تصویر برگزیده

مجتبی اردشیری:

آیا مدیران مواجهه با برجسته‌ترین ژانر ملی سینمای ایران را خواهند آموخت؟

آرتنا: ژانر مقاومت و دفاع مقدس یکی از برجسته‌ترین ژانرهای سینمای ایران است که مورد حمایت عموم سینماگران و مردم است.

حدیث نفس گونه دفاع مقدس در سینمای ما، به عنوان تنها گونه ملی و غیروارداتی، هیچگاه برای هنرمندانش مطلوب نبوده است.خیلی ها فرآیند شکل گیری و تداوم این گونه را در نتیجه رشد فیزیولوژیک و طبیعی هنرمندان این عرصه در اثر تجربه و آشنایی با محیط دانسته اند و معترف بوده اند که هیچگاه نهاد یا سیستمی نتوانسته حکم کاتالیزور را برای این گونه ایفا کند که در بسیاری از موارد، حتی نهادهای مختلف، به زعم هنرمندان این گونه، به اهمال کاری متهم شده اند که موانع زیادی پیش پای تولید یک پروژه جنگی ایجاد کرده و نخواسته یا نتوانسته اند وضعیت مطلوبی را برای تولید آن پروژه رقم بزنند.

گونه دفاع مقدس در حالی در ابتدای دهه 60، عملا به عنوان یک انشعاب سینمایی مستقل شناخته شد که هنوز جریان مدیریتی سینما، شکل مدونی به خود نگرفته بود و همان فعالیت های اندک آنان نیز صرف شناخت خودی از غیرخودی و دادن مجوز فعالیت بود.در چنین فضایی بود که خود هنرمندان، که عموما نسل جوان و تازه کار سینما بودند، وارد عمل شده و زمینه های شکل گیری این گونه را در سینمای ملی رقم زدند.پیشقراول چنین جریانی نیز جوان خوش قریحه ای بود که کاملا خودسر، دوربین را مخفیانه از حوزه هنری (در برابر اصرار وی به امانت دادن دوربین برای ساخت فیلم) برداشت و عازم جبهه شد یعنی حتی در آن سال های بحبوحه جنگ نیز یک نهاد دولتی، حالا به هر علتی، حاضر نبود تا به نیروی خودی و کارمند خود، دوربین قرض دهد تا "رسول ملاقلی پور" خیلی راحت تر از این، "نینوا" را بسازد.

البته "نینوا" با تمام کاستی هایی که امروز به چشم می آید، یک حسن بزرگ داشت و آن اینکه، شکل جسته و گریخته ای که در آن زمان با چند فیلم جنگی از این سینما متصور شده بود را انسجام بخشید و سینماگران متوجه شدند تا برای این گونه نوپا که تا آن زمان در سینمای ما وجود نداشت، اسلوب نوشتاری و اجرایی خاصی را مد نظر قرار دهند.به همین دلیل هر چه به نیمه های دهه 60 نزدیک تر می شویم بر کیفیت و تعداد فیلم های دفاع مقدس افزوده می شود.این را گفتیم تا به این نکته برسیم که "نینوا" در همان سال ها نیز به عنوان حلقه انسجام آشفتگی های سینمای جنگ بود و نام کارگردانش را بر سر زبان ها انداخت که شاید اگر این طور نمی شد، شکل برخورد با او از سوی حوزه هنری، به کلی فرق می کرد و شمایل دیگری از بدرفتاری ها با فرزندان سینمای جنگ خلق می شد.

شاید تکثر فیلمسازان این گونه در نیمه ابتدایی دهه 60، مدیران دولتی را به این باور رسانده بود که این جریان، همان طور که به صورت خودجوش و غیرسفارشی، خلق شد، راهش را نیز به همان صورت پیدا می کند و با آن همه میزان تولید اثر و کارگردان و سناریستی که در این گونه وجود داشت، شاید نیازی جدی به هموار کردن مسیر و ارائه تسهیلات و مشوق ها احساس نمی شد اما در شرایطی که هنرمندان گونه جنگ، مسیر خود را آگاهانه می پیمودند و سال به سال بر تعداد آثار شاخص سینمای جنگ افزوده می شد، مدیریت سینمایی، تلاش ویژه ای داشت تا با شکل دهی یک مرزبندی عجیب، این گونه سینمایی را در مقابل جریان محبوب سینمایی آن سال ها که سینمای روشنفکری بود، قرار دهد.در این مسیر، اقداماتی از سوی دولتی ها انجام می شد که به زعم آنها حمایت از سینمای دفاع مقدس بود اما در عمل، یک مرزبندی غیرموجهی بود که هم مردم و هم سینماگران طیف مقابل را نسبت به آثار این حوزه و سینماگرانش بدبین می کرد مثلا در پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر، "خانه دوست کجاست" عباس کیارستمی اصلا بین نامزدهای بهترین فیلم قرار نگرفت و در حضور چند فیلم جریان روشنفکری آن سال مانند ناخدا خورشید، شیرسنگی و اجاره نشین ها، سیمرغ بلورین به "پرواز در شب" رسید.انتخابی که حتی خود ملاقلی پور نیز می توانست تشخیص دهد برای چه رقم خورده است.

این جریان سینمای دولتی و غیردولتی را مدیران سینمایی از همان سال ها آغاز کردند و بدون واکاوی جریان نوظهور سینمای جنگ، به شکلی ابتدایی و بچگانه به ظاهر از آن حمایت کردند اما نتیجه، انزوای سینماگران این حوزه و کمتر شدن سناریست ها و کارگردانان آن بود.جریانی که از ابتدای دهه 70 و با غالب شدن گونه هایی چون سینمای اجتماعی و اکشن، عملا سینمای دفاع مقدس ما از آن تب و تاب ارزشی و دغدغه مند خود افتاد و امروز کار به جایی رسیده که میزان تولیدات سالیانه این حوزه، کمتر از انگشتان دو دست است.

در سال هایی که جنگ به پایان رسیده بود و درون مایه گونه دفاع مقدس، از میدان های نبرد، خاکریزها و عملیات ها، به سطح اجتماع و نشان دادن عملکرد آدم های باقی مانده از جنگ رسید، دیگر خبری از همان تحویل گرفتن های ظاهری نیز نبود.کارگردانان جوان و به دنبال تجربه ابتدایی دهه 60، در میانه های دهه 70، خود به عنوان کارگردانان مولف این سینما مطرح بودند اما این میزان تبحر، سپری برای مصونیت آنها نبود.به هر حال سینماگرانی که بیش از یک دهه به شکلی مداوم به ساخت فیلم هایی در ساحت جنگ همت گمارده بودند، خالصی های آن جریانی بودند که به در ابتدای دهه 60 به فیلمسازی در این حوزه روی آورده بودند و بعد از چند سال به دلایلی، از این گونه به گونه های دیگر کوچ کرده بودند بنابراین کسانی که همچنان در این حوزه فیلم می ساختند، ارزشی ترین و دغدغه مند ترین هنرمندان در راستای رسالت جنگ بودند و طبعا با تغییر نسل و فضای عمومی اجتماع در دوران سازندگی دهه 70، نمی توانستند انحراف از ارزش های مورد مطالبه را در آن روزگار برتابند در نتیجه حق داشتند که با طرح موضوعات انتقادی در آثارشان، دامنه توجهات را به سمت جریان خزنده ضدارزشی جلب کنند.

در همین راستا، "ابراهیم حاتمی کیا"، نخستین سینماگری بود که با یک اثر طوفانی پا پیش گذاشت و به واسطه همان یک فیلم که فیلمنامه اش پس از چندین بار اذیت شدن و از این اتاق به آن اتاق رفتن و شنیدن سفارشات از سینماگر و غیرسینماگر، جلوی دوربین رفته بود، از خودی و غیرخودی حرف شنید."آژانس شیشه ای" را با روحیه ای کاملا انتقادی ساخت و یک پوست اندازی بزرگ در سینمای جنگ به وجود آورد که سال ها بود بر همان سبک قدیمی می چرخید.

حاتمی کیا به واسطه تمام آن فشارها، کمی عقب نشست اما مرد عاصی سینما، عنان را به دست گرفت و تا روز آخری که فیلم ساخت، تماما به انتقاد از این جریان پرداخت که اوج این انتقادات را در یکی از بهترین ساخته های سینمای ایران تحت عنوان "قارچ سمی" به نمایش گذاشت و کسانی که در سال 80، در جشنواره فیلم فجر بودند، دیدند و فهمیدند که دولتی ها چه با "رسول ملاقلی پور" کردند و او با چه حالتی از سینما خارج شد.

از نیمه دوم دهه 70 تا نیمه دهه 80 که مرد عاصی درگذشت، شکل برخوردها و عدم حمایت از سینمای جنگ و بالاتر از آن، تفکر آرمانی که برای احیای نوین این ژانر در ذهن نوابغی چون ملاقلی پور و حاتمی کیا، تغییر کرد و شکلی جسورانه و صریح به خود گرفت.ورق برگشته بود و ملودرام و سینمای اجتماعی و گاها کمدی، در توجه بیشتری بودند.از نیمه دوم دهه 80، تنها یک حاتمی کیا و یکی، دو چهره دیگر مانده بودند که همچنان بر روی آرمان های دیروز خود اصرار می ورزیدند که دیگر به صلاح نبود تا شکل برخورد با این جماعت دو، سه نفره، صریح باشد.

البته گونه دفاع مقدس ما نیز از نیمه دهه 80، روند افولی خود را آغاز کرد و تا امروز نیز همچنان نتوانسته از پوسته نوستالژیک خود خارج شود. حال آن که با توجه به رخدادهای نظامی یک دهه اخیر در منطقه، چه ایده ها و خلاقیت هایی که نمی شد در این سینما خرج کرد و یک دگردیسی بزرگ در شکل قدیمی سینمای جنگ و مقاومت ایجاد کرد.بخشی از این دگردیسی در ذهن های خلاق شکل می گیرد اما فارع از این بخش ساختاری، بخش سخت افزاری، تنها با کمک و ساپورت جریان های دولتی امکان پذیر است بدون آن که نظر و سلیقه آنها در آن اثر دخیل داده شود.اما در طول این یک دهه، فیلم هایی در حوزه جنگ ساخته شده که حتی نهادهای خودی نیز در برابر آنها گارد گرفتند و آن را از همان مرحله تصویب فیلمنامه بایکوت کردند به عنوان مثال، "روزهای زندگی" برترین ساخته "پرویز شیخ طادی" است که در سال 89 ساخته شد و توانست 5 سیمرغ و چند دیپلم افتخار از جشنواره سی ام به دست آورده و یکی از شاخص ترین کارهای چند سال اخیر سینمای دفاع مقدس ماست اما فیلمنامه این کار در انجمن سینمای دفاع مقدس رد شد و سه صفحه اصلاحیه برای آن نوشتند که بعدها شیخ طادی، مستقلا همان فیلمنامه را بدون در نظر گرفتن آن اصلاحیه ها جلوی دوربین برد و همه دیدیم که تمام جریان های سینمایی از فیلم دفاع کردند.مشابه چنین جریانی برای دیگر فیلم مهم این سالیان یعنی "ملکه" نیز تکرار شد.

تولید فیلم های ژانر دفاع مقدس، نیازمند پروداکشن عظیمی است که بخش خصوصی نمی تواند پاسخگوی این حجم عظیم باشد بنابراین نیاز به مشارکت دولتی هاست آن هم در روزگاری که هر کمک دولتی به مثابه سینمای غیرمردمی و حمایتی و جدا از جریان سینمای مستقل شناخته می شود بنابراین در چنین شرایطی، هنرمند گونه دفاع باید از خودش هزینه کند و کلی حرف هم بشنود؛ طبیعتا وقتی شاخص ترین کارگردان این جریان طی سالیان اخیر یعنی حاتمی کیا، مصون از این گارد گرفتن ها نیست دیگر چه حاشیه امنی برای دیگر کارگردانان وجود دارد.

کمی جستجو در متن گفت و گوهای همین چند کارگردان فعال در گونه دفاع مقدس مشخص می کند که آنها تا چه اندازه از نبود حمایت های دولتی و سنگ پراکنی های عجیب، گله مند هستند.جریان دولتی، امروز همچنان که در سه دهه گذشته، با شیوه های مختلف، مقابل جریان مقاومت گارد می گرفت، همچنان در حال برخورد کردن و سر بریدن با پنبه است و تنها زمان آمار دادن که می رسد، ناراحتی تصنعی آنها از کم کار شدن سینماگران جنگ را نمی شود با این پارادوکس باور کرد.

گونه مقاومت امروز ما، حکم همان سال های آغازین دهه 60 را دارد.مترصد زایشی دوباره در شکل های نوین امروزی است اما فضای اجرایی برای این زایش مهیا نیست و حمایت های بنیادین اندیشه ای، لجستیکی و بودجه ای از این تفکر صورت نمی گیرد.در شرایطی که کشورهای دیگر برای چند هفته و چند ماه جنگ خود، دست به افسانه سرایی و خلق قهرمان های غیرواقعی می زنند، این میزان اصرار برای نپرداختن به سینمای مقاومت و گارد گرفتن مقابل تفکر مقاومت در سینما، کمی عجیب نیست؟

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید