جهانی و نیروی پیشبرنده خیر در عالم" است. رییس جمهور اسبق آمریکا، رونالد ریگن در در تشبیهی معروف شده، آمریکا را " شهری درخشان بر فراز تپه" خوانده بود.
 
استون می گوید: " آمریکایی بودن احساس راحتی به آدم می دهد. این حس را داری که ایمن و در رفاه هستی و البته در همه جا دشمن داری-روسیه، چین، ایران و کره شمالی. وارد پیله‌ی این احساس می شوی که تو کشور بزرگی هستی، در احاطه دو اقیانوس، ولی همواره تحت تهدید."
 
او اذعان دارد که این احساس را درک می کند، چرا که خود تجربه زیستن در این «پیله» را داشته است.
 
الیور استون در نیویورک به دنیا امد و بزرگ شد. پدر او یک دلال سهام جمهوری خواه به نام لوییس استون بود که تمایلات میهن پرستانه غلیظ داشت. الیور از کودکی خلاق بود و قطعات نمایشی برای سرگرمی خانواده می نوشت و اجرا می کرد، ولی به گفته خودش، هرگز درستی داستان هایی را که معلم تاریخ مدرسه اش در مدح و تمجید آمریکا می گفت، مورد پرسش قرار نمی داد:
 
" به من فقط بخشی از داستان عرضه می شد که بر «استثنایی بودن» ایالات متحده تاکید داشت؛ آمریکایی از خودگذشته و خیررسان به کل عالم."
 
در 1967، او داوطلب خدمت در ارتش شد و به ویتنام رفت. او در ویتنام دو بار مجروح شد و نشان ستاره برنزی برای شجاعت و قلب ارغوانی برای خدمت نظامی گرفت:

" من حیرت زده از ویتنام برگشتم، کاملا گیج از آن چه که در ویتنام جریان داشت."
 
او شروع به به پرسشگری و مطالعه «تاریخ آلترناتیو»، فارغ از آن چه رسانه ها و دستگاه های تبلیغاتی به خورد مردم می دادند، نمود و همزمان در دانشگاه نیویورک در کلاس های فیلمسازی مارتین اسکورسیزی و سایر اساتید به نام سینما حاضر می شد.
 
همین مطالعات، پایه کار او به عنوان یک سینماگر سیاسی در دهه 1980 شد.
 
اولین فیلم او «سالوادور»(1986) نام داشت که به جنگ در آمریکای مرکز با مداخلات سیا می پرداخت. «جوخه»(1986)، شاهکار کارگردانی استون، ماجرای یک جوان خام و ایده آلیست آمریکایی(نماد خود استون) را روایت می کرد که برای خدمت به آمریکا به ویتنام می رود و دیدن حقایقی کاملا متفاوت، دیدش را نسبت جنگ متحول می کند. استون در دیگر فیلم تحسین شده و ماندگار خود«متولد چهارم ژوئیه»(1989) با بازی تام کروز جوان، روایتگری تکان دهنده خود را از تبعات جنگ ویتنام بر روح و جسم جوانان آمریکایی ادامه می دهد.
 
در 1991، او یکی از بهترین درام های سیاسی تاریخ سینما یعنی JFK را می سازد که فرضیه هایی متفاوت از روایت رسمی را از ترور جان اف.کندی، رییس جمهور اسبق آمریکا، به تصویر می کشد. «نیکسون»(1995) و «w»(2008) روایت هایی به شدت منتقدانه از زندگی سیاسی  دو رییس جمهور جنگ طلب و جنجالی آمریکا، یعنی ریچارد نیکسون و جرج دابلیو. بوش هستند.
 
عرضه فیلم او درباره افشاگر بزرگ آژانس امنیت ملی آمریکا، یعنی ادوارد اسنودن، تا به امسال به تاخیر افتاده است.
 
الیور استون چند باری هم در نقش خبرنگار ظاهر شد و مصاحبه هایی با رهبران مخالف یا منتقد آمریکا از جمله فیدل کاسترو، رهبر انقلابی کوبا، ویکتور یاناکوویچ، رییس جمهور برکنار شده اوکراین و ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه انجام داد.
 
فیلم مستند ده قسمتی و کتاب 750 صفحه ای «تاریخ ناگفته آمریکا»، چشم انداز هایی متفاوت به تاریخ آمریکا، از جنگ جهانی دوم تا به امروز، به مخاطب آمریکایی ارایه می دهد.
 
خود این کارگردان آمریکایی می گوید که می خواهد به مقابله با «جنایت آموزشی» برود که مسوول گمراه کردن کودکان آمریکایی در مدارس است.
 
" (تبلیغ)استثایی بودن آمریکا باید از برنامه درسی مدارس حذف شود. ما مورد تهدید نیستیم. ما خود تهدید هستیم."

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید