تصویر برگزیده

در فرهنگسرای اندیشه ؛

قصه‌ای که فدای شعارهای گل‌درشت شد

آرتنا: جلسه نقد و بررسی فیلم سینمایی «مریخی» به کارگردانی «ریدلی اسکات» و نویسندگی «درو گودارد» در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.

در چهارمین جلسه «سینمای فرنگ» فرهنگسرای اندیشه، فیلم سینمایی «مریخی» محصول هالیوود و به کارگردانی «ریدلی اسکات» با بازی «مت دیمون و جسیکا چستن»، در سبک علمی – تخیلی، با حضور محمدرضا مقدسیان و سعید قطبی زاده، بعد از نمایش، مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

در ابتدای جلسه، محمدرضا مقدسیان مجری مراسم با اشاره به نگاه آمریکایی‌ها درباره زندگی و ارزش جانِ یک انسان و تکاپو برای زنده ماندن یک نفر، درباره این سبک فیلمسازی در هالیوود، از سعید قطبی زاد، منتقد میهمانِ برنامه سوال کرد.

قطبی زاده در آغاز سخنان خود، مقصود فیلم را، نه حضور در مریخ که مشکلات جامعه امروز آمریکا دانست و گفت: از نگاه فیلمنامه‌ای، مریخی برای من آزاردهنده بود؛ چون بر خلاف فیلم سولاریسِ زنده‌یاد تارکوفسکی که هرگز قصه فدای مفاهیم نشد، در اینجا کارگردان کاملاً قصه را فدای شعارهای گل‌درشت خود کرده است و ریدلی اسکات قصه را فراموش کرده و فقط شعار می دهد.

این منتقد سینما با اشاره به اینکه مخاطب باید بتواند سختی‌های زنده ماندن در مریخ را باور کند، تاکید کرد: چهره مت دیمون در مریخ، اصلا نشان از کسی که در یک سرزمین غریب و دورافتاده دچار بحران است، ندارد. قهرمانِ فیلم وقتی در سطح مریخ بدون لباس فضانوردی راه می‌رود، انگار در اتاق خانه خودش راه می‌رود و آنجا اطراق کرده و زندگی خودش را می‌کند.

وی افزود: وقتی همه تلاش چندماهه مت دیمون در مورد کاشت سیب زمینی ها از بین می رود، اصلاً عین خیالش نیست و هیچ تشویش و دلهره ای در این کاراکتر نمی بینیم؟

سعید قطبی زاده در ادامه از دو پارادایم «مقاومت» و «امید» در فیلم مریخی یاد کرد و گفت: ریدلی اسکات تصمیم گرفته در 78 سالگی، فیلمی جذاب بسازد اما فقط شعار می دهد. او می خواهد بگوید باید در شرایط سخت مقاومت کرد، فقط به این امید که آزادی در پیش است. متاسفانه فیلم برخلاف شعار جذابی که انتخاب کرده، در الفبای قصه گویی مشکل دارد.

نویسنده فیلمنامه «استراحت مطلق» درباره مشکلات فیلمنامه مریخی، با اشاره به اینکه «فیلمنامه» مخاطب را درگیر احوالات قهرمانش نمی‌کند، اضافه کرد: اصلا نمی بینیم که قهرمانِ فیلم دلتنگ و تنها باشد و یا اینکه احساس ناتوانی کند. درست است که فیلم سرگرم کننده است اما در همین سرگرم کنندگی هم دچار لکنت است.

وی ادامه داد: خوب یا بد، ریدلی اسکات بعد از گلادیاتور، جذب سینمای تجاری هالیوود شده و در پروژه های سنگینی که بعد از گلادیاتور به او سپرده شده، آلوده ذائقه عام شده است. از فیلم کوبریک تا تارکوفسکی و نولان، همه در فیلم های فضایی حکمتی را می گویند اما در مریخی، همین حکمت، به شکل شعاری و گل درشت در آمده است.

این منتقد برجسته سینما گفت: بعد از موفقیت نسبیِ «میان ستاره ای» و «جاذبه» و حالا «مریخی»، اقبالی به وجود آمده که تم فضایی را از سمت روشنفکری به سمت تجاری ببرد؛ مثل ساخت فیلم هایی همچون جنگ ستارگان و سیاره میمون ها که نگاه بازاری به فضا دارند.

قطبی زاده با اشاره به اینکه، ناسا فیلم مریخی را دوست داشت، گفت: به خاطر وجود جزییات زیاد موجود در فیلم، ناسا «مریخی» را دوست داشت اما دو اشکال اساسی به فیلم وارد دانست. یکی نور محیط (فاصله مریخ از خورشید) و دیگری طوفانی که آمد و گره اصلی داستان بعد از آن طوفان به وجود آمد و به اعتقاد ناسا چنین طوفانی نمی تواند در مریخ اتفاق بیفتد.

وی افزود: من خودم طرفدار سینمای آمریکا هستم؛ از گریفیث تا همین فیلم های روز، من بعضی فیلم ها را دوست دارم اما همه تبلیغاتی هستند. اما همین فیلم های تبلیغاتی را به قدری پرکشش و احساسی می سازند که انگار مخاطب خودش چنین فضاهایی را تجربه کرده است.

سعید قطبی زاده درباره تناقض میان فیلم و واقعیت جامعه آمریکا گفت: در کشوری که جانِ انسان ها، در دنیای واقعیت، تفاوتی با بادمجان ندارد! و برای کشوری که با یک راکت اشتباه، ده ها نفر را در سوریه می کشد و فقط یک عذرخواهی ساده می کند، فیلم ساختن درباره اتفاقی که کل کشور برای زنده ماندن یک نفر این همه تلاش کنند، خنده دار است.

محمدرضا مقدسیان در سخنان خود درباره فیلم مریخی گفت: در تقسیم بندی فیلم های فضایی، دو گونه تجاری و روشنفکری داریم. سولاریس نماد روشنفکری است و مریخی می خواهد تجاری باشد و بفروشد. برای این بفروش بودن، باید از قواعد سینمای آمریکا تبعیت کند و حالا، چون قصه هم در مریخ، یک جای ناشناخته می گذرد، می تواند برای مخاطب کشش ایجاد کند؛ اما لزوما این کشش، جذابیت لازم را هم دارد؟!

وی ادامه داد: اتفاقی که در مریخی افتاده این است که یک موقعیت جذاب دارد، اما فقط یک موقعیت جذاب است، نه بیشتر. این موقعیت به فیلم تبدیل نمی شود. اینجاست که لوکیشن فیلم اهمیت پیدا می کند اما گویی حضور در مریخ فقط نقش تزیینی دارد و صرفاً ایجاد کننده کشمکش درونی میان کاراکترهاست.

مقدسیان درباره شخصیت پردازی فیلم مریخی هم گفت: کاراکتر قهرمان داستان، قابل درک نیست. خودش را درمان می کند، چون تنهاست، تصمیم می گیرد از مدفوعش سیب زمینی درست کند و زنده بماند و فیلم پر است از این اتفاقات غیرقابل باور.

این منتفد سینما با اشاره به تصمیم ناگهانی تیم فضایی ناسا برای بازگشت به مریخ گفت: سکانس اصلی فیلم جایی است که تیم، تصمیم می گیرد که به مریخ برگردد یا نه؛ اما انگار فقط رفاقت مسئله مهم است و فارغ از زمان و سایر محدودیت های فضا، تصمیم می گیرند دوربرگردان را دور بزنند و به سراغ دوستشان بروند؛ انگار نه انگار که در مریخ هستند و پانصد روز این اتفاق طول می کشد. آدم یاد فیلم های کیمیایی می افتد!

وی افزود: گویی قرار است هر چه می شود، بشود اما مت دیمون زنده بماند. هر بلایی که سرش می آید باز هم زنده می ماند. قهرمان داستان بالا و پایین زیادی ندارد و نمودار هیجانش خطی است. انگار که مت دیمون، به مقام قرب الهی رسیده و بدون اعتراض، خود را کاملاً در جهت تقدیر قرار داده و می گوید هر چه خدا می خواهد! شاید دفعه اول که فیلم را ببینیم این قهرمان جذاب باشد اما برای دفعات دوم و سوم، متوجه نقص فیلمنامه می شویم.

مقدسیان در پایان سخنان خود گفت: از دقیقه 15 می دانیم که مت دیمون، قهرمان فیلم زنده خواهد ماند. یک کشمکش کوچک فقط توسط رییس ناسا اتفاق می افتد که مخالف بازگشت گروه به مریخ است اما تبدیل به درام کاملی نمی شود. اصل اول فیلمنامه نویسی هم در فیلم رعایت نمی شود و در نهایت، خیلی تکراری، قهرمان فیلم زنده می ماند. اما سوال اینجاست که چه می شود که این داستان تکراری را می بینیم و هنوز برایمان جذاب است؟!

قطبی زاده در واکنش به صحبت های مقدسیان، با اشاره به فیلم های سه سال گذشته فضایی هالیوود گفت: اگر سه فیلم جاذبه، میان ستاره ای و مریخی را در نظر بگیریم، هر کدام یک تم دارند؛ اولی درباره عشق، دومی درباره گم گشتگی و سومی درباره تنهایی بشر است. این قصه ها جذاب است و مخاطب را جذب می کند. از طرفی لوکیشنِ فضا هم ناشناخته است و برای ما مخاطبان که از کودکی با خواندن کتاب های ژول ورن، عاشق کشف فضا بودیم، کشش ایجاد می کند.

این منتقد سینما اضافه کرد: در مریخی با تمام این جذابیت ها، شخصیت شکل نمی گیرد، چرا که شخصیت با گناه است که شکل می گیرد. بهترین فیلم های سینمایی تاریخ ایران و جهان را هم ببینید، این گناه است که باعث شکل گیری شخصیت می شود. گناه باعث می شود که کنکاش کنیم که کاراکتر کار درستی کرد یا نه. به همین خاطر است که تمرکز هیچکاک روی شخصیت های منفی است.

وی افزود: جا گذاشتن قهرمانِ قصه در مریخ، نه در دوستانش احساس گناه ایجاد می کند و نه در خودش احساس طبلکاری! اگر فرمانده تیم فضانوردی ناسا، بین سلامتی خودش و جا گذاشتن دیمون در مریخ یکی را انتخاب می کرد، خیلی جذاب تر می شد و موقعیت انسانی تری شکل می گرفت. مت دیمون بیهوش است، اما وقتی بیدار می شود یک بار هم نمی پرسد که چرا من را جا گذاشتید؟! به نظرم اینها نشانه پیری ریدلی اسکات است.

قطبی زاده با اشاره به تنهایی انسان و تاثیر گذر زمان در این تنهایی گفت: در فیلم جویندگان جان فورد، ما با تنهایی قهرمان داستان و مواجهه او با طبیعت روبرو می شویم و همراه با قهرمان، گذر زمان را حس می کنیم. اما در مریخی، این گذر زمان را نه ما حس می کنیم و نه در قهرمان داستان می بینیم. جز یکبار بلند شدن ریشِ مت دیمون، دیگر نشانه ای برای گذر زمان در فیلم وجود ندارد؛ گویی همه چیز در چند ساعت اتفاق افتاده است.

این مدرس سینما در پایان گفت: هر چقدر که سینما به ذائقه مخاطب عام نزدیک شود، از اصل هنر جدا می شود. ما به همان اندازه که از کارخانه رویاسازی هالیوودی فاصله پیدا کردیم و زندگی واقعی و واقعیت های جامعه نزدیک شدیم، به همان اندازه هم سینما را نابود کردیم. امیدوارم جوایز سینمایی چشم مان را کور نکند و انتظارمان را از سینما کم نکند.

نشست های تخصصیر نقد و بررسی فیلم های روز جهان، با عنوان «سینمای فرنگ» با اجرای محمدرضا مقدسیان و حضور منتقدان میهمان در فرهنگسرای اندیشه برگزار می شود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید