خبرگزاری هنر - آرتنا
خبرنگار افتخاری شوید

خبرنگار افتخاری آرتنا شوید

گفتگو با پیشکسوت تئاتر کشور؛

مهشید روحانی؛ کارگردان و مدرس تئاتر و فعال محیط زیست

آرتنا: دنیا از نظر من همانی است که باید باشد! یعنی رزمگاهی که انسان در آن همواره برای استقرار حقیقت با واقعیت مبارزه می کند!

به گزارش سرویس تئاتر «آرتنا»، سالهاست که ایشان را همواره با لباس سفید در مجامع و محافل هنری می بینیم. بانویی با وقار و پر کار در حیطه ی هنر که به واقع تئاتر را به عنوان ابزاری برای رسیدن به تعالی می بیند!  فعال محیط زیستی که از هر موقعیتی برای اشاعه و انتشار افکار پاک و مثبت  خود استفاده می کند! مهشید روحانی اولین تحصیل کرده ی مازندرانی تئاتر دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. وی و هم دوره هایش چون سعید پورصمیمی، رکن الدین خسروی، سعید سلطان پور، منصوره کاتبی، مریم معترف و تعدادی از بزرگان هنر، اولین گروه دانشجوهای تئاتر ایران در سال 1343 محسوب می شوند. متولد 10 مهر 1325 در منطقه ی نوسر بهرستاق لاریجان آمل است و تحصیلات متوسطه را در تهران و آمل  گذراند. روحانی از خود به عنوان "بچه ی منبر" یاد می کند، چرا که هفت پشت از پدر و مادر وی آخوند بودند و نوه ی پسری آیت الله العظمی لاریجانی و نوه ی دختری آیت الله میرزا رضا روحی است. چنین رزومه ی خانوادگی و دنیای هنر، آن هم برای یک بانو؛ شاید کمی عجیب به نظر برسد! با صدای شیرین و گرم و پر انرژی و چهره ای مصمم و محکم که تجربه ی هفت دهه زندگی فعال و پرتحرک را پشت سر گذاشته است؛ از خاطرات دوران قدیم خود می گوید:

پدر بزرگ من هر روز یک صفحه قرآن، یک صفحه شاهنامه و یک غزل حافظ به من می آموخت و من در ده سالگی به راحتی حافظ می خواندم! مادرم در خواندن شعر بسیار مشوقم بود و اولین بار در کلاس پنجم و در برنامه ی  تأسیس بیمارستان شیر و خورشید آمل؛ شعری از طاهره ی صفارزاده را انتخاب کرد و من در جلوی جمعیت زیادی آن را خواندم و بسیار مورد تشویق حضار قرار گرفتم که این برای من خیلی جذاب بود! در دوران دبیرستان اولین نمایشنامه ی مختلط آن روزها را در قالب یک اپرا در دبیرستان ملک زاده  آمل کار کردم. در همان زمان و در کلاس هشتم رئیس انجمن ادبی-هنری دبیرستان بودم، ویولن می زدم و ضمنا در تحصیل همواره شاگرد اول بودم! در سال 1343 در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران و در رشته ی تئاتر مشغول تحصیل شدم. همچنین در دانشکده ی تلویزیون هم تحصیل کردم که با همشهریمان مسعود فروتن ، جزو اولین دوره ی تحصیل دانشکده ی تلویزیون بودیم. اما چون خانواده ی من رژیم و تلویزیون را دوست نداشتند، به من اجازه ی کار در این حیطه را ندادند! در دوران دانشجویی مسئول سینما و تلویزیون کارخانه ی ارج شدم که چون مخالف رقص و آواز خانمها در تبلیغات بودم، با  این که بیست سالم بود، با مهندس ارجمند -رئیس کارخانه- صحبت کردم و و ایشان را متقاعد ساختم که نوع تبلیغات را تغییر دهند و با ایده ای که دادم سبب رونق فروش محصولات کارخانه ی ارج در آن سالها شده بودم. در همان دوران دانشجویی به همراه معلمی که بسیار دوستش داشتم و نزد همه ی تئاتری ها عزیز است؛ یعنی استاد حمید سمندریان؛ فعالیت تئاتری بسیاری داشتم، از جمله همکاری هایی  هم با انجمن تئاتر ایران  داشتم. تعلیمات در دوران ما بسیار پر بار بود و استادان مطرحی از خارج و داخل کشور به ما درس می دادند. پایان نامه ی دانشگاه من کاری بود به نام "میرزا فتحعلی آخوندزاده" که اولین نمایشنامه نویس ایران بود و آقای بهرام بیضایی که از دوستان من بودند، به عنوان استاد راهنما در این کار به من کمک کردند که البته اولین تجربه ی ایشان در جایگاه استاد راهنما نیز محسوب می شد.  آقای بیضایی در همان دوران در حال پژوهش در تعزیه بودند و با توجه به پیشینه ی خانوادگی ام، از من خواستند که مدارک و اسنادی راجع به تعزیه و مرثیه برای ایشان ببرم و من هم یک چمدان پر از مرثیه و مطالب مهم در باب تعزیه دادم که مورد استفاده ی ایشان قرار گرفت.  در ادامه تحصیل فوق لیسانس کتابداری را گرفتم و قرار شد با تأیید استاد محمد تقی دانش پژوه در کتابخانه ی دانشگاه تهران مشغول به کار شوم که با عدم تأیید ساواک این کار انجام نشد! درنهایت در موزه مشغول به کار شدم و با قراردادی که بستم به مدت یک سال به تمام موزه های کشور رفته و از تک تک اشیا عکس گرفتم که در قالب کارت پستالهایی به سه زبان فارسی و انگلیسی و فرانسوی منتشر شد. همینطور تحقیقی داشتم پیرامون شاهنامه در موزه های جهان که در قالب یک کتاب منتشر شد. خاطرم است که موزه دار بخش نقاشی و مینیاتور در موزه ی هنرهای تزیینی بودم که به دستور رئیس دفتر فرح؛ خواستند سه تابلوی بهزاد را از موزه ببرند که چون دستور کتبی نداشتند، من مانع شدم و در نتیجه در اختیار کارگزینی قرار گرفتم! من با بخشی از هنر آن زمان در جامعه مشکل داشتم و به همراه دوستانم با آنها برخورد می کردیم، مثلا آقای آربی اوانسیان استاد من بود؛ اما به ایشان بابت جشن هنر شیراز که آن را تدارک دیده بودند اعتراض کردیم! دوران پر تب و تابی بود! بعد از انقلاب فعالیت تئاتری من خصوصا در زمینه ی کارگردانی و تدریس بسیار زیاد شده بود و به عنوان داور جشنواره ی تئاتر در شمال کشور همکاری داشتم و جالب است بدانید که همواره در کارهایم ؛ سه فرزندم در کنار من و همراه بودند!

—- شما  اولین آموزشگاه هنری مازندران را در شهرستان آمل تأسیس کردید، لطفا در این مورد صحبت کنید.

اولین آموزشگاه آزاد کشور را استادم حمید سمندریان در سال 1374 تأسیس کردند و یک ماه بعد من در آمل آموزشگاه هنرهای نمایشی ویشار را تأسیس کردم که دومین در کشور و اولین در مازندران بود. خاطرم است که چند ماه بعد برای کاری خدمت استاد سمندریان تماس گرفته بودم که ایشان پس از اطلاع از تأسیس آموزشگاه ویشار ضمن ابراز خرسندی به من گفتند: "تو غلط کردی آموزشگاه آزاد تئاتر زدی، ولی اسم من را روی آن نگذاشتی! باید می نوشتی: شعبه ی سمندریان!" البته ایشان به بنده بسیار لطف داشتند و من هم گفتم به دو دلیل این کار را نکردم؛ اول اینکه ممکن است کارم را درست انجام ندهم و به اسم ایشان لطمه وارد شود و دوم اینکه خواستم خودم را محک بزنم! نمایشهای "میرزاکمال الدین" که اقتباسی است از تارتوف مولیر توسط محمدعلی فروغی، "چگونه زیستن"  از نوشته های خودم در مورد دکتر شریعتی که در سال روز فوت ایشان اجرا شد، "آرش کمانگیر" از سیاوش کسرایی، "خار و دل" و "رسم بر این است" از مهدی شجاعی از جمله کارهایی بودند که به همت هنرآموزان آموزشگاه ویشار و با نگاه و روایت خودم به روی صحنه رفتند.

از جمله فعالیت دیگر من  همکاری به عنوان نویسنده در برنامه ی سلام صبح به خیر؛ با صدا و سیمای مرکز مازندران بود. در سال 1369 به عنوان مشاور با شهردار وقت آمل نیز همکاری کردم و خانه ی فرهنگ شهرداری آمل را در سال 1370 کلید زدم و در همان زمان با همکاری بنیاد فارابی، یک روز در هفته فیلمهای تاریخ سینما را همراه با نقد و بررسی در آمل به نمایش می گذاشتیم که با استقبال گسترده ی مردم همراه بود. در اوایل دهه ی هفتاد بود که انجمن فیلم آمل را تأسیس کردیم و برای ایجاد و راه اندازی سینمای شهرداری با مساعدت دکتر علی لاریجانی که در آن زمان وزیر ارشاد بودند؛ یک پروژکتور شانزده میلیمتری تهیه کردیم. ضمن اینکه در همان سالها اولین نمایشگاه خوشنویسی و نقاشی و عکس را در اداره ی ارشاد آمل برگزار کردیم.

—- لطفا تئاتر را برایمان تعریف کنید و به نظر شما آیا اهمیتی در زندگی و جامعه و جهان بینی افراد دارد؟

من وقتی در سال 74 آموزشگاه ویشار را تأسیس کردم، تمام کلاس های مرتبط با تئاتر مثل موسیقی، مجسمه سازی، شعر، نقاشی، داستان و تاریخ را در آنجا تشکیل دادم. از نظر من هنر نمایش، هنر مادر است! شما مجبور هستید برای تئاتر از همه ی هنرهای دیگر استفاده کنید. از نظر من تئاتر مانند همه ی هنر های دیگر ابزاری است که یک هنرمند به شرایط غیر حقیقی که در آن زندگی می کند، برای تغییر اعتراض کند! من به چیزی هنر می گویم که بخواهد شرایط موجود را به شرایط مطلوب تغییر دهد! به نظر من مجموعه ای که در تأیید شرایط موجود است، هنر نیست! هنرمند آدمی است که از درون با خدا آشنا و نزدیک است و درک خدا برای یک هنرمند بسیار راحت است!

—- پس شما به معنویت در تئاتر معتقد هستید!

هنر بی معنویت معنایی ندارد! یعنی شما ابتدا در درون انسان رشد می کنید و بعد به یک ابزار بیرونی دست پیدا می کنید. آن ابزار می تواند نقاشی، تئاتر، موسیقی، سینما یا خوشنویسی باشد! من  تردیدی در این ندارم  که انسان خلیفه و آیه ی خدا در زمین است! برای همین است که یک هنرمند همواره بر علیه واقعیت ناعادلانه و ناموزون برمی خیزد تا حقیقت مطلقی که با آن آشناست را استقرار دهد!

—-شما به عنوان یک هنرمند عرصه ی تئاتر دنیا را چگونه می بینید؟

دنیا از نظر من همانی است که باید باشد! یعنی رزمگاهی که  انسان در آن همواره برای استقرار حقیقت با واقعیت مبارزه می کند! واقعیتی که الان استقرار دارد واقعیت سود، فساد، ظلم و بی عدالتی است! ولی ما با امید برای استقرار حقیقت، آزادی، صلح و عدالت می جنگیم!

—- دیدگاه تئاتری شما در این مواجهه چه کمکی به شما می کند؟!

ابزار زندگی من است! اگر من این نگاه را نداشته باشم دلیلی برای حرکت و زندگی ندارم! من اطمینان دارم که درست حرکت می کنم! من با استفاده از این ابزار هرگز خسته نمی شوم! من هرگز از تمرین تئاتر و کار کردن برای مردم احساس خستگی نکردم و برایم شوق و شعف دارد!

—- آیا ما تئاتر هنری هم داریم به این تعریف که برای مخاطبین خاصی باشد و آیا چنین دسته بندی را شما صحیح می دانید؟

بله داریم و در تمام هنرها چنین دسته بندی وجود دارد. ولی نگاه من اینگونه نیست. مردم در رابطه ای که با زندگی دارند، حرکت می کنند و هنرهای مربوط به نوع زندگی خود را می آفرینند. یعنی هر انسان در ارتباط با کاری که انجام می دهد، گروه و حلقه ای را تشکیل می دهد و بازتاب زندگی او، بازتاب رفتارش با کار در فرهنگ و هنر متجلی می شود. در شعر، در آیین ها و در روشهای روزمره ی زندگی متجلی می شود و لزوما در هنر نمود پیدا می کند.  هنر، خواص متفاوت دارد! هنری که از سر شکم سیری و بی حوصلگی ایجاد می شود با هنری که برای تغییر در ارتباط با تهیدستان و یا آدمهایی که برای تغییر اجتماعی خود فعال هستند و انگل نیستند، تولید می شود؛ با هم فرق دارند! نه فقط در این عصر؛ بلکه از باستان تا اکنون اینگونه بوده است. شما می بینید نمایشنامه ها، آثار نقاشی، معماری و موسیقی وقتی به سفارش اغنیا و برای مجالس ویژه ی آنهاست؛ چه مسائلی را مطرح می کند و چه شکلی دارد و وقتی در کارخانه ها و مزارع و میدان ها و معادن حضور دارد، به چه صورت است!

—- سلیقه ی مخاطب امروز تئاتر چگونه است؟!

بازار! سود! معامله! تجارت تهی! مصرف گرایی! بی هویتی! چون دنیای حاکم این است! هنر هم مثل هر پدیده ی فرهنگی، اجتماعی و آیینی جدا از زیرساخت های اقتصادی نیست!  وقتی ارزش های یک جامعه دلالی است، یا ارزش سود تهی است نه سود مبتنی بر کار؛ معلوم است که هنر آن نیز مبتنی بر همین است!

—- آیا هنر مبتدل داریم؟! و خصوصا در تئاتر ابتذال تعریف دارد؟!

بله، هر روشی که جامعه را سرگرم کند هنر است؛ چه موسیقی، چه نقاشی یا تئاتر و سینما! حال آن هنری که به شرایط موجود در حدی کمک می کند که موجب تخدیر مردم در این شرایط می شود و سبب تثبیت آن گردد، مبتذل است! هنر مبتذل در واقع در خدمت مصرف الان ما است! در دوران دیکتاتوری در خدمت آن است! در دوران اشرافیت در خدمت آن است! هنری که خواسته های طبقه و گروه سفارش دهنده را تأمین می کند مبتذل است! چرا که می خواهد به مسائل جدی و تغییر فکر نشود! نمی خواهد ساختار را عوض کند، می خواهد قدرتش را داشته باشد و پول خود را بشمارد و برای همین موسیقی و شعر و داستان و فیلم در خدمت اوست! اما در مورد تئاتر؛ شما در سوژه ها و موضوعاتی که بر اساس آنها نمایش به روی صحنه می آید جستجو کنید؛ انگار ژورنال است! انگار روزنامه ایست که فقط برای امروز است! مثل تلویزیون و دعواهای مسخره ی ماهواره ای! شرایطی را به ما نشان می دهند که می گوییم: فلانی مجبور به کلاهبرداری شد! و یا مجبور به خیانت شد! یعنی هرگز انسان در ماهیت انسانی خود مطرح نمی شود، بلکه در نکبت انسانی مطرح می شود!

من به سطح اندیشه ی هنرمند کاری ندارم و وقتی فردی از ابزار هنری استفاده می کند از نظر من هنرمند است. یا قابل احترام است و یا نیست! هنرمندی است که مردم از او با احترام یاد می کنند و یا نفرت دارند!

شما به برنامه ی دورهمی  تلویزیون  نگاه کنید. آنها چه می گویند؟! با برنامه ی آنها چه چیزی تغییر می کند؟! یا آقایانی که در تلویزیون سریال می سازند! من داد می زنم و می گویم که کار نداریم! تولید نداریم و فقط واردات داریم! کشور من ویران شده و اقتصاد آن به تاراج رفته است! در حالی که نگاه آنها می گوید که من بد می بینم و اشتباه می کنم! من در جایی ایستاده ام که در اطراف من پر هستند از جوان های تحصیل کرده ی بیکار! مردمی که درصد کمی از آنها در جایگاه خود هستند! حالا اگر قرار باشد من نمایشی را به روی صحنه ببرم، باید برای این درصد کم باشد که همه چیز دارند، یا آن درصد بیشتر جامعه که دچار مشکلات بسیاری هستند؟!  من نگاه می کنم که به کدام یک از اینها تعلق دارم و دغدغه ی هر گروهی که برایم مهم است را مطرح می کنم! برنامه ای را قبلا در تلویزیون دیدم به نام ماه عسل و من این برنامه را توهین به انسان و انسانیت می دانم که از رنج یک انسان کاسبی می کنند! این برنامه از کجا پخش می شود؟! از بلند گوی کشور من! من به عنوان یک هنرمند تئاتری باید علیه چنین برنامه هایی نمایش اجرا کنم! باید بگویم که اجازه ندارید من را حقیر کنید! من یک انسانم و اجازه ندارید با من اینگونه رفتار کنید!

—- نظرتان راجع به بحث اقتصاد در هنر تئاتر چیست؟

این موضوع همانند تمام شرایط اقتصادی و تولیدی دیگر در کشور ما است!  شما اگر بخواهید بیزینسی را شروع کنید، باید شرایط اقتصادی و اجتماعی و بازار و غیره را ارزیابی کنید. اما متأسفانه جامعه ی ما ساختار سالمی ندارد که بتوان ارزیابی درستی کرد! شما چرا می گویید تئاتر؟! بروید و یک گلخانه و یا تولیدات محصول کشاورزی را بررسی کنید! آن هم اینگونه است! وقتی سیستم اقتصادی ما سالم نیست، طبیعی است که این عدم سلامت به همه جا شیوع پیدا می کند! تئاتر و موسیقی و نقاشی هم مثل هر تولید دیگری در مملکت ما مشکل دارد!

—- وضعیت آموزشگاههای تئاتر ما را چگونه می بینید؟  تکلیف هنرجوهای سرخورده ای که به عشق مطرح گشتن و دیده شدن کار می کنند و چنین اتفاقی برایشان نمی افتد چیست؟! کسانی که زمان و هزینه صرف می کنند، اما بخش بسیار کمی از فارغ التحصیلان آکادمی های هنری وارد حوزه ی کار حرفه ای می شوند و سرخوردگان، یا فقط به انتقاد از دیگران روی می آورند و یا چنان منزوی می شوند که از دنیای هنر کنار می کشند!

در مورد این سرخوردگی من با شما هم عقیده ام!  فضای سرخوردگی به این دلیل به وجود می آید که رابطه ی اصولی و آموزشی و آکادمیک برای هنرجوها وجود ندارد و فقط عشق و علاقه ی این بچه هاست که آنها را به آموزشگاهها می کشاند! خانواده ها هم به دلیل علاقه به حمایت از فرزندانشان اجازه ی حضور به آنها می دهند. اما چون این آموزش گسسته است، هنرجو خودش را پیدا نمی کند و دچار مشکلاتی می شود که شما به آن اشاره داشتید! من راه حل آن را وجود دبیرستانهای تئاتر می بینم! از یک سو خانواده کاملا خاطرجمع است، چرا که این اتفاق در سیستم آموزش و پرورش انجام می گیرد و از سوی دیگر سطح دانشگاههای تئاتر ما بالاتر می رود. من حدود پانزده سال است که تقاضای تأسیس دبیرستانهای تئاتر را دادم؛ آموزش و پرورش آمل از آن استقبال کرد و استان هم اعلام حمایت کرد. اما با وجودی که واحدهای درسی آن موجود است، به دلیل عدم بودجه برای تدوین کتابهای درسی آن؛ وزارت خانه با آن مخالفت می کند! تصمیم دارم از مهر ماه امسال به سراغ هنرمندانی بروم که حاضرند کتابهای درسی دبیرستان را برای تدریس بنویسند و مطمئن باشید اولین دبیرستان تئاتر را به زودی در آمل ایجاد می کنم!

اما در مورد وضعیت آموزشگاههای تئاتر ما، باز هم همان پاسخ را دارم! اقتصاد ما نظام مند نیست! عرضه و تقاضا متانسب نیست و اصلا برنامه ای برای این کار وجود ندارد! شما وقتی برای تولید هنرمند به آموزشگاه مجوز می دهید؛ باید نتیجه ی آن را هم محاسبه کنید! اصلا چرا آموزشگاه؟!  شما به دانشگاهها نگاه کنید! بگذارید حوزه را وسیع تر کنیم، چرا فقط هنر؟! به همه ی رشته ها نگاه کنید؛ مهندسی، معماری و غیره! اینها یعنی این که کشور من از نظر اقتصادی، مدیریت و برنامه ریزی و تشخیص این که چه می خواهیم و چه باید کرد؛ بیمار است!

—- وضعیت تئاتر در آمل و کشور ما را چگونه ارزیابی می کنید و آیا تئاتر ما در دنیا جایگاهی دارد؟

وضع ما در تئاتر مثل وضع تولید و بیماری و درمان و سلامت ما است! از نظر من کشور ما دچار یک بحران همه جانبه است! ما فقط در حال کوشش هستیم که زنده بمانیم به امید این که فردا ساختار اقتصادی کشور ما از سلامت برخوردار شود و ما قادر شویم شرایط طبیعی برای آن داشته باشیم.

اما باید اعتراف کنم که هنرمندان سخت کوشی داریم  که دارای اندیشه های خلاق هستند. هم در آمل، هم مازندران و هم در ایران! ما چهره های بسیار درخشان و خوبی داریم. مسبب مشکلات ما شخص هنرمند نیست، بلکه ساختار مدیریت ما ایراد دارد و در نتیجه به جهان متصل نیستیم! گرچه با ابزار نو اندکی متصل شدیم، اما واقعیت این است که تفاوت مصرف داخلی ما با مصرف جهانی بسیار زیاد است!

—- یعنی ما به لحاظ تکنولوژی مرتبط شدیم، ولی به لحاظ تفکر هنوز خیلی فاصله داریم؟!

بله، منظور من همین است. ممکن است من شخصا معتقد باشم که یک شهروند جهانی هستم، اما یک شهروند جهانی برای چیزهایی زندگی می کند که در کشور من و در شهر من مورد تمسخر می باشد! متأسفانه جامعه ی ما این توانایی و بضاعت را ندارد که از فرزندان خلاق خود بهره ببرد!

—- فکر می کنم مخاطبین ما با نگاه نگران شما که تجربه ی چند دهه را یدک می کشد، نسبت به وضعیت موجود؛ کاملا آشنا شدند! لطفا راجع به کارهای آینده ی خود، خصوصا تئاتر شورایی که می تواند در همین شرایط بحرانی از دید شما؛ مفید واقع شود و با ابزاری که در دست دارید، باری از دوش مشکلات جامعه و خصوصا گره های هنری بردارد، توضیح دهید.

من چند سالی است که اجرای تئاتر در روی صحنه و در یک سالن سرپوشیده و برای عده ای که لباس های شیک و مرتب به تن می کنند و برای دو-سه ساعت می نشینند تا نمایش تماشا کنند؛ خیلی برایم جذاب نیست و به آن علاقه ای ندارم! من به هنری که قادر باشد با مردم بیشتر ارتباط برقرار کند و موجب تغییر شرایط بشود علاقه مندم. برشت آغازگر این نوع نمایش بود. یعنی نمایش هایی که شما را از رخوت سالن خارج می کرد و در کارخانه ها اجرا می شد و بعد قصه را قطع می کرد و خودش شروع به نواختن گیتار می کرد و شعری را که به هیچ وجه با نمایش ارتباطی نداشت، می خواند! در حقیقت برشت روش معمول قصه گویی را قطع می کرد و با عملش به مخاطب می گفت که قصه را رها کند و به زندگی خود بیاندیشد و فکر کند که این قصه چه سودی در زندگی او دارد و چه چیزی را به او می آموزد! برای من این روش و کار برشت بسیار جذاب است و به نمایشهای خیابانی  و مستند که به زندگی روز مردم بپردازد، علاقه مندم. مثلا با پنج-شش نفر از گروهم در خیابان با مشکلی از مشکلات مردم به طور خودآگاه مواجه می شویم، مشکلی که آن را درک می کنیم و از مردم می خواهیم که مشکل را حل کنند! به مخاطبین می گوییم: اگر شما بودید، چگونه مشکل را حل می کردید؟! این روش از برشت ادامه پیدا کرد و کارگردان برزیلی به نام آگوستو  بوآل آن را با تمرین و تکرار زیاد روشمند کرد و ده-دوازده سالی است که ما در کشور خودمان آن را به عنوان تئاتر شورایی اجرا می کنیم. من تا ده روز آینده اولین سری آموزش تخصصی تئاتر شورایی را در مازندران و در آموزشگاه ویشار آمل کلید می زنم. هفت تکنیک دارد که به نظر من متناسب با تغییر شرایطی است که در جامعه دارد و یا موضوعی که قابل بیان است. وقتی آگوستو بوآل در کشور خود نمایشها را اجرا می کرد، مردم جذب این شیوه شدند؛ چرا که تماشاگر، بازیگر می شود و مرز بین بازیگر و تماشاگر از بین می رود! یعنی سوژه ای با چند بازیگر تعریف می شود و درست در گره گاه  کار نمایش قطع می شود و از تماشاچیان می خواهیم که نظرات خود را برای رفع و حل مشکل بازی کنند! ممکن است کاملا جای بازیگران و تماشاگران عوض شود! آگوستو بوآل با همین روش قوانین کشورش را تغییر داد و به عنوان نماینده ی مردم به مجلس کشورش وارد شد و در مجلس هم چنین نمایشی را ایجاد کرد و خود مجلسیها قانون را تغییر دادند! در واقع ایرادی را که در مجموعه ی خودی وجود دارد و ما آن را نمی بینیم؛ در مجموعه ی دیگری می بینیم و به آن اعتراض می کنیم! فکر می کنم کشور و جامعه ی من به این روش از تئاتر نیازمند است، چرا که در آن تماشاچی منفعل نیست!

آموزشگاه ویشار در اردیبهشت تئاتر چند سال قبل، چنین نمایشی را با موضوع زباله در پارک شهر آمل اجرا کرد و بازخورد فوق العاده داشت! در ابتدای نمایش بیشتر مردم می گفتند که بردن زباله ها وظیفه ی شهرداری است و خودش باید این کار را انجام دهد و مسئول است. اما پس از گذشت یک ساعت و نیم از نمایش که البته سبب طولانی شدن آن هم مشارکت مردم بود؛ فقط یک نفر شهرداری را مسئول جمع آوری زباله می دانست و دیگران خود را مسئول می دانستند! و مردم در بازی به این اندیشه رسیدند و ما نگفتیم! این نتیجه ی یک رفتار هنری مدرن است که حدود بیست سال سابقه دارد و من با گروهم حدود دوازده سال است که در تهران آن را شروع کرده ایم.

—- نمایشی را هم در ماههای آینده در کشور آلمان قرار بر اجرا دارید، لطفا مخاطبین ما را هم در جریان آن قرار دهید.

من یک گروه بین المللی به نام "تئاتر صلح و دیگر هیچ" ایجاد کردم و در یک فراخوان بین المللی که در کشور آلمان  به عنوان صدمین سال تأسیس مرکز فرهنگی وزارت امور خارجه ی آلمان بود شرکت کردیم و از بین 66 پروپوزال، فقط هفت مورد تأیید شد که فقط یک موضوع، تئاتر بود و آن هم تئاتر شورایی من قرار شد در این برنامه شرکت کند. موضوع کار گفتگوی حافظ و گوته در پیرامون صلح  است. الان در حال تمرین آن هستیم و شهریور قرار است که آن را اجرا کنیم. قصدم این است که پس از برگشت، کار را در هر جایی که دعوت شویم اجرا کنیم و از شما هم دعوت می کنم که به گروه بازیگران صلح بپیوندید! من دوست دارم به این بیاندیشم که انسانی جهانی هستیم و مهم نیست که در کجا زندگی می کنیم! ممکن است من در یک روستا زندگی کنم، اما باید جهانی اندیشه کنم و جهانی عمل کنم. باید زیست و شادی و گرسنگی انسان در کره ی زمین برایم مهم باشد! من یک انسانم و آرزو دارم به یک شهروند جهانی تبدیل شوم!

—- از دعوت شما جهت پیوستن به گروه بازیگران ویشار سپاسگزارم  و باعث افتخار بنده است! شما در زمینه ی محیط زیست هم بسیار فعال هستید؛ چه ارتباطی بین هنر و محیط زیست می بینید؟

طبیعت بخش اصلی شخصیت یک هنرمند است!  محیط زیست یعنی اکو سیستمی که در آن انسان حضور دارد. پس من اگر به عنوان یک هنرمند زندگی می کنم؛ نمی توانم محیط زیستی نباشم و نمی توانم از طبیعت فاصله بگیرم! متأسفانه نگاه اغلب ما اینگونه نیست! یعنی خودمان را به عنوان یک موجود طبیعی نمی بینیم. ما به عنوان هنرمندان تئاتر یا موسیقی و یا هر رشته ی دیگر باید با محیط زیست و زباله در ارتباط مستقیم باشیم. آلودگی و سلامت محیط زیست به طور مستقیم در ما تأثیر می گذارد و ما باید حیات طبیعی خود را بشناسیم. علاقه مندم که هنرمندان به طور جدی، تا اندازه ای به خود توجه کنند که آن طبیعت خالص قابل گسترش در خود را پیدا کنند و از آن مواظبت کنند و به دیگران هم برای مراقبت از طبیعت خودشان کمک کنند!

—- با آرزوی موفقیت و تأثیر گذاری روزافزون چنین نگاهی در جامعه و سپاسگزارم  از این که وقت گذاشتید و در این گفتگو شرکت کردید.

سید محسن مرعشی

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

تصویر برگزیده
پر بازدیدترین اخبار