خبرگزاری هنر - آرتنا
خبرنگار افتخاری شوید

خبرنگار افتخاری آرتنا شوید

گفتگوبا؛

علی شیرازی ، خواننده و مدیر برنامه «آیین آواز» در یک روز برفی

آرتنا: آیین آواز؛ کوچۀ تنگ آشتی‌کنان

به گزارش واحد موسیقی «آرتنا»،

رضا رضایی پایور در چهارمین نشست «آیین آواز» از علی شیرازی به عنوان کسی نام برد که هر از گاهی استادان، مدرسان، هنرمندان و هنردوستان را کنار هم جمع می‌کند. آیین آواز عنوان سلسله نشست‌های تخصصی آموزشی است که حدود یک سال پس از راه‌اندازی «شب آواز ایرانی» در حوزه هنری و جدایی ناگزیر شیرازی از آن برنامه، این بار در فرهنگسرای ارسباران شروع به کار کرد. این خواننده، آوازپژوه و روزنامه‌نگار می‌کوشد با دوری از حاشیه‌ها جمع بزرگتری - یعنی مردم - را با آواز آشتی دهد. این کار از طریق معرفی مستعدان آواز و شاگردان برتر کلاس‌های خوانندگی در این سال‌ها در برنامه و همچنین یادآوری نام و صدای خوانندگان سال‌های دور و نزدیک که مدتی است از نظرها دور مانده یا به سایه خزیده‌اند، دنبال می‌شود. او خودش هم در این چند ساله بیکار ننشسته و ضمن انتشار دو کتاب دهه شصتی‌ها و سکانس آخر که فصل‌هایی از هر دو به موسیقی اختصاص دارد (و البته کتاب سومی هم در راه است)، در سه فیلم میراث کهن، ترانه‌سرای کودکان و فرخی یزدی (هر سه مستند) با صدایش حضور یافته و خوانده است.

 

هدف اصلی و زیربنایی شما از تشکیل و راه‌اندازی چنین برنامه‌هایی چیست؟

خب، اوضاع موسیقی و به خصوص آواز بسیار دردناکتر از آنی است که همه فکرش را می‌کنیم. معمولاً هم در شرایط اوج‌گیری بحران، آدم‌های درگیر، دچار مشکلات پیش بینی نشده‌ای می‌شوند. بهترین راه در چنین شرایطی آن است که افراد به خیر و خوشی و شاید بی آنکه از قبل بدانند، هر از گاهی گرد هم آیند. البته این، هدف زیربنایی من از تأسیس دو برنامه آوازی‌ام در دو سال اخیر نیست و فقط یکی از خاصیت‌های این برنامه است. اساساً دید و بازدید «حضوری» خودش پیشاپیش از بسیاری کدورت‌ها جلوگیری می‌کند. می‌گویم حضوری، چون همه می‌دانیم این سال‌ها شبکه‌های اجتماعی چه بلایی بر سر روابط انسانی آورده‌اند. خیلی از دوستان دور و نزدیک، از من می‌خواهند از طریق فضای مجازی به آن‌ها درس آواز بدهم ولی خب مگر ممکن است؟ البته شاید در مواردی که هیچ راهی به نظر نرسد بتوان بخش‌هایی از درس‌های آواز را رد و بدل کرد. مثلاً دوستی مقیم آن سوی آب‌هاست و گاهی از این طریق با هم به کار رفع اشکال می‌پردازیم. اما نکات پایه‌ای در هنر آواز را که نمی‌توان با این وسیله آموزش داد یا آموخت. آواز باید سینه به سینه و نفس به نفس منتقل شود. قدیم‌ها یادم است که می‌گفتند نفس فلان استاد به فلان شخص خورده و از آن پس ساز یا صدایش متحول شده است. حالا بگذریم که خیلی‌ها در این «شرایط غریب انسانی» با خواهر و برادرشان هم از طریق تلگرام سلام و علیک روزانه می‌کنند. باور کنید ما حتی به تلفن هم راضی هستیم که لااقل صدای همدیگر را بشنویم و بویی از انسانیت در روابط بپیچد اما  در بین این همه شلوغی سر و ذهن، مگر همه جواب تلفن همدیگر را می ‌دهند؟

یعنی قبل از هر هدف فنی یا راهبردی از تأسیس چنین برنامه‌هایی، در سرتان بود که آدم‌ها را به هم نزدیک کنید؟

دقیقاً. فکرش را بکنید شاید نیمی از مشکلاتی که برای آواز در بین خود اهالی این رشته پیش آمده، ریشه‌اش در همین دور بودن‌ آدم‌های این هنر از همدیگر است. شما وقتی کسی را سه سال ندیده باشید با شنیدن یک غیبت کوچولو از او دچار احساسی بدتر از قبل نسبت به او می‌شوید؛ بی‌آنکه بدانید آن بیچاره در همین مدت چه روزگاری را گذرانده است. هدف من، مواجهه این عزیزان با همدیگر است. وقتی همدیگر را ببینند اگر هم از منزل‌ قدیمی‌شان نقل مکان کرده یا شماره تلفن آن‌ها عوض شده باشد به هم اطلاع می‌دهند. کم‌کم دوباره به هم زنگ می‌زنند و خدای ناکرده هر بلای تازه‌ای هم بر سر هنر موسیقی و آواز نازل شود آن‌ها کنار هم هستند. قدیم‌ها وقتی نمی‌توانستند دو نفر را با هم آشتی دهند، بدون آنکه به دو طرف خبر دهند، بی‌خبر و هم‌زمان، آن‌ها را از دو سوی یک کوچه تنگ عبور می‌دادند تا در آن تنگی، شانه‌های‌شان به هم بساید و مجبور شوند توی صورت هم نگاه کنند و سلام و علیک را از سر گیرند. به نظرم آیین آواز هم کوچه آشتی‌کنان است. نه فقط بین اهل موسیقی و آواز، که میان آواز و مخاطبانش. اینجا در فرهنگسرای ارسباران دست کم ماهی یک بار دوستداران آواز می‌آیند و با خوانندگان قدیمی عکس یادگاری می‌گیرند. خیلی‌ها هم از استادان، آدرس و شماره تلفن کلاس‌های‌شان را می‌خواهند. خب، این هم یک نوع آشتی‌کنان است دیگر! اما آن هدف زیربنایی که شما گفتید آشتی مخاطبان با هنر آواز است. این همان آشتی‌کنان اصلی است. به نظرم با تکرار این حرکت‌ها در این سو و آن سو و این شهر و آن استان، می‌توانیم شاهد به راه افتادن چرخ‌های قطار آواز ایرانی باشیم.

خوب است که تا این حد امیدوارانه صحبت می‌کنید...

شما باید آن بالا روی صحنه باشید تا برق شوق را توی چشم آدم‌هایی که از دور و نزدیک، ماهی یک بار خود را به «آیین آواز» می‌رسانند ببینید. در جلسه چهارم، استاد رضایی پایور از سر لطف و مهربانی مرا مجبور کردند تا قدری آواز بخوانم - می‌گویم مجبورم کردند؛ چون خود من که نباید در برنامه‌ای با مدیریت خودم بخوانم، اینجا جای خیلی‌های دیگر است که از من هم شایسته‌ترند – می‌خواهم بگویم آنجا موقع خواندن، درست در وسط صحنه بود که برق چشم‌ها را دیدم. آواز، دل‌ها را به هم نزدیک می‌کند. خواهر استاد زنده‌یاد محمود کریمی را یک بار دیدم که با وجود سن و سال بالا از کرج به عشق آواز به برنامه آمده بودند. چقدر هم شبیه استاد بودند. خلاصه، یکی از کرج  می‌آید، یکی از رباط کریم، آن دیگری از ورامین. چهار پنج جوان هم هستند که هر ماه از رودهن و دماوند می‌آیند و هر بار پس از پایان برنامه، لطف می‌کنند و مرا هم با خود به دماوند برمی‌گردانند.

آواز، چراغ مهربانی است و خب، زنده‌یاد علی حاتمی هم خوش سروده که : «آیین چراغ، خامُشی نیست...». آواز درس زندگی به آدم می‌دهد و از فداکاری و مهربانی می‌گوید. مگر مهر و اندوه ناشی از دوری را در بسیاری از ملودی‌های غنی گنجینه ردیف موسیقی‌مان نمی‌توان دید و شنید؟ مگر شعر غنی و ادبیات کهن ما چه می‌گوید؟ پس آواز، ترویج مهر و دوست داشتن و قدردانستن است. فداکاری نه فقط در بین انسان‌ها که در میان حیوانات هم دیده می‌شود. همین صبح برفیِ امروز که در دماوند از خانه بیرون زده بودم تا پسرم را به مدرسه برسانم، دیدم که ماده‌سگی، سخت دنبال غذا برای پنج توله‌اش به این در و آن در می‌زند. در بین این همه برف و یخ، نزد من هم آمد و دُم تکان داد که این بار شرمنده‌اش شدم. خوشبختانه در بازگشت دیدم: کسی، استخوانی چیزی آورده و توله‌ها دارند حسابی دل‌شان را از عزای سوز و سرما درمی‌آورند. ماده‌سگ هم با وقار آن بالا ایستاده بود و با شکم خالی فقط خوردن بچه‌هایش را نظاره می‌‌کرد. اگر این فداکاری‌ها نباشد پس زندگی به چه دردی می‌خورد؟ چه معنایی برای آدم باقی می‌ماند؟ حسابش را بکنید؛ تا من پسرم را رساندم و برگشتم، دیدم کسی از اهالی خوب همین دماوند، رفته و غذایی برای این حیوانکی‌ها جور کرده و به آن‌ها رسانده بود. این هم یک مهربانی است. مهربانی انسان به حیوان. آواز هم چراغ مهربانی است...

در معرفی اولیه برنامه اعلام شده بود که استادان حاضر در هر برنامه به جز اجرا، صحبت و بحث تخصصی هم خواهند کرد اما در برنامه چهارم، سخنران و استاد مدعو دو نفر بودند؛ چرا؟

راستش من برای بهبود و پیشبرد برنامه، همه‌جوره در خدمت استادان و مدرسان مدعو (میهمان) برنامه هستم. من‌یکی فقط پیشنهادهایم را برای اطلاع دقیق آن‌ها از روال برنامه ارائه می‌دهم و می‌کوشم در هیچ مرحله‌ای از کار آن‌ها از جمله انتخاب شاگردان برترشان دخالت نکنم. بالاخره سال‌هاست در فضای موسیقی نفس می‌کشم و هنرجویان برتر را تا حدی می‌شناسم، اما همیشه همه چیز را به شخص استاد واگذار می‌کنم. ته دلم خیلی اصرار دارم همه استادان در برنامه ویژه خودشان صحبت فنی و آموزشی هم بکنند ولی وقتی استادی از من خواست از خیر حضورش در بحث فنی بگذرم، بلافاصله جواب مثبت دادم. خب، خیلی خوب است که همه استادان و مدرسان ما با حضور بر صحنه و مشارکت در بحث‌های تخصصی و فنی به قدرت بیان بالا دست پیدا کنند، یا اگر در این زمینه تسلط کافی دارند دیگران هم از تسلط و توان آن‌ها باخبر شوند و کم کم رسانه‌ها سراغ‌شان بیایند؛ این‌جوری فرهنگ آواز هم ارتقا می‌یابد. ولی وقتی استاد عزیزی می‌گوید من مایل به حرف زدن نیستم و دوست دارم فقط خودم و شاگردانم در برنامه آواز بخوانیم، من هم اطاعت می‌کنم. همچنان که در جلسه چهارم، کسی غیر از استاد مدعو در بحث فنی شرکت کرد و چقدر هم خوب ظاهر شد.

جایی از مقول شما خواندم که از ترک عادت گوش دادن به آواز در جامعه شکوه می‌کردید.

بله. عادت به گوش دادن آواز که عادت خوبِ تمرین آواز را هم برای اهل ذوق در پی دارد و آدم را «سرکیفِ» خواندن می‌کند، یکی از چیزهایی است که لابه‌لای گم شدن سلام و علیک‌ها و روی کار آمدن استیکرها و شکلک‌های مجازی، دارد از زندگی ما حذف می‌شود. یک بار پس از به راه افتادن این دو سلسله برنامه، استادم کمال‌الدین عباسی به من گفت شیرازی جان! هیچ می‌دانی از وقتی این برنامه‌ها به راه افتاده، من به چند نفر که خواندن را تقریباً کنار گذاشته بودند گفته‌ام تمرین‌های‌شان را از سر بگیرند؟ باور کنید دیگر کسی حتی حوصله خواندن برای خودش را هم ندارد. از بس همه درها به روی آوازخوانان و هنرجویان ملی بسته است. وقتی زن و فرزند خود ما هم به کانال «پی‌ام‌سی» نگاه می‌کنند، به اوج غریبگی آواز پی می‌بریم. الان زمستان آواز فرارسیده ولی خیلی‌ها فکر می‌کنند آواز مرده است. وقتی هیچ رسانه‌ای حاضر نیست به آواز «افتخار» بدهد و پخش هدفمند و بابرنامۀ آواز و موسیقی ملی را در دستور کارش قرار دهد متوجه می‌شویم که کجای کار هستیم! بدتر از آن، این است که خود اهل موسیقی هم شکست آواز را دربست پذیرفته‌اند و سعی می‌کنند کمترین آواز – یا حتی هیچ قطعه آوازی - را در رپرتوارهای آلبوم و کنسرت بگنجانند. باید نشان دهیم که آواز هنوز نفس می‌کشد. هرچند در این شرایط هیچ‌کس دل نمی‌سوزاند و درها از همه طرف بسته به نظر می‌رسد. حسابش را بکنید؛ هزاران نفر صدها سال خون دل خورده‌اند و این گنجینه آوازی و موسیقایی و ردیف و بقیه را به ما رسانده‌اند ولی ما تا اینجای کار نشان داده‌ایم که امانتداران چندان خوبی نیستیم...

جایی زیر خبر برگزاری یکی از نشست‌های آواز در یک سایت تخصصی، یکی از خوانندگان آن خبر، با گلایه، نظرش را گذاشته بود به این مضمون که: «خب، که چی؟ بعدش که این افراد مستعد معرفی شوند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟». راستی تا حالا خود شما فکر کرده‌اید که برفرض معرفی یک یا چند استعداد بزرگ در آواز، برای او در آینده دور یا نزدیک چه اتفاق‌های خوبی خواهد ‌افتاد؟

کمترین هدف ما امیدآفرینی است. باور کنید آن نظر هم ناشی از ناامیدی از وضع موجود بوده که آنجا درست زیر خبر برنامه ما جا خوش کرده است! مگر ایجاد امید در بین جامعه آواز و موسیقی چیز کمی است؟ همیشه ‌گفته‌اند با امید به آینده بنگر. مگر خود شما همکاران خوب رسانه‌ای تا امروز کم به این دو سلسله برنامه ابداعی اینجانب پرداخته‌اید؟ مگر مطرح شدن و رسانه‌ای شدن پی‌درپی هنر موسیقی و آواز در این روزگار نامراد، چیز کمی است؟ البته، گذشته از این‌ها و به امید خدا اتفاق‌های بهتری هم در راه است. مثلاً یکی از بهترین خوانندگان برنامه‌های ما در این دو ساله، آقای امیر مداح بودند که فردای اجرای‌شان در آیین آواز در روزنامه‌ای یک مقاله مختص اجرای ایشان در نشست ما به چشمم خورد. دوست روزنامه‌نگار و پرتلاش رشته موسیقی آقای محمدرضا ممتاز واحد در آن مقاله از «گفتمان آوازی امیر مداح» سخن گفته بود. یعنی اینکه این هنرمند (آقای مداح) سال‌هاست خوب می‌خواند و توانسته به چنین درجه‌ای در آواز فقیر این سال و زمانه برسد اما اینکه جامعه چندان از وجود چنین چهره‌هایی اگاه نیست؛ راستش فکر می‌کنم خیلی‌ها باید در این زمینه جوابگو باشند. از جمله برخی از میان خود ما اهالی موسیقی و هنر آواز... مسئولان هم بایستی پاسخگو باشند. خبر خوب دیگر هم اینکه یک مؤسسه فعال در نشر آلبوم‌های موسیقی از ما خواسته تا مجموعه‌ای را مثلاً پس از گذشت یک سال از شروع به کار برنامه تدوین کنیم تا صدای آوازخوانان برتر «آیین آواز» به گوش مردم رسانده شود. البته خبرهای خوب دیگری هم در راه است. چون فکر می‌کنم تازه این اول راه باشد...

فردین علائی

۱۰:۰۱ ::: ۳ / ۱۲ / ۱۳۹۵

ARTNA آرتنا-> موسیقی - گفتگو -

منبع خبر : اختصاصی آرتنا

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید