تصویر برگزیده

پروفسور جان کوزی استاد فلسفه؛

آمریکا خشن است؛ نه به خاطر اسلحه

آرتنا: خطر شرکت در جنگهای افغانستان، کمتر از زندگی در شیکاگو است. واقعیت این است که احساس نیاز مردم آمریکا به اسلحه برای دفاع از خود، به این معناست که دولت آمریکا نتوانسته به وظیفه ابتدایی خود که تأمین امنیت و آرامش است، عمل کند.

جان کوزی، پروفسور و مدرس رشته فلسفه است که در نوشتاری به بررسی خشونت در جامعه آمریکا نشسته است. او نوشته‌های خود در موضوعات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگ عمومی را با تکیه بر منطق و تاریخ منتشر می‌کند و به همین دلیل نوشته‌های او علاقمندان زیادی پیدا کرده است. نوشته‌ای که در ادامه از او می‌خوانید، صراحت بیشتری دارد و به این موضع پرداخته است که چرا جامعه آمریکا روز به روز در حال خشن‌تر شدن است. او معتقد است این خشونت ریشه در فرهنگ آمریکایی دارد و تغییر آن قابل تردید است.

متن کامل این نوشته را در ادامه می‌خوانید:

1- "کری آملیا مور نیشن" در 25 نوامبر 1846 دیده به جهان گشود. او یک عضو فعال جنبش منع مشروبات الکلی بود که در آمریکا تشکیل شد. او خود را به عنوان " رهروی مسیح " توصیف می کرد و ادعا داشت که ماموریتی الهی برای مبارزه با نوشیدنیهای الکلی و ویرانی میخانه ها دارد. او فعالیتهای خود علیه نوشیدنی‌های الکلی را در شهر مدیسین ایالت کانزاس و با تاسیس اتحادیه زنان مسیحی ضد الکل آغاز کرد، اتحادیه ای که فعالیت هایش در جهت اجرای طرح منع فروش مشروبات الکلی بود. کری نیشن با مشایعت گروههای زنان، وارد میخانه ها شده و لوازم و نوشیدنیهای الکلی را معدوم می کردند.

طی سالهای 1910 – 1900، 30 بار به جرم "معدوم کردن" میخانه ها، دستگیر شد. "کری آملیا مور نیشن" در تاریخ 9 ژوئن 1911 در گذشت و در قبری بی نام و نشان در شهر بلتون ایالت میسوری به خاک سپرده شد. سالها بعد، اتحادیه زنان مسیحی ضد الکل، یاد بودی بنا کرده و جمله " کری نیشن، در ماموریت منع مشروبات الکلی، ثابت قدم بود." را بر روی آن حک کردند. اگر او تنها هشت سال بیشتر می زیست، قانونی شدن منع مصرف نوشیدنیهای الکلی را با چشم خود می دید.

ولی، اجرای این قانون دیری نپایید. در 5 دسامبر 1933، 14 سال پس از وضع قانون منع مصرف، و بدون بر جای گذاشتن تاثیرات سودمندی در جامعه، قانون منع مصرف مشروبات الکلی لغو شد. در واقع، این قانون به شکل گیری جنایتهای سازمان یافته کمک کرد.

2- در سال 1971، دولت نیکسون دستور به مبارزه علیه مواد مخدر داد. اکنون، نزدیک به نیم قرن از حکومت نیکسون می‌گذرد و دیوار این مبارزات در حال فروپاشی است. برخی حتی نیکسون را شریک قاچاقچیان بزرگ خواندند و به بازی دوگانه او اعتراض داشتند. اکنون تلاشهای وسیعی که در جهت منع مصرف مواد مخدر در آمریکا انجام پذیرفت، بی نتیجه مانده و باید اعتراف کرد که هیچ تاثیر سودمندی نیز نه تنها در جامعه آمریکا بر جای نگذاشت بلکه با حمایت آن‌ها مصرف موادر مخدر جدید و صنعتی فراگیر شده است و  نتیجه آن، کشتار هزاران آمریکایی و غیر آمریکایی، نابودی زندگی جوانان بی شمار، و اتلاف منابع مالی فراوان بوده است.

40 سال بعد و بعد از صرف یک تریلیون دلار، مصرف مواد مخدر افزایش یافته است.مواد مخدر یکی از عوامل افزایش خشونت در آمریکا هستند

مصرف مواد مخدر در آمریکا، بیش از 800 درصد افزایش یافته است

منع مواد مخدر موجب پرورش کارتلهای جنایی بین المللی بود. تجر از نبه ثابت کرده است که هر چیزی از نظر علمی ممنوع می شود، توسط عوامل آمریکایی به مرحله اجرا می رسد و اتفاقاً اساس یک تجارت را تشکیل می‌دهد.

شاید در این فکر باشید که ،در نهایت، حماقتهای آمریکایی به پایان خواهد رسید. ولی نه، ناله های مردم آمریکایی همچنان به گوش می رسد. موضوع مورد نظر امروز، «سلاح» است.

3- چرا ساکنین شهرهای متمدن، نیازمند نگهداری اسلحه هستند؟ نگهداری اسلحه، تنها و تنها، یک دلیل دارد و آن "کشتار" است. قاعدتا، ساکنان شهرهای متمدن، نیاز به اسلحه ندارند. اگر مردم ایالتی، به منظور دفاع از خود، احساس نیاز به اسلحه کنند، دولت آن ایالت قادر نبوده که به وظیفه ابتدایی خود، که تامین آرامش و امنیت داخلی است، جامه عمل بپوشاند. و آمریکا، کشوری است که شهروندانش بر حمل اسلحه اصرار دارند.

کنترل حمل اسلحه در آمریکا، یکی دیگر از ممنوعیت‌هایی بود که هیچ تاثیری بر خشونت موجود در آمریکا نداشته است. برخی از مقامات آمریکا، منع مالکیت اسلحه را اقدامی "خوشایند" می‌خوانند. ولی کنترل اسلحه به معنای کاهش خشونت نیست، چرا که عامل خشونت‌های آمریکا، اسلحه نیست، مسبب عشق ورزی آمریکائیها به اسلحه، طبیعت خشن آنهاست.

ایالات متحده آمریکا، با خشونت تغذیه می شود. اروپائیهایی که به آمریکا مهاجرت کردند، روشنفکر و آزاد منش نبودند، آنها، افراد بی فرهنگ جامعه اروپایی بودند که با چشم حقارت به یکدیگر می نگریستند. آن‌ها پروتستانهای ماساچوست، دشمنان کویکرهای پنسیلوانیا و کاتولیک های مریلند بودند. در جنگ ریکوت، استعمارگران انگلیسی که تحت فرمان جان میسون بودند، شبانه به دهکده بزرگ ریکوت حمله کرده و ساکنان آن را در خانه هایشان به آتش کشیده و بازماندگان را به قتل رساندند. بر اساس تخمین محافظه کاران، جمعیت ایالات متحده آمریکا، پیش از مهاجرت اروپائیهای استعمارگر، بیش از 12 میلیون بوده است. 4 قرن اقدامات خشونت بار علیه آمریکاییهای بومی، جمعیت آمریکایی‌های اصیل و بومی را به 237 هزار نفر کاهش داد.

آبراهام لینکلن، که به عنوان یک آزادی بخش بزرگ شناخته می شود، به منظور آزادی برده ها، جنگی را بر افروخت که به موجب آن 750 هزار آمریکایی کشته شدند. خشونت غیر قابل وصف، موجب آزادی برده ها شد. در همان برهه از زمان، تزار مستبد روسیه، الکساندر دوم، بدون قتل و خونریزی، موجب آزادی 23 میلیون برده، شد.


پس از جنگهای داخلی، آمریکائی‌ها، مرزهای آمریکا را تا اقیانوس آرام گسترش دادند. و این گسترش مرزها، به زور اسلحه انجام گرفت. تفنگهای مدل 1973 شرکت وینچستر و هفت تیر مدل 1973 کلت پیس میکر، به " سلاحهایی که غرب را درهم شکست" شهرت یافتند. در واقع، آمریکایی ها، مسیر می‌سی‌سی‌پی تا اقیانوس آرام را با شلیک گلوله در هم شکستند.

سیاست خارجی آمریکا، در درجه اول متشکل از حوادث نا گوار نظامی است- سیاست خارجی از طریق لوله تفنگ! امروزه، اسلحه ها تبدیل به هواپیماهای بدون سرنشین و موشکهای آتشین شده اند. ژنرال اسمدلی باتلر، یکی از دو برنده مدال افتخار ( جهت دو رویداد مجزا )، نوشت: " بیشتر عمر خود را صرف قلدری در تجارتهای بزرگ، وال استریت و بانکداری کرده ام. خلاصه بگویم، قلدر و گانگستر نظام سرمایه داری بوده ام...من در سال 1914، در مهیا شدن مکزیک برای علاقه مندان نفت آمریکا سهیم بوده ام. هاییتی و کوبا، با تلاشهای من به مکانی امن برای سرمایه گذاری تبدیل شده اند. برای کمک به وال استریت، درچپاول نزدیک به 6 جمهوری آمریکای مرکزی، دست داشته ام. در طی سالهای 1912- 1909 در پاکسازی نیکاراگوئه، به نفع بانک بین المللی برادران براون، همکاری داشته ام." اکنون، البته، ما در حال به کارگیری اسلحه جهت "امنیت سازی خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی برای دموکراسی" هستیم. ولی، تلاشها هنوز راه به جایی نبرده اند.

خشونت بر فرهنگ سایه انداخته است. آمریکائیها، نه تنها دست به خشونت می زنند، بلکه از خشونت لذت می برند. در آمریکا، قتل و خونریزی بیشتر از طلوع خورشید رخ می دهد، بر اساس آمار اخیر، حدود 87 قتل در هر روز. شرکت در جنگهای افغانستان کم خطرتر از زندگی در شیکاگو است. رومی ها برای دیدن صحنه‌های کشتار مردم، به سالن‌های نمایش می رفتند. حال آنکه، کافی است که مردم شهرهای بزرگ آمریکا پنجره های خود را باز کنند!

بازی بیس بال که زمانی بازی ملی و بی خطر آمریکا به حساب می آمد، جایش را به بازی خشن فوتبال آمریکایی داده است. فیلمهای خشن، که به نام فیلم اکشن حسن تعبیر شده اند، کنترل تلویزیون و صحنه های تئاتر را در دست گرفته اند. کودکان آمریکایی بازی های کامپیوتری خشن انجام می دهند.

بنابراین، آیا باور می کنید که کنترل مالکیت اسلحه، آمریکا را به ملتی امن و مردم آمریکا را به افرادی صلح جو تبدیل می کند؟ وضع قانون موجب تغییر فرهنگ نمی شود.تنها عملکرد قانون، توجیه انتقام است. هیچ قانونی قادر به حذف و برطرف کردن جرائم مورد نظر نبوده است. قدیمی‌ترین اقدامی که غیر قانونی اعلام شده است، هنوز به انجام می رسد. حقیقت این است که، جامعه ای که بر مبنای قانون گذاشته می شود، جامعه ای بی قانون است، اگر و اگر فرهنگی در آن جامعه وجود نداشته باشد.

جامعه آمریکا، خشن است، نه به خاطر اسلحه، بلکه به خاطر طرز تفکر آمریکائیها. روزی که اروپائیها، برای اولین بار، به آمریکا مهاجرت کردند، بر این تصور بودند که جهانی نو را کشف کرده اند. حال آنکه، ساکنان بومی آمریکا، سبک زندگی مخصوص به خود را داشتند. تعصب پروتستانی، خشونت را ضروری می داند. همانگونه که رومی ها بخشی از اروپا را اشغال کردند، اروپائیها نیز قصد اشغال آمریکا را داشتند. خشونت در نهاد آنها بود. و مردم کنونی آمریکا، آن خشونت را به ارث برده اند.

تصویب قوانین منع مالکیت اسلحه مایه خوش بینی نخواهد بود. چنین قوانینی، ممکن است اثر بخش باشند، ولی بر روی آنها حساب نکنید. اگر قادر به تغییر ویژگیهای آمریکائیها نباشید، طبیعت خشن تا روز مرگ با آنها خواهد بود. قطعا تغییر فرهنگ، بسیار مشکل خواهد بود؛ تغییر آن نیازمند تلاشهای مداوم نسلهای متمادی است. تغییر فرهنگ آمریکا، جای تردید دارد.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید