تصویر برگزیده

یادداشت مهدی مافی؛

درباره «جوخه انتحار»؛ جدیدترین فیلم ابرقهرمانی آمریکا و تجربه داعش

آرتنا: انتخاب عنوان «جوخه انتحار» در روزهایی که بشریت با حضور داعش، النصره، حملات تروریستی و ... بیش از گذشته به «نابودی» فکر می‌کند، توانسته بازار گرمی برای برادران وارنر فراهم کند و جدیدترین اثر سینمایی این کمپانی، حسابی فروخته است.

عنوان «جوخه انتحار» و حضور دسته‌جمعی شخصیت‌های شرور فیلم‌های ابرقهرمانی آمریکا در جدیدترین فیلم کمپانی برادران وارنر قبل از هر چیز انسانی را که این روزها با اطلاع از حضور داعش، جبهه النصره، حوادث تروریستی در گوشه گوشه جهان به پدیده انتحار و نابود شدن ناگهانی همه آرزوهای زندگی‌اش بسیار بیشتر از قبل می‌اندیشد، ناخودآگاه به سمتی می‌برد که برای همه مسائل داخلی فیلم در ضمیر خود به دنبال ما به ازای بیرونی بگردد.

شاید حساسیت روی همین موضوع باعث شده که جدیدترین نمونه از مجموعه فیلم های ابرقهرمانی آمریکا، فروش خوبی را تجربه کند. مهدی مافی، کارشناس مسائل سینمای خارجی به بررسی این فیلم نشسته است که نوشته او را در ادامه می‌خوانید:

چه از فیلم های ابرقهرمانی بدتان بیاید و چه عاشق آنها باشید بدون شک نمی توانید موج بزرگ آنها در دهه اخیر را نادیده بگیرید. موجی که به نوعی می توان آغاز آن را بعد از موفقیت خیره کننده سه گانه «شوالیه تاریکی» کریستوفر نولان دانست و پایانش هنوز مشخص نیست.

در این مدت عادت کرده ایم که سالی چهار پنج فیلم سینمایی کامیک بوکی ببینیم و در فاصله میان آنها هم با سریال های ابرقهرمانی به مرز خفگی برسیم. این فیلم ها یکی از مهم ترین بخش های تولیدات هالیوود در چند سال اخیر هستند که پول و ستاره های متعددی را به مصرف می رسانند. هر چقدر هم منتقدان از این آثار نقد منفی بنویسند و عناوینی چون بدترین فیلم سال، یا بدترین فیلم دهه را به آنها بدهند فایده ای ندارد چون جذابیت تصویر و سوپر استارها مخاطب را به سالن های سینما می کشاند و در نتیجه با انتشار لیست پر فروش ترین فیلم های سال می بینیم که فیلم های ابرقهرمانی در صدر این فهرست هستند.

مادامی هم که منتقد نقد منفی بنویسد اما پول به جیب استودیو برود هم از نظر کمپانی مشکلی نیست. یا حداقل خیلی مشکل بزرگی نیست. نمونه بارزش هم فیلم «جوخه انتحار» که از نظر منتقدان در کنار فیلم «من قبل از تو» بدترین فیلم تابستان بود اما فروشش آن قدر بالا بود که هفته ها در صدر جدول باکس آفیس قرار داشت و حتی رکورد فروش اکران ماه آگوست را هم که پیش از این در اختیار یک فیلم ابرقهرمانی دیگر، «محافظان کهکشان» بود شکست. حالا برادران وارنر قصد ساخت قسمت دوم آن را باز هم با حضور دیوید آیر به عنوان کارگردان پروژه دارد.

«جوخه انتحار» یکی از پر بحث ترین فیلم ها، حتی قبل از اکران بود. اولین حضور جوکر در سینما پس از بازی برنده اسکار هیث لجر در فیلم «شوالیه تاریکی» نکته اصلی این بحث ها در ابتدا بود. وقتی جرد لتو برای بازی در این نقش انتخاب شد، هواداران بدمن قدرتمند گاتهام بیشتر مشتاق دیدن فیلم شدند. آنها می گفتند جک نیکلسون یک بار بعد از بازی در نقش جوکر اسکار برد، هیث لجر برای بازی در نقش جوکر اسکار برد اما جرد لتو قبل از بازی در نقش جوکر و این علامت خوبی است. انتشار تریلر فیلم به صورت غیر قانونی آن قدر حواشی مجازی فیلم را بالا برد که ماه ها «جوخه انتحار» توانست عنوان پر بحث ترین فیلم در توییتر را به خودش اختصاص دهد. حالا حجم بالایی از اشتیاق از سوی مخاطبان هست که با اکران فیلم آرام خواهد شد و این اشتیاق رکورد های فروش را برای ساخته جدید دیوید آیر جا به جا کرد.

این فیلم داستان گروهی از ابر شرور های زندانی شده توسط ابرقهرمان هایی چون بتمن و فلش را روایت می کند که به وسیله دولت آمریکا مجبور می شوند در ماموریت های با ریسک بالا به جای سربازان آمریکایی حضور پیدا کنند. عملیات هایی آن قدر دشوار که شبیه ماموریت های انتحاری هستند. به دستور آماندا والر، رئیس سیاه پوست این تیم، در سر هر کدام از این ابر شرورها یک بمب جایگذاری می شود تا در صورت دست از پا خطا کردن آنها، والر بتواند از راه دور آنها را منفجر کند.

داستان فیلم هم از جایی شروع می شود که یکی از همین ابر شرورها به نام «اینچنترس» -با بازی «کارا دلوینیه»- بعد از خدمات شایان توجهش به دولت آمریکا، از جمله ربودن اسناد محرمانه هسته ای و دفاعی جمهوری اسلامی ایران در یک چشم بر هم زدن، موفق به فرار از این سیستم می شود و ضد بشریت اقدام می کند و مثل همه فیلم های هالیوودی وقت آن رسیده که آمریکایی ها جهان را نجات دهند.

«اینچنترس» در واقع روح آزاد شده یک توتم است که بدن یک دکتر باستان شناس آمریکایی را به تسخیر درآورده است. این توتم در گذشته پرستیده می شده و خودش را خدا می داند. او در دیالوگی به برادرش می گوید انسان از قدیم ما را می پرستیده اما حالا دیگر ماشین ها را می پرستد، بنابر این من با قدرتم  ماشینی می سازم که همه آنها را بکشد. به بیان واضح تر در «جوخه انتحار» با خدایی کینه توز مواجهیم که آمریکا را به تسخیر خودش درآورده، (این مفهوم با ایجاد رابطه عاشقانه بین اینچنترس و ریک فلگ، قهرمان میهن پرست فیلم واضح تر هم بیان می شود. جالب است بدانید که مردم آمریکا هنوز خودشان را جزو مذهبی ترین افراد جهان می پندارند و چیزی حدود 95 میلیون نفر از آنها اونجلیست هستند.) می خواهد بشریت را نابود کند و حالا در برابر این خدا، مردم تمام دنیا احتیاج به اتحاد زیر لوای یک پیشوای جدید دارند. یک مسیح، اما نه از جنس آن پیامبری که قبلا ستایش می شده. 

فیلم اصلا در این زمینه در لفافه سخن نمی گوید و کاملا این منظور را فاش بیان می کند. روی یقه ددشات، یکی از اصلی ترین ابر شرور های فیلم عبارت  «I am the light, the way»  (من نور هستم، من راه هستم) دیده می شود که اشاره مستقیمی به جملات مسیح علیه السلام در کتاب مقدس دارد. جالب تر این که روی بدن جوکر هم یک خالکوبی با این عبارت دیده می شود: «God's Only Child» که اتفاقا این هم اشاره بی پرده و مستقیمی به حضرت عیسی علیه السلام دارد.

از سوی دیگر در این جوخه انتحاری که تشکیل می شود از میان همه قاره ها و نژاد ها نماینده ای هست تا به نوعی برای مخاطب تداعی کننده جهان باشد. «کیلر کراک»، مرد سوسماری گروه، یک آفریقایی (نیجریه ای الاصل) -با بازی «ادوالی اکنو ایاگباجی»- است. یک انسان جهش یافته که به خاطر طبع وحشی اش، آدمخوار است.

«کاپیتان بومرنگ» -با بازی «جی کورتنی»- یک استرالیایی از زیر کار در رو و حقه باز و «ال دیابلو» (این واژه به معنای شیطان است) -با بازی «جی هرناندز»- یک انسان عصبی اهل آمریکای لاتین است که خانواده خودش را بر اساس یک اتفاق کشته. اگرچه اصلیت کاراکتری که «مارگو رابی» نقشش را ایفا می کند در فیلم پنهان می ماند اما نوع گریم «هارلی کویین» هم می تواند به شدت شما را یاد اروپایی ها  بیندازد. ضمن این که خود رابی مقیم انگلستان است. «آدام بیچ» کانادایی هم نقش «اسلیپکنات» را بازی می کند که بعد از اعتماد به کاپیتان بومرنگ و تخطی از دستوراتش در همان ابتدا توسط فرماندهی جوخه منفجر می شود. «کاتانا» –با بازی «کارن فوکوهارا»- آخرین عضو گروه هم آسیایی است.

اما در این جامعه کوچک جهانی هم همه چیز برابر نیست. کما این که اصلا قرار نیست همه چیز برابر باشد. «ریک فلگ» (با بازی «جوئل کینامن» که سابقه بازی در نقش کاندیدای وطن پرست و جمهوری خواه سریال «خانه پوشالی»، ویل کانوی را هم در پرونده دارد) - که حتی اگر معنای نام خانوادگیش هم پرچم نبود، می شد میهن پرستیش را از پرچم آمریکای روی لباسش در برخی سکانس ها تشخیص داد- مغز متفکر تیم است. فلگ فردی است که به تعبیر خود فیلم خونش، قرمز، سفید و آبی است. کاراکتری که بارها در فیلم گفته می شود اگر بمیرد، همه تیم می میرند و اساسا وجود جوخه انتحار (شما بخوانید جهان) به او (شما بخوانید آمریکا) بستگی دارد. بقیه در واقع زیر پرچم آمریکا دور هم جمع شده اند اما هیچ کدام از خود فکر ندارند.

آنها فقط مهره های شطرنج هستند که هر کجا والر و فلگ بخواهند می روند و هر کاری به آنها دستور داده شود انجام می دهند و با نگاهی کاملا ابزاری و تحقیر آمیز اگر از دستوراتشان سرپیچی کنند، بخواهند خودشان فکر کنند و ابتکار عمل داشته باشند، یا احیانا کارکرد خودشان را از دست بدهند از درون منفجر می شوند. این اما نگاه آمریکا به متحدانش است. ایران به عنوان دشمن آمریکا جایگاه دیگری دارد. جایگاهی قرین عزت و قدرت که فقط اگر نیروهای ماوراالطبیعه به کمک آمریکا بیایند می توانند از ایران امتیاز بگیرند. شاهد مثال این موضوع هم دیالوگی که مقام آمریکایی بعد از دست یافتن به اسناد ایران در یک چشم بر هم زدن می گوید: ما سال ها برای دستیابی به این اسناد تلاش کرده بودیم.

آیر اما هر چقدر توانسته در فیلم جدیدش لایه های سیاسی و اجتماعی قرار دهد و در آستانه انتخابات آمریکا، خبر از تداوم هژمونی این کشور فارغ از نتیجه انتخابات بدهد، نتوانسته از لحاظ سینمایی حرف جدیدی بزند. فیلمنامه منطق درستی ندارد. چه از لحاظ داستان که می توان حفره های زیادی در آن مشاهده کرد و چه از لحاظ روایت. در عین حال شخصیت پردازی هم اصلا چنگی به دل نمی زند. این موضوع شاید یکی از مهم ترین دلایلی است که باعث شده منتقدان فیلم را پس بزنند. آنها به یک جوکر نولانی عادت کرده بودند. یک خلافکار لایه لایه که به درستی روان پریش است.

هر سکانس «شوالیه تاریکی» زاویه جدیدی از شخصیت جوکر را به نمایش می گذارد اما در «جوخه انتحار» نه تنها جوکر، که هیچ کدام از کاراکترها حتی به مرز شخصیت هم نمی رسند. شاید یکی از قطعات گم شده پازل کاراکترها، انگیزه است. نکته ای که خصوصا در ابتدای فیلم مشخص نیست. اوضاع وقتی بدتر می شود که می بینیم دیوید آیر سعی کرده برخی کاراکترهایش را کمی بیشتر معرفی کند و برای آنها داستان های جانبی طراحی کند، اما کوچک ترین تلاشی در راستای معرفی بیشتر جوکر نکرده است. مضافا بر این که جوکر در این فیلم خیلی کمتر از تبلیغاتی که برایش شده حضور دارد. او بیشتر یک نقش مکمل است اما هم پتانسیل های بیشتری نسبت به یک نقش مکمل دارد و هم در تبلیغات فیلم با او مثل یک نقش اول برخورد شده که باعث می شود توقع زیادی در مخاطب ایجاد کند. توقعی که با دیدن فیلم اصلا نمی تواند راضی شود.

در عین حال باید کار سخت آیر را هم در نظر گرفت. بدون شک هر کسی بعد از «شوالیه تاریکی» قصد نمایش جوکر را داشت مورد انتقاد شدید قرار می گرفت و این جسارت کارگردان «فیوری» و شجاعتش در به تصویر کشیدن جوکر جالب توجه است. شاید همین ترس و فشار یکی از دلایلی بوده که از جوکر نقش پر رنگ تری نساخته است. اما حتی این موضوع هم باعث نمی شود که حس کنیم فیلم او بخشی از تاریخ سینما را متحول کرده. خصوصا این که مشکل «جوخه انتحار» فقط فیلمنامه و کارگردانی و هر چیزی که به دیوید آیر مربوط است،  نیست.

اگر ویل اسمیت را به عنوان یک بازیگر کار کشته و با سابقه هالیوودی کنار بگذاریم تقریبا هیچ کدام از شخصیت های اصلی، دقیقا بازیگر نیستند. کارا دلوینیه که اساسا مدل است. جرد لتو پیش از آن که بازیگر باشد، خواننده گروه ترتی سکندز تو مارس است و تعداد آثار و قطعات موسیقیش از تعداد فیلم های سینماییش بیشتر است. ادوالی اکنو ایاگباجی و اسکات ایستوود هم مدل هستند. کارن فوکوهارا که نقش کاتانا را بر عهده دارد یک بازیگر 24 است که «جوخه انتحار» نخستین تجربه فیلم سینماییش است. ایکه برینهولتز هم احتمالا با توجه به کارنامه اش فقط پنبه زنی را در زندگیش تجربه نکرده. او خودش را کمدین، آهنگساز، دوبلور، فیلمنامه نویس و بازیگر به حساب می آورد. پس شاید واقعا نباید از چنین ترکیبی توقع بازی های خارق العاده و ماندگار داشت. اگر بین آنها افرادی مثل لتو و اسمیت هم هستند که در حرفه بازیگری به موفقیت رسیده اند اما پارتنر هایشان نمی توانند آنها را کامل کنند.

شاید موسیقی استیون پرایس تنها نقطه روشن فیلم جدید کمپانی برادران ورانر باشد. شرکتی که از سه فیلم «دنیای ابرقهرمانی» خودش رونمایی کرده و هنوز با اختلاف پشت سر مارول و دیزنی و فیلم های ابرقهرمانی «انتقام جویان» قرار دارد. هر چه قدر فیلم های وارنر تاریک هستند، فیلم های مارول روشن و رنگیند و هر چقدر فیلم های وارنر مورد نفرت منتقدان و بعضا حتی مخاطبان قرار گرفته، فیلم های دیزنی مورد ستایش قرار گرفته اند اما فعلا هر دو گروه در حال فروش در گیشه ها و شکستن رکورد های باکس آفیس هر سالند و چه چیزی برای یک کمپانی از این مهم تر؟

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید