خبرگزاری هنر - آرتنا
خبرنگار افتخاری شوید

خبرنگار افتخاری آرتنا شوید

ابراهیم گنجیان هنرمند نقاش و مجسمه ساز؛

وی تا کنون 11 نمایشگاه انفرادی برگزار کرده و در بیش از 100 نمایشگاه گروهی شرکت داشته است

آرتنا: در کشوری که اقتصاد آن نافرم باشد، اولین جایی که ضربه می خورد هنر است.

به گزارش واحد تجسمی آرتنا:ابراهیم گنجیان هنرمند نقاش و مجسمه ساز، مدرس دانشگاه، مدیر آموزشگاه آزاد هنری و مدیر خانه ی هنر آمل می باشد.

وی دارای کارشناسی نقاشی و  کارشناسی ارشد ارتباط تصویری است. گنجیان تا کنون 11 نمایشگاه انفرادی برگزار کرده و در بیش از 100 نمایشگاه گروهی شرکت داشته است. همچنین  شرکت در بی نال های نقاشی و ورکشاپ های نقاشی و مجسمه سازی را در کارنامه ی هنری خود دارد. 

با ایشان به گفتگو نشسته ایم که با هم می خوانیم:

*** ضمن عرض سلام خدمت شما جناب گنجیان؛ شما بصورت حرفه ای در گالری  و آموزشگاه مشغول فعالیت هنری هستید. آیا این مجموعه جوابگوی هزینه های زندگی است؟

 با سلام به شما و مخاطبین محترم. باید عرض کنم به لحاظ درآمد مالی به هیچ وجه جوابگو نیست و اگر کارهای شخصی مانند فروش آثار و یا دفتر معماری و دیزاین که در آن کار می کنم نباشد، این آموزشگاه جوابگوی مخارج زندگی نیست. البته شاید قبل از این توجیه داشت، اما امروز شاید یک دلیل آن این باشد که قبلا کنکوری بود جهت ورود به دانشگاه، فرد مجاب می شد که جهت آمادگی به آموزشگاهها مراجعه کرده و تمرین و کسب تجربه کند، اما امروزه اینگونه نیست.

*** وضعیت هنر تجسمی را چگونه می بینید؟

هنر تجسمی رشته ی مهجوری است و همانند موسیقی و تئاتر و سینما ستاره پرور نیست و بدین جهت متأسفانه و شاید هم خوشبختانه مخاطبین عام را در بر نمی گیرد!

*** چرا خوشبختانه؟!

چون راغب نیستم مخاطبینی که من بعضا در کنسرتهای موسیقی می بینم، مخاطب گالری ها باشند! سینما هم مخاطبین زیادی دارد.  ما در گالری معمولا مخاطب غیر حرفه ای کمتر داریم و نگاه جدی تری در آن وجود دارد. مخاطب می آید که چیزی بفهمد و شاید هم اصلا نفهمد! یعنی ما حد وسط نداریم! معمولا صاحبان فن به نمایشگاههای نقاشی مراجعه می کنند نه مردم عادی.

*** یعنی به نظر شما در بین هفت هنر، این رشته صرفا مخاطبین متفکر دارد؟

بله، صد در صد. و البته به نظر من این جای تأسف دارد! چرا که شرایط فرهنگی ما در این رشته هنوز به جایی نرسیده که مخاطبین بیشتری را به خود جذب کند! متأسفانه ما هنرمندان عرصه ی تجسمی نتوانستیم این هنر را اینقدر فراگیر کنیم که مخاطب بیشتری داشته باشیم و فقط هم فکران خود را جذب می کنیم...

*** فکر می کنید مشکل از کجاست؟

مشکل یک نوع تفکری است که از دوره ی مدرن تا معاصر بسیار پیشرفت کرده است. ما در دهه ی هفتاد موسیقی راک داشتیم یا موسیقی فولک، و یا در تئاتر به درجات خوبی رسیده بودیم و در نقاشی هم همینطور، ولی الان فیلم ها در کل دنیا گیشه ای شده، موسیقی رپ شده و به همان اندازه هنرهای تجسمی هم پیشرفت چشمگیری نداشت. ما درهنرتجسمی  دنیا درسی داریم به نام موزه که هنرجویان را به موزه های مختلف می بردند تا با آثار هنرمندان بزرگ آشنا شوند و تصاویر و آثار بزرگان را به خاطر می سپرند. ولی متأسفانه حافظه ی تصویری ما در ایران بسیار ضعیف است و با جهان فاصله ی زیادی داریم! آنها فرهنگشان تصویری است. ولی ما بیشتر شنیداری هستیم و برای همین در ادبیات بسیار موفقیم و در موسیقی به جرأت می توان گفت جزو کشورهایی هستیم که بسیار موفق عمل کردیم. شما نگاه کنید "مهران مدیری" می ایستد و دست در بغل گفتگو می کند و ما از خنده ریسه می رویم! ولی ما به حرکات عجیب و غریب "جیم کری" نمی خندیم! ما به دلقک نمی خندیم، ولی در غرب راحت به دلقک  می خندند، چرا که حافظه ی تصویری خوبی دارند. من نمی گویم نگاه تصویری یک بلوغ یا یک شعور فرهنگی می خواهد، بلکه یک سابقه ی فرهنگی نیاز دارد.

*** ما که در ایران خودمان را به لحاظ تاریخی و فرهنگی یکی از کشورهای متمدن و با سابقه ی فرهنگی در جهان می دانیم، پس چطور در این زمینه عقبیم؟

این بحث همواره مطرح است که ما در گذشته سابقه ی فرهنگی آنچنانی داشتیم، اما من شخصا به گذشته های دورمان اعتماد نمی کنم و به داشته هایی که دارم و چیزی که وجود دارد فکر می کنم. ما در مورد حافظه ی تصویری جامعه صحبت می کنیم. شما کافیست به یک مسجد و کلیسا بروید و حتما منظور بنده را راجع به حافظه ی تصویری درک خواهید کرد. در کلیسا کارهای "روبنس" و "میکل آنژ" و آثار "رامبرانت" را می بینید. آنها از غسل تعمید صدای ارگان را به همراه تصاویر در بچه تزریق می کنند و جزئی از وجودش می شود! اما در فرهنگ اسلامی از جایی به بعد خلق اثر به شکل ملموس و رئال بر اساس مسائل فقه اسلامی ممنوع می شود و در هنر به انتزاع می رسیم. به سراغ ختایی ها و اسلیمی ها و تذهیب می رویم. سراغ خوشنویسی می رویم که البته  به اعتقاد  من جزو ناب ترین هنرهای جهان به حساب می آید. ما سواد و بیاض یا همان سفیدی و سیاهی و رقص قلم  و ذهنیت مینیمالیستی یک هنرمند را در خوشنویسی ایران و حتی چین به زیبایی می بینیم.

صحبت من ارزش گذاری نیست! اینکه ما چه داریم و نداریم و کدام ضعف است و کدام قدرت، حرف من این ها نیست! بلکه حرف بر سر دو نگرش مختلف است. اگر سیستم هنرهای تجسمی ما در ایران آنچه که باید می بود نیست ، به این خاطر است که ما پیشینه نداریم! نه اینکه شعور بصری نداشته باشیم. در حقیقت با "کمال الملک" درایران سیری بوجود آمد که خصوصا در نقاشی ، ما دارای آکادمی هنرهای تجسمی شدیم و برایمان اولویت شد. در دانشگاهی که من درس می خواندم، دوره ی آموزش  با امپرسیون شروع شد! شما در نظر بگیرید که من پیشینه ی تصویری در ذهن، از جغرافیای خودم ندارم! فقط نگاره هایی از شاهنامه طهماسب و شاهنامه بایسنقر را دیدم و یکدفعه در آموزش امپرسیونیسم کار می کنم! فکر نمی کنم ما خیلی آن را درک کرده باشیم!

*** شما در صحبتها به هنر کلاسیک و معاصر اشاره داشتید، لطفا بیشتر توضیح دهید و اینکه ما در کجای کاریم؟

معاصر در معنای کلمه به زمان گفته می شود. بعد از پست مدرن هم به بعضی از هنرها معاصر گفته می شد مثل "پرفورمنس اجرا"، "پرفورمنس لند آرت"، "ویدئو آرت" و "کانسپت چو ال آرت" که قدیمی ترین ان بود که بعد از هنر مدرن هم شکل گرفت. ولی هنر اجرا و پرفورمنس که بوجود می آید، کلمه ی معاصریت را روی آن می گذارند. به نظر من معاصریت خود یک انگیزه است. معاصریت یک جور تفکر است و یک هیاهویی را با خود به همراه اورد که خلسه ی هنری دوره ی قبل از خودش را از بنیان نابود کرد. معاصریت با خود یک فرم آورد که در کارگاه و خلوت نشستن و اثر خلق کردن با آن منسوخ شد. بلکه پروسه ی خلق اثر هم در اثر باید مشهود و دخیل باشد. یعنی ما وارد "شو" می شویم. هنرمند فرمی را اجرا می کند و همزمان از ان فیلم گرفته می شود و در وبسایت ارائه می شود.  قبل از این ما  در اتاقی و پشت درهای بسته می نشستیم و کاری را خلق می کردیم و پس از پایان کار ان را رونمایی می کردیم. اما الان مخاطب را هم در خلق اثر درگیر می کنند. شاید به نوعی این کار ستاره سازی هم باشد. فکر می کنم مجبور شدیم با ترفندهایی مخاطب را حفظ و نگهداری کنیم! حتی در بعضی از اجراها مخاطب هم در هنر اثر می گذارد و درگیر می شود.

*** آیا این سبک کار در فضای هنری که شبیه تفاوت فیلم سینمایی و فیلم مستند می باشد، همه گیر شده و آیا شما از آن استقبال می کنید؟

البته اینها سلیقه ایست! سلیقه ی خود من چنین هنری نیست و من هنوز آن را درک نکردم! شاید شرایط زندگی و فضای هنری ما در شرق آنقدر ملموس نمی تواند باشد! آنها یک جور اعتراض و فرآیند ماشینیسم جدید را که در زندگیشان است می خواهند در هنر بازتاب دهند و این برای من هنوز انگیزه ای ایجاد نکرده که با حرکتی قصد پررنگ کردن ان را در هنر داشته باشم!

*** هنر تجسمی قدیمی ترین هنر است و سبک های هنری با هنر تجسمی نامگذاری شد و بعد وارد هنرهای دیگر شد، ارتباط آنها با هنر ایرانی چیست؟ آیا مخاطبین ما با اکسپرسیونیم و کوبیسم و سایر سبک ها ارتباط برقرار می کند؟

این سبک ها منسوخ نشده و در کل دنیا در آکادمی ها این شیوه ها را تدریس می کنند. اما بحث این است که آیا ما از این سبک ها به جایی می رسیم؟! اگر چیزی قرار بود به دست آید، قطعا آنها به بهترین شکل آن را به دست آورده اند و به آن رسیده اند و ما فقط می توانیم در یک بستر نامناسب  و با کیفیت پایین تر و نازل تر تکرار کننده باشیم! شما فکر کنید من یک صفحه از خمسه ی نظامی را کوبیسم کار کنم! نمی دانم نتیجه ای دارد یا نه، اما آیا سنخیتی با هم دارند؟!

مطلبی از دوران دانشجویی به خاطرم هست که در کتابی دیده بودم هنر و هنرمند  را در سه  دسته می گنجاند؛ یک مرحله حفظ و نگهداری آثار گذشتگان که در ایران و هر کشوری عده ای مشغول آن هستند. بخش دوم کسانی هستند که بدعت بوجود می آورند و بدنه ی اصلی هنر را تشکیل می دهند و البته آنها در همان حد می مانند. و اندک شماری هستند که پا را از آن بدعت فراتر می گذارند، حتی اگر مخاطبی نداشته باشند!  "کاندینسکی" در کتاب "معنویت در هنر" ، هنر را مانند مثلثی می داند که مخاطبین ضلع پایین آن زیادند، اما هر چه بالاتر می رویم تعداد کم می شود و به جایی می رسیم که فقط یک نفر آنجاست و مخاطبی وجود ندارد!

الان هم شاید برای آشنایی با سبک کوبیسم یا سورئالیسم تکالیفی بدهیم، مثلا آقای علی اکبر صادقی سورئالیسم کار می کند. نقاشیهای وی پر است از رزم آوران صفوی و کلاه خودهای سربازان ایرانی قدیم، ولی نگرش ایشان سورئال است و وقتی دقت می کنیم می بینیم یک فیلتر ایرانی یا سورئالیسم ایرانی در آن وجود دارد.

*** پس توانستیم هنرهای تجسمی و سبکهای آن را ایرانیزه کنیم؟! و آیا چیزی از خودمان داریم؟

ما باید ابتدا تأمل و تفکر کنیم راجع به اینکه آیا ما ایرانی هستیم؟! موسیقی مورد علاقه ی  من اسپانیش است و فوق العاده دوستش دارم. سیگار کنت می کشیم! بخشی از فیلمهایی که می بینیم هالیوودی است. ماشینهایی از اروپا و کشورهای دیگر وارد ایران می شود و از آنها استفاده می کنیم. سازهای مختلف از سراسر دنیا در موسیقیمان استفاده می کنیم. کدام یک از افکتهایی که در موسیقی و صداسازی استفاده می کنیم تم ایرانی دارد؟! و مصادیق بسیار دیگر در این زمینه! حالا چرا باید در زمینه ی هنر حساسیت به خرج بدهیم؟! ما چقدر می توانیم نغمه های بلوز را در موسیقی ایرانی وارد کنیم؟ و اصلا آیا باید تصمیم بگیریم وارد کنیم یا باید خودش وارد شود؟! صحبتی که با خیلی از دوستان و نزدیکان هنرمند داریم و می شنویم؛ ((می خواهم کار جدیدی ارائه دهم، کاری که تا به حال کسی انجام نداده است!)) این در همه ی هنرها خصوصا هنرتجسمی که تخصص من است به بیراهه رفتن است! من هیچ وقت نمی توانم کار جدیدی بکنم مگر اینکه کار جدید خودش وارد شود. اما باید تلاش کرد. من امروز فرهنگ معاصر ایرانی را نمی شناسم! من وقتی می خواهم پرتره کار کنم، پرتره ی ایرانی نمی بینم! بینی های عمل کرده، لبهای پروتز شده، کسانی که می خواهند از واقعیت های خودشان فراتر شوند و یک آنجلینا جولی ایرانی و یا یک برد پیت ایرانی گردند! ما حتی در ظاهر هم نمی خواهیم ایرانی باشیم چه رسد به باطن!

*** فکر می کنید مشکل از فرهنگ ماست و یا دچار عقده شده ایم؟

عقده نیست. ما نتوانستیم جذابیت های فرهنگی خودمان را پیدا کنیم. من موسیقی ایرانی گوش نمی دادم تا زمانی که اتفاقی آلبوم "شب،سکوت،کویر" استاد شجریان را گوش دادم و موسیقی ایرانی را با آن پیدا کردم و شیفته ی ان شدم. البته در نسل جدید من فکر می کنم جذابیت موسیقی ایرانی و فولک ما با جوانترها در حال شکوفا شدن است. تا سالها قبل در خانه های ما ساز وجود نداشت و به نوعی از موسیقی دور بودیم، اما امروز می بینید که همایون شجریان و حافظ ناظری را می شناسند و از کارهای آنها استقبال می شود. اتفاقهای مثبتی در شرف افتادن است و جذابیتهایی در هنر در حال ایجاد شدن است. من خوشحالم که با تنظیم های خوب ارکستر، سالنهای کنسرت امثال علیرضا قربانی پر می شود. و ما در حقیقت داریم گوشه ها و دستگاههای موسیقی ایرانی را به دنیا معرفی می کنیم. در هنر تجسمی هم باید چنین اتفاقی بیفتد. ولی متأسفانه متریالی که نیاز داریم باید از جای دیگری وارد شود و به راحتی در دسترس نمی باشد. کالاهای ما در هنر تجسمی جزو کالاهای لوکس به حساب می آید! مثلا در همین آمل لوازم کار ما نیست، چرا که به فروش نمی رسد و مجبوریم از تهران تهیه کنیم. ما در فضای مجازی وقتی یک نوازنده را در حال نواختن پیانو می بینیم، لذت موسیقی را تمام و کمال می توانیم به مردم منتقل کنیم. اما در هنر تجسمی هنوز این کار انجام نشده است. چه قدر نقاشانی داشتیم که در لحظه کار کنند و همگان را تحت تأثیر قرار دهند؟! و این فقط مشکل ما نیست، بلکه در کل دنیا اینچنین است. همچنین من با نگاه توریستی هم مشکل دارم، نگاهی که در آن مخاطب به ظاهر و برای لحظه به به و چه چه می کند، اما در مقام عمل و مواجه شدن با موضوع و اثر درجا می زند! همانند خانه ی قدیمی که وقتی قرار بر تخریب آن می شود عده ای معترض می شوند، اما خودشان حاضر نیستند ساعتی را در آن زندگی کنند! چنین نگاهی که صرفا نگاه توریستی است متأسفانه در هنر زیاد است!

*** ارتباط بین هنرهای تجسمی با سایر هنرها چگونه است؟

این ارتباط همواره وجود داشته است، خصوصا در سالهای اخیر. مثلا برای اجرای یک کنسرت موسیقی پوستر طراحی می شود و هر چه این پوستر جذاب تر طراحی شود، درجذب مخاطب می تواند بهتر عمل کند. یا حتی فروش سی دی هایی که به بازار می آید، بسیار به طرح روی جلد آن بستگی دارد. یا "ونجلیس" آلبومی راجع به نقاش منریسم زمان رنسانس اسپانیا به نام "ال گر کو" منشر می کند. یا "لوکوربوزیه" معمار معروف یک برش از یک تراس را که در آن درختی از سوراخی رد می شود، می گیرد و آن را اجرا می کند و عنوان می کند که این ایده را از یک نگارگری ایرانی گرفته و اجرا کرده است. امروزه ما ورکشاپ هایی داریم که در آن نقاشی و موسیقی با هم اجرا می شوند. در حقیقت می توان گفت عدم حضور هنر تجسمی می تواند مصیبت بار باشد! شما سینما و یا انیمیشنی را در نظر بگیرید که نگاه کارشناسی تجسمی در آن نباشد! یا در ادبیات "صمد بهرنگی" کتابی می نویسد و "فرشید مثقالی" آن را مصور می کند. یک قصه ی خوب، فیلم خوب می شود و قطعا از دل یک موسیقی خوب، تصویر خوب بیرون خواهد آمد و نیز بالعکس و اینها در کنار هم معنا پیدا می کنند. این یک سنت کار گروهی است.

*** نگاه شما به آینده ی هنر تجسمی چگونه است؟

تربیت آموزشی ما با نسل جدید بسیار تفاوت دارد. در تربیت ما پرکاری، پشتکار، تلاش زیاد و جنگندگی بود. الان محبوبیت و معروفیت نسل جدید را آزار می دهد! نسل جدید به دنبال تجربه نیست، بلکه به دنبال خلق اثر است. ما تجربه می کردیم، اگر خوب می شد به عنوان خلق اثر ارائه می کردیم. من هنوز هم درحال تجربه کردن هستم. اما نسل جدید بلد نیست کاغذ پاره کند و دور بریزد و همه ی کارها را قاب می کند. چون کم کار می کند، همه را نگه می دارد. برای نسل جدید خیلی سخت است که سه روز بنشیند و در موسیقی "یک و ، دو و ، سه و ، چهار و" را بزند! او میخواهد دست به گریبان نرم افزار شود و سریع آهنگ بسازد!

من فکر می کنم نسل جدید آرمان کم دارد. اما در مورد فضای کار و کمیت ما بسیار جلو هستیم و فکر می کنم تا سالهای آینده تعداد گالری های ما دو برابر شود. فرم های هنری ما چندین برابر می شود، اما نمی دانم آیا تا ده سال آینده دو تا آرتیست خوب می توانیم داشته باشیم یا نه! ما استادی در دانشگاه داشتیم که می گفت: اگر دانشگاه در هر ده سال یک آرتیست به جامعه بدهد، آن دانشگاه فوق ممتاز است! من در هنرستان درس خواندم و از همکلاسیهای آن دوران هیچکدام وارد عرصه ی هنر نشدند. حتی در کلاس سی نفره ی دانشگاه ما هم فقط من هستم که در این رشته بطور حرفه ای مشغول کار هستم! و شاید یک بخش مهم آن مسئله ی اقتصادی باشد. در کشوری که اقتصاد ان نافرم باشد، اولین جایی که ضربه می خورد هنر است.

*** سپاس از شما بابت وقتی که در اختیار خبرگزاری هنر ایران گذاشتید. 

من هم از  شما و خبرگزاری هنر ایران تشکر ویژه دارم و تأکید می کنم که بنده در این گفتگو نظرات شخصی خود را بیان کردم و اینها صرفا دیدگاههای خودم در زمینه ی کا ر و فعالیت هنری ام است. سلامت و موفق باشید.

محسن مرعشی

 

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید