تصویر برگزیده

شعر

بنگر به نور چشم پیمبر چه می‌کنند

آرتنا: وحشی بافقی ترکیب بندی درباره واقعه عاشورا سروده است.

 کمال الدین محمد وحشی بافقی از شاعران نامی ادبیات پارسی و از ترکیب بند سرایان توانا و ماندگار ادب پارسی است. این شاعر ارزشمند در قالب های: مثنوی و نیز قصیده نیز آثار ارزشمند و درخور را دارا  است. وحشی بافقی در ترکیب بند عاشورایی مقامی در خور یافته است و ترکیب بند 5 بند این شاعر گرانسنگ از آثار برتر عاشورایی است که در اقتفای ترکیب بند مرثیه پرداز سترگ عاشورا  "محتشم کاشانی" سروده شده است.
 
محتشم کاشانی در پی خوابی که در آن به محضر مطهر رسول اکرم (ص) یا بنا بر روایتی ,امام علی (ع) نایل می گردد ترکیب بند "دوازده بندی" با بیت آغازی: "باز این چه شورش است که در خلق عالم است  باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است" را می سراید که پس از ایشان مورد اقتفا و استقبال جمع کثیری از شعرای نامی قرار می گیرد. "وحشی بافقی " یکی از برجسته ترین شعرای این گروه است. ترکیب بند او در وزن عروضی بلند "( مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) سروده شده است:
 
روزیست اینکه حادثه کوس بلازده‌ست
کوس بلا به معرکهٔ کربلا زده‌ست
 
روزیست اینکه دست ستم ، تیشه جفا
بر پای گلبن چمن مصطفا زده‌ست
 
روزیست اینکه بسته تتق آه اهل بیت
چتر سیاه بر سر آل عبا زده‌ست
 
روزیست اینکه خشک شد از تاب تشنگی
آن چشمه‌ای که خنده بر آب بقا زده‌ست
 
روزیست اینکه کشتهٔ بیداد کربلا
زانوی داد در حرم کبریا زده‌ست
 
امروز آن عزاست که چرخ کبود پوش
بر نیل جامه خاصه پی این عزا زده‌ست
 
امروز ماتمی‌ست که زهرا گشاده موی
بر سر زده ز حسرت و واحسرتا زده‌ست
 
     یعنی محرم آمد و روز ندامت است
      روز ندامت چه ، که روز قیامت است
 
روح القدس که پیش لسان فرشته‌هاست
از پیروان مرثیه خوانان کربلاست
 
این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان
آری در آن جهان دگر نیز این عزاست
 
کرده سیاه حله نور این عزای کیست
خیرالنسا که مردمک چشم مصطفاست
 
بنگر به نور چشم پیمبر چه می‌کنند
این چشم کوفیان چه بلا چشم بی‌حیاست
 
یاقوت تشنگی شکند از چه گشت خشک
آن لب که یک ترشح از او چشمهٔ بقاست
 
بلبل اگر ز واقعه کربلا نگفت
گل را چه واقعست که پیراهنش قباست
 
از پا فتاده است درخت سعادتی
کزبوستان دهر چو او گلبنی نخاست
 
     شاخ گلی شکست ز بستان مصطفی
      کز رنگ و بو فتاد گلستان مصطفی
 
ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین
و آن نامه‌ها و آرزوی خدمت حسین
 
ای قوم بی‌حیا چه شد آن شوق و اشتیاق
آن جد و جهد درطلب حضرت حسین
 
از نامه‌های شوم شما مسلم عقیل
با خویش کرد خوش الم فرقت حسین
 
با خود هزار گونه مشقت قرار داد
اول یکی جدا شدن از صحبت حسین
 
او را به دست اهل مشقت گذاشتید
کو حرمت پیمبر و کو حرمت حسین
 
ای وای بر شما و به محرومی شما
افتد چو کار با نظر رحمت حسین
 
دیوان حشر چون شود و آورد بتول
پر خون به پای عرش خدا، کسوت حسین
 
       حالی شود که پرده ز قهر خدا فتد
        و ز بیم لرزه بر بدن انبیا فتد
 
یا حضرت رسول حسین تو مضطر است
وی یک تن است و روی زمین پر ز لشکر است
 
یا حضرت رسول ببین بر حسین خویش
کز هر طرف که می‌نگرد تیغ و خنجر است
 
یا حضرت رسول ، میان مخالفان
بر خاک و خون فتاده ز پشت تکاور است
 
یا مرتضی ، حسین تو از ضرب دشمنان
بنگر که چون حسین تو بی‌یار و یاور است
 
هیهات تو کجایی و کو ذوالفقار تو
امروز دست و ضربت تو سخت درخور است
 
یا حضرت حسن ز جفای ستمگران
جان بر لب برادر با جان برابر است
 
ای فاطمه یتیم تو خفته‌ست و بر سرش
نی مادر است و نی پدر و نی برادر است
 
      زین العباد ماند و کسش همنفس نماند
    در خیمه غیر پردگیان هیچ کس نماند
 
یاری نماند و کار ازین و از آن گذشت
آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت
 
واحسرتای تعزیه داران اهل بیت
نی از مکان گذشت که از لامکان گذشت
 
دست ستم قوی شد و بازوی کین گشاد
تیغ آنچنان براند که از استخوان گذشت
 
یا شاه انس و جان تویی آن کز برای تو
از صد هزار جان و جهان می‌توان گذشت
 
ای من شهید رشک کسی کز وفای تو
بنهاد پای بر سر جان وز جهان گذشت
 
جان ها  فدای حر شهید و عقیده‌اش
کازاده وار از سر جان در جهان گذشت
 
آنرا که رفت و سر به ره به ذوالجناح باخت
این پای مزد بس که به سوی جنان گذشت
 
 وحشی کسی چه دغدغه دارد ز حشر و نشر
 کش روز نشر با شهدا میکنند حشر

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید