خبرگزاری هنر - آرتنا
خبرنگار افتخاری شوید

خبرنگار افتخاری آرتنا شوید

دکترغلامحسین ابراهیمی دینانی:

هنر از انسان است و انسان هم خود یک هنر است

آرتنا: علما مظهر علم ذات حق هستند، پادشاهان مظهر قدرت و هنرمندان هم مظهر بدیع بودن خداوند هستند.

قرآن کریم می‌فرماید «هیچ چیزی در عالم هستی وجود ندارد مگر آنکه مخزن آن پیش ماست» یعنی ما به قدر معلوم فرو می‌فرستیم و ظاهر می‌کنیم به قدر معلوم. بنابراین هنر یعنی ظهور غیبت به اندازه معین. در توصیف هنر و زیبایی بسیار صحبت شده و تعاریف ارائه شده اما هیچ کدام عامه‌پسند نبوده و نیست و یک تعریف جامع که همه مردم و متفکران در سراسر جهان آن را بپذیرند وجود ندارد و در آینده هم گمان نمی‌کنم که چنین تعریفی پیدا شود. سؤال من این است که چرا این همه متفکر از شرق و غرب برخاستند نتوانستند یک تعریف جهان شمول از هنر ارائه کنند؟ از نظر من دلیل این است که هنر از انسان است و انسان هم خود یک هنر است. آیا از انسان می‌توانیم یک تعریف جامع و کامل ارائه کنیم؟ خود انسان هنر است، هنر خدا. خود خداوند هم از آفرینش انسان بعنوان هنر یاد کرده، خداوند در آیه «فتبارک الله احسن الخالقین» شگفتی عجیبی را بیان می‌نماید. خداوند خودش را تحسین می‌نماید و به خودش تبریک می‌گوید. در نتیجه آفرینش انسان هنر است و هنر هم از انسان است. ما در کائنات جز انسان هیچ موجود هنرمندی را نمی‌توانیم بیایم.

جبرئیل و اسرافیل و یا حیوانات هنرمند نیستند. ممکن است حیوانی را خوب تعلیم دهیم تا برقصد ولی هنرمند نیست. او حالتی انعکاس و شرطی را بروز می دهد. طوطی حرف می زند و... ولی هنرمند نیستند. در حین عمل قدرت تصمیم گیری ندارد که عملی غیر از آن انجام دهد.

پس باید انسان را تعریف کرد و بگوییم انسان، حیوان هنرمند است و خودش هم هنر خداست. اسماء الله حسنا و همه اسماء که برای خدا به کار می بریم از جانب خود خدا رسیده است. ما نباید اسمی را بکار ببریم که از جانب خودش نرسیده باشد. مثلا کلمه واجب الوجود. همه حکما می گویند خداوند واجب الوجود است. ولی در دعا یا نماز نباید بگویی یا واجب الوجود. در صورتی که کلمه خوبی است. علت العلل و مسبب الاسباب است بلکه باید برای خودش فقط اسم خودش را بکار ببرید. ولی هنرمند را خدا نگفته است. خدا خیلی اسم ها دارد. خالق، عالم، لطیف، خبیر، بصیر و الی آخر و به ازاء هر اسم و صفت یک مظهر در عالم دارد.

قادر؛ پادشاهان مظهر شاهی حق، عالمان و عارفان مرآت آگاهی حق اند. هنرمندان مظهر چه اسمی از اسماء الله الحسنی هستند؟ بدیع. آنجا که می فرمایند: بدیع السماوات والارض. بدیع از مبدع هم بالاتر است. بدیع صفت مبالغه است؛ بدیع یعنی همان خالق ولی با یک چیز اضافه. در خلق و بدیع هر دو آفرینش است ولی بدیع خلق تنها نیست بلکه خلق خاصی است؛ بدعت و بدیع یعنی آفرینش نو. ما همه از نوآوری خوشمان می آید. معادل فارسی آن دقیقا نوآوری است. خداوند نوآوری دارد. حال خدا، انسان را آفرید که بدعت و ابداع خداوند است و خود انسان هم بدیع و مبدع است. صفت ذاتی انسان ابداع است. هیچ موجود دیگری خلاقیت ندارد. بلکه از روی غریزه کار می کند. تصمیم در لحظه نمی توانند بگیرنند. حال چرا؟ چه ویژگی در انسان است که مظهر اسم بدیع است؟ و چه ویژگی در خداوند است که انسان را آفرید؟ خداوند آسمان ها و کهکشان ها را از حیث های متفاوتی آفرید. ولی انسان را به حیث همه صفات الهی آفرید؛ کمال تجلی و تجلی کمال. خداوند هر دو این واژه ها را در آفرینش انسان به کمال رساند. از آنجا که همه صفات خدا در آفرینش انسان تجلی داشتند پس انسان همه صفات خدا را منعکس می کند؛ قهار، جبار، رحیم، عالم و همه چی است. چی هست که انسان نباشد؟ در هستی چی هست که در انسان نیست؟ مرزهای هستی را زبان انسان تعیین می کند. هنوز باز چرا وجود دارد که چرا ما می توانیم منعکس کنیم. به قول هنرمندان یک کنتراست این جا وجود دارد (تقابل). من هم شیطان هستم و هم فرشته، هم رحیم و هم جبار و هم شقی و هم سعید. با این تقابل عوالم انسان خیلی وسیع و گسترده می شود. عوالم انسان عالم موجود فعلی نیست. فیزیکدان و فیلسوف، انسان و عالم بما هو موجود را بحث می کند.

هنر بررسی و آفرینش آنچه که هست، نیست. بررسی چیزهایی هست که می تواند باشد اما نیست.

فیلسوف چیزهایی که هست را بررسی می کند. عالم هم به بررسی موجودات و چیزهایی که هست می پردازد. یک چیزی هست و من بررسی می کنم و یک چیزی باید باشد. فرق هست و باید چقدر است؟ خیلی. هست، هست. باید باشد چی هست؟ عالم هستی تنها آن نیست که آفریده شده است. ولی می توانیم تصور کنیم عالمی می توانسته باشد اما نیست. می شود فرض کرد یا نه؟ می شود فرض کرد خدا عالمی دیگر می آفرید غیر از این عالم که آفریده است و حالا نیافریده است. آن هم برای خودش عالمی است و می شود فرض کرد. می توانست اما نکرد و باز می شود فرض کرد که در آینده هم عالمی باشد که حالا نیست. یکی اینکه می توانسته باشد و اکنون نیست. یکی ممکن است باشد اما حالا نیست. حال چند تا عالم می تواند باشد که الان نیست؟ خیلی. قدرت تصویر و تصور داشته باشید و خیال خود را رها کنید.

کانت می گوید شجاعت فهمیدن داشته باش. شما هم شجاعت تصویر داشته باشید. تصویر کنید. هرچه بیشتر تصویر کنید هنرمندترید. میزان هنر آن است که عوالمی را که نیست تصویر کنید.

حال ببینید عالم هنرمند چه قدر گسترش پیدا می کند. نقاشی های پیکاسو را ببینید. او می داند و یک چیزهایی را تصویر می کند که حال نیست. این هنر آدمی است. امروز در فلسفه بحث از عوالم ممکنه بسیار است. هنرمند می تواند با این عوالم سرو کار داشته باشد. هنرمند می تواند اینگونه اثر بوجود بیاورد. کار هنرمند زیباست. زیبایی چیست؟ چگونه کار هنرمند زیباست؟ اینهمه مجسمه ساز در دنیا وجود دارد. میکل آنژ را در نظر بگیرید. فقط یک هنرمند می فهمد که مجسمه داود میکل آنژ چی هست؟ یا لبخند ژوکوند. چشم تیزبین هنرمند و یا یک ذهن تند می خواهد که بداند لبخند ژوکوند چی هست. زیبایی آن در کجاست و زیبایی در عالم چیست؟

 

شعر، موسیقی، تئاتر هنر هستند. من می خواهم بگویم هنر تنها در شعر و موسیقی و تئاتر نیست. هنر در نشستن، راه رفتن و نگاه کردن است. می شود هنرمندانه نگاه کرد و یا غیر هنرمندانه. راه رفتن، غذا خوردن، سخن گفتن و زندگی هنر است و می تواند باشد و یا برخی جاها می تواند هنر نباشد. اگر همه چیز هنر باشد آن وقت هنر بی معنی می شود. ولی هنر واقعا همه جا می تواند باشد. حتی عالم را می توان منهای هنر تصویر کرد. می شود جهانی را تصویر کرد که هیچ هنری در آن نباشد. شاید بشود با احتیاط گفت شاید بشود چنین عالمی را تصویر کرد. اما اگر بشود تصویر کرد ارزش زیستن ندارد. بنابراین فضای هنر خیلی گسترده است.

هرکس برای خودش یک مخزن غیبی دارد. عالم غیب کجاست؟ مثلا پشت دیوار پشت سر من عالم غیب است؟ غیب در شماست. حتی برای خودتان هم غیب است چه برسد به من. ساحت هایی دارید که نمی دانید. اینجا به آن آیه قرآن برمی گردم و به کلمه نُنَزِلُهُ تاکید می کنم. حال نزول گاهی از جانب حق است و یا از جانب خودت؛ یعنی هنر از مخزن غیبت به درونت و به قلمت وارد می شود؛ شعر می گویی و حالی شاعرانه به شما دست می دهد، سخنرانی هم چنین است. در خزانه بسته است ولی در لحظه هایی باز می شود. ما همه به جهان غیب اتصال داریم. لحظه هایی در این مخزن باز می شود و از غیب به عقل شما می آید. از عقل به روح و از روح به نفس ناطقه و جسم و دست شما می آید و حرکت می کند و می شود شعر، نقاشی، مجسمه، خطاطی و.... این سلسله مراتب برای یک چشم تیز و ذهن آگاه است. وقتی یک اثر هنری می بینید یا می شنوید مثل خواندن یک شعر حافظ یا دیدن یک نقاشی و مجسمه اتفاق می افتد و همین پروسه شما را به جهان غیب برمی گرداند. البته اگر آمادگی اش را داشته باشید. شما با این اثر هنری، هرچه که می تواند باشد، می توانید به همان مخزن غیب که اثر هنری از آنجا آمده است برگردید. اثر هنری شما را به آنجا می برد. این صعود و نزول است؛ یعنی روح و انبساط ماده. روح، ماده را انبساط و گسترش می دهد.

این هنر معنوی و عرفانی و دینی است. طبق این بیان من، هنر خیلی گسترده می شود. یعنی در شعر و نقاشی و تئاتر خلاصه نمی شود. وحی هم هنر است. نبوت و پیغمبری هم هنر است. اشّد انحاء هنر است. هنری بالاتر از آن نیست.

به نظرم می آید نظامی به این مسئله توجه داشته است. او در صحنه آرایی بی نظیر است. او در صحنه آرایی گویی که نقاشی می کند. شیرین در چشمه را بخوانید. نظامی می گوید: پیش و پسی یافت صف کبریا / پیس شعرا آمد و پیش انبیاء. یعنی شعرا پس از انبیاء هستند. میر فندرسکی کتابی نوشته با عنوان "رساله صناعیه ". آدمی فکر می کند درباره تکنولوژی و صنعت است. رساله صناعیه بیانی دارد که نبوت را صنعت می داند؛ صنعت هم یعنی هنر. ما در عربی معادل کلمه هنر خیلی کم می توانیم پیدا کنیم. از این رو او کلمه صنعت را به کار برده است. بله زیرا از مخزن غیب به زبان حضرت ختمی مرتبت وارد می شود؛ خدا آفریننده هنر است، بدیع است.

حال طبق این معنی که من می دهم معنی هنر بسیار گسترده می شود. البته هر چه انسان آگاه تر باشد، هنرش ظریف تر است و برای اینکه دریچه غیبی گشوده شود و هنر به ما وارد شود چه باید کرد؟ یک مقدار آن موهبت است ولی ما کارهایی می توانیم بکنیم؛ تنزیه، یعنی خودمان را از آلودگی ها بپیرائیم. به هنر هنرمند آلوده ضربه وارد می شود. هنرمند هر چه آراسته تر باشد هنرش شفاف تر است. از معاصی، ستم ها، بداخلاقی ها و بدی ها بپرهیزید. یکی از تعاریف هنر این است که زواید باید زدوده شود. شعر حافظ و سعدی چرا زیبا و فصیح اند؟ زیرا واژه هایی که نباید باشند، نیستند. همانی که باید باشد هست. خود هنرمند هم باید همین گونه عمل کند و آن چیزهایی را که نباید داشته باشد، دور بریزد. حسد، تکبر، بغض و بدی را دور کند. در این صورت ارتباطش با مخزن برقرار می گردد و استعداد خداوند هم که هست، پس هنر شفاف و شفاف تر می شود.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید