خبرگزاری هنر - آرتنا
خبرنگار افتخاری شوید

خبرنگار افتخاری آرتنا شوید

گفتگو با رئیس انجمن موسیقی آمل؛

محمدرضا ذاکری، نوازنده ی گیتار فلامنکو

آرتنا: برخی هنرمندان جوان به راحتی و به اسم نقد هر مطلبی را به زبان می آورند و به خود اجازه ی بی حرمتی به پیشکسوتان را می دهند!

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، با دیدن چهره ی ساده و بی آلایش محمدرضا ذاکری ممکن است هر حرفه ای را برایش متصور شوید الا این که وی نوازنده ی چیره دست گیتار فلامنکو باشد! سریع حرف می زند و بسیار مصمم است! در سال 1358 پا به  این دنیای خاکی گذاشت و خیلی زود خود را وارد دنیای هنر و موسیقی کرد. انس عجیب وی با موسیقی فلامنکو سبب شد تا نوازندگی گیتار را در این سبک عاشقانه فرا گیرد و در این راه از محضر استادان بزرگی چون پاکو پنیا نیز سود جست! از اواخر دهه ی هفتاد در آمل و مازندران نام وی با ساز گیتار عجین شد. قدرت نوازندگی و خلاقیت ذهنی در کنار منش و ادب و اخلاق حرفه ای از محمدرضا ذاکری یک نوازنده و آهنگساز و مدرس قابل  احترام ساخت. در سال گذشته با بیشترین رأی به ریاست انجمن موسیقی شهرستان آمل انتخاب شد. گفتگوی وی را با خبرگزاری آرتنا می خوانیم:

--- موسیقی و گیتار را چگونه و از کجا آغاز کردید؟

به نام خدا و با سلام خدمت شما و مخاطبین محترم خبرگزاری آرتنا.

من از دوران نوجوانی و با گیتار برادرم شروع کردم. در آن دوران که اواخر دهه ی شصت بود، من به صورت گوشی و فقط روی یک سیم گیتار می زدم و بعد از روی کتاب خودآموز گیتار کار می کردم. پس از قبولی در دانشگاه بود که دوره ی گیتار کلاسیک را به مدت یکسال نزد زنده یاد استاد غلامرضا هاشم خانی در ساری کار کردم. در همان ایام آلبومی را از آقای پاکو دِ لوسیا خریداری کرده بودم که روی آن نوشته بود موسیقی فلامنکو و وقتی آن را گوش کردم، گویی سالهاست با آن آشنا هستم و این موزیک را می شناسم و بسیار به آن علاقه مند شدم! در سال 78 و در تهران دوره ی فلامنکو را به مدت حدود چهار سال خدمت استاد فرزاد دانشمند کار کردم. بهرام آقاخان و منصور رسا هم از استادانی بودند که از تجربیاتشان بسیار استفاده بردم.

--- شاید در همان دهه ی هفتاد بود که در آمل نام محمدرضا ذاکری به عنوان گیتاریست سبک فلامنکو مطرح شده بود! راجع به کارهایی که انجام دادید صحبت کنید.

من در دوره ای شروع به کار کردم که گیتار فلامنکو در منطقه ی ما نوپا بود و موسیقی در ایران بر خلاف امروزه حرفه ای نبود و مخالفت های زیادی با آن می شد! به همین خاطر من و هم قطارانم، استاد خوب در دسترس نداشتیم و همچنین از کمبود منابع و کتاب در مازندران رنج می بردیم. ما کتاب های مورد نیاز خود را به اجبار فقط از تهران و به قیمت گزاف تهیه می کردیم. در آن دوران ارتباط اینترنتی هم نبود و دنیای ما بسیار بسته بود! پس ما بر اساس آلبوم ها و دستورالعمل های شنیداری استادان تمرین می کردیم. من به مدت هفت-هشت سال روزانه بین شش تا هفت ساعت تمرین می کردم. در حقیقت با تمرین زیاد و آزمون و خطا پیش می رفتیم. من و هم دوره هایم به بطن و عمق موسیقی توجه بسیار داشتیم؛ برخلاف امروزه که همه با سرعت و بدون صرف زمان کافی قصد رسیدن به آخر را دارند! من کنسرت های آموزشی زیادی برگزار کردم و در زمینه ی تدریس بسیار فعال هستم و همچنین در کنسرت های پاپ زیادی  با خواننده های مختلف ساز زدم.

--- آیا در مسابقات هم شرکت داشتید؟

خیر، من همیشه از مسابقات فراری بودم! مسابقه بیشتر جنبه ی شخصی دارد تا منفعتی! در هیچ جای دنیا مسابقات مانند اینجا برگزار نمی شود و مرسوم نیست!  شما فکر می کنید کسی که در مسابقه اول می شود چه اتفاقی برایش می افتد؟! آیا سازماندهی می شوند؟! جز یک مسئله ی شخصی اتفاق دیگری برایش نمی افتد!

--- کسی که در مسابقه ای اول می شود، چهره می شود و شاید بر این اساس بتواند دارای موقعیت های خوبی شود؟

بله، چهره می شود؛ ولی فقط در همان مسابقه، نه در شهر و استان و کشور! متأسفانه  بعضی از مسائل آنطور که باید در هنر جا نیفتاده است! هنر به طور مستقیم با احساس فرد در ارتباط است. وقتی فردی در هنر به دستاوردی می رسد، بسیار متعصب به موضوع می نگرد! مسابقات تعریف دارد. این که در چه سطحی، در کجا و با چه داورانی برگزار می شود مهم است! با فرد برنده نهایتا یک مصاحبه می شود و بعد از آن تنها خودش می ماند و هیچ نمی داند که حالا باید چه کند! از بازار حرفه ای موسیقی چیزی نمی داند و تنها راه این است که تدریس کند و یا در قبال دیگر هنرمندان جبهه بگیرد!

--- یعنی شما معتقد هستید پیامد های منفی این امر بیشتر است؟!

بله، کاملا نظرم همین است!

--- راجع به گیتار فلامنکو بیشتر توضیح دهید.

موسیقی فلامنکو شاخه ای از موسیقی فولک محسوب می شود. این موسیقی سنتی و محلی است. در جنوب اسپانیا رشد کرده است. کشور اسپانیا در طول تاریخ تغییرات شدید و زیادی در زمینه های مذهبی، سیاسی و فرهنگی داشت. اسپانیا در ابتدا تحت سیطره ی یونان بود و بعد زیر سلطه ی یهودیان و مسیحیان قرار گرفت. پس از آن در حدود نه قرن مسلمانان در آنجا حاکم بودند. پس فرهنگ متغیری دارد. با افریقا هم از طریق تنگه ی جبل الطارق در ارتباط است، لذا مراودات فرهنگی زیادی با افریقا نیز دارد. اما نکته ی مهمی که به طور مستقیم روی موسیقی فلامنکو تأثیر گذاشت؛ وجود کولی ها بود! اصل کولی ها یا جیپسی ها (یا جوکی ها یا رومانو ها) به هند برمی گردد. آنها قومی بودند که از قرن ها قبل از هند به ایران و ترکیه و اروپا رفته و ساکن می شوند و غالبا بسیار خوب ساز می زنند. در ابتدا آنها برده بودند  و در زمین های پادشاهان عرب همان مناطق کار می کردند. بعد از ورود مجدد مسیحیان و خروج اعراب، کولی ها جامعه ای جدا شدند و رشد کردند. به این قوم در اسپانیا فلامنکو می گفتند. واژه ی فلامنکو به معنی پست و رانده شده است! کولی ها برای خودشان موسیقی بومی داشتند که توأم با رقص و آواز بود. آنها به دلیل دوره گرد بودن، به کارهای خلاف روی می آوردند و کارهایی را می پسندیدند که به راحتی از آن امرار معاش کنند. در ابتدا دو هنر اصلی آنها رقص و آواز بود. کم کم ساز گیتار هم به آنها اضافه شد و شاید مهمترین دلیل این اتفاق این بود که گیتار یک ساز همراهی کننده ی بسیار خوبی است. جنوب اسپانیا شهرهای مهمی مثل کوردوبا، گرانادا، سویا، مالاگا و کدیز دارد که فلامنکو از این نقاط رشد کرد. در ابتدا به صورت خانوادگی و طایفه ای، آواز هایی را با گیتار می خواندند و اینها اندک اندک توسط خواننده ها و نوازنده هایی که بعد ها آمدند، سازماندهی شد و در این پیشرفت بسیار تأثیر گذار بودند و این موسیقی کاملا خاکی را به دنیا معرفی کردند. ساز گیتار هم به اسپانیا برمی گردد، گرچه سازها را نمی توان مربوط به یک نقطه ی خاص دانست! چرا که عوامل مختلفی در ساخت و به وجود آمدن یک ساز می تواند تأثیر گذار باشد. گیتار جزو سازهای کوردوفون محسوب می شود. کوردوفون ها سازهای زهی هستند. کوردوفون در یونان باستان هم بود که به آن لیر یا لیرا می گفتند و جزو سازهای زه صدا بودند. در مناطق مختلف اروپا مثل ایتالیا هم سازهایی به این شکل بودند و در مجموع  تمام  این موارد می توانند تأثیر گذاشته باشند که گیتار به شکل و شمایل امروز به وجود آمده باشد. اما مطرح شدن آن در قالب موسیقی سنتی اسپانیا بود. اما خود اسپانیاییها معتقدند که در زمان حاکمیت اعراب در اسپانیا؛ شخصی به نام زریاب که اصالت ایرانی داشت به آنجا تبعید می شود و وی  به ساز عود یک سیم اضافه کرد. در اسپانیا به ساز عود، لوت می گفتند و آنها اعتقاد دارند که گیتار امروزی از لوت گرفته شده است!

--- چرا در موسیقی فلامنکو گیتار مطرح شد؟!

این یک اتفاق بود! شاید به خاطر ارزان بودن، حمل و نقل آسان، در دسترس بودن و نیز این که گیتار همراهی کننده ی خوبی برای آواز بود!

---  تا جایی که بنده اطلاع دارم، موسیقی فلامنکو مانند موسیقی مقامی و دستگاهی ما بسیار غنی است!  لطفا راجع به این توضیح دهید.

موسیقی فلامنکو مانند موسیقی ایرانی دستگاهی است و  به آن پالو یا توکه می گویند. هر دستگاه یا پالو یک ریتم خاص دارد که به آن کمپاس می گویند و نیز دارای یک حس وحال خاصی است که به آن آیره می گویند. یعنی یک تعریف ریتمیک و یک تعریف احساسی دارد؛ همانند ردیف نوازی ما در موسیقی ایرانی. ما در گیتار سه علم برای آموختن داریم؛ اول همراهی با آواز است که به آن آکومپانیمنت پارا کانتار می گویند. دوم همراهی برای رقص یا آکوکپانیمنت پارا  بایلار و سوم تکنوازی گیتار می باشد. ضمن این که در ابتدا گیتار برای تکنوازی نبود و برای همراهی بود! هر نوازنده ای برای این که بتواند خودش را قوی کند، باید ابتدا با این آواز ها و فرم خواندن آنها آشنا شود. ما یک پالو داریم به نام سو لِئا که در مناطق مختلف اسپانیا مانند مالاگا یا کدیز فرم آواز و شعر و ریتم آن متفاوت است. مثلا ما دو نوع سو لِئا داریم؛ سو لِئا دِ کدیز و سو لِئا دِ آلکالا که این دو به لحاظ ریتمیک بسیار به هم نزدیک است. اما نوع آوازی که در آن استفاده می شود با هم متفاوتند.

پس نوازنده ابتدا باید با پالوها  و با بیس موسیقی آشنا شود و سپس به موارد بعدی موسیقی فلامنکو بپردازد.

--- راجع به تفاوت سبک نوازندگی گیتار فلامنکو با گیتار اسپانیش صحبت کنید.

ما گیتار آکوستیک داریم. آکوستیک به معنای صدای زنده است و با سه سیم نایلونی و سه سیم ابریشمی با روکش فلزی که البته عوام به آن گیتار اسپانیش می گویند. گیتار اسپانیش به دو دسته تقسیم می شود: گیتاری که تعریف کلاسیک دارد و برای سبک کلاسیک مورد استفاده قرار می گیرد؛ و گیتاری که  تعریف فلامنکو دارد و برای سبک فلامنکو مورد استفاده قرار می گیرد. شکل آنها یکی است، اما چوبهایی که در ساخت این دو مدل ساز استفاده می کنند، با هم تفاوت دارد. چرا که باید صدایی متفاوت تولید کند. ما در گیتار کلاسیک به خاطر نوع موزیک  و نوع تکنیک یک تعریف خاصی از صدا داریم و باید صدا را به سمت و هدف خاصی ببریم. در گیتار فلامنکو نیز به خاطر نوع موزیک و هارمونی و تنظیم آن تعریف دیگری از صدا داریم. اصطلاحا موسیقی فلامنکو بسیار برون گراست و اکتیویته و انرژی بالایی دارد.

گیتار آکوستیک دیگری داریم با سیم فلزی که در اروپا شکل نگرفت و در آمریکا ابداع شد. ابتدا یک گیتار آکوستیک با سیم فلزی بود و اندک اندک نوازنده ها به آن پیکاپ وصل کردند و صدای آن را تغییر دادند که در تعریف  موسیقی راک  و متال و بلوز و جز است که این تغییرات در آمریکا شکل گرفت. الکتریک ها توسط کابلی به یک آمپلی فایر وصل می شوند و توسط برق ضعیفی صدا را انتقال می دهد که تعریفی متفاوت دارد و در سبکهای خاص خودش مورد استفاده قرار می گیرد.

--- آیا در ایران به درستی اطلاعات و علم موسیقی فلامنکو توسط مدرسین به هنرجوها منتقل می شود؟ وآیا هنرجو پذیرای آن است؟

بله در ایران علاقه مند و مشتاق به فلامنکو بسیار زیاد و روزافزون است و استادان خوبی با تجربه و پشتکار زیاد مشغول به آموزش و انتقال این هنر هستند. موسیقی مرز ندارد! موسیقی تنها هنری است که شما تنها یک راه ارتباطی با آن دارید و آن هم شنیدن است! شاید صوت هر سازی رنگ خاص خود را داشته باشد و متفاوت با دیگر سازها باشد، اما همه ی آنها همان تعریفی که با نت نوشته شد را ارائه می دهند. پس ارتباط با سبکهای مختلف موسیقی بسیار ساده است و این باید به نسل جوان هم انتقال داده شود. ما نباید فقط روی یک نوع موسیقی متمرکز شویم! به نظر من هیچ سبکی از موسیقی بر دیگری برتری ندارد! نکته ی مهم این است که وقتی فردی بخواهد موسیقی خوب ارائه کند، باید راجع به آن اطلاعات کسب کند. اجرای موسیقی صرفا به تکنیک های نوازندگی محدود نمی شود و هنرمند نیاز به استفاده از ذهن خود دارد! در متد گذشته موسیقی دان هایی چون فارابی و ابن سینا موسیقی را به عنوان شاخه ای از ریاضیات مورد بحث قرار می دادند! یا امروزه دانشجویان موسیقی فیزیک صوت و معادلات آن را نیز باید بدانند. چرا که باید آگاه شوند که صدا چگونه تولید و کنترل می شود و چگونه پرده ی گوش و اعصاب آن را تشخیص می دهند و گوش فرکانس های مختلف را می شنود! این یک قانون فیزیکی است. در حقیقت از روی همه ی این دانسته ها است که امروزه تکنولوژی را در خدمت هنر به کار گرفته ایم. دانشمندان علوم قدیم باید موسیقی می دانستند و جزو لاینفک دروس آنها بود! ما در آموزش موسیقی با ذهن سر و کار داریم، با فیزیک سر و کار داریم. شما باید آناتومی ساز را بدانید و در مورد تکنیک های خاص آن اطلاعات داشته باشید و همچنین هماهنگی این دو بسیار مهم است. من مخالف این هستم که بگویند کسی استعداد کاری را دارد و یا فردی کم استعداد است! موسیقی و هنر یک علم و اکتسابی است. باید آموخته شود و هر که علم آن را از منابع اصلی کسب کند، می تواند به درجات بالای هنر و موسیقی برسد. پس انتقال اطلاعات پایه ای موسیقی به هنرجوها جزو لاینفک آموزش موسیقی است. هنر جو باید بداند که مثلا چرا سنتور به شکل ذوزنقه است و یا متریال چوب آن چگونه است و چطور شکل گرفت و دلیل شیوه های نواختن آن چیست!

--- موسیقی فلامنکو با موسیقی ایرانی شباهت های زیادی دارد. آیا در ایران از فلامنکو استقبال شده است؟

همانطور که عرض کردم خوشبختانه فضای فلامنکو در ایران بسیار خوب و رو به رشد است. با پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات، منابع اصلی در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است. خود من به همین خاطر زبان اسپانیایی را فرا گرفتم. آقای پاکوپنیا یکی از استادانی بود که در مستر کلاس ایشان شرکت کردم و از ایشان بسیار آموختم. همچنین با تعدادی از نوازندگان اسپانیایی مرتبطم و از دوستان من هستند که طبیعتا این افراد می توانند اطلاعات دقیق تری از سبک موسیقی فلامنکو در اختیار من قرار دهند.

در ایرا ن هم ما افراد قدری در این سبک داریم مانند آقای بهرام آقاخان و یا آقای عبدالرحیم جعفری که در اسپانیا تحصیل کرد و با خواننده های آنجا ساز زد. آقای منصور رسا هم از جمله استادانی هستند که در انتقال این هنر بسیار زحمت کشیدند و ما وامدار این افراد هستیم.

--- در مورد ترکیب سازها چه همکاری موسیقی فلامنکو با موسیقی ایرانی می تواند داشته باشد؟

همه ی موسیقی ها حرف مشترک دارند و فقط رنگ آمیزی آنها متفاوت است! یک تنظیم کننده به شخصیت ساز توجه می کند. یک رهبر ارکستر به تعریف صوتی سازها دقت می کند. ما سازهایی داریم در رده ی سوپرانو، متسو سوپرانو، آلتو، تنور، باریتون و باس که بر اساس تعاریف خود مورد استفاده ی آهنگساز قرار می گیرند تا کار شاخص شود. هر سازی را می توان با ساز دیگری ترکیب کرد و فقط هدف پشت آن بسیار مهم است. فیوژن کردن یا ترکیب کردن کار ظریف و البته خطرناکی است! چون خروجی آن بسیار مهم است و شنونده به کل کار دقت می کند نه صرفا به حضور یک ساز در آهنگ! مثلا وقتی آهنگساز گیتار بیس و سنتور و تنبور و درامز را با هم ترکیب می کند، باید بداند که تنبور در کنار سازهای پرصدایی چون درامز و گیتار بیس چه تعریفی می تواند داشته باشد؟! پس باید ابتدا برای تقویت تولید صوت ساز تصمیم بگیریم تا بتوانیم جایگاه شاخصی را برای آن انتخاب کنیم. پس نقش تنظیم کننده بسیار مهم است که چطور این صداها را در کنار هم مورد استفاده قرار دهد و برای سازها  چه ملودی نوشته شود که شخصیت سازها زیر سوال نرود!

--- آیا گیتار فلامنکو در موسیقی شما را ارضا کرد؟!

از نظر تکنیکی و شناخت گیتار فلامنکو من هنوز دانشجو هستم و هرگز ادعایی مبنی بر استاد بودن در کار ندارم! چرا که عنوان چنین حرفی به این معنی است که کار موسیقی برای من تمام شده است! و من هرگز علاقه مند نیستم که چنین اتفاقی بیفتد! من دلم می خواهد برای موسیقی وقت بگذارم، تلاش کنم و در حرکت باشم. در سال گذشته با همسرم به تالار وحدت و کنسرت آقای آنتونیو ری از اسپانیا رفته بودیم که قبل از دیدن اجرا، از همسرم خواستم که به عنوان یک مخاطب کار من را با ایشان مقایسه کند. پس از اتمام کار و دیدن حرکات عجیب نوازنده متحیر ماندم و آن شب را تا صبح نخوابیدم! از این که من با این همه سال فعالیت حرفه ای امروز در کجای کار ایستاده ام؛ دچار تنش و اضطراب شدیدی شده بودم! در آن کنسرت چیزهای جدیدی دیدم و آموختم. این موضوع به من انرژی داد که هنوز راه زیاد است و مطالب زیادی جهت آموختن وجود دارد و این برای من بسیار مطلوب است!

--- بپردازیم به بحث انجمن موسیقی. لطفا از فعالیتهای انجمن صحبت کنید و بفرمایید شما در جایگاه ریاست انجمن موسیقی آمل، در این مدت انجمن چه باری از روی دوش هنرمندان شهر برداشته است؟

آمل همواره در زمینه های مذهبی و علمی و سیاسی و هنری شهر فعالی بوده است. دهه های اخیر و در  هنر موسیقی پیشکسوتانی مانند آقایان وجدی، پرقوه، اباذری، زنده یاد خشنودی، زنده یاد نجفی و سایر استادان در یک دوره و فضای بسته ای بودند و در روزهایی که فعالیت در عرصه ی موسیقی مشکلات بسیاری در پی داشت، از کار و تلاش دست نکشیدند و سبب شدند امروز بستری آزادتر و وسیعتر برای کار مهیا گردد! اولین ارکستر آمل را آقای پرقوه تشکیل دادند و بنده خود را مدیون این بزرگان می دانم و جامعه ی موسیقی آمل وامدار این پیشکسوتان است. امروز آمل در موسیقی کشور حرف های زیادی برای گفتن دارد. اما امروز نسل نو وارد این جریان شده و بعد از ما هم افراد دیگری خواهند آمد. قبل از شکل گرفتن این انجمن موسیقی؛ دو دوره شورای موسیقی داشتیم و به همراه تعدادی از پیشکسوتان و جوانان که البته انتصابی بودند؛ فعالیتهای موسیقی اداره می شد. اما انجمن انتخابی بود و تیمی که الان در انجمن داریم، تیم خوبی است و همه ی دوستانم؛ خسرو علیزاده، علی اسدی، فرزاد زاهدی و مهبد نبوی با رزومه ی عالی و از ژانرهای مختلف در انجمن حضور دارند و این سبب بینش و نگرش روشن رو به جلو است. انجمن در حقیقت تشکلی است که هدف خاصی را دنبال می کند. ما از ابتدا شروع به اولویت بندی کردیم. اولین تصمیم ما ساختن بسترهای فرهنگی و هنری بود و این چیزی نیست که یک روزه جواب بدهد! ما سعی کردیم فضای موسیقی شهر را به سمتی ببریم که همگان جرأت حضور در این عرصه را داشته باشند و خودشان را محک بزنند و ببینند که اگر می توانند در آن رشد کنند؛ به فعالیت بپردازند. در آمل چه از خارج شهر و چه از جانب هنرمندان داخلی، تقاضای کنسرت زیادی وجود دارد. ما اینها را ممیزی نمی کنیم، بلکه دسته بندی می شوند. ما سعی کردیم هنرمندان را با حقوق خود آشنا کنیم و چه هنرمندان پیشکسوت و چه نوپا را مورد حمایت قرار دهیم. اما یک مشکل اساسی وجود دارد؛ این که انجمن به لحاظ مالی ضعیف است! چون این حرکت جدید است، ما برای ثبت انجمن در حال رایزنی هستیم. این دستوری است که از طرف وزارتخانه آمده و در همه ی شهرها انجمن موسیقی تشکیل شده است. انجمن بیشتر راهنما و مشورت دهنده است. البته در بخش هنر باید خیلی زودتر از اینها چنین اتفاقی می افتاد! کارشناسان هنری باید حضور داشته باشند تا اداره ی ارشاد بتواند نظرات کارشناسانه به مراجعین خود بدهد. خوشبختانه تیمی که در اداره ی ارشاد بودند و هستند، از کارشناسان قوی و خوبی برخوردار است. در آمل اداره ی ارشاد با هنرمندان درجه ی یک و مطرح سر و کار دارد و به همبن خاطر اداره به لحاظ تخصصی باید از اطلاعات علمی خوبی برخوردار باشد تا بتواند جوابگوی هنرمندان باشد. ما در این شهر تعداد زیادی تحصیل کرده ی موسیقی در مقطع کارشناسی ارشد داریم که این خود سبب می شود سطح علمی هنر موسیقی شهر نیز بالا باشد.

--- چرا شما در یک سالی که از عمر انجمن می گذرد، تعریفی از فعالیتهای خود ارائه ندادید تا هنرمندان بدانند که حمایت انجمن دقیقا در چه زمینه هاییست و چه مشکلاتی با کمک انجمن رفع می شود؟!

ما با مسئولین آموزشگاه ها و استادان چندین بار جلسه گذاشتیم و البته نیاز به یک مجمع عمومی کاملا احساس می شود و حتما تا دو-سه ماه آینده آن را تشکیل می دهیم. ما هم درگیر بحث اساسنامه بودیم و هم در گیر جشنواره ی تی تی شدیم. این را هم اضافه کنم که چون تشکیل انجمن کاری جدید در این عرصه است، در بعضی موارد به دلیل عدم آگاهی و اطلاعات ادارات، ما را به جاهای مختلف معرفی می کنند و این سردرگمی سبب تأخیر در کارمان گردیده است! ما تصمیم گرفتیم در کنار کارهای وقت گیری چون اساسنامه، به اولویت های دیگر هم بپردازیم. بنده به یاد دارم در سالهای قبل ما سالن برای تمرین موسیقی نداشتیم و با پرداخت هزینه سالن را اجاره می کردیم! ولی فضایی که امروزه ما شاهد هستیم نتیجه ی یک همکاری دوطرفه از جانب اداره ی ارشاد و انجمن است. ما جشنواره ی تی تی را با کیفیت بسیار بهتری نسبت به دوره ی قبل آن برگزار کردیم. ما به طور مستقیم روی آموزشگاهها کار کردیم که مرکز مستقیم اشاعه ی موسیقی است. البته باز تأکید می کنم که به هیچ وجه قصد ما ممیزی کردن نیست و مسئولین آموزشگاهها از هنرمندان محترم و آگاهی هستند و ما فقط در حال ساماندهی هستیم.

--- این که شما در انجمن کارهای بنیادی انجام دادید بسیار قابل تقدیر است. اما یکی از مباحث مهم و مشکلات هنرمندان موسیقی؛ بخش مالی است! یک هنرمند نیاز به دیده شدن دارد و این نمود چه در قالب کنسرت و چه آلبوم، هزینه دارد و نیاز به حمایت کننده ی مالی دارد. شما برای چنین حمایتی در انجمن چه راهکار و تدبیری اندیشیدید؟

باید ابتدا ببینیم ما در فعالیت حرفه ای موسیقی با چه چیزی سرو کار داریم و حرفه ای بودن یعنی چه؟! بسیاری از افراد کار و تحصیل  می کنند و با تمرین و کلاس و دوره های مختلف خود را به لحاظ تکنیکی و علم موسیقی به درجات بالا می رسانند و در کنار آن وارد گروه ها و بندهای موسیقی شده و به اجرای کنسرت یا انتشار آلبوم می پردازند. اما آیا این تمام کار است؟! ما درکشورهای دیگر و در آموزش موسیقی درسی به نام مدیریت هنری داریم. یعنی چگونه می توان در هنر به اقتصاد رسید! امروزه در دنیا به موسیقی به عنوان یک صنعت نگاه می کنند! ما در همین شهر افراد قدری در نوازندگی داریم که چون روی مسئله ی اقتصادی موسیقی کار نکردند، دچار مشکل هستند. متأسفانه دیدگاهی بین برخی مردم وجود دارد که برای پرداخت شهریه بابت کلاس های موسیقی بسیار سخت رفتار می کنند و به پول خرج کردن بابت این هنر اعتقادی ندارند! این افراد موسیقی را صرفا یک تفریح می دانند، گرچه برای تفریح هم باید هزینه کرد!  بنده شخصا با افرادی که برای تفنن به کلاس موسیقی می آیند، برخورد می کنم و آنها را نمی پذیرم! موسیقی یک علم است و برای به دست آوردن علم باید هزینه کرد. مهمتر این که علم موسیقی، هنر هم است و در حقیقت شخص فضیلتی را کسب می کند! انسان برای موفقیت باید دارای فضایل مختلف باشد. حالا اگر هنرمندان نتوانند به بعد اقتصادی هنر بیاندیشند، پیشرفت آن دچار تزلزل خواهد شد!

--- انجمن موسیقی چه پل ارتباطی با شورای شهر و شرکت های مطرح اقتصادی برقرار کرد؟! به عنوان نمونه در ماه گذشته اداره ی آموزش و پرورش برای اولین بار بطور مستقیم وارد عرصه ی تبلیغات و برگزاری یک کنسرت غیر بومی در آمل شد! بسیاری از هنرمندان از این حمایت غیر ضروری برای یک هنرمند غیر آملی دلخور هستند! البته بنده آن را به فال نیک گرفتم به این امید که استارت کار زده شد و چنین حمایتهایی در روزهای آتی از هنرمندان شهر هم اتفاق خواهد افتاد! و یا شهرداری و شورای شهر آمل به جای حمایت همه جانبه از هنر و فرهنگ این شهر، پول و بودجه ی شهروندان آملی را صرف کنسرت های غیر بومی می کنند! این در حالی است که بنده بارها شاهد بودم که هنرمندان آملی یا مورد حمایت آقایان قرار نگرفتند و یا برای گرفتن همان مبلغ ناچیز حمایتی خود، ماهها دوندگی کردند که این گونه رفتار شهرداری و شورای مثلا فرهنگی آن؛ به هیچ وجه در شأن شخصیت یک هنرمند نیست! موضع انجمن موسیقی در این باره چه بوده است؟!

 در مورد حمایت های شورای شهر باید عرض کنم که بنده برای کنسرت خودم وقتی به شورا مراجعه کردم، به من گفتند که باید از دوماه قبل اقدام می کردم و من هم عطای حمایتشان را به لقایشان بخشیدم!  به قول شما همین شورای شهر برای کنسرت آقای ناظری رقم بالایی از بودجه شهر و شهروندان آملی را هزینه کرد! در حالی که شورای شهر باید به منافع فرهنگی شهروندان خود بپردازد! ما  در قالب انجمن  به این دلیل که در جشنواره ی تی تی آنها قول همکاری داده بودند و بعد زیر قولشان زدند؛ با شورای شهر نشستی نداشتیم! متأسفانه اکثریت اعضای شورای شهر قبلی آمل در جاهایی حضور داشتند که مستقیما به درد تبلیغاتشان می خورد...! اما قطعا به زودی با شورای جدید شهر آمل که اتفاقا آقای محمد محمدی؛ ریاست سابق اداره ی ارشاد هم با حمایت هنرمندان و با بالاترین رأی به آن ورود پیدا کردند؛ جلسه ای خواهیم گذاشت و مطمئنا انجمن موسیقی با تدبیر تعدادی از اعضای جدید شورای شهرسعی خواهد کرد من بعد، بودجه های فرهنگی این شهر را برای اهالی فرهنگ و هنر آمل هزینه کند. افراد شناخته شده ای چون آقای ناظری، همایون شجریان و عقیلی، در هر صورت بلیت کنسرت خود را می فروشند، چون قبلا روی موضوع اقتصادی کار کردند. پس قرار نیست پول شهروندان آملی برای غیر آملی خرج شود! البته راجع به آموزش و پرورش، من هم مانند شما امیدوارم این جریان آغازی برای حمایت های این اداره از هنر موسیقی شهر آمل باشد! ارتباطی هم با شرکت کاله داشتیم که یکی از مطرح ترین شرکت های کشور است، اما متأسفانه در بخش هنر علاقه ای به هزینه نداشتند!

--- من بسیار متأسفم که شرکت بزرگی مثل کاله که از دل این شهر برخاسته  و رشد کرده است، برای حمایت از هنر و فرهنگ شهر خود عذر و بهانه می آورد و وارد این حوزه نمی شود! امیدوارم با شناختی که از مدیران فهیم این شرکت بزرگ دارم، به زودی تصمیماتی را جهت حمایت از هنر و فرهنگ آمل عزیز اتخاذ نمایند!

بنده هم امیدوار هستم به زودی این اتفاق بیفتد. متأسفانه برخی از این شرکت های مطرح اقتصادی، بخش فرهنگی ندارند و این نشان از عدم آگاهی آنها از نقش فرهنگ و هنر در پیشرفت و توسعه ی اقتصادی شهر و کشور دارد! اتفاقی که برای خودم افتاد و در یکی از همین شرکت ها و به دلیل نبود بخش فرهنگی مجبور شدم مستقیم با مدیر شرکت صحبت داشته باشم و مدیر عامل هم بنده را به عنوان یک پروژه ی اقتصادی مورد ارزیابی قرار می داد و نه پروژه ی فرهنگی و ما به هیچ  وجه حرف هم را نمی فهمیدیم!

--- در مورد اقتصاد در هنر گفتید، راهکار شما در این زمینه چیست؟ چگونه می توان در هنر به درآمد رسید تا بتوان تولیدات بهتری ارائه کرد؟

یکی از مهمترین مسائل در بحث هنر همین است! اقتصاد هنر اگر خوب باشد هنرمند هم رشد می کند. ما باید نگاهی کنیم به هنرمندانی که در اقتصاد هنر هم موفق هستند. در گذشته تعداد هنرمندان به نسبت امروز کم بود و در کنار آن کارهایی که ارائه می دادند با کیفیت بود. یک عامل بسیار مهم در موفقیت هنر حرف جدید و حرکت جدید در آثار است. هنرمند کاری انجام می دهد که دیگران تا به حال انجام ندادند! ذات هنر در خلاقیت است. اگر قرار باشد من هم شبیه فلان نوازنده ی اسپانیایی کاری انجام دهم، این بیشتر از یک تقلید بی ارزش نیست! وقتی نوازنده ی اصلی حضور دارد، مخاطب چه نیازی به شنیدن آثار تقلیدی من دارد؟! باید کاری جدید انجام شود، یا در شعر یا در تنظیم، یا در ارکستراسیون؛ ضمن این که هنرمند باید مخاطب خود را بشناسد. مثلا یک نوازنده ی فلامنکو نباید کنسرت خود را در یک سالن چند هزار نفری برگزار کند! چرا که احتمال پر شدن سالن اندک است. در تمام دنیا اینگونه است که ژانرهای خاص اجراهای خود را در سالن های کوچکتر برگزار می کنند. ضمن این که در این مورد ارزش گذاری صحیح نیست! برگزاری کنسرتی مثلا با ظرفیت ده هزار نفر دلیل بر برتری کیفی آن نسبت به کنسرتی که در سالن دویست نفره اجرا می شود؛ نیست! هر ژانری تعریف خاص خود را دارد. مخاطبین سبک های خاص در موسیقی طبیعتا افراد خاص هستند و نمی توان توقع حضور عامه ی مردم در چنین سبک هایی را داشت! من به عنوان یک نوازنده ی فلامنکو در ایران به همین راضی هستم که در کنسرت من دویست نفر حضور پیدا کنند، اما موسیقی من را درک کنند و بفهمند! همچنین زمان و مکان و تبلیغات کنسرت بسیار مهم است. تبلیغات محدود به بنر و پوستر نمی شود، بلکه این مهم است که چقدر موسیقی از طریق فضاهای مجازی و دیداری و شنیداری روی مردم تأثیر گذاشته است! غالب کسانی که به کنسرت ها می روند در سنین نوجوانی و جوانی هستند. در سنین بالاتر افراد به دیدن هر کنسرتی نمی روند  و اجراهای خاص را می پسندند. هنرمندی که قصد برگزاری کنسرت دارد باید خود را به جامعه بشناساند. ممکن است هنرمندی تحصیلات بالایی در موسیقی داشته یاشد و یا بسیار عالی ساز بزند، اما وقتی خود را در جامعه به درستی معرفی نکرده است، چه توقعی می تواند داشته باشد که سالن کنسرت او پر شود؟! هنر و تفکر هنرمند باید در ابتدا با دیگران به اشتراک گذاشته شود. البته اگر این تفکر قدیمی باشد هم برد ندارد! شرکتهایی که در این زمینه سرمایه گذاری می کنند، به خوبی به این موارد آشنا هستند!

--- جناب ذاکری عزیز،  اگر حرف پایانی دارید بفرمایید.

 یکی از نکاتی که لازم می دانم به عنوان یکی از اعضای انجمن موسیقی عنوان کنم و آن را دربین هنرمندان جوانتر می بینم؛ این است که به راحتی و به اسم نقد هر مطلبی را به زبان می آورند و به خود اجازه ی بی حرمتی به پیشکسوتان را می دهند! این افراد باید هنر را بشناسند، خودشان کاری انجام داده باشند، اطلاعاتی داشته باشند تا بتوانند نقد کنند! من به راحتی نمی توانم و اصلا حق ندارم استادی که یک عمر به موسیقی خدمت کرد و الان به دلیل کهولت سن توان پاسخ ندارد را با برچسب نقد زیر سوال ببرم! این نقد نیست، این یک نوع تخریب و تخلیه ی روحی است و ناشی از این است که چون من به جایی نرسیدم، پس دیگران را تخریب کنم! هنر عمل است. هنر حرف نیست! باید کار کرد و پیشرفت کرد. یکی آلبوم می دهد به خاطر مسائل هنری، یکی آلبوم می دهد و مسائل تاریخی را مطرح می کند، دیگری آلبوم می دهد و فقط به جنبه ی بازاری و اقتصادی آن می اندیشد؛ نقد هر کدام از اینها متفاوت است و باید بدانیم که در چه حوزه ای باید نقد کنیم. اگر من به عنوان یک هنرمند توانستم در اعتراض به اثر یا مکتبی، کاری در خور انجام دهم و ارائه کنم و مخاطبین را جذب ان نمایم، در آن صورت حق حرف و انتقاد از آن اثر را دارم. باز هم ممنونم از شما و از خبرگزاری آرتنا که این فرصت را در اختیارم قرار دادید.

--- من هم سپاسگزارم از این که وقتتان را در اختیار خبرگزاری آرتنا قرار دادید.

سید محسن مرعشی

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 2

محمدرضا کاظمی
|
12تير ماه 1396
0
0
به امید درخشش روز افزون هنرمند با اخلاق آقای محمدرضا ذاکری استاد گیتار فلامنکو
....
|
18تير ماه 1396
0
0
استاد عاااالی هستین..

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

تصویر برگزیده
پر بازدیدترین اخبار