خبرگزاری هنر - آرتنا
تصویر برگزیده

گلایه استاد محمد رضا سرشار:

باز هم استفاده از آثار مکتوب من بی آنکه از نویسنده اجازه ای گرفته باشند

آرتنا: این البته نخستین بار نیست که تهیه کنندگان و فیلمنامه نویسان و کارگردانانی بدون کسب اجازه و انعقاد قرارداد با من دست به چنین کار غیرقانونی و غیراخلاقی ای می زنند.

متأسفانه استفاده از آثار هنری بدون آنکه حتی اجازه ای بابت استفاده آن، از صاحب اثر گرفته باشند در مملکت ما به رویه ای معمول تبدیل شده است. روزی در حال مطالعه یکی از روزنامه های ملی داستانی از خودت را می خوانی و زیباتر آنکه علیرغم درج نام نویسنده در اثرت دست برده اند و آن را برای جریده خویش کوتاه کرده اندبدون آنکه حتی تماسی با تو گرفته باشند و گاه فیلمی را می بینی که جمله جمله آن با اثری که سال قبل به زیور طبع آراسته ای همخوانی دارد. آنگاه تو می مانی و حیرتی که نمی دانی با آن چه کنی؟

استاد محمدرضا سرشار یا رضا رهگذر همان قصه گوی صمیمی روزهای جمعه که اکثر ما ایرانیان با صدای گرم و خاص وی خاطرات زیبایی داریم، همان داستان نویس و داستان گویی که شاید صفای باطن وی بیش از آثارش انسان را مجذوب خویش می نماید، اکنون از استفاده غیر قانونی آثارش در ساخت آثار سینمایی و تلویزیونی گلایه مند است. وی در یادداشتی که در صفحه مجازی خویش آورده است چنین نگاشته است:

« امشب ساعت 20 تا حدود 21:20 گمانم برای سومین بار فیلم سینمایی "گرداب سکندر" بر اساس کتاب داستان "گرداب سکندر" من _این بار از شبکه تماشا_ پخش شد.
این فیلم که فیلمنامه آن را علی خداکریم نوشته و کارگردانش داوود بیدل و تهیه کننده آن داوود یاور است در صدا و سیمای خلیج فارس تهیه شده است و در تیتراژ آن نوشته شده که فیلمنامه اش با نگاهی به کتاب "گرداب سکندر" رضا رهگذر نوشته شده است؛ بی آنکه از نویسنده این کتاب که من باشم اجازه ای گرفته باشند یا بابت این استفاده با من قراردادی بسته و حقوقی پرداخته باشند.
این البته نخستین بار نیست که تهیه کنندگان و فیلمنامه نویسان و کارگردانانی بدون کسب اجازه و انعقاد قرارداد با من دست به چنین کار غیرقانونی و غیراخلاقی ای می زنند. از موارد خرد و ریز بگیر تا فیلمهای سینمایی ای مثل لنگرگاه از کیومرث پوراحمد و باشو غریبه کوچک از بهرام بیضایی و ....
و از همه بدتر و غیراخلاقی تر اینکه کسانی مثل پوراحمد و بیضایی حتی از ذکر ماخذ مورد استفاده خود برای نوشتن فیلمنامه شان نیز خودداری کرده بودند و اولی در عین اقرار به شباهت های غیرقابل انکار فیلمش با داستان "آنجا که خانه ام نیست" من، با شجاعت تمام اقتباسش از کتاب مرا انکار کرد و دومی در برابر اعتراض من ترجیح داد سر وته قضیه را با سکوت هم بیاورد.
اما جای تعجب اینجاست که که در مواردی مثل باشو غریبه کوچک و گرداب سکندر، پای نهادهای دولتی ای مثل کانون پرورش فکری و صدا و سیما نیز به عنوان تهیه کننده یا سفارش دهنده گیر است! آن وقت از افراد و موسسات خصوصی چه انتظاری می توان داشت!؟
که فرمود:
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ!

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید